The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خوبه
- آره، گلبرگ رز؛ حرکت قشنگیه - جدی؟ فکر نمیکنی زیادیه؟
اولین روز ولنتاین من و الکسه نمیخوام زیادهروی کنم
نه
- اون پوست خرسه؟ - آره، از بیگلاتس خریدمش
مجبور شدم عمده بخرم
اگه کسی رو میشناسی که پوست خرس میخواد...
...هشتتا دارم - خوبه
خب، ساعت هشت دقیق؛ برنامه رو مرور کنیم
تو اتاق نشیمن رو میگیری تا من و سارا توی اتاقمون باشیم
بعد دقیقاً ساعت نهونیم، من و الکس آروم میریم توی اتاق خودمون...
...تا تو و سارا وقت کافی داشته باشین «در واقع عشق» رو ببینین
آره، فیلم محبوب زنها در سراسر دنیا
- و مردها - هوم
نگران سوفلههات نباش کاری میکنم عالی پف کنن
- الکس؛ باشه - موفق باشی
تو هم همینطور؛ باشه اوه، صبر کن؛ چاک، چاک
فقط یه چیز دیگه
روز ولنتاینه هر دومون دوستدختر داریم
- میدونم - هههه
- خب، برو - باشه، باشه؛ برو
موفق شدیم
خدا رو شکر؛ سه روزه نخوابیدم
میدونی دیگه چه کاری رو سه روز، یا حتی سه ماهه نکردیم؟
داری میگی وقتشه مامان و بابا...
...ولنتاین رو جشن بگیرن؟
میشه توی اتاقخواب به خودمون نگیم مامان و بابا؟
- «بابات کیه؟» چطوره؟ - بازم نه
اوه
بذار کلارا اونقدر گریه کنه تا آروم شه برای دنیای واقعی آمادهاش میکنه
- یا حداقل برای مهدکودک - تو پدر خیلی خوبی هستی
تو هم مادر خوبی هستی
- نمیتونم - منم نمیتونم
چی لازم داری، کوچولوی من؟ بیا اینجا
هههه؛ اوه
اونقدر خوب باهات رفتار میکنم که هیچوقت نذاری برم
- اشاره به «زن زیبا» بود - اون فیلم دربارهٔ یه روسپی نیست؟
چرا، ولی جولیا رابرتز خیلی دوستداشتنیه، نه؟
هوم؛ صبر کن بوم! دستسازه، عزیزم
خب، منم زیر این یه سورپرایز برات دارم
- جدی؟ - هوم
هوم، هوم، هوم...
اول یه چیز کوچیک برات درست کردم توتفرنگی شکلاتی
توی یخچاله
- مورگان و الکس اتاق نشیمن رو گرفتن - منظورت از «گرفتن» چیه؟
مثل دانشگاه که باید یه جوراب به در آویزون میکردی...
- جوراب؟ چرا باید این کار رو بکنی؟ - مهم نیست؛ میرم بیرون
فقط پنج دقیقه گذشته اتفاق زیادی نمیتونسته بیفته
- شنیدی؟ - آره
انگار روحهامون اونقدر به هم نزدیکن که دارن میلرزن
- دلیلش همینه - آره
دقیقاً همینه
- چه اتفاقی داره میافته؟ - نمیدونم
سس شکلات رو بریز روم برو تو کارش
- انجامش بده؛ داره جواب میده - آه، باشه
دوباره فشارش بده؛ باید هماهنگ باشیم
- گیر کردم - آه! معنیش چیه؟
سورپرایز
موافقم، ژنرال
بهتره دلیل خیلی خوبی داشته باشن که تلفن رو جواب نمیدن
همین الان میرم بیارمشون
اون چی بود؟
خدای من
بابا، سلام؛ اینجا چهکار میکنی؟
- خودت اینجا چهکار میکنی؟ - من داشتم...
سارا این چیزهای شکلاتی رو داشت، خب... منم داشتم...
بیخیال چاک، گفتی اتاق نشیمن نود دقیقه مال منه
«مال توئه»؟
منظورت از «مال توئه» چیه؟
- به معنای کتاب مقدسی، یعنی... - ما داشتیم...
