The first 200 lines.
سال خوبی بود
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
تراشه اینجا نیست
- به سلامتی - به سلامتی
هوم
چاک، حالت خوبه؟
خوبم. خوب، عالی. عالیم
- آره، عالی. چرا میپرسی؟ - یکم مضطرب به نظر میای
من مضطربم؟ نه، نیستم
اصلاً احساس اضطراب نمیکنم فکر نکنم
فقط... این رستوران خیلی... فوقالعاده رمانتیکه
- دارم از فضا لذت میبرم - چاک، میتونی باهام حرف بزنی
- دربارهٔ مامانته؟ - نه
راستش یه چیزی فهمیدم بعد از تمام ماجراهای...
...مامانم و ولکاف و اینا...
فهمیدم که، خب واقعاً به خودمون فکر نکردم
به من و تو
اونقدر درگیر چیزهایی بودم که نمیتونستم کنترلشون کنم...
...که یادم رفت روی چیزهایی تمرکز کنم که از دستم برمیاد
مثل امشب
امشب چی؟
خب...
خیلی وقته دارم دستدست میکنم منتظر فرصت مناسب بودم...
...تا دربارهٔ آیندهمون و اینکه قراره چی بشه حرف بزنم و...
چاک، اصلاً نگرانش نباش میدونم چقدر سرت شلوغه
این چند ماه هم کلی اتفاق برات افتاده
تازه، من خاطرهٔ خیلی بدی از خواستگاری دارم
نه، نه دربارهٔ خودم خواستگاری پدر و مادرم کابوس بود
- مطمئنم اونقدرها هم بد نبوده - نه، خیلی بد بود
خانوادهٔ مادرم یه رستوران داشتن شبیه همینجا بود و خیلی دوستش داشتن...
...برای همین بابام میخواست همونجا خواستگاری کنه
شامپاین و گل گرفته بود...
...گروه موسیقی و بادکنک و...
...یعنی همهچی خیلی شلوغ و بیشازحد پرزرقوبرق بود...
...و وسط اون همه هیاهو یکی شمعی رو انداخت...
...و فرش آتیش گرفت
خوشبختانه مادرم و خانوادهاش فقط با سوختگیهای جزئی بیرون اومدن
- سوختگی جزئی؟ عجب - آره
پس عجله نکن، چاک هیچ عجلهای نیست
چه داستان وحشتناکی واقعاً، واقعاً وحشتناک بود
حتماً روز عروسیشون حسابی بهش خندیدن، نه؟
نه. فکر کردن نشونهٔ بدیه و عروسی رو عقب انداختن
بابام همیشه میگفت اون شروع پایان رابطهشون بود
اون صدا چی بود؟
صدا؟ کدوم صدا؟ آهان، فکم بود فکم صدا میده
میشنوی؟ فکر کردم قبلاً بهت گفتم
مثلاً وقتی همدیگه رو میبوسیم؟
یه لحظه منو ببخش، فقط میرم...
الان برمیگردم
- مورگان، مورگان، لغوش کن - لعنت، میدونستم
- بادکنکها کم بودن؟ - کل مغازه رو خریدی. نه
بادکنکی در کار نیست. خواستگاری لغو شد
- نمیتونیم توی رستوران ایتالیایی انجامش بدیم - رژیم بدون کربوهیدرات گرفته؟
نه، توی هیچ رستورانی نمیشه خواستگاری پدر و مادرش هم اینجوری بوده
باید جمعش کنیم همین الان همهچی رو جمع کن
- نمیتونم جمعش کنم - چرا؟ چی میگی؟
شامپاین، گروه زهی، کابایِروها
- کابایوس؟ - هرچی، همهچی راه افتاده
دیگه زیادی جلو رفتیم
ببخشید. سلام
شامپاین رو لغو کنیم
بطری رو باز کردیم کی قراره بخورتش؟
من... این زوج دوستداشتنی مهمون من
- نه، ما لب نمیزنیم - کی گفته؟
چی؟
- برو بیرون، زود - باشه
بکمن تماس گرفت مأموریت داریم
اوه، چه بد شد میخواستم...
