The first 200 lines.
این کوهها فوقالعادهان
ابدی، و خطرناک
ولی این جنگل یه چیزیش فرق داره
هشتاد دوربین مداربسته رباتیک دارن نگاه میکنن و گوش میدن
کیلومترها اونطرفتر، توی یه مرکز فرماندهی فوقپیشرفته
به مرکز فرماندهی خوش اومدین
تصاویر و صداهای دوربینها قابل دیدن و شنیدنه
سلام. ...در هر لحظه
اوه، صدای اونا رو میشنویم
دوازده خانواده آمریکایی
میکروفون نداریم، پس نمیتونیم جواب بدیم
از هر خانواده، یه نفر جدا شده
و توی طبیعت وحشی رها شده
الان واقعاً دارم سعی میکنم وحشت نکنم
افراد مبتدی در بقا، تنها
فقط با تجهیزات دوربین
و لباسهای تنشون
ما واقعاً هیچی نداریم
تنها امیدشون خانوادشونه
دارن برای حق فرستادن تجهیزات نجاتبخش رقابت میکنن
همه شما باید به اتفاق آرا تصمیم بگیرید
کدوم یکی از شرکتکنندهها این تجهیزات حیاتی رو دریافت میکنه
و کدوم یکی نه
و این تصمیمی هست که الان باید بگیرید
نمیخوام دختر کوچولوم عذاب بکشه
ما شب رو گذروندیم
هر لحظه میتونن عزیزانشون رو نجات بدن
با زدن دکمه خروج
ولی شانسشون رو از دست میدن
برای برنده شدن دویست و پنجاه هزار دلار
مامان و بابا، دکمه رو بزنین!
من دکمه رو نمیزنم. بذارین رنج بکشه
محاله که من رُز رو از بازی خارج کنم. محاله
شرکتکنندههای ما دارن اونجا تلاش میکنن زنده بمونن
ما اینجا داریم یه بازی میکنیم
سختترین کاری میشه که تا حالا مجبور شدم انجام بدم
فقط مامان رو میخوام. فقط میخوام پیش مامان باشم
چقدر خانوادهتون رو تحت فشار میذارید؟
اوه خدای من! حالش خوبه؟
وای خدای من!
...برای یه ثروت؟ هوو!
ما دستورات شدیدی داریم که منو بیرون نکشن
وای خدای من!
من وحشت کردم
برو، برو، برو، برو!
هوو!
اینجا واقعاً سخته
میرم یه ذره مورچه بخورم
دوازده خانواده آمریکایی دارن به یه پاسگاه دورافتاده میرن
توی بریتیش کلمبیا
همینه
تا یه ماجراجویی رو شروع کنن
متفاوت از هرچیزی که تا حالا تجربه کردن
اووف!
اعضای خانواده من مامان و بابام هستن
اگه قبل از اینکه آماده باشم منو از بازی دربیارن، عصبانی میشم
احساس میکنم هردوشون، انگار از واکنش من خیلی میترسن
مثلاً اگه منو از بازی دربیارن
یعنی، اصلاً بهش فکر هم نمیکنن
اون میخواست یه قرارداد امضا کنیم که از بازی حذفش نکنیم
اوه. ببین چقدر قشنگه
ما سیزده ساله... طلاق گرفتیم. سیزده ساله
ولی شاید هموالدین خوبی باشیم
راستش، مثل هر کس دیگهای تو این کشور
پدرم ورزش حرفهای انجام میداد، و اون
مثلاً یه آدم فوقالعاده رقابتطلبه
و مامانم هم همینطور، اون
حسابی، همیشه حواسش به منه
نه، فکر نمیکنم من آدم سختپسندی باشم، چون من خیلی
اوه اوه. اوضاع شروع شد
وای من. اوضاع شروع شد، رئیس
ببخشید بابت لحنم، ولی من دیگه همینم!
یه هلیکوپتر، شرکتکنندهها رو میبره
به اعماق طبیعت وحشی
کیلومترها دور از تمدن
احساس میکنم باید به پدر و مادرم ثابت کنم
که میتونم این کار رو انجام بدم
اونا قطعاً منو یه بچه کوچیک میبینن
که مثلاً خیلی آزاردهنده است
پس، میتونین سریع خداحافظی کنین
چون الان وقت شروع ماجراجوییتونه
نمیخوام اونجا عذاب بکشه
ولی فکر میکنم بعضی از چیزایی که قراره تجربه کنه
به روند بلوغش کمک میکنه
دوستت دارم
حالت خوبه؟ چی تو فکرته؟
ترسیدم. آره؟
این خیلی هیجانانگیزه!
یازده تا ماجراجوی آماتور دیگه هم با خانوادههاشون خداحافظی میکنن
همینه. آره
هیچ آموزشی ندیدن
و فقط یه کیف با تجهیزات دوربین
و یه قمقمه آب
و لباسهای تنشون
توی فلوریدا کوههای اینجوری نداریم
نه. جایی که همه خرسها قراره ازش پایین بیان
اوه، اینجاست
یه هلیکوپتره!
اسمم جیکه
و من جاستین و آستین رو آوردم، دو تا برادرام
عاشقتم داداش!
جیک متخصص بقای تیم ماست چون من مطمئنم
که جیک جا نمیزنه.
کدومتون متخصص بقاست؟
من. عاشق رقابتم.
تو کالج دونده دو و میدانی بودم و الان فوتبال بازی میکنم.
ولی این باورنکردنیه.
