Chuck

Chuck

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

Chuck - 4x14 - Chuck Versus The Seduction Impossible FA
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-25
Downloads: 5
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏سلام، من چاکم؛‏ ‏چندتا چیز هست که شاید لازم باشه بدونید‏

‏- سلام، دایان‏ ‏- سلام، روان‏

‏- داستان این روان چیه؟‏ ‏- یه افسانه‌ست‏

‏یه جاسوس فوق‌العاده؛‏ ‏از اون جیمز باندهای قدیمی‏

‏تبریک می‌گم‏

‏آسام‏

‏سلام، فرشتهٔ من‏ FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏کاش جواب می‌دادی؛‏ ‏امشب باید صدات رو بشنوم‏

‏باز هم ببخش که نتونستم بیام؛‏ ‏ولی به فکرت هستم‏

‏خواب‌های شیرین و بوسه‌ها، گل من‏

‏حسودیم شد‏

‏- نوشیدنی میل دارید؟‏ ‏- دلم می‌خواد خودِ اون نوشیدنی باشم‏

‏مردها یه نگاه بهت می‌کنن‏ ‏و همهٔ رازهاشون رو می‌گن‏

‏تحت‌تأثیرم بذار‏

‏این یکی رو ببین‏

‏اسکناس صد دلاری جدید‏

‏جعلش غیرممکنه،‏ ‏ولی یکی بی‌نقص جعلش کرده‏

‏بهش می‌گن «ابر اسکناس»‏ ‏و اومدم بفهمم کار کیه‏

‏پس جاسوسی‏

‏خیلی هیجان‌انگیزه‏

‏روان مونتگومری‏

‏- سلام، روان‏ ‏- چی...؟‏

‏- پسر بد، روان‏ ‏- هاها‏

‏آخ‏

‏چه مرگ باشکوهی‏

‏بیچاره روان‏

‏- الی، فکر کنم دهنش به تو رفته‏ ‏- اون لپ‌ها رو می‌خوام نیشگون بگیرم‏

‏عین خودته‏

‏من رفتم‏

‏باشه، اینم گزارش وضعیت‏

‏بیست‌وسه دقیقه‌ست‏ ‏کلارا جیش نکرده...‏

‏...پنجاه‌ویک دقیقه‌ست مدفوع نکرده...‏

‏...و هفتادوشش دقیقه‌ست‏ ‏آخرین بار شیر خورده‏

‏- شاید گرسنه‌ست‏ ‏- یا باید عوضش کنیم‏

‏- پوشک و دستمال رو میاری؟‏ ‏- چاک، بالش شیردهی، فوری‏

‏باشه‏

‏- تا من جاگیر می‌شم می‌گیریش؟‏ ‏- آره؛ بیا پیش مامان‌بزرگ‏

‏دختر خوبم‏

‏اوه، مامان‌بزرگ دست جادویی داره‏

‏نرم و بی‌صدا‏

‏همون روشی که همیشه برای‏ ‏جابجایی مواد منفجرهٔ فعال استفاده می‌کردم‏

‏باشه، اون قسمت رو حذف می‌کنم‏

‏وای‏

‏بچه‌ها خیلی استرس دارن‏

‏نگو که خودم می‌دونم‏

‏حالا که حرفش شد، الکس، می‌دونی...‏

‏...یه چیزی هست که می‌خوام بهت بگم؛‏ ‏یا درباره‌ش حرف بزنم‏

‏صبر کن؛ همه‌چی خوبه، عالیه؛‏ ‏الکس باردار نیست‏

‏نه، فقط... می‌خواد‏ ‏با مادرش آشنا بشم‏

‏- کتلین‏ ‏- آره، کتلین‏

‏مشکل اینه که راحت نیستم‏ ‏رابطه‌م رو با اون شروع کنم...‏

‏...در حالی که این راز رو دربارهٔ‏ ‏دوست و نامزد سابقِ نمرده‌م دارم‏

