The first 200 lines.
سلام، من چاکم؛ چندتا چیز هست که شاید لازم باشه بدونید
- سلام، دایان - سلام، روان
- داستان این روان چیه؟ - یه افسانهست
یه جاسوس فوقالعاده؛ از اون جیمز باندهای قدیمی
تبریک میگم
آسام
سلام، فرشتهٔ من FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
کاش جواب میدادی؛ امشب باید صدات رو بشنوم
باز هم ببخش که نتونستم بیام؛ ولی به فکرت هستم
خوابهای شیرین و بوسهها، گل من
حسودیم شد
- نوشیدنی میل دارید؟ - دلم میخواد خودِ اون نوشیدنی باشم
مردها یه نگاه بهت میکنن و همهٔ رازهاشون رو میگن
تحتتأثیرم بذار
این یکی رو ببین
اسکناس صد دلاری جدید
جعلش غیرممکنه، ولی یکی بینقص جعلش کرده
بهش میگن «ابر اسکناس» و اومدم بفهمم کار کیه
پس جاسوسی
خیلی هیجانانگیزه
روان مونتگومری
- سلام، روان - چی...؟
- پسر بد، روان - هاها
آخ
چه مرگ باشکوهی
بیچاره روان
- الی، فکر کنم دهنش به تو رفته - اون لپها رو میخوام نیشگون بگیرم
عین خودته
من رفتم
باشه، اینم گزارش وضعیت
بیستوسه دقیقهست کلارا جیش نکرده...
...پنجاهویک دقیقهست مدفوع نکرده...
...و هفتادوشش دقیقهست آخرین بار شیر خورده
- شاید گرسنهست - یا باید عوضش کنیم
- پوشک و دستمال رو میاری؟ - چاک، بالش شیردهی، فوری
باشه
- تا من جاگیر میشم میگیریش؟ - آره؛ بیا پیش مامانبزرگ
دختر خوبم
اوه، مامانبزرگ دست جادویی داره
نرم و بیصدا
همون روشی که همیشه برای جابجایی مواد منفجرهٔ فعال استفاده میکردم
باشه، اون قسمت رو حذف میکنم
وای
بچهها خیلی استرس دارن
نگو که خودم میدونم
حالا که حرفش شد، الکس، میدونی...
...یه چیزی هست که میخوام بهت بگم؛ یا دربارهش حرف بزنم
صبر کن؛ همهچی خوبه، عالیه؛ الکس باردار نیست
نه، فقط... میخواد با مادرش آشنا بشم
- کتلین - آره، کتلین
مشکل اینه که راحت نیستم رابطهم رو با اون شروع کنم...
...در حالی که این راز رو دربارهٔ دوست و نامزد سابقِ نمردهم دارم
میشه باهاش تماس بگیری و بگی زندهای؟
فکر خوبی نیست؛ نه
میدونی، الکس خیلی با این قضیه مشکل داره
تمام این مدت به مادرش دروغ گفته...
...و حتی وقتی تو کما بودی نتونست باهاش حرف بزنه
میبینی، پس...
- بهش فکر میکنم - آره، ممنون؛ عالیه، خودِ مردی
میشه زود انجامش بدی؟ برای جمعه شام برنامه دارم
چاک، سارا، برای روز بزرگ چه فکری کردید؟
عالی میشه اگه کلارا بتونه ساقدوش گل بشه
میدونی، وودکامبها معمولاً ششهفتماهگی راه میرن
پس زیاد لازم نیست صبر کنید
- رنگهاتون چی میشه؟ - خاکستری بیشتر بهم میاد تا آبی
هنوز تور عروسیم رو دارم، اگه بخوای قرضت میدم
فکر نکنم سارا اهل تور باشه
پسرعمهم خفنترین کیترینگ وگانه؛ حتماً از اون استفاده کنید
کیک عروسیای که برای جیم درست کرد بژ بود
یه چیز قدیمی، یه چیز نو، یه چیز قرضی، یه چیز بژ
- غلطه؛ بژ نیست، آبیه - وای، خانواده خیلی سنگینه
واقعاً عرق کردم
آخرین بار که عرق کردم وسط تیراندازی بود
- آبی - قرمز استفاده نکنید
یعنی چی؟
- فهمیدم؛ یه آدم بد لازم داریم - شدیداً
بیشتر صدفیه تا بژ
بچهها، یه مأموریت لازم داریم
ببخشید مزاحمتون شدیم، ژنرال
نه، اصلاً
فقط میخواستیم ببینیم کاری هست که شما...
