The first 200 lines.
قبلاً در "اکسترکتد"
۱۲ خانواده سعی کردن پولدار بشن
شماها سهمتون رو از پول میخواین
بهتره برام غذا گیر بیارید
با فشار ندادنِ دکمه خروج
من دکمه رو فشار نمیدم. اوه!
پیوند ناگسستنی خانواده
دوستت دارم آفتابگردون کوچولوی من
با خشم مادر طبیعت روبرو شد
اوه، اینهاش. تو جایگاه اونه
تو جایگاه میگن هست
میرم یه کم مورچه بخورم
امشب نمیتونی منو گیر بندازی، طبیعت وحشی
خانوادهها تو مقر اصلی برای شرکتکنندههاشون میجنگیدن
یالا بچهها، یه جعبه رو از دست میدیم
این یه بازیه. میدونم که بازیه
ولی یه موقعی هست برای بازی و بعضی وقتا...
بهت میگم، من دیگه بازی نمیکنم
این دیگه چیه؟ قلب...
نچ نچ. آره...
چی داره میشه؟
فکر کنم الان بالا میارم.
هشت بازمانده و خانوادههاشون
طاقتشون طاق شد.
اینجا واقعاً سخته. خیلی سخته.
مثل بید میلرزه. نمیدونم دووم بیاره.
تمام روز دارم ازت خواهش میکنم.
خب، دکمه رو بزن.
لطفاً منو خارج کنید.
این سختترین کاریه که تا حالا مجبور شدم انجام بدم.
از دیدنِ آدمای خوب که کارهای بد میکنن خسته شدم.
من که خوب بودم.
فقط چهار خانواده مونده.
اونها برای آزمون نهایی آماده شدن.
پس، اینجا یه کتاب کد مورس هست.
وای! یه نقشه هم اونجاست.
و یه تصمیم بیرحمانه تو مرکز فرماندهی.
این دیگه رسماً دیوانگیه.
که از هر کدوممون بخوان این فداکاری رو بکنیم.
الان حالم به هم میخوره.
توی طبیعت، شرایط رو برای همه یکسان کرد.
داری یه مرد ۵۰ ساله رو میکشی!
این بدترین حالت ممکنه.
دارم از حال میرم.
و یکی از بقاکنندهها رو از مرز تحملش عبور داد.
ناتالی؟ کارلی؟ آره.
حیاتیه که ضربان قلبش پایدار بشه.
کی دکمه رو فشار بدین، دیگه دست شماست.
از ترس، انگار آب شدم.
امشب تو قسمت آخر فصل.
وای خدای من.
خانوادهها باید به همدیگه تکیه کنن.
تا رمز این مسابقه رو پیدا کنن.
این دیگه چه کوفتیه؟
همه چی به اون قفلها ختم میشه.
دارم میلرزم، داداش.
به عنوان یه آزمون نهایی و طاقتفرسا.
تنها چیزیه که بین اونا قرار داره.
و یه بسته حمایتی نهایی با ۲۵۰ هزار دلار.
فقط یه نفر از این روز زنده میمونه.
اوه لعنتی، اوضاع اصلاً خوب نیست
اصلا صداتون رو نمیشنوم
با طلوع خورشید در طبیعت وحشی
شرکتکنندهها کمکم به واقعیتی تلخ بیدار میشوند
دیروز، اونا از سرپناههاشون تبعید شدن
و مجبور شدن با تجهیزات محدود شب رو دووم بیارن
در طول شب، حال هیلی رو به وخامت گذاشت
و حالا خانوادهاش باید تصمیم بگیرن که هیلی دیگه چقدر میتونه تحمل کنه
فکر کنم باید ببینیم الان چی کار میکنه
اون میخواد بجنگه
خانواده هیلی داشتن با دکتر صحبت میکردن
چی گفتن؟ دکتر به شدت توصیه میکنه...
که اون امروز ادامه نده
شوخی میکنی؟
فکر کنم اگه همین الان بکشیمش بیرون، ناراحت میشه
حرف منم همینه. این موضوع به خودش مربوطه
این چیزیه که خودش میخواد
آره. باید کاری که لازمه رو انجام بدیم
برگردیم داخل، بهش گوش بدیم، ببینیم چطوره
هیلی قراره تا نهایت توانش پیش بره
که هم عالیه و هم نگرانکننده.
ولی من واقعاً کاملاً اطمینان دارم
که هیلی از پسش برمیاد.
فقط باید تماشاش کنیم.
همینه. تمام کاریه که از دستمون برمیاد.
من به عنوان یه پرستار، باید مراقب سلامتیش باشم.
ما تمام زندگیمون همیشه به هم قول دادیم
که صد در صد به هم اعتماد داشته باشیم.
من همین الان اینقدر دلیل برای گریه کردن دارم.
این اولین باره تو زندگیمه
که نتونستم به قولی که به هیلی دادم عمل کنم.
و این واقعاً داره داغونم میکنه.
اون تمام تلاششو میکنه، و ما قرار نیست بیرونش بیاریم.
همه چی خوبه؟ حالش اصلاً خوب نیست.
ما هیچ کاری جز تماشا کردن نمیکنیم.