ولی وظیفهست دیگه، نه؟
نه. گم شو
از خروجی کناری بریم خیلی هم منظرهٔ قشنگی داره
بادکنکهام
مأمور روزنبام، یکی از بهترین مأمورهامون...
...امروز وقتی داشت یک نانوتراشه رو منتقل میکرد با گلوله کشته شد...
...تراشهای که موقعیت محرمانه و نقشههای...
...پایگاههای سیاه سیا در اروپا روشه این همون تراشهست
در مواقع خطر میشه نانوتراشه رو به بدن مأمور تزریق کرد
و بعد در لنگلی بیرونش آورد
هیچکدومش خوشایند به نظر نمیاد
ببخشید، ژنرال
یه احمقی با درشکه خیابون وِنتورا رو بند آورده بود
راحت باش، سرهنگ
جسد مأمور روزنبام رو تحویل گرفتیم...
...اما آزمایشها هیچ اثری از نانوتراشه نشون نمیده
فکر میکنیم تراشه جایی داخل این شاتوئه
نگید این مأموریت توی فرانسهست
پیر مِلویل، افراطی فرانسویای که تروریست شده...
...اون هم دنبال نانوتراشهست
یکی از افراد ولکافه؟
هر مجرمی برای الکسی ولکاف کار نمیکنه، چاک
مأمور واکر، بارتاوسکی...
...فردا در مراسم شرابچشی شاتو شرکت میکنید
سرهنگ، شما نقش پیشخدمت شخصی مأمور بارتاوسکی رو بازی میکنید
سرهنگ تفنگداران دریایی شدم پیشخدمت یه خوره
راستی، بابت شام متأسفم
نه، فقط یه شام بود
باید برم ببینم مورگان چطوره
ژنرال، میدونم چرا چاک دربارهٔ ولکاف پرسید
نگران خانوادهشه
و میخوام یه چیز رو کاملاً روشن کنم
برای برگردوندن مادر چاک هر کاری لازم باشه میکنم...
...و ولکاف و سازمانش رو نابود میکنم
تعهدت رو درک میکنم، مأمور واکر و تحسینش میکنم
اما باید منتظر فرصت مناسب بمونیم
فقط یه شام بود
خواستگاری از یه ابرجاسوس بهاندازهٔ کافی سخته...
...حالا باید از ابرجاسوسی خواستگاری کنم که با خواستگاری مشکل داره
رفیق، دوباره جمعش میکنیم داشتم فکر میکردم...
نه، دیگه دوبارهای در کار نیست
اتفاقی که برای پدر و مادر سارا افتاد براش نماد همهچیز شده
یه خواستگاری بینقص لازم دارم و البته مأموریت جدید هم داریم
داری میری یه شاتو وسط روستاهای فرانسه
خندق و شراب و زن رؤیاهات
- چی پیشنهاد میکنی؟ - من چی پیشنهاد...؟
بیا اینجا. مأموریت فرعی
خواستگاری از سارا واکر در درهٔ لوآر
بهش میگن باغ فرانسه میدونستی؟
بهترین بخشش اینه که خرجش با سیاست
باید حواسم به تیم و هدف مأموریت باشه
تازه من اصلاً نمیتونم چند کار رو با هم انجام بدم
- مأموریت فرعی نداریم - بهش احترام میذارم
و با احترام مخالفم
همهٔ گزینههای خواستگاری در بربنک رو امتحان کردیم
به یه معجزهٔ ازدواجی نیاز داریم و فکر میکنم همین باشه
چرا همه اینقدر گیر ازدواج دادن؟
نمیخوام دربارهش حرف بزنم
- باید بهش رسیدگی کنی - من؟
نه، نه. واسه همین کارچاقکن خودمو دارم. مایکل؟
بگو ببینم چی شده، پاتل
از همیشه عصبانیتر و ناراحتتری که خودش هنر میخواد
یه فسقلی بدخلق و غرغرویی
فقط میخوام آزاد باشم، مایکلِ بزرگ. ولی پدر و مادر کنترلگرم...
