The first 200 lines.
آنچه در قسمتهای قبل "بل-ایر" گذشت
همیشه شیفتهی کارهات بودم
مطمئن نیستم که هنوز آماده باشم
که کارهای جدیدم رو به کسی نشون بدم
تو خودت انتخاب کردی که هنرت رو بذاری کنار، نه من
یه بخشی از وجودم بابت این قضیه ازت دلخوره
بقیه حتی میگن که تو کاندیدای ایدهآلی هستی
واسه فلوشیپ هنری "نیمن"
چی؟ این واقعاً افتخار بزرگیه
"آشپزِ تشنه"، هان؟ اه
مردم عاشق "آشپز تشنه" شدن
نمیدونم. اصلاً شبیه خودت نبود
واقعاً هم نیست
نمیفهمم چرا پلیس بودن بابای من باید مهم باشه
اون رئیس پلیسه
اگه مهم نبود پس چرا به من نگفتی؟
تو هم که نگفتی بابات شغلش چیه
اوه، ببخشید. نمیتونم به این سوال جواب بدم
چون اون مرتیکهی بیعرضه رو ندیدم
از وقتی که ما رو گذاشت و رفت
ویل همش داره ایدهی
برگشتن به "فیلی" رو مطرح میکنه
به تمام فرصتهایی که میتونه اینجا داشته باشه فکر کن
انگار داری سعی میکنی جای من رو بگیری
هی، اِم، ویل رو ندیدی؟
نه، متاسفم. پلیس لسآنجلس
باید با صاحب خونه صحبت کنیم
تو دخترِ رئیس ویلکس هستی؟ بله
مهمونی تمومه
ووهو
نگاه کن چطوری پرواز میکنه
آره، "یاماکراوی" قدیمی هنوزم دود از کُندهش بلند میشه
خب، بیا بریم پسرم
بیا بریم پیشِ هرناندز، نمایندهی مجمع
میشه برای نُه تای دوم از ماشینهای گلف استفاده کنیم؟
رایگان هستن
پیادهروی برای روحیهم خوبه
و بخشی از تنبیهته
خیلی خب، بریم. چشم قربان
هی، اِم، دوباره بهم یادآوری کن
چرا ویل تنبیه نمیشه، هوم؟
تنبیهش فعلاً متوقف شده چون تولدشه
ببین، کل این قضیه داره بیش از حد
بزرگ جلوه داده میشه
خسارتِ وارده به خونه خیلی ناچیز بود
تازه، پلیس فقط بهخاطر سروصدا بهمون گیر داد
شانس آوردی که لیزا اونجا بود و به باباش زنگ زد
و من تونستم کمیسر پلیس رو راضی کنم
که قضیه رو صداش رو درنیاره
صبر کن، با کمیسر پلیس معامله کردی؟
فقط به این اشاره کردم که رقیب انتخاباتی من
همون رئیس پلیسه
و اینکه ممکنه اینطور به نظر بیاد که خانوادهی ما رو هدف قرار دادن
توی اون شب مهمونیتون
لعنتی، اِم
ممنون بابا. جدی میگم
خواهش میکنم. این رو به حسابِ بخشندگی بذار
من هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم تا آیندهت رو حفظ کنم
متوجهی؟
ببین، واقعاً ازت و از عمو فیل ممنونم
که تنبیه من رو یکم عقب انداختین
این بهترین کادوی تولد عمرم میشه
خب، آدم فقط یه بار ۱۷ سالش میشه، مگه نه؟
اوه، و شاید بهتر باشه دربارهی اون مهمونی حرفی نزنیم
خیالت راحت، منم نمیخوام مامانم رو نگران کنم
بیشتر از چیزی که الان هست
هوم
هی! اوه
نگاهش کن! سلام مامان
سلام، بالاخره اومدی. عاشقتم عزیزم
اوه پسر، اصلاً به خودم اجازه نمیدادم تولدت رو از دست بدم
ببینتت! اوه، دلم برات تنگ شده بود
دلم برات تنگ شده بود. خیلی زیاد
سلام آبجی
اوه. اوه
جدی میگم ویو
واقعاً... واقعاً از دیدنت خوشحالم
و از تو و فیل ممنونم که برام بلیت گرفتین بیام اینجا
و بابت اینکه این یکی رو تحمل میکنید
ما فقط کاری رو انجام میدیم که خانوادهها میکنن
هوای همدیگه رو داریم
خب، بریم. باشه
اوه پسر. وای
پسر، قسم میخورم قدت بلندتر شده
اوه آره. نه، مربیمون کل تیم رو مجبور میکنه
پیاتس و اینجور چیزها کار کنیم، میدونی، برای تقویت عضلاتِ شکم
و تراز کردنِ ستون فقرات و این حرفها
این یکی از بهترین مدرسههای کشوره
نگاه کن بابا. چه باکلاس و شیک
آره
بهم بگو این ویدیویِ بعدیه
همونی که معروفِت کرد
نه، هنوز نه
باید بذارم ملت تو کف بمونن
وگرنه زود از مد میافته
آره، ولی آمارِ
اون ویدیوی "آشپز جذاب" خیلی بالا بود
میلیون بازدید و همینطور داره میره بالا ۳