‏می‌شه باهاش تماس بگیری‏ ‏و بگی زنده‌ای؟‏

‏فکر خوبی نیست؛ نه‏

‏می‌دونی، الکس خیلی با این قضیه مشکل داره‏

‏تمام این مدت به مادرش دروغ گفته...‏

‏...و حتی وقتی تو کما بودی‏ ‏نتونست باهاش حرف بزنه‏

‏می‌بینی، پس...‏

‏- بهش فکر می‌کنم‏ ‏- آره، ممنون؛ عالیه، خودِ مردی‏

‏می‌شه زود انجامش بدی؟‏ ‏برای جمعه شام برنامه دارم‏

‏چاک، سارا، برای روز بزرگ‏ ‏چه فکری کردید؟‏

‏عالی می‌شه اگه کلارا بتونه‏ ‏ساقدوش گل بشه‏

‏می‌دونی، وودکامب‌ها معمولاً‏ ‏شش‌هفت‌ماهگی راه می‌رن‏

‏پس زیاد لازم نیست صبر کنید‏

‏- رنگ‌هاتون چی می‌شه؟‏ ‏- خاکستری بیشتر بهم میاد تا آبی‏

‏هنوز تور عروسیم رو دارم،‏ ‏اگه بخوای قرضت می‌دم‏

‏فکر نکنم سارا اهل تور باشه‏

‏پسرعمه‌م خفن‌ترین کیترینگ وگانه؛‏ ‏حتماً از اون استفاده کنید‏

‏کیک عروسی‌ای که برای جیم درست کرد‏ ‏بژ بود‏

‏یه چیز قدیمی، یه چیز نو،‏ ‏یه چیز قرضی، یه چیز بژ‏

‏- غلطه؛ بژ نیست، آبیه‏ ‏- وای، خانواده خیلی سنگینه‏

‏واقعاً عرق کردم‏

‏آخرین بار که عرق کردم‏ ‏وسط تیراندازی بود‏

‏- آبی‏ ‏- قرمز استفاده نکنید‏

‏یعنی چی؟‏

‏- فهمیدم؛ یه آدم بد لازم داریم‏ ‏- شدیداً‏

‏بیشتر صدفیه تا بژ‏

‏بچه‌ها، یه مأموریت لازم داریم‏

‏ببخشید مزاحمتون شدیم، ژنرال‏

‏نه، اصلاً‏

‏فقط می‌خواستیم ببینیم‏ ‏کاری هست که شما...‏

‏...یا کشورمون از ما بخواد‏

‏ترجیحاً خیلی دور از آمریکا‏

‏راستش یه مأموریت دارم،‏ ‏ولی رسمی نیست‏

‏هیچ پشتیبانی‌ای ندارید‏ ‏و فوق‌العاده خطرناکه‏

‏- قبول‏ ‏- پس مأموریتتون اینه...‏

‏...یکی از افراد خودمون،‏ ‏مأمور روان مونتگومری رو نجات بدید و برگردونید‏

‏روان مونتگومری،‏ ‏استاد اغواگری؟‏

‏عاشق اون مردیم؛ چی شده؟‏ ‏اسیر شده؟‏

‏آخرین بار در کافه‌ای‏ ‏در مراکش دیده شده‏

‏ژنرال، با توجه به عادت‌های‏ ‏مأمور مونتگومری...‏

‏...ممکنه خودش داوطلبانه‏ ‏یه سفر رفته باشه؟‏

‏نه؛ این اتفاق نیفتاده‏

‏فکر می‌کنیم دربارهٔ بانوی تبهکار محلی،‏ ‏فاطیما تازی تحقیق می‌کرده‏

‏بیشتر به‌خاطر ارتش خصوصی‏ ‏از سربازان زن معروفه‏

‏خوشبختانه مأمور مونتگومری‏ ‏ردیاب همراهش داره‏

‏ردیاب نشون می‌ده در قلعهٔ فاطیما‏ ‏در مراکشه‏

‏پیداش کنید و سالم‏ ‏به ایالات متحده برگردونید‏

‏ممنون‏

‏ژنرال چه‌ش شده؟‏ ‏خیلی به‌هم‌ریخته‌ست‏

‏ژنرال بکمن و روان مونتگومری‏ ‏گذشته‌ای باهم دارن‏