- نه اونجوری؛ بهصورت روحانی... - بکمن؛ مأموریت؛ همین حالا
ولنتاین همه مبارک
فقط داشتیم انرژی منتقل میکردیم، باشه؟ موضوع جسمی نبود
- یه تبادل احساسی بود - تمومش کن، گرایمز
- مهمون داریم؟ - هی، این دیگه چیه؟
اینها کیان؟
اِنسیاِس؛ دارن یه چیزهایی به کَسل اضافه میکنن
شاید کارت پیشنهادم دربارهٔ حمام بخار اکالیپتوس رو دیدن
نیروهای عملیات مخفیان، بارتاوسکی
ربطی به مأموریت شما نداره
قرار بود امشب یه عملیات مشترک بین سیا، اِناِساِی و اینترپل انجام بشه...
...برای دستگیری سه نفر از مورداعتمادترین معاونهای الکسی ولکاف
ردشون رو زدیم...
...ولی وقتی پیداشون کردیم همهشون کشته شده بودن
و فکر میکنیم قاتل این مرده؛ بوریس کامینسکی
ممکنه بوریس بخواد کنترل صنایع ولکاف رو به دست بگیره...
...با حذف هرکسی که بتونه ادعای قدرت کنه
- کسی مونده که چنین ادعایی داشته باشه؟ - شاید
ولکاف دربارهٔ تمام رابطهای شبکهٔ هایدرا اطلاعات گذاشته...
...بهجز زنی به اسم ویوین مکآرتور
- وقتی اونجا بودم اسمش رو نشنیدم - تعجبی نداره
فکر میکنیم ولکاف عمداً مخفیش کرده...
...چون اون رو جانشین خودش انتخاب کرده
یعنی هدف بعدی بوریس، ویوینه
چیزی دربارهاش میدونیم؟
تنها ارتباطش با ولکاف یه عمارت در سامرست انگلستانه
امشب اونجا مهمونی برگزار میشه زمان مناسبی برای حملهٔ بوریسه
باید قبل از اون به ویوین برسین و بیارینش کَسل
یه سؤال سریع، ژنرال بکمن
این مهمونی تم خاصی داره که باید مطابقش لباس بپوشیم؟
سارا، باید بگم مهمونیهای بالماسکه واقعاً منو میترسونن
مثل «چشمان کاملاً بسته» میمونه، فقط میدونی، نه اونقدر کسلکننده
بد برداشت نکن من طرفدار دوآتیشهٔ کوبریکم
- فقط یه مشت آدم پولدار و اشرافیان - آره، ممکنه همین باشه
یا یه عیاشی جنونآمیزه که نمیخوان صورتهاشون رو ببینی...
...یا رازهاشون رو بفهمی
من توی اون جور مهمونیها بودم این شکلی نیستن
- چی؟ جدی؟ - بیخیال چاک، مسخرهبازی درنیار
باید قبل از بوریس ویوین رو پیدا کنیم
میدونی یعنی چی؟ وقتشه قاطی جمع بشیم؛ موفق باشی
چی؟ نه فکر نمیکنی بهتره با هم بمونیم؟
وای، یه رگه طعم گلابی حس میکنم؟
لیکور گل آقطی با کمی آویشن لهشده
بارمن ماهری هستی انگار برای همین کار به دنیا اومدی، نه؟
- هوم - ممنون بابت نوشیدنی
راست میگه؛ فوقالعادهست تعجبی هم نداره
حالا که چاک یه مأمور تمامعیاره و خودش و سارا همیشه خط مقدم میرن...
...تو اینجا پشت بار گیر افتادی
- من بخش جداییناپذیر این تیمم - ببخشید
- میشه یه برش لیموی اضافه بدین؟ - بله، حتماً
ممنون عزیزم
ببین کی داره حرف میزنه تو توی آپارتمان «چارا» زندگی میکنی
اون آپارتمان ماست، فهمیدی؟
چاک و سارا هم دوست دارن اونجا باشم بینمون یه هماهنگی خاصی هست
عصر بخیر
من چارلز کارمایکل هستم از خاندان کارمایکلِ ووستر
- شما کی باشین؟ - من یه دل هستم
- پیشغذا؟ - چرا که نه؛ به سلامتی
- سلام؛ بهتون خوش میگذره؟ - حالا دیگه آره
ویوین رو از کجا میشناسین؟
یه دوست مشترک داریم
بیدار شو با یه زوج نامزد زندگی میکنی
- انگار بچهشونی - چی؟ این مسخرهست
آره، زندگی با یه زوج مشکلات خودش رو داره
ولی اوضاع آپارتمان واقعاً خوبه، پس...
