The first 200 lines.
به پشت دراز کشیدی و مادرت رو صدا میکنی
اون وایساده، رو به دیواره
پشتش به توئه
یه زنگ به صدا در میاد
مادرت برمیگرده سمتت. هی! وای! برو عقب!
توی دهنش یه دره
برو! برو!
بجنب رفیق! بریم!
هی!
همونجا وایسا! برو! برو!
لعنتی!
به پشت دراز کشیدی و مادرت رو صدا میکنی
اون وایساده، رو به دیواره
پشتش به توئه
یه زنگ به صدا در میاد
مادرت برمیگرده سمتت. ساکته
ولی دهنش بازه بازه
توی دهنش یه دره
لحظهها دارن میگذرن
باورم نمیشه این آهنگ ۳۰ سال پیش اومده بیرون
داداش، ما تو عصر اشتباهی به دنیا اومدیم
۱۱ دلار و ۷۶ سنت. ما پولداریم!
رفیق، وقتی بریم ونکوور دیگه اصلاً پول لازم نداریم
باشه؟ از شبکه خارج زندگی میکنیم. هرچی لازم داشته باشیم میکاریم
اه. باید کنار یه رودخونه زندگی کنیم تا بتونیم زمین رو آبیاری کنیم
آبیاری کنیم؟
رفیق، ترم پیش رو انشای انگلیسی ۱۳٪ گرفتم
من خیلی خنگتر از اونیم که بتونم زمین رو آبیاری کنم
تو خنگ نیستی، اَبی. اسمش نارساخوانیه. راجع بهش تحقیق کن
نمیتونم راجع بهش تحقیق کنم
من لعنتی نارساخوانی دارم!
بابام اون روز بهم گفت انگل
چی؟! انگل. میدونم، درسته؟
اَبی، این واقعاً یه فاجعهست
اه
بریم، بریم، بریم! باید بریم!
باید مراسمو برگزار کنیم
جان، پاول، جورج، رینگو. به شما احترام میگذاریم
هوو!
فکر کردم درو بستی
اشتباه فکر کردی. نبستم!
اوه لعنتی!
خدای من، وقتی باید برم دستشویی نمیتونم بدوئم!
اوه، اون کلره! کِلر، اینجا! کلر، هی!
ببخشید بچهها. گیر افتادیم!
میتونی در راه پله اضطراری رو باز کنی؟
آقای ترنر دنبالت میگرده، لیلا. اعلام کردن
باشه، زنگ تازه خورد. ما حدود دو دقیقه دیر کردیم
اون زنگ ناهار بود، موشهای آزمایشگاهی
اه. بود؟
بفرمایید
خواهش میکنم. داری شوخی میکنی، درسته؟
ماچ
ممنون
آمادهای؟
حالا!
شبیه آدمهای نشئه به نظر میام؟
خیلی. بگو تب یونجه داری
لیلا. سلام
من تب یونجه دارم
بفرمایید داخل
نه، نه، نه. اَبی، تو نه
تو باید بری سر کلاس
تو فقط همین ترم، ۱۲ تا کلاسو از دست دادی، لیلا. دوازده تا
و وقتی هم که میای، کاملاً حواست اینجا نیست
میدونی منظورم چیه؟
ببین، کل کادر آموزشی میدونن که تو چند سال سختی رو پشت سر گذاشتی
واسه همینه که من طرف تو هستم، عزیزم
دیگه به مشاور غم و اندوهی که مدرسه برات پیدا کرده بود نمیری؟
دفترش بوی چِریوزِ کهنه میداد
خب، حالا چی؟ میخوای به تنهایی باهاش کنار بیای؟ تنها؟
من تنها نیستم
اَبی رو دارم. درسته
بیا در مورد اَبی حرف بزنیم
اون بهترین دوستمه. ما واسه همدیگه میمیریم
اون خون تو رگهای منه. چی در موردش؟
خب، بعضی وقتا وقتی داریم غرق میشیم...
ما، اِم، به یه نفر دیگه مثل یه قایق نجات چنگ میزنیم
و شاید منظورمون نباشه...
اما در نهایت اون شخص رو هم با خودمون به پایین میکشیم
میخوام باهات در مورد یه راهحل احتمالی حرف بزنم
و میخوام تا جایی که میتونی دید بازی داشته باشی
این دیگه چه کوفتیه؟ یه مدرسهست
یه مدرسه درمانی
و فکر میکنم... ممکنه مناسب باشه
من باهاشون صحبت کردم و از حضورت خیلی خوشحال میشن
و، خبر خوب اینه که مادرت هم موافقه
در تپهها و درههای ورمونت زیبا و سرسبز،
جایی وجود داره.
جایی که نوجوان شما میتونه رشد کنه و شکوفا بشه
در آکادمی "تال پاینز". صبر کن، ورمونت؟
یعنی، آمریکا؟ سرزمین آزادگان؟
اسم من اِولین وِید هست
من نویسنده، کوچ زندگی (مربی زندگی) هستم
و مشاور ارشد جوانان اینجا در آکادمی "تال پاینز"
ما از تکنیکهای درمانی پیشگامانه استفاده میکنیم
برنامههای آموزشی دقیق
و یک ارتباط متعالی با طبیعت رو
تا مشکل دوران نوجوانی رو حل کنیم
«مشکل دوران نوجوانی»؟
لیلا، عملاً هیچ جوره نمیتونی اوضاع سال رو برگردونی.
دیگه باید باهاش کنار بیایم.
نه، من اوضاع رو درست میکنم، باشه؟
تو امتحانای آخرم خوب عمل میکنم. دیگه هیچ کلاسی رو هم از دست نمیدم.
