The first 200 lines.
قبلاً در خاندان داوود
با من بجنگ!
به داوود بگو که به خاطر تردیدم در او، متأسفم.
تو در اندیشه تصاحب تخت و تاج من بودهای.
این پیشنهاد وصلت پایان یافته است. نه، شائول!
فقط من و تو از تبارمان زنده خواهیم ماند.
ما تنها امید اسرائیل هستیم. تو باید مرا پادشاه سازی.
آنان در حال فرارند!
پیروزی!
غَولکُش!
پدر، هیچکس شایستهتر از او برای افتخار ما نیست.
شمشیرم. اکنون از آنِ توست.
سپاسگزارم.
ای نگهبانان! آن پیامبر را دستگیر کنید!
این کار تمام شد، سموئیل.
نه، شائول!
این تازه آغاز راه است.
تاریخ شما را خبر خواهد داد
که خاندان شائول به دست دشمنانش شکست خورد.
دیگران خواهند گفت که هرگز بنا نبود پادشاهی در اسرائیل باشد.
و به همین سبب، خداوند او را ترک گفت.
اما من شما را خواهم گفت که خانهای که بر خود منشعب گردد، تابِ ایستادن ندارد.
و پدرم از بیرون مغلوب نشد.
او از درون سرنگون گشت.
از جانب نزدیکترین کَس به او؛ کسی که به وی اعتماد داشت.
آنکه دوستش میداشتم.
ابنر، چه چیزی او را پریشان ساخته است؟
چیزهای فراوانی خاطرِ پادشاه را آزرده است.
مطمئنم دیدار شما درمانگر این آلام خواهد بود.
تو هستی، مگر نه؟
ای پادشاه من؟
تو را دوست داشتم، به تو اعتماد نمودم.
و با این وجود، به من خیانت کردی!
ای پادشاه من، من به شما وفادار هستم.
همانگونه که همیشه بودهام.
وفادار؟
آیا چنین هستی؟
فریب دیگر بس است.
حقیقت را بازگو کن.
آیا سموئیل تو را برگزید؟
ای پادشاه من، لطفاً بنشینید... آیا او شما را برگزید؟
آیا برگزید؟
آیا سموئیل تو را برگزید؟ نه.
نه.
خداوند مرا برگزید.
ای مردمان جِبعَه، پادشاه خود را به خانه خوش آمد گویید!
آری! آری!
شائول، پسر قیس، که پیروزمند از نبرد به سوی شما بازگشته است!
ای مردمان من، خداوند بار دیگر بر ما درخشیده است.
فعلاً این امر را میان خودمان نگه میداریم.
حتی زمانی که فلسطینیان غول قدرتمند خود، جُلیات را پیش آوردند.
درک میکنم.
و مادر، او نیز درک خواهد کرد.
ما این کار را از سر ضرورت انجام دادیم.
همین که بازگشت شما را از تبعید ببیند، به اندازه کافی شوکآور خواهد بود.
خیر، من خود تصمیم خواهم گرفت که چه زمان بهترین وقت برای گفتن حقیقت به اوست.
فقط با یک فلاخن.
و او غول نیرومند را با یک سنگ به هلاکت رساند.
حال، اگر هنوز ذرهای تردید دارید که آیا خداوند با ماست یا خیر،
بگذارید این پیام، برای همه ما باشد.
خداوند پیروزی را به ما عطا نموده است!
آیا مایلید با غولکش دیدار کنید؟
آری!
داوود از طایفه یهودا.
چوپانی ساده، نوازندهای.
اکنون، پهلوان تمامی اسرائیل. قدم پیش نِه!
داوود! داوود!
از امروز به بعد، تو به خاندان شائول خواهی پیوست.
دخترم به عقد ازدواج تو در خواهد آمد.
و ای داوود، به پاس پاداش شجاعتت،
فرماندهی هزار مرد جنگی را به تو میسپارم!
داوود! داوود! داوود!
میکال!
میکال!
سپاسگزارم. آری.
غولها سقوط میکنند و مردان خُرد بالا میآیند.
و جایگاه ما چه خواهد شد؟
بهای آنچه ما کردیم، باید پرداخت شود.
من دِین خود را ادا کردم، پسرم.
آنچه من میدانم، ارزشی فراتر از زر دارد.
سپاسگزارم. سپاسگزارم.
اَحینوعَم.
مادر.
آه! خونریزی داری. حالم خوب است.
خون بر تن خواهرانم بیش از من است.
بیا.
اِشبعل.
اِش.
میراب.
چگونه به اینجا آمدی؟
داستانی است برای وقتی دیگر.
اِش! بازگشتی! میکال. آه.
موی تو، آن... یُونتان.
متفاوت است. آه... بهتر است؟
نه.
متفاوت. متفاوت.
پدر.
باشد که پادشاه تا ابد زنده بماند.
میدانم که توضیحات بسیاری لازم است.
نزد من بیا، پسرم. نزد من بیا.
توضیحات بعداً خواهند آمد.
خاندان من دوباره جمع گشت!
توضیحات بعداً خواهند آمد.
