Extracted

Extracted

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Extracted S01E08 Mystery Box 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 Extracted 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-20
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً در "استخراج‌شده"

اوه، خدای من. حالش خوبه؟

اولین رقابت رو در رو

داره برمی‌گرده

به قوی‌ها پاداش داد

MREها سر رسیدن، عزیزم!

و ضعیف‌ها رو مجازات کرد

واقعاً افتضاح بود

ناامیدشون کردم

تو طبیعت پیمانی بسته شد

بیایید منصفانه عمل کنیم

در حالی که تو مقر اصلی، رقابتی آغاز شد

امروز می‌خوام جعبه آذوقه جیک رو مسدود کنم

یه خانواده دیگه حذف شد

اینجا واقعاً سخته. خیلی سخته

و یه جعبه مرموز به بازی پرتاب شد

چیه؟ رفیق

امشب شکاف بین داراها

و ندارها بیشتر میشه

"باید کیسه خوابت رو واگذار کنی."

تقریباً هیچی نداره

خانواده‌ها تو مقر اصلی مسائل رو شخصی می‌کنن

وقتشه که یه کم حسابی حال بعضی‌ها رو بگیریم

هر جهنمی که این برنامه می‌خواد سرم بیاره

منو نمی‌شکنه

اما به کی می‌تونی اعتماد کنی؟

کارلی و ناتالی

حتی به چشم‌های ما نگاه نمی‌کردن

من فقط نمی‌خوام درگیر این دراما بشم

و کی دست می‌کشه؟

می‌ذاری حرف بزنم یا می‌خوای...

نه، نمی‌خوام حرفاتو بشنوم

دیگه واقعاً ازش خسته‌ام

ابی، چرا اینقدر زود بیدار شدی؟

چی؟ فکر کردم زیاد خوابیدم

اون جعبه، اون جعبه، اون جعبه، آره؟

همین‌طور مرموزانه شناور بود

تو طبیعت فقط پنج بازمانده مونده

صبح بخیر، بچه‌ها

امیدوارم بیدار باشید و تماشا کنید

بیدار و در حال تماشا

سه نفرشون دارن خوب از پسش برمیان

حس می‌کنم اگه امروز بتونم دو تا چهار ماهی بگیرم

شکمم رو سیر می‌کنه

و برای تمام روز آماده‌ام

در حال حاضر، استراتژیم اینه که فقط خودم رو سیر نگه دارم، آب زیاد بنوشم

هدف خوبیه

و تا جایی که ممکنه خشک بمونم

بلیک، کالین. چه خبر، رفقا؟

وودی کنار آتیش. این هیچی نیست، رفیق

این مثل یه ماموریت طولانی پلیسیه

اما اون دو تای دیگه از همیشه ناامیدترن

غذا لازم داریم. انرژی لازم داریم

دلم برای تختم، بالشم تنگ شده

آخی، الهی

نمی‌دونم مامان و بابا تو مقر چیکار می‌کردن

وقتی بزرگ شدم، چون تک‌فرزند بودم، می‌دونی

خیلی وقت‌ها رو خصوصی با مامان و بابام گذروندم

مامانم رو تا حد مرگ دوست دارم، و اون بهترین زن روی زمینه

اما من و بابام خیلی... خیلی شبیه همیم

بهش بابا میگم ولی تو سال‌های اخیر

بیشتر شبیه بهترین دوستم بوده

هر چی حرف می‌زنیم، بهم مربوطه

می‌دونی، چون با هم انجامش می‌دیم

واسه همینه که می‌خواستم...

بردن این مسابقه برای اونا خیلی ارزشمند بود

حرف قشنگی بود

این حتماً اشکتو در میاره

یکی می‌خوای؟ آره؟

خیلی خب، همه، ما میریم

یه کم دیگه آب بیاریم و برگردیم

نمی‌خوام انرژی زیادی هدر بدم

8:41، رفقا. میرم ماهیگیری

دارم میرم سمت دریاچه

فقط چند تا وسیله رو می‌ذارم خشک بشن

چند دقیقه دیگه اونجا پایینم

می‌تونی ببینی؟

همه ما تو مقر اصلی همین‌طور داشتیم فکر می‌کردیم

درباره این جعبه و اینکه چه نمادی داشت یا چه معنی‌ای می‌داد

اون جعبه شوم همین‌طور اونجا افتاده بود

اوه، خدای من. اون یه جعبه آذوقه‌اس؟

امروز دقیقاً نمی‌خوام برم تو آب

آب خیلی سرده. یه کاری که نمی‌کنم

قایق رو دوباره نمی‌ذارم تو آب

بعد از تجربه‌ای که داشتم

فکر کنم می‌خوام برم یه کار احمقانه کنم

یه چیزی بهم میگه باید برم نگاش کنم

اوه، داره میره اونجا

تعجب می‌کنم که اینقدر طول کشید تا یکی این کارو کنه

خدایا، اگه یکی دیگه هم به این فکر کنه چی؟

اما نمی‌دونم کسی ریسک می‌کنه

وارد اون آب یخبندان بشه

اونجا چیکار می‌کنی؟

امیدوارم ارزشش رو داشته باشه

داره میره ببینه

داری میری سراغ اون جعبه؟

وای... خیلی سرده

هیلی هم داره میره

فکر نمی‌کنم این ریسک ارزش پاداشش رو داشته باشه

آب خیلی سردتر از قبل شده

اگه تو انبار تدارکات از هرچیزی یه دونه باشه چی؟

ممکنه همین‌طور باشه.

هیلی اونجا پشت جِیکه.

اون‌ها هم دارن خلاف جریان آب میرن.