لیلا، گاهی وقتا پدر و مادرا بچههاشون رو نادیده میگیرن.
پس یکی دیگه باید باشه که اونا رو جمعوجور کنه.
باشه! خب، بزن بریم سر کلاس، عزیزم.
قول بده که برای این فرصت ذوق میکنی.
چون این قطار... قبلاً حرکت کرده.
اوه آره.
خب، این دیگه خیلی...
عادیه؟ خیلی عادیه.
خب، چی انتظار داشتی؟ نمیدونم.
خودت گفتی اینجا مثل یه جامعه پیشرو و هدفمنده، پس...
نمیدونم.
شاید آلاچیق یا همچین چیزی؟ مزرعه؟
بطری آماده ترکیدنه.
خوبی، لورا؟
بگو که اینطور نیست... آره.
دقیقاً همون بوی قبلی رو میده.
دلشکننده است.
بگو که اینطور نیست.
عشق من یه...
وقتی حراج شد، اولین گفت مفت خریدتش.
آره، ولی خب باز هم ما باید اجارهاش رو بهش بدیم.
این دیوونهکنندهست.
میتونی امتحان کنی، ولی قبول نمیکنه.
چرا یه نگاهی به داخلش نمیندازیم؟ ممکنه ازش متنفر باشیم.
اوه خدای من.
چه خبره اینجا؟
این دیوونهکنندهست.
اوه خدای من. یعنی...
میدونی، وسایل خودمون رو میاریم. مال خودمونش میکنیم.
هیچ دری نداره.
خوبه. از در متنفرم.
الکس، بیا بالا.
میتونیم اینجا رو اتاق بچه کنیم.
میتونیم گهواره رو بذاریم اینجا.
میز تعویض پوشک رو اینجا.
بچهها دیگه چی میخوان؟ پلیاستیشن؟
اوه مرد.
من... فکر نمیکنم هیچوقت فکر میکردم که میتونم اینو داشته باشم.
یعنی، فکر نمیکنم تصورش رو میکردم... هی!
ما لیاقت اینو داریم.
فقط مثل اینه که برگردی به شهر کوچیک زادگاهت.
دقیقاً برنامهمون نبود، واقعاً که...
میدونم که گفته بودم جامون رو جور میکنم و ازمون محافظت میکنم.
الکس، این شکست نیست.
دیترویت یه گنداب بود.
اونجا هیچی برامون نداشت. ما تلاشمون رو کردیم.
این یه شانس دوبارهست.
باید وسایلمون رو باز کنیم. امم. آره، باید همین کار رو کنیم.
پس تعلیق نشدی؟
لیلا! یالا. چی گفت؟
امم، نه، خوبه. فقط میخواست برگردم پیش اون مشاور سوگ.
وای، چرا همه همیشه از دست ما عصبانین؟
به ما گیر دادن! مگه نه؟
راستش، کاش پدر و مادرت و مامان منم باهامون نشئه میکردن.
اونوقت میدیدن که چقدر باحالیم.
چقدر باحال و مهربونیم.
رفیق، یادم رفت بهت بگم.
کایل گفت فردا بعد اینکه حقوقشو گرفت میتونه برامون قارچ جور کنه.
امم. آره. نه، من اوکیم. امم.
باشه، چرا از کایل خوشت نمیاد؟
به زور میشناسمش.
هیچوقت با ما نمیگرده. و پیره، داداش!
وقتی تو به دنیا اومدی، اون احتمالاً مدیر مکدونالد بود.
۲۶ سالشه، نه ۷۰ سال.
خب، چه فرقی میکنه.
اگه تا ۲۰ سالگی از اینجا نریم...
باهام از یه بانک دزدی میکنی؟
تا وقتی که ماسکای باحال داشته باشیم.
تو خوابهام رنگ نمیبینم. عجیبه؟
من فقط چیزای دربوداغون میبینم.
امروز چیزی بیشتر از یه تویزلر خوردی؟
نه. هیچی تو یخچال نیست. اوه، پس الی؟ کلاً تشنه توئه.
اون به اریکا گفت، اریکا هم به من گفت. واقعاً؟
الی؟ نه، هرچی، بابا. من واقعاً با هیچکس حال نمیکنم.
من فقط یه جورایی دارم روحم رو پرورش میدم.
و وقتی از پیلهام بیرون بیام، با باب دیلن خودم آشنا میشم.
تو پیله هم میتونی رابطه داشته باشی.
چه بانمک!
سلام، بابا. سلام، برایان.
حتماً امروز توی این چهل دقیقهای که سر کلاس بودی، حسابی اشتهات باز شده.
آقای ترنر زنگ زد.
میدونی من چقدر سخت کار میکنم، ابی؟ نه.
اون پنیر بری ارزون نیست. میتونی بری رو پس بگیری.
مسئله پنیر بری نیست. کارلا!
میانوعده میخوای؟ پنیر بری تو یخچال داریم.
نه کارلا، منظورم اون نیست... لیلا، باید یه صحبت خانوادگی داشته باشیم.
چی؟ لیلا هم خونوادهست و ما باید با هم برای امتحانای آخر سال درس بخونیم.
کلر! کلر!
بیا اینجا، لطفاً.
امشب با ابی درس میخونی؟ بابا، من مددکار اجتماعیش نیستم.
بری کجاست؟ باید بیشتر میخریدیم.
باشه، لیلا، بیرون!
بیرون!
میتونم حالا برم؟ برو!
قراره چی کار کنیم، ابی؟
سال رو میافتی. برای چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.