مثل هیچ چیز دیگهای که تا حالا انجام دادم نیست.
دخترخالهی خوشگلم کِلسی رو با خودم آوردم.
و خالهی فوقالعادهم لارا.
یعنی، میدونم تا پای جونشون هم که شده بهم کمک میکنن تا برنده بشم.
همهتون رو خیلی دوست دارم. دوستت دارم.
از پسش برمیایم.
بغلت میکردم ولی ما بغل نمیکنیم.
موفق باشی. آره. ممنون.
آره.
نترس. نترس.
اوه خدای من!
من مگان هستم. میرم اونجا تا زنده بمونم.
و بابام گِرارد اینجاست.
و بهترین دوستم ابی هم اینجاست.
دوستت دارم بابا.
حتی اگه اوضاع خیلی هم خراب بشه، اونا میدونن من چقدر تحمل دارم.
آره! بریم!
هوو! هوو!
من ۵۰ سالمه و تو این مرحله از زندگیم
فکر میکنم دارم این کارو برای خودم میکنم تا ثابت کنم هنوز تهش هستم.
خیلی هیجانزدهام!
فکر میکنم از نظر روحی بهش نیاز دارم
فقط برای اینکه بگم، عزیزم، تو هنوز زن یه راک استاری.
و بابات باحاله.
هوهو!
بحران میانسالیه. نه بحران نیست. هیچ بحرانی نیست.
این پسرم بلیک هست و اینم برادرزادهم، کالین.
بلیک بیشتر از من اهل طبیعت و بیرون رفتنه.
و کالین که خلبانه، باید تصمیمهای خوبی بگیره.
این احتمالاً پر استرسترین تجربهای میشه
که تو کل زندگیم داشتم.
فقط بدون، حتی برای اینکه این چالش رو قبول کردی
بهت افتخار میکنم.
فکر میکنم تو باحالی. خب، ممنون.
من همیشه فکر میکردم اون یه بازندهست.
واسه همین واقعاً خوشحالم که داره این کارو میکنه تا بهم ثابتش کنه.
به اِیچکیو خوش آمدید.
اینجا ستاد مرکزیه، جایی که خانوادههای متخصصین بقا
روزها و شبهاشون رو سپری میکنن.
"پادهای شما برای مدت اقامتتون، خونهی شماست."
اِیچکیو مجهز به فیدهای صوتی و تصویریه
از دوربینهای نظارتی
که تو سراسر منطقهی بقا نصب شدن.
وقتی این ستاپ رو با نقشهها و این جور چیزا دیدم،
یعنی، صبر کن، باید خودمون جهتیابی کنیم؟
وای، اینا همه چیه
و ما باید باهاش چیکار کنیم؟
خوب نگاه کنید. همه رو خوب ببینید و به خاطر بسپارید.
کسی جهتیابی بلده؟
من کاپیتان کشتیام، واسه همین همیشه باید مسیریابی کنم.
من اَبیام. بلیک. از آشنایی باهات خوشوقتم، اَبی.
منم خیلی خوشحالم از آشنایی باهاتون. اونا همهی اسمهاشون رو بهم گفتن
و من حتی یه دونهشون رو هم یادم نموند.
بالا تو کوهستان
بقاگرهای تازهکار به یه دریاچهی دورافتاده نزدیک میشن
جایی که اونا رو تو مکانهای جداگونه و تنها پیاده میکنن.
اوه خدای من، این اونه؟
خب دیوینه یا دیوینا؟ دیوینا.
خواهرم. نامادریام.
اوه، باشه. آره، پس این خواهرزادهمه.
من آرایشگرم و دلقک حرفهای.
با دیدن برنامههای مختلف ماجراجویی در طبیعت بزرگ شدم
با بابام.
و همیشه دلم میخواست یه همچین کاری بکنم.
تو سرش چی میگذره؟
فکر میکنم عقلشو از دست داده.
یعنی، اون هیچوقت تنها نبوده. هیچوقت تو طبیعت نبوده.
تو کل زندگیش همه چیز رو بهش دادن.
اوه خدای من. بیخیال. ...از پدر و مادرم تا الان شوهرش.
یعنی، اون احتمالاً باسنشم پاک میکنه.
تو واقعاً همین الان اینو گفتی؟
اون اونجا تجربهای داره؟
نه. هیچ. اون یه پرنسسه.
میخوام بهشون ثابت کنم اشتباه میکنن.
و به دنیا نشون میدم که میتونم این کارو بکنم.
اوه خدای من. اون واقعاً داره اونجا تنها گذاشته میشه.
اوه خدای من!
وقت بازیه، عزیزم. بزن بریم.
اصلاً انتظار اینو نداشتم.
به اِیچکیو خوش آمدید.
اینجا جاییه که شما عزیزانتون رو شبانهروز نظارت میکنید.
اونا در حال حاضر بدون منابع هستن.
دو راه برای بدست آوردنشون وجود داره-- آزمونهای بقا.
که بقاگرها برای بدست آوردن منابع با هم رقابت میکنن.
و کمکهای ارسالی که شما رقابت میکنید
با خانوادههای تو این اتاق برای لوازم محدود.
زدن دکمهی خروج عزیزتون رو نجات میده
اما خانوادهتون رو از رقابت حذف میکنه.
و شانس بردن ۲۵۰ هزار دلار رو ازتون میگیره.
اوه!
اولین کمک ارسالی فردا خواهد بود.
شما نمیتونید چیزی بفرستید
برای بقاگرهاتون امشب.
No comments yet. Be the first to leave one.