...یا کشورمون از ما بخواد
ترجیحاً خیلی دور از آمریکا
راستش یه مأموریت دارم، ولی رسمی نیست
هیچ پشتیبانیای ندارید و فوقالعاده خطرناکه
- قبول - پس مأموریتتون اینه...
...یکی از افراد خودمون، مأمور روان مونتگومری رو نجات بدید و برگردونید
روان مونتگومری، استاد اغواگری؟
عاشق اون مردیم؛ چی شده؟ اسیر شده؟
آخرین بار در کافهای در مراکش دیده شده
ژنرال، با توجه به عادتهای مأمور مونتگومری...
...ممکنه خودش داوطلبانه یه سفر رفته باشه؟
نه؛ این اتفاق نیفتاده
فکر میکنیم دربارهٔ بانوی تبهکار محلی، فاطیما تازی تحقیق میکرده
بیشتر بهخاطر ارتش خصوصی از سربازان زن معروفه
خوشبختانه مأمور مونتگومری ردیاب همراهش داره
ردیاب نشون میده در قلعهٔ فاطیما در مراکشه
پیداش کنید و سالم به ایالات متحده برگردونید
ممنون
ژنرال چهش شده؟ خیلی بههمریختهست
ژنرال بکمن و روان مونتگومری گذشتهای باهم دارن
این رابطهٔ عاشقانهشون دهههاست ادامه داره
وقتی اون دوتا کنار هم باشن، اتفاقهای بزرگی میافته
برلین، ۱۹۸۹؛ عراق، ۱۹۹۱
فلوریدا، ۲۰۰۰
برای همین بهتره بریم نجاتش بدیم
روان مونتگومری
هیچ فکر میکردی زندگی افسانهایت بهعنوان جاسوس تموم بشه...
...چون توی بار با یه دختر آشنا شدی؟
راستش آره؛ دقیقاً فکر میکردم اینطوری بمیرم
- ولی این اتفاق نیفتاد - اوه؟
نه؛ دقیقاً همونجاییام که میخواستم باشم
روبروی زنی که تنها اسکناسهای جعلی بینقص دنیا رو ساخته
و آشنایی با من ارزش مردن داشت؟
تو منو نمیکشی
منو مسئول اصلی توزیعت میکنی
- ها - نه، شوخی نمیکنم
ارتباطات بینالمللی من میتونن پولت رو بشورن...
...تا آدمهایی مثل من مدام درِ خونهت پیداشون نشه
چرا باید با یه خوک سیا کار کنم؟
چون غلت زدن توی گل میتونه خیلی لذتبخش باشه
چی؟
تو همیشه زیادی وسیله برمیداری
از کجا بدونم چه جور مأموریتی در پیشه؟
ممکنه مأموریت تیراندازی باشه، یا رقص
حتی تیراندازی-رقص؛ میدونم همچین چیزی نیست
ولی با سابقهای که ما داریم، ممکنه پیش بیاد
بیاید اون رو برای ماهعسل نگه داریم
پس خانوادهت...
ببخشید؛ دربارهٔ عروسی یهکم شدید برخورد میکنن، نه؟
خیلی مهربونن، ولی...
- ولی چی؟ - یه پیشنهاد برات دارم
باشه
اگه فرار کنیم و یواشکی ازدواج کنیم چی؟
میدونم عروسی بزرگ خانوادگی میخوای...