و این آموزشهایِ معمولی و قدیمیِ تو
فقط یه بخش کوچیکی از اون بازدیدها رو میگیرن
نمیخوام این موجی که راه انداختی رو از دست بدی
نمیدم
خیلی خب
خب، معطلی برای چیه؟
به پدر و مادرم گفتم اون یه چیزِ یکباره بوده
پس باید برای ویدیوهای بیشتر آمادهشون کنم
پدر و مادرت؟
چیه، میخوای برات رضایتنامه امضا کنن؟
کایلو، چند تا چاقو دمِ دستمه
واقعاً میخوای با من کلکل کنی؟
نه، اشتباه از من بود
دارم شوخی میکنم
ولی اصلاً دوست ندارم ببینم یه فرصت
از بین انگشتات سُر میخوره و میره
بوم
مگه نمیدونی که باید
بذاری سیاستمدارِ ردهبالاتر برنده بشه؟
خب، جنابِ نماینده، من هیچوقت باختن رو یاد نگرفتم
چطوره بذاریم "کدیها"
یکم پاشون رو دراز کنن و ما خودمون با ماشین بریم جلو؟
هر چی شما بگین
ببینیم تو این سوراخ چیکار میکنیم، باشه؟
حسابی سرحالی
خب، جنابِ نماینده هرناندز
میتونم رویِ حمایتِ شما حساب کنم؟
من ازت خوشم میاد فیل، ولی رقابتت خیلی تنگاتنگه
و به نظر نمیرسه که اوضاعِ خونوادهت ردیف باشه
خونوادهی من که کاندید نشدن
ولی تو ذهنِ رایدهندهها هستن
طبق چیزهایی که شنیدم، همسرت از
فعالیتهای انتخاباتی محو شده
از وقتی که تو اون مراسمِ خیریه از کوره در رفت
دخترت داره ویدیوهایِ عشوهگری میذاره
و پسرت هم مهمونیهایی میگیره
که پلیس میاد جمعش میکنه
همهی اینها بیربطه، چون این منم که دارم برایِ دادستانی کاندید میشم
هیچ لکهی ننگی رویِ سابقهی من نیست
واقعیتها اینن
اگه میخوای برنده بشی... خونوادهت رو جمع و جور کن
چون راستش رو بخوای، اون غذاها خیلی خوب بودن
ولی هیچکدوم به گردِ پایِ چیزاستیکهایِ
مغازهی "پاپی" هم نمیرسن
چی؟ اوه، بیخیال دیگه
دیگه اینقدر هم زیادهروی نکن
اوه، وای. پوففف. میدونم، مگه نه؟
ها. ولی ببین، من ساکهات رو میبرم بالا
تو هم راحت باش
مامان، قراره اینجا کلی بهمون خوش بگذره
باشه
اوه
اون دیانـه
میدونی، دخترِ کوچیکش
تازه با بورس تحصیلی تنیس رفته دانشگاهِ "هاوارد"
اوه، وای. خب، خوش به حالش
سالی میشه که "دیان" رو ندیدم ۲۰
آخرین باری که اینجا بودی کی بود؟
سال پیش؟ اون... عروسیِ تو بود ۲۰
و اون موقعها نمیتونستی جتِ خصوصی بفرستی دنبالم
همهمون شپش تو جیبمون قاببازی میکرد
دختر، یادمه. منظورم اینه که ما باقیموندههایِ
اون مهمونی رو تا دو هفته میخوردیم
آره
خب، الان دیگه اون مشکل رو نداری
حق با توئه
خیلی چیزها عوض شده
خب، مثلاً بچههامون اصرار دارن که بزرگ بشن
ویل دیگه واسه خودش مردی شده
و فکر کنم که شاید
شاید دربارهی پدرش بهش بگم
چی رو بهش بگی؟
خب، همه چیز رو
کلِ ماجرا رو
صبر کن، حسابی و عمیق فکر کردی
که این کار چه تاثیری ممکنه روی ویل بذاره؟
میدونم که ممکنه بهش صدمه بزنه
و ممکنه ناراحت بشه
ولی اگه دلایلمون رو براش توضیح بدیم
دلایل؟ ممکنه ازمون متنفر بشه
آمادگیِ اون رو داری؟
چی؟ با اینکه خیلی دلم میخواد این کار رو بکنم
نباید انجامش بدیم، چون مامانم تازه رسیده
از روزی که با هم آشنا شدیم، ندیده بودم اینجوری نیشت باز بشه
آخه، هی، من یه پسرِ مامانیام
و ترسی هم ندارم که اعتراف کنم
چه لطیف. مطمئنم مامانت خیلی ماهه
همینطوره
باید خودت بری و ببینیش
همین الان رسید
فکر میکنی دلش میخواد یه دخترِ غریبه
وقتش با پسرش رو بگیره؟
هووو، هووو، صبر کن ببینم، استوپ
تو یه دخترِ غریبه نیستی، خب؟
ولی حق با توئه. حق با توئه
شاید، اِم... یا شاید بتونی فردا ببینیش
تو شامِ تولدم
باشه
من میتونم یواشکی از جلویِ بابام رد بشم
ولی تو باید با کارلتون سر و کله بزنی
از وقتی که دربارهی ما فهمیده
داره باهام سردی میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.