Esimesed 200 rida.
آنچه گذشت...
شاید بهتر باشه یهویی بیهوا نپریم توی این قضیه
نمیفهمم یهشبه چی عوض شده
تویی که کارآگاه خصوصی فرستادی سراغم
که روش چاقو کشیدی
درخواست حضانت اضطراری دادم
شاید چیز دیگهای بین من و برت باشه
اون سلیطه سگ منو کشته
- لحافو بده - نه
مال "پتی"ـه
ولش کن!
یه خبر خوب، عزیزم
یه راهی برای جور کردن شهریهت پیدا کردم
یه لباس مهمونی آبی باکلاس پوشیده بود
همراه دوستش بود که لباس قرمز تنش بود
زنیکه خیلی متظاهره
یکی لحاف رو دزدیده
نمیخوام پشت میلهها بچهمونو بهدنیا بیارم
- قرار نیست بره ماهگیری روی یخ - قراره کجا بره؟
بره دنبال زندگی جدیدش
لطفاً بگین الان نشنیدم
قراره جسد رو از خاک دربیارن
باید جابهجاش کنیم
« انـجـمـن بـاغـبـانـی گـروس پـویـنـت »
« یـک هـفـتـه بـعـد از مـراسـم »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
خانوادهی پترسون کی پنل خورشیدی نصب کردن؟
خب، اصلاً فایدهای هم ندارن چون جویس
حاضر نیست اون افرای قندی گندهای
که جلوی آفتاب رو گرفته رو قطع کنه
خب، اگر نگران اثر کربنی خودشه
احتمالاً بهتره با کنار گذاشتن جت شخصیشون شروع کنه
مافین موزی میخوری؟
تازه از فر درشون آوردم
خودت میدونی چی میخوام
میتونم از اون کرهی ایرلندی که دوست داری هم بذارم روش
لحافم رو میخوام، ماریلن
دانا بهت تحویلش نداد؟
نه، بهم گفتی فردای مراسم بیام ازت تحویلش بگیرم
همم
واقعاً اینو گفتم؟
نمیدونی کجاست، مگه نه؟
در این لحظه نه
ولی میدونی پولم کجاست
بیا یکم خونسرد باشیم
تازه خونم داره گرم میشه
ته و توی قضیه رو درمیارم
بهنفعته تا کیث از کلبه برنگشته ته و توش رو دربیاری
این چه طرز صحبت با یه دوسته؟
دوستها سر همدیگه کلاه نمیذارن
چرا رابطهمون این شکلی شد؟
بیخیال، ماریلن
خودت خوب میدونی چرا
و اگر اون لحاف به دستم نرسه
خوب میدونی بعدش چی میشه
ملیسا
برت اینجاست؟
توی... بیا داخل
لازم نبود تخت رو مرتب کنی
نمیخوام مزاحمتون بشم
نه
آخه دوباره که قراره نامرتب بشه
کسی قهوه میخوره؟
نه خوردم
وضعیت زندگی زناشوییش خوب نیست
باشه. به من ربطی نداره
من روی مبل میخوابم
میخواستن یه غریبهای رو بفرستن اینو بهت تحویل بده
لازم نیست اینکارو بکنی
با خودم گفتم بهتره خودم بیارمش
منظورم گرفتن بچهها از منه
وکیل داری؟
با کدوم پول؟
میخوام مطمئن بشم توی جلسهی حضانت
- فرصت عادلانهای داشته باشی - حالا میخوای عادلانه رفتار کنی؟
کسی که چاقو گذاشت دم گلوی طرف من نبودم
بازم میگم، قیچی بود
برو یه وکیل بگیر
دیگه بهتره برم
لازم نیست بری
آره، خب نمیتونم تا ابد اینجا مخفی بشم
بالاخره باید...