اون همین الان رسید. همین الان پیش‌قدم شد.

می‌خواد بذاردش رو کلکش و برگرده ساحل.

اوه، بابا، چقدر نزدیک بودم.

هیلی رو نگاه کن! اونجا نشسته داره نگاش می‌کنه.

می‌تونم کمکتون کنم بازش کنید؟

آره. حتماً.

برو!

آره. یالا!

چیه؟

"تبریک می‌گیم. با باز کردن این جعبه،

شما یک برتری قدرتمند تو این بازی به دست آوردید."

واو!

"می‌توانید هر یک از اقلام زیر را انتخاب کنید

برای این بسته تدارکاتی: چکمه نو، تختخواب سفری،

ننو، بخاری گازی پروپان..."

اوه! "...کیسه بیواک، شام استیک."

چی؟! آخ!

"...اسمورز..." اسمورز!

"...ماهی سالمون تازه کامل..." سالمون!

"...یک بشقاب اسپاگتی با کوفته قلقلی." واو!

این خیلی محشره. خیلی برات خوشحالم.

یکم ناامیدکننده‌ست.

برای هیلی ناراحتم. اینقدر نزدیک بود.

کالری زیادی سوزوند تا بره اونجا و برگرده.

فکر کنم شنیدن غذاهای مورد علاقه همه،

و خب، اینکه جِیک می‌تونه انتخاب کنه،

الان یه مزیت بزرگی تو بازیه.

اوف! فقط همینقدر نزدیک بودم.

در این مرحله،

همه باید قوی‌ترین رو هدف قرار بدن.

اون آخرین نفری بود که ما می‌خواستیم اون رو ببره.

پس جِیک کسیه که باید همین الان شکستش بدیم.

فکر می‌کنم تنها راه همینه.

فکر می‌کنم بزرگترین نقاط قوت ما، نگرش کلی ما باشه.

از اون نظر خیلی شبیه همیم.

و همه‌مون هم خیلی بهش مطمئنیم.

ما اینقدر عمیق به هم وصلیم که گاهی حس می‌کنم

که منم می‌تونم احساساتش رو حس کنم.

فکر کنم ما فقط روی یک فرکانسیم.

مثلاً همیشه لازم نیست چیزهایی گفته بشه،

یا کارهایی انجام بشه.

فقط اینجوریه که حسش می‌کنی.

مثل اینه که آره، همه‌مون الان سوار بر اون موجیم.

اوف! ای کاش می‌تونستم همین الان باهات حرف بزنم.

دارم یه ذره خودخوری می‌کنم.

وقت ماهیگیریه.

می‌خوام این قمقمه آب رو بردارم،

که همین الان جوشوندم، می‌خوام بذارمش تو آب.

و این باعث میشه سریع‌تر خنک بشه.

من هنوز یه ماهی هم اینجا ندیدم.

اوه! یکیش رو گرفتم! یکیش رو گرفتم!

آره!

وای خدای من! آخ جون! خیلی خوشحالم.

یعنی، شوخی نمی‌کنم.

منظورم اینه که، نه یه ماهی ریز، نه یه بچه قورباغه، هیچی!

می‌خواستم همه این ماهی‌ها رو بهتون نشون بدم.

نگاش کن. همونجاست.

دریاچه بی‌ماهی. اسم خوبیه براش.

چون هیچ ماهی توش نیست که من تا حالا دیده باشم.

مبلمان جدید رو ببینید.

خوشتون میاد؟

اوف!

وای خدای من.

صد درصد مطمئنم که ما اینو می‌بریم.

همین الان هیچ نقطه ضعفی تو خودم نمی‌بینم.

فکر می‌کنم برای جفتمون بهتر باشه

که با هم جمع بشیم و بذاریم اون آدم قوی

خودش از پس خودش بربیاد؟ خودش از پس خودش بربیاد.

اوکی، پس باید باهات حرف بزنم.

جِیک یه رقیب خیلی قویه.

مثلاً، طرف جِیک رو بگیریم؟

یا باید تلاش کنیم جِیک رو از پا دربیاریم؟

ما امروز صبح تصمیم گرفتیم.

اگه زمانی پیش بیاد که مجبور باشیم کسی رو انتخاب کنیم،

که صد در صد کمکش کنیم، اون مِیگَن خواهد بود.

با پنج نفر باقی مونده و ما اینقدر به خط پایان نزدیکیم،

باید بازی رو

از این به بعد یکم استراتژیک‌تر بازی کنیم.

فکر می‌کنم که یک ائتلاف با اَبی و جِرارد به ما کمک می‌کنه.

چون الان اینقدر نزدیکیم و ممکنه زمانی پیش بیاد

که مجبور بشیم کارهایی انجام بدیم که واقعاً دلمون نمی‌خواد.

با دخترا؟

همین که جِرارد اینو گفت،

من گفتم آره، بیاید یه ائتلاف سه تیمی داشته باشیم.

ببینیم می‌تونیم اون دخترا رو هم بیاریم توش.

و اگه مایل باشن با ما متحد بشن، ما خوشحال می‌شیم داشته باشیمشون.

من موافقم. خوشم اومد.

ممنون رفیق. عالیه. خب.

بریم که داشته باشیم.

خب، هدف من تو زندگی الان اینه که بفهمم

چطور مِیگَن، جِیک و هیلی رو به فینال برسونم.

اون نقشه منه، هر معنی‌ای که بده.

خیلی دوست دارم.

مثلاً، ما آدم‌هایی رو می‌خوایم که مشغول فعالیتن،

نه فقط تمام روز بیکار باشن و التماس غذا کنن.

آره. آدم‌هایی که تلاش می‌کنن.

Extracted subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left