The first 200 lines.
سلام هارپر
اوه. خب، تقریباً یه جور دورهمی دبیرستانی شده.
لورا کجاست؟
میخوام ببینمش.
لورا! اولین اومده دیدنت!
میخواستم گل یا شیرینی بیارم،
اما فکر کردم... فکر کردم ممکنه... آزارت بده.
الکس کجاست؟
فکر کردم با این بچه که قراره به این زودی بیاد، از کنارت جم نمیخوره.
اون میاد.
امروز، ما با خودِ سابقمون وداع میکنیم.
اگه کسی حرفی داره بزنه، بفرمایید.
لیلا.
من خوبم.
برگردین سر کار.
یه کم تندتر لطفاً.
میفهمم اینجا چی داری میسازی.
چی دارم میسازم؟
یه جنبش.
اولش نگران شدم، اما بعدش فهمیدم
این دقیقاً همون چیزیه که امیدوار بودم اتفاق بیفته.
این مسیریه که من برات هموار کردم.
اوه، لورا، تو این همه ویژگیهای فوقالعاده داری.
اما این رو هم داری،
این... تاریکی بیحدوحصر رو.
و اگه من اون رو... اون رگ رو قطع نمیکردم،
این رو به این بچه هم منتقل میکردی.
ولی نمیتونی هر کسی رو که میخواد بچه داشته باشه، اینطوری بکنی.
اینجا داره پیشرفت میکنه و تو رو جا میذاره.
امروز چرا اومدی اینجا؟
الکس.
اون چی؟
اون... عذابکشیدهست.
ترس، ناامنی، خشم،
خشونت.
مشتهای کوچیک گرهخوردهاش و صورت بیقرارش.
از همون لحظهای که دیدمش، فهمیدم.
بذار من اونو "جهش" بدم.
برای محافظت از بچه.
بعد میتونیم... از نو شروع کنیم.
"ما"؟
اگه دستت به الکس بخوره، قسم میخورم میکشمت.
خب،
از همین حالا شروع شده.
هارپر!
سلام. اسم من مایکل. اسم من بریه.
از آشناییتون خیلی خوشبختم.
من هم از آشنایی با شما خوشبختم. باعث افتخاره.
بریم؟ منم... باشه! باشه.
آره. ادامه بده.
اون حرفهایی که اونجا زدم، منظورم نبود.
من هرگز نباید... عیبی نداره.
آره، میدونم که من یه آدم خرابکارم.
آره، ولی... منم همینطورم.
باشه؟ ما اجازه داریم خرابکار باشیم. ما بچهایم.
ولی خرابکاریهای من خیلی بزرگتر از مال توئه، ابی.
اگه فقط میدونستی چه فکرهایی تو سرمه.
لیلا، نمیدونم اونجا بهت چی دارن میگن،
تو نمیفهمی.
من جس رو کشتم.
تو تراپی با اولین، اون شب رو مرور کردیم و...
اون گفت که من داشتم از خودم در برابر حقیقت محافظت میکردم.
ابی، من کشتمش.
یا... من هلش دادم.
یا کمکش نکردم. یادم نمیاد. نه. یادمه، لیلا.
باشه؟ تو صبح روز بعد بهم زنگ زدی و همه چیز رو گفتی.
دلت شکسته بود.
ولی، ابی، یه بخشی از وجودم میخواست اون بمیره.
بعضی وقتا آرزو میکنم کاش میتونستم با چمنزن از روی سر بابام رد شم.
مثلاً، میتونم واضح تصور کنم که مغزها همه جا پخش میشن.
اما این به این معنی نیست که واقعاً انجامش بدم.
تو نکشتیش.
تو خستهای.
اولین داره با ذهنت بازی میکنه.
اما اگه من این کارو کرده باشم چی؟
اگه من یه قاتل باشم چی؟
پس من بهترین دوست یه قاتلم.
خب، همه برگردین تو!
بجنبید!
اولین امشب میخواد منو "جهش" بده.
چی؟ نه، نمیتونی.
باشه؟ من دیدم اونا با استیسی اون پایین چیکار کردن.
این تراپی نیست. این شکنجهست.
من امروز ما رو از اینجا میبرم بیرون.
باشه؟ دیگه نمیتونیم صبر کنیم.
یه نقشه دارم.
وسایلتون رو برگردونین به انبار. برین تو.
عجله کنین. بریم!
خب... تو و روری الان رسماً با هم قرار میذارید، یا چی؟
اوه، خفه شو.
بجنب!
میدونی، من هیچوقت ازت خوشم نیومد.
کی میدونه؟ شاید وقتی درست بشی، ازت خوشم بیاد.
وقتی بتونم "توی واقعی" رو ببینم.
دوین.