...برام ازدواج ترتیب دادن
گرفتاریهای نسل اول سخته
هنوز توی رسمورسوم کشور قدیم گیر کردن سنتهای ازمدافتاده...
...محدودیتهای غذایی منسوخ مدام بهشون میگم...
...من دیگه توی ایالات متحدهٔ آمریکا زندگی میکنم
دیگه کانادا نیستم
منظورت هنده، نه؟
چی؟ نه
نه، من اهل ساسکاچوانم؛ هینجیوهای ساسکاچوان
بعضیها فکر میکنن یه جور فرقه بودیم
- فهمیدم - بههرحال، اونا درکم نمیکنن
من آمریکا و سنتهای بزرگش رو پذیرفتم...
...مثل دوستیابی آنلاین
جهت اطلاع...
...دارم میترکونم
آره، خودم اون مرحله رو گذروندم
فقط امروز سه تا قرار داشتم
- وسط ساعت کاری؟ - خودشون میان سراغم
تکتکشون تعریفی نبودن ولی هر کدوم یه چهار حساب میشن
سه تا چهار میشه دوازده
دقیقاً. هیچ عروس ساسکاچوانی نمیتونه حریفش بشه
بدترین بخشش اینه که پدر و مادرم دارن میفرستنش اینجا
من چه غلطی بکنم؟
نظرت دربارهٔ حقیقت چیه، پسر؟ حقیقت آزادت میکنه
عالیه. ولی آروم بهش بگو
حقیقت میتونه تلخ باشه بیاید مهربون باشیم
دمت گرم
نانوتراشه سیگنال رمزگذاریشدهای میفرسته که فقط ردیابهای سیا میگیرنش
باید اونقدر نزدیک بشیم که سیگنال رو بگیریم...
...و قبل از پیر و افرادش تراشه رو پیدا کنیم
- فهمیدم. بریم - آره
هی، هی، کجا میری؟
وقت مأموریت اصلیه یعنی مأموریت فرعی
نه، مورگان در این باره حرف زدیم
گوش کن. همهچی برای یه خواستگاری بینقص آمادهست، خب؟
چند جای احتمالی برای خواستگاری پیدا کردم
اینجا، بالکن مشرف به دشت...
...باغ رز، پل سنگی نقلی
وقتی دنبال اون نانوهرچی میگردید هر کدوم رو خواستی انتخاب کن
برام مهم نیست، فقط سارا رو نگاه کن خودش نشونت میده کجا
و یه چیز یادت باشه از پسش برمیای
مورگان، گفتم مأموریت فرعی نداریم
حداقل ذهنت رو باز نگه داشتی، پس...
هنوز خبری از پیر نیست
چشمهاتون رو باز نگه دارید
باشه، حواسم هست
اینجا محشره یا نه؟ یه حس خیلی...
- رمانتیک داره - آره
میدونم
- چاک - مورگان
- کاملاً حق با تو بود. اینجا جادوییه - میدونستم، میدونستم
گوش کن، از پسش برمیای حلقه رو گذاشتم توی جیب راست...
...هندزفری توی جیب چپ و قرص نعنا هم توی هر دو جیب
ضمناً من اینجا توی پایگاه میمونم...
...و قدمبهقدم هدایتت میکنم پس همهچی روبهراهه، داداش
- این دیوونگیه - ولی انجامش میدی، نه؟
حواستون جمع باشه این نانوتراشه خودش پیدا نمیشه
میخوام تا فردا ظهر از این جهنم فرانسوی برگشته باشم آمریکا
این قورباغههای پرادعا
بیخیال. با حضور کیسی نمیتونم هیچ کاری بکنم...
...وقتی اینقدر کیسیه
چاک، بوبِله، بیخیال کیسی پیشخدمت شخصیته
بذار خدمتت رو بکنه
هی، تو. جاناتان
چمدونهای خانم رو باز کردی؟
- یه بار دیگه جاناتان صدام کن، پات رو میشکنم - پوشش
پوششت رو یادت باشه
No comments yet. Be the first to leave one.