باید با کاری که کردیم روبهرو بشم
باغ آدم فقط میتونه در حد بذرهایی که میکاره خوب دربیاد
ولی تشخیص یه بذر بد، سخته
« بـچـهی آیـنـدهتـون »
و هیچوقت نمیدونی توی یه بسته چند تا هست « بلیط دیترویت به بلیز »
« کـیـث مـوریـس »
توی آشپزخونه بیگل داریم
نمیخورم، ممنون
آره، یکی رفته طعمهای عجیبی مثل
بلوبری و سیر انتخاب کرده
امر دیگهای داری؟
اون دستبنده یادته
که از اون فروشندهی پمپبنزین معتاده گرفتیم؟
پس در نهایت تمام بذرهایی که کاشته میشن
بگیر نگیر دارن
چون چیزی که بینقص بهنظر میاد
ممکنه از درون کاملاً فاسد باشه
خیلیخب، کدوم یکی از اینا داد میزنه "منو چاپ کنین روی اتوبوس"؟
همهشون عین همدیگهن
این بهنظر روراست میاد
شبیه قاتلهاست
خب، این یکی حرفهای بهنظر میاد
آره، مثل یه آدمکش
بیخیال عزیزم
همهشون محشرن
همهشون شبیه عکسهای متهمهان
مامانی، اینو بنداز توی کمپوست
همهشون سر از یه جا درمیارن، عزیزم
ولی توی آشغالها تجزیه نمیشن
اوه، آفرین دختر دانشمند خودم
خیلیخب، برو کولهپشتیت رو بیار
چه فایدهای داره؟
خب، آشغالهای محل دفن پسماندها سی درصد کمتر میشن
نه، منظورم همهچیزه
- ای بابا - چطوری به بچههامون یاد بدم
بازیافت کنن و برای سیاره احترام قائل بشن؟
چطور میتونم تظاهر کنم کسیم
که میتونی برای فروختن خونهت بهش اعتماد کنی؟
چطوری میتونم نمایشگاههای کتاب
و پخش غذای نذری انجمن اولیا و مربیان رو برنامهریزی کنم؟
میتونی
چطوری میتونم تظاهر کنم یکی رو نکشتم؟
خیلیخب، ببین
کفشهاتو میپوشی، میری بیرون
و روزت رو شب میکنی، باشه؟
و هیچکس متوجه تفاوت بین
مشاور املاک و آدمکش نمیشه
وای خدا. وای خدا. وای خدا
- چی؟ - ایش!
- به هیچ عنوان - بهش فکر کنین
هدف از کمپوست تجزیه کردن چیزهاییه
که میخوایم از شرشون خلاص بشیم
نمیتونیم پدرشوهرم رو کمپوست کنیم
نمیدونم چطور میتونم اینو بگم که ناراحت نشین
پس نگو
فقط در عرض یک ماه جسد انسان تبدیل به کود میشه
لطفاً بگو اینو توی گوشیت سرچ نکردی
خب، اَدی توی پروژهی علومش حرف از یه مرغ زده بود
منم بر اساس همون تخمینی حساب کردم
مطمئناً یه جای انسانیترم پیدا میشه
خب، هر راه دیگهای دارین بفرمایین
فریزر چطوره؟
فریزر کی؟
خب، مگه توی گاراژتون یه فریزر گنده ندارین؟
آره حتماً، میذاریمش کنار
بستنی نونیهای اَدی
و وافلهای یخزدهی داکوتا
هی، نقطهی مبنا رو بذار اینجا
وقتی نقشهبرداری از اینجا رو تموم کردن
شروع به خاکبرداری میکنن
باید فوراً کیش رو جابهجا کنیم
حداقل خاکمون رو تغذیه میکنه
شاید برای بردن جام دقیقاً به کیش نیاز داریم
درکل میگم، اگر باور داشته باشی خدا
برای هرکسی برنامه داره...
اصلاً با عقل جور درنمیاد
اینکه یه معتاد به قرص سابقهدار دستبند دزدیده باشه؟
بهنظر من که منطقیه
پس چرا اون یارو "پیت" داستانش رو تایید کرد؟
پیت؟ پیت... پیت کیه؟
یه بیخانمانی که توی پمپبنزین در ازای پولخرد
شیشه تمیز میکنه
شاهدت اونه؟
بهم گفت خانمه چی پوشیده بوده
اینم گفت که مخزنهای خودکار فروش پروپان
اجازه نمیدن دولت افکارش رو بخونه؟
اونم گفت که دوستش لباس قرمز تنش بوده
ببین، بلندپروازیت رو تحسین میکنم، دانکن
ولی بحث سر دو تا معتاده
ولی جفتشون کاملاً دقیق
لباس قرمزه رو توصیف کردن
خیلیخب
گفتن مثل تزئینات کریسمس میدرخشیده
بهنظر میاد نشئه بودن
بهنظر همون لباسی میاد که دوستت پوشیده بوده
کی؟
میدونی، همونی که همون شب اومد دیدنت
میخوای اسم و رسمی بهم بزنی؟
فقط میخوام کار درست رو انجام بدم
خیلیخب
ولی اگر بقدر کافی با دم شیرها بازی کنی بالاخره یکیشون گازت میگیرهها
چشم قربان
بر اساس سیر زمانی ناقص دانا
لحاف حدود ساعت 11 شب ناپدید شده
دیگه کی میدونه؟
فقط تو و دانا اجازه دارین بدونین
اجازه داریم؟
وقت استراحت که نیست، دانا!
توی پروندهی لحافربایی هر ثانیه ارزش داره
اینا دیگه چیه؟
داریم تمام مهمونهای مراسم
که کادیلاک مشکی دارن رو با تمام کسایی که
برای خرید لحاف پیشنهاد دادن مطابقت میدیم
و انتظار دارین کسی اعتراف کنه؟
وقتی دانا به افبیآی ملحق شد
برای تجزیه و تحلیل صوتی آموزش دید
وقتی داری دروغ میگی متوجه میشم
اگر دیگه پیدا نشه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.