The first 200 lines.
قبلاً در "استخراج شده"
بکشیدش بیرون. - ...دو نفر دیگه از شرکتکنندهها
مجبور به خروج از مسابقه شدن.
با فقط هشت نفر باقیمونده، یک آزمون وفاداریها رو محک زد.
رابین دو تکه نون برداشت.
و یه محموله ناشناس
بعضی از شرکتکنندهها رو دستخالی گذاشت.
این دومین جعبه خالیه که دریافت کرده.
یه خانواده شروع به فروپاشی کرد...
اگه میدونست چقدر بدبختیم،
میگفت "منو از این جهنم نجات بدید."
با اینکه شرکتکنندهشون
همچنان موفق بود.
بذارید یه کم گوشت خرد کنم. از این آتیش لذت ببرید.
و در حالی که طوفانهای شدید طبیعت رو درهم میکوبید،
یک اعلامیه خانوادهها رو در مقر اصلی گیج و سردرگم کرد.
فکر کنید کی قویه و کی ضعیف.
ای بابا!
امشب... به نظر شما کی
قویتره؟ این چه جور بازیایه؟
صبر کن، اون خروجی (محل استخراج) هست.
چی؟ چی؟
پیوندهای خانوادگی از بین میره.
الان ما آدم بدهها به نظر میرسیم؟
و برای اولین بار در تاریخ
نبرد برای بقا به مقر اصلی منتقل میشه.
این یه بازیه. یه زمان برای بازی کردن هست.
و بعضی وقتام بابا، اونا دیگه شوخی ندارن.
بهتون میگم. خسته شدم از دیدنِ
آدمهای خوب که کارهای بد انجام میدن.
اوه شت!
الان چادر من داره آب خالی میکنه.
هشت شرکتکننده باقیمانده
تازه یک شب سخت و طوفانی رو پشت سر گذاشتن.
هر چقدر این مسابقه چالشبرانگیزتر میشه،
فقط اونایی که قویترین پیوندهای خانوادگی رو دارن موفق میشن.
بابا فقط بدون که دوستت دارم
و ما از این شب جون سالم به در بردیم.
شب سختی بود.
سخته.
سخته که دخترم رو در حال رنج کشیدن ببینم.
به عنوان یک پدر، دلم میخواد به جای اون رنج بکشم.
سرده.
چند سال پیش یه تصادف اسکی داشتم.
فکر میکردیم فلج شدم.
تمام زانوم، رباطهای اطرافش پاره شده بود.
در طول دوران بهبودی، بابا هر روز کنارم بود.
باورم نمیشه که همین الان اون شب رو پشت سر گذاشتم.
یک ذره هم نخوابیدم.
هر ۳۰ دقیقه
چادرم رو تنظیم میکردم.
مگان، میدونی، اون دختر کوچولوی منه.
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
تا مگان این مسابقه رو ببره.
آب رو هل بده بالا.
ابی و بابا میدونن که من چی میتونم تحمل کنم.
۲۵۰ هزار دلار تو این مسابقه در میان هست
و ما اینجاییم که ببریم.
حال و احوال چطوره؟ ۹ می.
هر از گاهی آب رو از روی چادر خالی میکردم.
خیلی خب. امیدوارم بتونیم
یه پیامی بهش برسونیم تا وضعیت چادر رو بهتر کنه.
اینه دخترم. آره.
مگان تنها شرکتکنندهای نیست
که با عواقب طوفان دیشب دست و پنجه نرم میکنه.
اوه، چه شبی بود.
همه چیز خیس آبه.
خیلی کنجکاوم ببینم دیشب کسی حذف شد یا نه.
آره، چون خودم هم تقریباً داشتم میرفتم.
سرده.
حسش میکنی.
اینه که...
نمیدونم تو هم این حس رو داری یا نه،
اما شاید درک این موضوعه که ما واقعاً
اینجا نشستیم و داریم رنج کشیدن اونها رو تماشا میکنیم.
آره، درک لذتبخشی نیست.
میدونی، فکر میکنم اتفاقی که قراره بیفته اینه
که رنج قراره به اینجا منتقل بشه.
فکر میکنم قسمت اول اونجاست.
و فکر میکنم اینجا برای ما سختتر میشه.
خوب خوابیدی؟ آره.
چند بار بیدار شدم، اما خواب میدیدم برگشتم خونه.
و بعدش تو زندان بیدار شدم.
خیلی بده که تو یه کپسول، روی یه تخت یک نفره تنها بخوابی.
و با خودت میگی "اوه، رفیق،
چقدر خوب میشد اگه خونه پیش زن و پسرم بودم."
اوه، من فقط دلم برای خانوادم تنگ شده.
امروز همه چطورن؟ همه پاشدن و دست به کار شدن؟
فکر کنم اینجا بهتر میخوابم
تا تو تخت کینگ سایز خودم تو خونه.
امیدوارم از شماها یه یادداشت بگیرم.
سخته اینقدر طولانی از همسرم دور باشم.
ولی خوب میشیم.
از این هم عبور میکنیم.
فوقالعاده سخته چون
ما نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم.
فکر کنم تا حدی میدونستم
که این یه بازی روانی برای ما خواهد بود.
مطمئن نیستم که کاملاً درک کرده باشیم
چقدر قراره سخت باشه.