زیاد همینطور نمیمونه
بالاخره یه روز باید بزرگ بشی میدونی من چهکار میکردم؟
تا اوضاع خوبه کنار میکشیدم قبل از اینکه بدتر بشه
خب بگو ببینم میدونی ویوین رو کجا پیدا کنم؟
راستش حتی نمیدونم چه شکلیه
- اولین مهمونیه که برگزار کرده - جالبه
آخ! داغه، داغه
آفرین، آفرین داغه، ولی خوبه؛ خیلی خوبه
آه؛ یه کم شراب خوبه
بفرمایین، راحت باشین
ببخشید؛ یکی دیگه براتون میآرم
اشکالی نداره؛ احتمالاً بهاندازه کافی خوردم
آه، نمیتونم از فکر «چشمان کاملاً بسته» بیرون بیام
- دقیقاً، نه؟ - ایدهٔ مهمونی تمدار رو دوست دارم...
...ولی وقتی این آدمها رو پشت ماسک میذاری، یهکم...
- ترسناک میشه؟ - آره
- و یککم جنسی - آره
راستی ویوین، اتفاقی میدونی کجاست؟
هنوز فرصت نکردم بهش سلام کنم
متأسفم، نمیدونم
ولی اگه پیداش کردین حتماً به من هم خبر بدین
دوست دارم بابت این مهمونی باشکوه ازش تشکر کنم
خب، تو چطور...؟ ویوین رو از کجا میشناسی؟
فکر نکنم کسی واقعاً بشناسدش
اگه این تلاشش برای آشنا شدن با همسایهها بوده...
...بهطرز افتضاحی شکست خورده
حداقل بار مجانیه همین یه کار رو درست انجام داده
میدونی از کجا میتونم...؟
هی؛ بوریس رو پیدا کردم کیسی، بوریس اینجاست
- ماسک سبز زده - حواسمون بهش هست
- باید ویوین رو پیدا کنیم - شاید همین الان دیدمش
سلام خوشگله
پسر خوب؛ هیس
- ویوین - ویوین مکآرتور؟
اینجا چهکار میکنی؟
وایسا، چه خبره؟
میدونیم با الکسی ولکاف ارتباط داری
الکسی ولکاف؟ دارین دربارهٔ چی حرف میزنین؟
- ما سیا هستیم؛ اومدیم ازت محافظت کنیم - در برابر چی؟
- برو توی اصطبل - وایسا؛ تکون نخور
زنده بگیرینش بقیه رو بکشین
باید اینها رو از سرمون باز کنیم
- بهترین راه خروج کدومه؟ - نمیدونم
ام... خونه از اون طرفه
کیسی، توی یکی از اصطبلهای عقب گیر افتادیم
گرفتم؛ داریم میآیم
بعضی چیزها هیچوقت عوض نمیشن بیا گرایمز، بریم
بزن بریم
اون دیگه چه کوفتی بود؟
همین الان میتونی تمومش کنی فقط کلید رو بده، ویوین
- دربارهٔ چی حرف میزنه؟ چه کلیدی؟ - نمیدونم
من هیچ ربطی به الکسی ندارم سالهاست ندیدمش
پس چرا هزینهٔ عمارتی رو که توش زندگی میکنی میده؟
چون پدرمه
ویوین، اگه میخوای زنده بمونی کلید رو بده
میشه لطفاً یکی بهم بگه اصلاً چه خبره؟
پدرت دلال اسلحه، قاتل و در کل آدم خیلی بدیه، باشه؟
- نه، پدر من مدیر یه شرکت نفتیه - بعداً توضیح میدیم
یه فکری دارم چاک، آمادهٔ فلش زدن باش
توی اصطبلهای عقب گیر افتادن بجنبین
- چهکار میکنی؟ - نجاتت میدم
نه، ما داریم تو رو نجات میدیم سوار شو
شما محشرین؛ بهترین جاسوسهای دنیایین خیلی خفن بود
خدای بزرگ؛ چه بلایی سرتون اومده؟
No comments yet. Be the first to leave one.