پوزش میخواهم. پوزش میخواهم.
نیک است. ما نیکایم.
مرا معذور دارید، پدر.
چه روی داده است؟
برادر داوود است، نَتانائیل.
مرا ببخشید.
ای پادشاه من.
میبایست بروم و داوود را بیابم.
شما میبایست بروید و تنی بشویید.
شاید حق با شما باشد.
صحیح است.
داوود؟ داوود کیست؟
چیزهای بسیاری برای گفتن به شما دارم. بسیار.
بسیار خوب. آن شبان را به یاد آورید که...
زنده است.
زنده.
در پی کسی میگردید؟
به شما بنگر. داوود.
اما چگونه شفا مییابید؟
من هنوز تصویر برخورد آن نیزه با شما را در ذهن دارم.
به راستی، به یاد ندارم هرگز تا بدین حد احساس بهتری داشته باشم.
میدانم مقصود شما چیست.
من... چنین حس میکنم که جهان دگرگون گشته است.
و ما اینک در میانه آن ایستادهایم.
پدرم بهتر شده است.
گمان میکنم خداوند خاندان مرا دوباره به هم پیوند داده است.
و شما نیز هستید.
ما. مایکل، ما.
آری. ما.
داوود.
یوناتان، چه روی داده؟
آیا شما نیکاحوالید؟
بیم دارم که خبری تلخ با خود آوردهام.
برادر شماست، نَتانائیل.
ای بزرگوار، شما ناگزیر به سخن گفتن نیستید، اما دستکم خوراک میل نمایید.
من به واسطه یهوه، پروردگار، قوت میگیرم.
سموئیل، شما به پادشاه خیانت کردهاید.
عملی که، خود نیک میدانید، مجازاتش مرگ است.
اما شائول پس از پیروزی ما سخاوتمندی پیشه کرده است.
و از این رو من... این پیشنهاد را با خود آوردهام.
روز کفّاره در راه است.
شما در آنجا خواهید بود، همچون همیشه، در کنار شائول در خیمه اجتماع.
و دوباره او را مسح خواهید کرد.
در برابر تمامی کاهنان.
و تمامی اسرائیل.
اَبنِر، پسر اِندور.
شما در تاریکی زاده شدید. مگر نه؟
من آن جایگاه را ترک گفتهام.
میپنداشتم مشاهدهی مادری که در تاریکی بلعیده شد،
هشدار کافی باشد برای خاندانی که به آن خدمت میکنی.
من به آنها هشدار دادم.
آنچه را اجازه میدهیم، همان میشویم.
دوباره به ایشان هشدار دهید.
وگرنه تاریکیای که شائول را در خود بلعیده، شما را نیز فرا خواهد گرفت.
ای شاهزادهی من.
کِزیا.
من بیدرنگ ملکه را بیدار خواهم کرد. نه.
به خاندان من چیزی نگویید.
پدرم بالاخره ثبات یافته است.
من کسی نخواهم بود که او را به زحمت اندازد.
بگذارید ببینم.
من شفادهندهای میشناسم.
او در تپههای جِبعَه است.
پیش از آنکه به خاندان شما خدمت کنم، اغلب مجروح میشدم.
او بیش از یک بار مرا از مرگ نجات داد.
مرا به آنجا ببرید.
ای پادشاه من. داگونور، پسر اَشدود، وارد شده است.
داگونور.
سپاسگزار باشید که هنوز تختگاهی برای نشستن دارید.
تلف کردن جان این همه مرد عواقبی در پی دارد.
همگی ما برای فقدان پدرتان سوگواریم. او پادشاهی نیک بود.
آیا چنین بود؟
ما سوگواریهای مهمتری برای انجام داریم.
میبایست آنها را شکست میدادیم. نقشهی شما نقص داشت، آکیش.
من غولها را داشتم.
آممم، که پشتشان پنهان شدید و این کار همه چیزمان را به باد داد.
آیا برای جنگیدن به اینجا آمدهاید؟
من آمدهام تا... نُکتهای را بیان کنم.
آذور.
پس آن را بیان کنید.
شما اندیشهی درستی در سر داشتید.
فقط سلاح اشتباهی به کار بردید.
به تیغه بنگرید.
حتی یک نشانه (خراش) نیست.
کلید شکست دادن عبرانیان هرگز اندازه یا قدرت غول شما نبود.
بلکه شمشیری بود که در دست داشت.
ما دیگر در عصر برنز نیستیم.
پیروزی اکنون به آهنگریِ آهن وابسته است.
هنگامی که شما آن شمشیر را برای جُلیات ساختید،
به تمامی درک نکردید که چه ساختهاید.
تصوّر کنید، سپاهی از فلسطینیان،
که هر مردی سلاحی چون این را به دست گرفته باشد.
هیچ کس یارای ایستادگی در برابر ما نخواهد داشت.
این است نکتهی من.
شما بالاخره بیدار شدید.
بیایید آن جراحت ناخوشایند را بنگریم.
بدتر از شب گذشته است. کُندر (لبان).
No comments yet. Be the first to leave one.