‏این رابطهٔ عاشقانه‌شون‏ ‏دهه‌هاست ادامه داره‏

‏وقتی اون دوتا کنار هم باشن،‏ ‏اتفاق‌های بزرگی می‌افته‏

‏برلین، ۱۹۸۹؛ عراق، ۱۹۹۱‏

‏فلوریدا، ۲۰۰۰‏

‏برای همین بهتره بریم نجاتش بدیم‏

‏روان مونتگومری‏

‏هیچ فکر می‌کردی زندگی افسانه‌ای‌ت‏ ‏به‌عنوان جاسوس تموم بشه...‏

‏...چون توی بار با یه دختر آشنا شدی؟‏

‏راستش آره؛‏ ‏دقیقاً فکر می‌کردم این‌طوری بمیرم‏

‏- ولی این اتفاق نیفتاد‏ ‏- اوه؟‏

‏نه؛ دقیقاً همون‌جایی‌ام‏ ‏که می‌خواستم باشم‏

‏روبروی زنی که تنها اسکناس‌های جعلی‏ ‏بی‌نقص دنیا رو ساخته‏

‏و آشنایی با من ارزش مردن داشت؟‏

‏تو منو نمی‌کشی‏

‏منو مسئول اصلی‏ ‏توزیعت می‌کنی‏

‏- ها‏ ‏- نه، شوخی نمی‌کنم‏

‏ارتباطات بین‌المللی من‏ ‏می‌تونن پولت رو بشورن...‏

‏...تا آدم‌هایی مثل من‏ ‏مدام درِ خونه‌ت پیداشون نشه‏

‏چرا باید با یه خوک سیا‏ ‏کار کنم؟‏

‏چون غلت زدن توی گل‏ ‏می‌تونه خیلی لذت‌بخش باشه‏

‏چی؟‏

‏تو همیشه زیادی وسیله برمی‌داری‏

‏از کجا بدونم‏ ‏چه جور مأموریتی در پیشه؟‏

‏ممکنه مأموریت تیراندازی باشه،‏ ‏یا رقص‏

‏حتی تیراندازی-رقص؛‏ ‏می‌دونم همچین چیزی نیست‏

‏ولی با سابقه‌ای که ما داریم،‏ ‏ممکنه پیش بیاد‏

‏بیاید اون رو برای ماه‌عسل نگه داریم‏

‏پس خانواده‌ت...‏

‏ببخشید؛ دربارهٔ عروسی‏ ‏یه‌کم شدید برخورد می‌کنن، نه؟‏

‏خیلی مهربونن، ولی...‏

‏- ولی چی؟‏ ‏- یه پیشنهاد برات دارم‏

‏باشه‏

‏اگه فرار کنیم و یواشکی ازدواج کنیم چی؟‏

‏می‌دونم عروسی بزرگ خانوادگی می‌خوای...‏

‏...ولی خانواده‌ت تا وقتی ازدواج کنیم‏ ‏همین‌قدر شدید می‌مونن‏

‏پس چی می‌شه اگه فقط من و تو‏ ‏فرار کنیم...‏

‏...به یه جای زیبا، رمانتیک‏ ‏و فوق‌العاده...‏

‏...و از تمام این فشار و استرس‏ ‏خلاص بشیم؟‏

‏بهش فکر کن‏

‏داره سعی می‌کنه منو بکشه؟‏

‏می‌دونم؛ فرار و ازدواج؟‏

‏- نمی‌تونم فرار کنم‏ ‏- معلومه که نمی‌تونی‏

‏پس ساقدوش داماد کی می‌شه؟‏

‏خودم می‌گم؛ یه پسرعموی عجیبِ‏ ‏یه پیرمرد غریبه که پیدا می‌کنی عقدتون کنه‏

‏بعد هم زن بدبوی پیرش‏ ‏کنار سارا می‌ایسته...‏

‏...و عکس‌های عروسیت پر می‌شه‏ ‏از یه مشت غریبهٔ عجیب‏

‏تازه خانواده‌م رو دوباره کنار هم آوردم‏

‏حالا یه خواهرزاده دارم؛‏ ‏می‌خوام توی عروسیم باشن‏

‏می‌دونی، ازدواج یعنی سازش...‏

‏...و این چیزیه که سارا می‌خواد‏ ‏- ولی اینکه تو به سارا چیزی رو بدی که می‌خواد...‏