بهت یه فرصت میدم فکر کنی قبل از اینکه اولین برگرده.
دوین.
دوین!
داری به پشت دراز کشیدی، و مادرت رو صدا میزنی و گریه میکنی.
دوین!
باید همین امروز از اینجا بریم.
امروز؟ یا خدا. وای خدا.
میخوان بریزن سر لیلا. ولی اونا میدونن ما داریم نقشهای میکشیم.
داشتن حرفاتو گوش میدادن.
پیرس برازنان هم همین مشکل رو داشت.
مثل تو "خانم داتفایر"؟ نه. چی؟
لعنتی!
این برای موله؟ واقعی به نظر میرسه.
رفیق پلیست تمبرارو آورده؟ آره.
هوم. هوم.
همه پایه هستن، حتی بثِ اِوتمیل.
برای این آمادهای؟
میبینی؟ به این نگاه کن.
سه تا جلوتر.
هی!
داشتم میاومدم دنبالت.
کجا بودی؟ میتونم یکم برم؟
بری دراز بکشی؟
دارم دیواره رحممو میریزم. بدنم میدونه که بچه نمیخواد.
آره. آره. میتونی بری... ام، دستشویی یا اتاق خوابگاه.
خوبه. ممنون.
مول، میتونی ببینی نامه دارم یا نه؟
هی، این چیه؟ داری چیکار میکنی؟ هی!
دارم امضامو تمرین میکنم. پسش بده. ببخشید.
اسمت ملانیه؟ وای. آره. برای تو موله.
اوه، آره. ببخشید، مول.
اوکی، نامهای نداری.
ممنون که چک کردی. خداحافظ، مول.
فقط حواست به روری و ابی باشه.
اِوِلین میگه ممکنه بخوان فرار کنن.
اجازه هست ناهارمو بیرون از محوطه بخورم؟
از نامزدمه. از پاریس پرواز کرده اومده که غافلگیرم کنه.
میخواد ساعت یک بعدازظهر ببینمش.
آره، باشه. برو.
میلرزم.
میلرزم.
زنده زندهام رو میخورن.
دارن چیکار میکنن؟
اگه پام بلغزه.
اوه، لعنت بهش. یه نقطه کور پیدا کردن.
عجله کن. پیچگوشتی رو بیار. منتظر سیگنال باش!
گرفتمش.
زنده زندهام رو میخورن.
زنده زندهام رو میخورن، زنده، زنده.
حواست به صفحه نمایش باشه. دارن یه کاری میکنن.
هی، هی، هی! نه، نه، نه!
برگرد تو!
مثل یه چکش.
آه
برق رفته.
درها بازه.
حسابی حواست باشه.
بچهها، باشه. بریم. بریم. بزنین به چاک. بجنبین.
برو. هی. بجنبین. بجنبین. یالا.
بیا نبضمو بگیر.
سرعت مثل یه قطار خارج از کنترله.
کمک، من زندهام، قلبم همینطور...
مثل یه چکش میکوبه.
مثل یه چکش میکوبه.
اوه لعنتی.
هی! ابی و روری رو پیدا کنین!
بیا اینجا.
اونا کجان، ها؟ لعنتی.
کجان اونا؟!
داک، ما یه مشکل داریم. لیلا تو اتاقش نیست.
من هنوز با شما دو تا کار دارم و کاری میکنم خون ازتون بریزه!
باشه، همه دست به کار شین!
منو تو حصار شمال غربی ببینین.
حصار شمال غربی!
ابی و روری رو پیدا کنین!
فکر میکنی موفق میشن؟
نه، فکر کنم میمیرن.
آره.
خیلی زوده. اون کجاست؟
میخوام اینجا باشه.
آب.
پیداش میکنیم. فرانسیس داره میگرده.
تو باید رو چیزی که الان داره اتفاق میافته تمرکز کنی.
این بچه داره میاد.
خیلی زوده.
حالت خوب میشه.
ما باهاتیم.
بازی کن.
میخوای منو بکشی؟
البته که نه.
ما قاتل خبیث بچهها نیستیم، الکس.
آرون وایلدز.
بریانا جیکوبز.
هانا آیورسون. خواهش میکنم، خواهش میکنم، خواهش میکنم بس کنین.
اونا حوادث غمانگیز بودن.
در راستای درمان.
"حوادث غمانگیز"؟
این چیزیه که برای دانیال اتفاق افتاد؟ یه حادثه؟
جسدشو تو یه توده خاک انداختین.
لطفاً روند رو شروع کنین.
باید چند تا نفس عمیق بکشی و ذهنتو پاک کنی.
لطفاً این کارو نکنین.
باید عجیب باشه که تمام عمرتو دنبال خودت بگردی.
فقط برای اینکه بفهمی تو یه کلیشه خشن هستی.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.