House of David

House of David

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

house of david s01e07 1080p web h264-successfulcrab
Şunun yorumuyla Ali__Master
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | Ali_Master ◄◄🟨

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2025-03-27
İndirmeler: 340
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫«آنچه در خاندان داوود گذشت»

‫هفته‌ها گذشته. می‌ترسیدم نیای.

‫با هم می‌تونیم انتقام بگیریم.

‫یه شرط داره. تخت سلطنتت.

‫بذار آزادی رو بهت نشون بدم.

‫آینده‌ام دست خودم نیست که تصمیم بگیرم.

‫- جایی می‌ری؟ ‫- اینجا کاری از دستم برنمیاد.

‫سلام از طرف خاندان شائول.

‫جالوت!

‫نه! نه!

‫بذار من با پادشاهشون بجنگم.

‫فلسطینی‌ها جمع شدن.

‫همون کاری رو می‌کنیم ‫که همیشه کردیم. می‌جنگیم!

‫- پدر، خواهش می‌کنم. ‫- نتنئیل.

‫می‌دونی پادشاه همه ‫مردای توانا رو فراخونده.

‫من توانا نیستم. من جنگجو نیستم.

‫پدر، من اولین نفری هستم که می‌میره.

‫- برادرات پیشت هستن. ‫- چه خبره؟

‫پدر داره همه‌مون رو می‌فرسته جنگ.

‫- جنگ؟ چه جنگی؟ ‫- فلسطینی‌ها.

‫علیه ما بسیج شدن.

‫پدر، این دیوونگیه. من نمی‌رم.

‫- من جاش می‌رم. منو بفرست. ‫- اون جای منو می‌گیره.

‫- اونو بفرست. ‫- اون نمی‌تونه بره.

‫چرا نه؟ شما گفتی هر مردی.

‫- اون هنوز مرد نشده. ‫- منم نشدم.

‫- اگه جنگی هست، من می‌جنگم. ‫- هر چی من می‌گم بگین چشم.

‫برید پیش پادشاه.

‫- داوود باید پیش من بمونه. ‫- نتنئیل، بیا.

‫- بیا. ‫- دستتو ازم بکش.

‫پدر. پدر.

‫پدر، داری منو می‌فرستی به کام مرگ.

‫واسه پادشاهی که ازش متنفری.

‫نتنئیل، بیا. بیا، بیا، بیا.

‫می‌فرستمت کنار برادرات بجنگی. هوم؟

‫برای خدا و برای اسرائیل.

‫فهمیدی؟

‫بله.

‫برو.

‫بسه دیگه، داداش. داری ‫خودتو خجالت‌زده می‌کنی.

‫چرا؟

‫- نکن. ‫- یه جواب بهم بده.

‫امروز نه، داوود.

‫نه وقتی که تازه همه ‫پسرام رو فرستادم جنگ.

‫منم پسرتم.

‫منظورم این نبود.

‫- من لایق... ‫- چی فکر می‌کنی

‫لایقشی، داوود؟

‫چی حقته؟

‫صداقت.

‫برای یه بارم که شده.

‫حقمه بدونم چرا منو تو ‫این تپه‌ها نگه می‌داری.

‫بارها بهت گفتم.

‫ژرفا، ژرفا را صدا می‌زند.

‫- مگه اون اینو نگفت؟ ‫- ژرفا، ژرفا را صدا می‌زند.

‫از ته دلم می‌دونم هیچ‌وقت ‫حقیقت رو بهم نگفتی.

‫نه. خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم.

‫- برو به گوسفندا برس، داوود. ‫- نه.

‫بذار برم!

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

‫«خاندان داود» ‫«قسمت هفتم: داود علیه جالوت بخش اول»

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫ ‫

‫روزی که مدت‌ها آرزوشو داشتم.

‫چه آرزویی؟

‫متحد شدن نیروهامون.

‫خواهیم دید.

‫ ‫

‫سی سال.

‫سی ساله که به این مردم خدمت کردم.

‫رهبریشون کردم.

‫براشون جنگیدم.

‫خسته شدم.

‫چی تو فکرته، شائول؟

‫دارم حساب و کتاب می‌کنم.

‫ آه.

‫داری غر می‌زنی.

‫مگه حق ندارم؟

‫نه، راحت باش.

‫هر چقدر می‌خوای.

‫فقط دعا می‌کنم زود تمومش ‫کنی قبل از اینکه دشمنامون برسن.

‫این دفعه تعدادشون خیلی زیاده.

‫چی شد اون روزایی که ‫قبل جنگ بهم روحیه می‌دادی؟

‫خب، فکر کنم منم خسته شدم.

‫بهم بگو، ابنیر.

‫بهم بگو من کی‌ام.

‫تو شائول فاتحی.

‫اولین پادشاه اسرائیل، ‫متحدکننده قبایل.

‫نه.

‫بهم بگو من کی‌ام.

‫برای تو.

‫پادشاه من.

‫تو مردم ما رو از ترس به اطمینان رسوندی.

‫هر چقدرم شرایط سخت ‫بود، هیچ‌وقت تردید نکردی.

‫منو از زندگی‌ای که نمی‌تونستم ‫ازش فرار کنم نجات دادی.

‫بهم هدف دادی.

‫اگه تو بخوای، بدون پشیمونی می‌میرم.

‫برای من چنین شخصی هستی، پادشاه من.