دیشب، یه اعلامیه شوم به خانوادهها گفت
که باید بازماندهها رو رتبهبندی کنن
از قویترین به ضعیفترین
و این ترتیب توی بازی عواقبی خواهد داشت.
دیشب خشک موندم، عزیزم.
اووووه!
آره بابا!
من واقعاً فکر میکنم هیلی...
ما هیلی رو مثلاً گذاشتیم شماره دو.
آره. ما هیلی رو خیلی بالا گذاشتیم.
اون آمادهس. مثلاً توتهای
قابل خوردن رو میشناسه. کلی غذا داره.
اون اونجا کاملاً اوکیه.
پناهگاه آمادهس.
هیچ نشتی نداره.
فکر کنم رایان شماره یکه. نمیدونم.
تو اینطور فکر نمیکنی؟ نه.
اون چند روزه از سردرد شکایت میکنه.
تو محمولههای کمکی اخیر،
ضعیفترین بازیکنها پاداش گرفتن.
نه نفر اول، ولی نفر دوم.
و قویترینها هدف قرار گرفتن.
ببین. هیچی.
هر اتفاقی امروز بیفته، بهتره که وسط باشی.
فکر نمیکنم امروز بخوای قویترین باشی.
یه سری تصمیمات سخت باید گرفته بشه.
و خب، من حواسم به اون آدمایی هست
که اول به فکر من بودن.
باشه. نمیخوام به کسی صدمه بزنم.
آره.
میدونی، اون نگفت که "آره، این همون چیزیه که..."
"قراره انجام بدیم یا چیزی شبیه به اون."
اما با حرف من موافق بود.
و من، شان، سارا،
و امیدوارم راجر و کندیس هم،
یه جورایی یه ائتلاف تشکیل دادیم.
آفرین. ما باید دوست داشته باشیم.
باید بدونیم روی کی میتونیم حساب کنیم.
و امروز خیلی خوشحال بودم که بلیک فهمید
و با خانواده رایان اچ صحبت کرد.
بلیک – اون اونجاست داره با سارا و شان صحبت میکنه.
و من قصد ندارم به کسی خنجر بزنم یا عمداً صدمه بزنم.
یعنی، پناهگاهی که اون ساخته...
یعنی، اون وسایلشو داخلش آویزون کرده.
من و راجر قراره با هم کار کنیم
توی ائتلاف خودمون،
و کاری رو انجام بدیم که فکر میکنیم بهترینه برای رایان.
و کاری رو انجام بدم که برای پسرم بهترینه، چون در حال حاضر
کس دیگهای به ما کمک نمیکنه.
توجه! بازماندهها و خانوادهها!
یه آزمون بقا در پیشه.
اوه خدای من!
خانوادهها، ازتون خواسته شده بود فکر کنید
کدوم بازماندهها قویترینن و کدوم ضعیفترین.
نمیدونم من کجای این ردهبندی هستم.
شما حالا باید رأی بدید و این ترتیب رو مشخص کنید.
با دقت تصمیم بگیرید چون تصمیم شما
توی طبیعت عواقبی خواهد داشت.
این چه جور بازیایه که داریم میکنیم؟
فکر کنم بالاخره دارم میفهمم
که رقابت بین اعضای خانوادههاست.
ما فقط یا از تصمیماتشون رنج میبریم
یا از تصمیماتشون خوشحال میشیم.
همین.
شما باید رأی بدید و صف ببندید
از قویترین به ضعیفترین.
فکر میکنید قویترین نفر از بین همه کیه؟
خب، راستش، من میگم...
من میدونم جیک از نظر ذهنی و جسمی قویه.
شماره یک، جیک، آره.
جیک. جیک.
جیک. جیک. جیک قویه.
آره، این که مردم اینقدر از جیک تعریف میکنن باعث افتخاره،
که ما رو قویترین شرکتکننده میدونن،
اما در نهایت یه جورایی به ما ضربه میزنه.
چون همه دارن ما رو هدف میگیرن.
من هیلی رو گذاشتم شماره دو.
فکر کنم هیلی احتمالاً شماره دوئه.
شما اینقدر از دید پنهانید، دیوانهکنندهس!
واقعاً سخته که بیسروصدا بمونی
با توجه به اینکه هیلی کاملاً واضح داره میترکونه.
فکر کنم باید استراتژیمون رو تغییر بدیم.
پووو!
رایان دابلیو انتخاب بعدی من خواهد بود.
راجر و کندیس مشخصاً نظرشون عوض شده
در مورد ائتلافشون.
شماها هم میخواید بیاید تو؟
فکر کنم همه دارن یه جورایی ناجوانمردانه بازی میکنن.
فکر میکردم ما با خانواده رایان اچ ائتلاف داریم.
احساس میکنم بهم دروغ گفتن.
ما برای این کار ساخته نشدیم.
ما شماره سه رو قبول میکنیم، اما نمیدونم
با اون موافقم یا نه.
اون از نظر ذهنی هنوز قویه.
استراتژی این بود که قویترینها
از به دست آوردن مزایا دست بردارن.
میدونم قرار بود امروز روز خوبی داشته باشیم.
و وودی. باشه، من ۴ رو انتخاب میکنم.
فکر میکنم منصفانهس. اون ذهن خوبی داره.
رایان خودتو کجا میخوای بذاری؟
No comments yet. Be the first to leave one.