ذهن میتونه بدن رو خیلی بیشتر پیش ببره
تا جسم، میدونی؟
ممنون. ازت ممنونم. ممنون.
این تقاطع همینجاست، حدوداً دو مایل.
چقدر خوشحالم که سر اون قضیه پافشاری کردیم.
دیروز با ترک پناهگاهها
یعنی، از نظر ذهنی، اینکه همه باید تجربه کنند
همون چیز رو، نه فقط جیک
آره
توجه خانوادهها و شرکتکنندگان!
خیلی خب.
لطفاً منتظر یک خبر مهم باشید.
خواب دیشبم رو خیلی دوست داشتم.
اون سی و دو دقیقه رو.
شما خانوادهها،
قدرت و ارادهتون رو ثابت کردید.
اما تا چند ساعت دیگه
همه با بزرگترین چالش خودتون روبرو میشید.
و تا پایان امروز،
یه خانواده برنده یک چهارم میلیون دلار میشه.
وای خدای من!
هوو!
اوه خدایا!
وای خدایا!
واو!
منابعی که دیشب تو مقر پیدا شد
برای موفقیت در چالش خانوادگی امروز حیاتی خواهد بود.
چالش به زودی شروع میشه.
موفق باشید!
وای خدای من. آره!
خیالم راحت شد. جفتشون تونستن.
اوهوم. یوهو!
وای خدایا!
وای خدایا! اینه.
هر چی دارم رو میذارم.
وای، رفیق. من حاضرم کوه نوردی کنم،
مایلها بدوم. آره، حتماً!
ما با یه هدف اینجا اومدیم: بردن ۲۵۰ هزار دلار.
و همین کار رو هم میکنیم.
وای! اوه خدایا!
اینه دیگه.
اولای رقابت
وودی چند بار ما رو ترسوند.
و ما فقط دیدیم که اون به راهش ادامه داد.
بعد یهو بیدار میشی و میگی: ای وای!
ما هنوز توی این بازی هستیم.
آسون نبوده.
خوشحالم که این کار رو با شماها پشت صحنه انجام دادم
که از طرف من تلاش میکردید تا به آخر برسم.
امروز روز ماست و باید مال خودمونش کنیم.
کارپه دیم، بچهها. کارپه دیم.
من کاملاً اطمینان دارم.
صد در صد.
این رؤیای منه که با هم اینجا باشیم.
برای گریه کردن خیلی زوده.
امروز صبح حسابی ناامید بودم.
خیلی استرس داشتم،
چون هیلی امروز حالش خوب نبود.
اما کل اعلامیه مقر، برای هیل خیلی روحیه بخش بود.
واقعاً هیجانانگیزه که اون رو میبینم
که از انتظارات خودش فراتر رفت.
و امیدوارم امروز روز بهتری باشه.
به خودم گفتم گریه نمیکنم.
دیشب خیلی درد داشتم،
اما چیزی که تو ذهنم میچرخید این بود:
فقط امشب رو بگذرون. بعد فردا میگی:
فقط یه روز دیگه. میتونم یه روز دیگه تحمل کنم.
این واقعاً آخرین تلاش ماست.
و انجامش میدیم. باید انجامش بدیم.
حالا اینجاست که میتونید هیجانزده بشید
و آمادهی حرکت باشید.
اوه خدای من، بچهها!
در حالی که شرکتکنندگان از نظر ذهنی آماده میشن
برای چالش نهایی پیش رو،
بریم که داشته باشیم!
خانوادههاشون اول باید یه تصمیم بگیرن
که میتونه شانس برد اونها رو بسازه یا از بین ببره.
توجه، خانوادهها!
چالش نهایی بقا نزدیکه.
خیلی خب.
موفقیت شما در این چالش
به ارتباط شما با عزیزتون در طبیعت بستگی داره.
ارتباط؟
خانواده مگان، لطفاً به اتاق تجهیزات مراجعه کنید.
جعبه مهمات
میتونیم براش پیام بفرستیم؟ وای خدای من!
برای موفقیت در این چالش بقا،
باید مستقیماً با شرکتکنندهتون صحبت کنید
با یه تلفن ماهوارهای.
اما تلفن قفل میشه
توی این قوطی، توسط خودتون.
باید یه رمز پنج حرفی انتخاب کنید
که فکر میکنید عزیزتون میتونه درست حدس بزنه.
کلمه رمزتون نمیتونه اسم هیچ کدوم از شما باشه
یا اسم شرکتکنندهتون.
وقتی رمزدون رو انتخاب کردید،
تلفن ماهوارهای رو تو قوطی بذارید و قفلش کنید.
موفق باشید!
چه کلمه پنج حرفی میتونه باشه؟
اینکه بتونیم با مگان صحبت کنیم، خیلی عالی میشه.
عالی میشه باهاش تلفنی حرف بزنیم.
و بهش اطمینان بدیم که خیلی نزدیکه، و اینکه
به هر کاری که کرده خیلی افتخار میکنیم.
نمیتونه اسم ما یا اون باشه.
فکر کنم اون شروع کنه لیست خانواده رو بررسی کنه، شاید.
No comments yet. Be the first to leave one.