‏...و من به چیزی که می‌خوام نرسم،‏ ‏دقیقاً «سازش» نیست‏

‏حرفم اینه... ببخش رفیق‏

‏تو هیچ‌وقت بلد نبودی‏ ‏با خانم‌ها این کار رو بکنی‏

‏ولی باید محکم وایستی‏

‏فقط بگو نه‏

‏نه؟ به سارا؟‏

‏به نظرم این کار رو بکن؛‏ ‏اول به یه چیز کم‌اهمیت‌تر نه بگو...‏

‏...بعد آروم‌آروم‏ ‏برو سراغ چیزهای مهم‌تر‏

‏- یه «نه» تمرینی‏ ‏- یه «نه» تمرینی‏

‏جالبه‏

‏از این مسیر می‌بُریم‏ ‏و از اینجا وارد می‌شیم‏

‏چاک، آب می‌خوای؟‏

‏می‌دونی چیه؟ نه‏

‏باشه‏

‏راستش آره؛ یه‌کم تشنه‌ام‏

‏باشه‏

‏بریم‏

‏انبردست رو می‌خوای؟‏

‏آره‏

‏هان، چه قلعه‌ای‏

‏ظاهراً باید لباس‌هامون رو عوض کنیم‏

‏پس باز هم معلوم شد حق داشتم،‏ ‏به قول تو، زیادی وسیله بیارم‏

‏توی هیچ مرحله‌ای از این مأموریت...‏

‏...لباس رقص عربی نمی‌پوشم‏

‏- حتی برای کشورت؟‏ ‏- آمریکا از پسش برمیاد‏

‏راستی، اگه از حال‌وهوای مراکش خوشت میاد،‏ ‏می‌تونیم همین‌جا فرار کنیم و ازدواج کنیم‏

‏- فقط بهش فکر کن‏ ‏- بیا، از این طرف‏

‏کیسی، بابت اون تماس ناخواستهٔ داخل اتاق‏ ‏هرچی عذرخواهی کنم کمه‏

‏- جای تعویض لباس خیلی تنگ بود‏ ‏- دیگه اسمش رو نیار‏

‏انگار روان طبقهٔ بالاست‏

‏درسته‏

‏صبر کن‏

‏- سرمایه‌دار نفتی سعودیِ بدجنس، ساعت دوازده‏ ‏- فکر می‌کنی اینجا چی‌کار می‌کنن؟‏

‏مأموریت ما نیست؛‏ ‏مونتگومری رو پیدا می‌کنیم، بیا‏

‏طبق ردیاب،‏ ‏روان توی اون اتاقه‏

‏- اول شما، کیسی‏ ‏- باشه؛ شاید جالب بشه‏

‏بالاخره اومدی، شیطون کوچولوی من‏

‏روغن‌ها رو آوردی؟‏

‏بیا اینجا‏

‏جشن کوچیکی رو که پایین برات ترتیب دادم‏ ‏جشن نگیریم؟‏

‏صبر کن؛ صدای قدم‌های‏ ‏دو زن رو می‌شنوم‏

‏و یه مرد درشت‌هیکل‏

‏عزیزم، می‌دونی تند و آتیشی دوست دارم،‏ ‏ولی فکر کنم...‏

‏- منظورت دو مرد درشت‌هیکله؟‏ ‏- چی؟‏

‏- شما سه‌تا اینجا چی‌کار می‌کنید؟‏ ‏- اومدیم نجاتت بدیم؛ قابلی نداشت‏

‏به نجات احتیاج ندارم؛‏ ‏برخلاف تو، سرهنگ بزن‌بزن...‏

‏...می‌تونم با ظرافت‏ ‏از هر موقعیتی بیرون بیام‏

‏- دقیقاً چه موقعیتی؟‏ ‏- ببین...‏

More Farsi/persian subtitles for Chuck

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left