‫و چرا من به پادشاهی تدهین شدم؟

‫برای همین لحظه.

‫این چطور بود؟

‫خوب بود.

‫ خوشحالم که پیشمی، رفیق قدیمی.

‫همیشه، پادشاه من.

‫تا الان بیش از ۱۵۰۰۰۰ فلسطینی.

‫و هر روز بیشتر میان.

‫فلسطینی‌ها سه برابر ما هستن.

‫به نظر عادلانه نمیاد، نه؟

‫من عدالت نخواستم.

‫به ازای هر یک نفر از ما، ‫ده نفر از اونا رو می‌کشیم.

‫و من شخصاً از این کار لذت زیادی می‌برم.

‫عه، نه.

‫بلند شو.

‫شمشیر خوبیه.

‫اجازه هست؟

‫ام... پدرم ۲۰ سال پیش ‫اینو از یه فلسطینی گرفت.

‫تو اولین پیروزی‌های پدرتون.

‫بله، یادمه.

‫اسمت چیه؟

‫الیعازر.

‫- پسر آشر از خاندان شم... ‫- شمعون.

‫بله.

‫راست و درست.

‫خاندان آشر مدت‌هاست ‫که به ما خدمت می‌کنه.

‫افتخار می‌کنم که کنارت می‌جنگم.

‫الیعازر؟

‫هوم؟

‫از چی باید بترسیم؟

‫خدا با ماست.

‫سموئیل میاد؟

‫تا مثل همیشه جنگ رو تبرک کنه.

‫اگه خدا بخواد.

‫الان به اون بچه امید الکی دادی؟

‫بهتر از اینه که هیچ امیدی نداشته باشه.

‫شجاع باشید، برادرا.

‫شجاع باشید.

‫کی می‌تونه جلوی ما وایسه؟

‫کی؟

‫پادشاه من.

‫مثل همیشه، اومدیم که بجنگیم.

‫من، و ۲۵۰۰۰ نفر از قبیله یهودا.

‫همه چیز فراموش نشده، پادشاه من.

‫اما امروز، ما یکپارچه می‌جنگیم.

‫- ما یکپارچه می‌جنگیم. ‫- یکپارچه.

‫برادرا!

‫پادشاه رو بنگرید!

‫خدایا، برای نعمت‌های ‫فراوانت شکرگزاریم.

‫برای این خانه.

‫برای غذامون.

‫برای این خانواده.

‫خداوندا، برای همه چیزی ‫که بهمون می‌دی ممنونیم.

‫کمکمون کن فروتن بمونیم، تو هر ‫کاری که می‌کنیم تو رو ستایش کنیم.

‫و هر روز زندگیمون بهت اعتماد کنیم.

‫آمین.

‫خدای عزیز، ما فرزندان تو هستیم.

‫ازت راهنمایی و قدرت می‌خوایم، ‫و اینکه همیشه با ما باشی.

‫- آمین. ‫- آمین.

‫- سموئیل. ‫- سلام، داوود.

‫فکر می‌کردم تو میدون جنگ باشی.

‫هوم. می‌تونم همینو درباره تو بگم، نه؟

‫و با این حال، اینجاییم، ‫در سپیده‌دم یه روز جدید.

‫- آه؟ ‫- هوم.

‫منو پیش پدرت ببر.

‫باشه، اون...

‫تو خونه‌ست.

‫خوشحالم می‌بینمت.

‫منم از دیدنت خوشحالم.

‫وقتی بشینم بیشتر ‫خوشحال می‌شم که می‌بینمت.

‫عذر... می‌خوام، بزرگوار.

‫چیز زیادی ندارم تعارف کنم.

‫بهترین چیزایی که داشتم رو ‫برای ارتش پادشاه فرستادم.

‫واقعاً؟

‫هوم.

‫این میوه درخت رو برای ‫تغذیه‌مون مبارک گردان

‫همونطور که خودمون رو ‫با اون وقف هدفت می‌کنیم.

‫هوم.

‫درخت زیتون...

‫تو زمستون شاخه‌هاش بهمون گرما می‌ده،

‫تو تابستون، سایه و روغن زیتون.

‫اوه، این خود زندگیه.

‫می‌بینی، هر چیزی یه هدفی داره.

‫- سموئیل. ‫- داوود.

‫اوه.

‫می‌خوام برم بجنگم.

‫به پدرم گفتم...

‫می‌دونستی که یه درخت ‫زیتون تو قله نوب هست،

‫بیرون خونه من، که میگن ‫هزار سال عمر داره؟

‫دوست دارم فکر کنم که ‫یوشع زیرش استراحت کرده

‫وقتی داشته وارد سرزمین ‫مقدس می‌شده، آره.

‫می‌دونی، زنم، هیلا،

‫از روغن زیتون برای مرتب ‫کردن موهاش استفاده می‌کنه.

‫و بذار بهت بگم، همین کارو به منم یاد داد.

‫نظرتون چیه؟

‫خوب شده؟

‫پیشگوی مقدس، اگه اجازه ‫بدید، چرا اینجا اومدید؟

‫خوشحالم که می‌پرسی، پسر عوبید.

‫اومدم کاری رو که دفعه قبل که ‫پیشت بودم گفتم انجام می‌دم، تموم کنم.

‫اومدم قربانی کنم.

‫تا گناهان این خانه رو جبران کنم.

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left