...ولی خانوادهت تا وقتی ازدواج کنیم همینقدر شدید میمونن
پس چی میشه اگه فقط من و تو فرار کنیم...
...به یه جای زیبا، رمانتیک و فوقالعاده...
...و از تمام این فشار و استرس خلاص بشیم؟
بهش فکر کن
داره سعی میکنه منو بکشه؟
میدونم؛ فرار و ازدواج؟
- نمیتونم فرار کنم - معلومه که نمیتونی
پس ساقدوش داماد کی میشه؟
خودم میگم؛ یه پسرعموی عجیبِ یه پیرمرد غریبه که پیدا میکنی عقدتون کنه
بعد هم زن بدبوی پیرش کنار سارا میایسته...
...و عکسهای عروسیت پر میشه از یه مشت غریبهٔ عجیب
تازه خانوادهم رو دوباره کنار هم آوردم
حالا یه خواهرزاده دارم؛ میخوام توی عروسیم باشن
میدونی، ازدواج یعنی سازش...
...و این چیزیه که سارا میخواد - ولی اینکه تو به سارا چیزی رو بدی که میخواد...
...و من به چیزی که میخوام نرسم، دقیقاً «سازش» نیست
حرفم اینه... ببخش رفیق
تو هیچوقت بلد نبودی با خانمها این کار رو بکنی
ولی باید محکم وایستی
فقط بگو نه
نه؟ به سارا؟
به نظرم این کار رو بکن؛ اول به یه چیز کماهمیتتر نه بگو...
...بعد آرومآروم برو سراغ چیزهای مهمتر
- یه «نه» تمرینی - یه «نه» تمرینی
جالبه
از این مسیر میبُریم و از اینجا وارد میشیم
چاک، آب میخوای؟
میدونی چیه؟ نه
باشه
راستش آره؛ یهکم تشنهام
باشه
بریم
انبردست رو میخوای؟
آره
هان، چه قلعهای
ظاهراً باید لباسهامون رو عوض کنیم
پس باز هم معلوم شد حق داشتم، به قول تو، زیادی وسیله بیارم
توی هیچ مرحلهای از این مأموریت...
...لباس رقص عربی نمیپوشم
- حتی برای کشورت؟ - آمریکا از پسش برمیاد
راستی، اگه از حالوهوای مراکش خوشت میاد، میتونیم همینجا فرار کنیم و ازدواج کنیم
- فقط بهش فکر کن - بیا، از این طرف
کیسی، بابت اون تماس ناخواستهٔ داخل اتاق هرچی عذرخواهی کنم کمه
- جای تعویض لباس خیلی تنگ بود - دیگه اسمش رو نیار
انگار روان طبقهٔ بالاست
درسته
صبر کن
- سرمایهدار نفتی سعودیِ بدجنس، ساعت دوازده - فکر میکنی اینجا چیکار میکنن؟
مأموریت ما نیست؛ مونتگومری رو پیدا میکنیم، بیا
طبق ردیاب، روان توی اون اتاقه
- اول شما، کیسی - باشه؛ شاید جالب بشه
بالاخره اومدی، شیطون کوچولوی من
روغنها رو آوردی؟
بیا اینجا
جشن کوچیکی رو که پایین برات ترتیب دادم جشن نگیریم؟
صبر کن؛ صدای قدمهای دو زن رو میشنوم
و یه مرد درشتهیکل
عزیزم، میدونی تند و آتیشی دوست دارم، ولی فکر کنم...
- منظورت دو مرد درشتهیکله؟ - چی؟
- شما سهتا اینجا چیکار میکنید؟ - اومدیم نجاتت بدیم؛ قابلی نداشت
به نجات احتیاج ندارم؛ برخلاف تو، سرهنگ بزنبزن...
...میتونم با ظرافت از هر موقعیتی بیرون بیام
- دقیقاً چه موقعیتی؟ - ببین...
No comments yet. Be the first to leave one.