The first 200 lines.
سلام. چندتا چیز هست که شاید لازم باشه بدونید
بابام حتماً این رو برای من گذاشته
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
وای خدا
فکر نمیکردم بعد از بیست سال ولمکردن، بتونی بدترش کنی
بعدش بهم شلیک کردی
سارا، مامانم با اون دستگاه یه کاری باهام کرد
اسم من الکسی ولکافه
فکر کنم دنبال من میگشتید
سارا، نمیتونم فلش بزنم. اینترسکت از بین رفته
میخواستی منو ببینی، الکسی؟
تازه خبر نگرانکنندهای شنیدم
مأمور کارمایکل هنوز زندهست
منم بهاندازهٔ تو تعجب کردم
خودم اونجا بودم
بستیمشون
دور تا دورشون مواد منفجره کار گذاشتیم
ولی بازم زنده موند
تقصیر من بود
دستکم گرفتمش
این گندکاری رو جمع کنیم
اینها بهترین آدمکشهای من در آمریکای شمالیان
پیر، ویکتور، هرکول
ازشون استفاده کن
و فراست؟
این دفعه مطمئن شو واقعاً مرده
برای این آمادهای؟ من و تو، تمرین مبارزهٔ تنبهتن
صددرصد. یادت نره شش ماه توی پراگ آموزش دیدم
اینم چاکِ بدون تجهیزات
وقتی اینطوری میگی خیلی خفن به نظر میاد
خوب میشه. فقط بیشتر از امروز میترسم
جمعهسیاه؟ ترسناکترین روز خرید سال
- خیلی از مدیرها امروز از پا افتادن - تو کاملاً از پسش برمیای
- چند حرکت یاد میگیریم و ردش میکنی - حسابی آمادهام
بریم تو و حسابی بترکونیم
خیلی خب، خانمها...
...یه میله بگیرید و اون باسن رو به حرکت بندازید
ما رو برای چه کلاس مبارزهٔ تنبهتنی ثبتنام کردی؟
استریپکیک
دفاع شخصی کراو ماگا رو با تمرین عضلات مرکزیِ رقص با میله ترکیب میکنه
توی تبلیغ تلویزیونی دیدمش
خیلی خب، خانمها، لگد!
اوضاع تو و سارا چطوره؟ «ال پروپوزالیتو» چی شد؟
دارم روی یه نقشهٔ تازه کار میکنم. جاخالی!
هوو! ولی فعلاً محرمانه نگهش میدارم
چی؟ جدی میگی؟
چاک، من یه جاسوس پارهوقتم، باشه؟
خیلی، خیلی خوب بلدم راز نگه دارم
بپر!
- کیسی هیچوقت نباید از این باخبر شه - هیچوقت
تمرین مبارزه چطور پیش میره؟
سینامون مربی سختگیریه، ولی سریع دارم یاد میگیرم
من فقط خوشحالم که برگشتی
منم همینطور. میدونی چیه؟ مدتها بود اینقدر حالم خوب نبود
خوبه. فکر کردم شاید ناراحت شده باشی...
...که الی و آسام شام رو کنسل کردند
چی؟ نه، نه. معلومه که نه. پزشکن، پیش میاد
تازه، امشب شام سالانهٔ باقیموندههای غذامونه
به خوشمزگی شکرگزاری، بدون استرس مراسم بزرگ
یادتون باشه، فراست میخواد از فاصلهٔ نزدیک کشته بشن
بیسروصدا
فقط یه کم نگران بودم، چون تعطیلات وقت کنار خانوادهبودنه
با اتفاقهایی که برای مادرت افتاد...
خب، یه کم دیدم عوض شده
آمادهام گذشته رو پشت سر بذارم
واقعاً؟
اینقدر شکاک نباش، باشه؟
اگه الان مامانم جلوم ایستاده بود، راستش فکر کنم میگفتم:
«همهچی بخشیده شد؛ موفق باشی در نقش آدمبدِ شیطانی»
و خب، حالا که حرف آینده شد...
چاک، بخواب زمین
وای، این چیز واقعاً جواب میده
سارا، بدون اینترسکت از پس اینها برنمیام. فقط همون یه حرکت رو بلدم!
سارا؟
مامان؟
اگه میخوای زنده بمونی، باهام بیا
خیلی خب، رسیدیم و امنیم. حالا جواب سؤالهام رو بده
نمیتونیم اینجا بمونیم. ولکاف توی سیا آدم داره. باید جابهجا شیم
باید حرفت رو باور کنیم؟ دفعهٔ قبل اعتمادکردن بهت خیلی خوب جواب داد
چاک، نمیخواستم مجبور شم اون کارها رو بکنم
بیشتر مادرها مجبور نیستن به بچهشون توضیح بدن چرا بهش شلیک کردن
یا چرا بستنش و خونهش رو منفجر کردن
- چارهای نداشتم - همیشه یه انتخاب هست
میتونستی انتخاب کنی که بذاری من...
چاک، میشه یه لحظه بریم بیرون؟
- وقتمون داره... - آه. هیچجا نمیرید
پس اون پشتسرگذاشتن گذشته چی شد؟
میخوای بتونی به مادرت اعتماد کنی، نه اینکه نگران باشی به صورتت شلیک کنه
برای همین باید از این قضیه دور بمونی
یه چیزی هست که بهمون نمیگه و با حضور تو هم بهش نمیرسیم
خودم کاملاً از پس این کار برمیام...
این یعنی یه جمعهسیاه موفق
انجامش دادی، پسر. بهت افتخار میکنم
یه لحظه اوضاع ترسناک شد، ولی...
- مثلاً گوشیهای 7G تموم شد - ولی یادت موند چی یادت دادم
گوشی نیست؟ ماساژور سر بفروش. اونم نیست؟ گوشی دستدوم بفروش
- دقیقاً - حالا...
- ...این رو برات آوردم - واقعاً؟
فکر کن عشق پدرانهٔ منه...
...در قالب کوفتهقلقلی تازه، غرق در سس مارینارا...
...و پنیر پروولون کشدار و خوشمزه که روش آب شده
وای، استعارهٔ واقعاً افتضاحیه...
...ولی میبخشمت چون بوش فوقالعادهست
- حقته - خیلی خب
من برم. دارم احساساتی میشم
- آره - خیلی خب
باشه
ببخشید، میتونید کمکم کنید؟
اوه، ببخشید خانم. تعطیل کردیم
فقط میخوام یکی از اون گوشیهای 7G بخرم
- کاملاً تموم شده - خواهش میکنم
هر کاری میکنم
نه اینکه خوشحال نشده باشم، ولی کی دو تا شست داره و توی رابطهست؟
این آقا! تعطیلات خوش
باشه
این بهترین نقشهایه که تا حالا کشیدیم، جفری
گوشی هوشمندی که تماس هم میگیره و دریافت میکنه؟
مردم برای این گوشیهای خفن هر کاری میکنن
- با کی حرف زدی؟ - اینقدر بدبین نباش
یادت باشه، این دزدی نیست
پیشخریده، با پولی که نداریم...
...و بعد از فروش گوشیها توی ایبی، پولش رو پسپرداخت میکنیم
و بعدش، رفیق؟
از سودش برای ساخت دمومون استفاده میکنیم
جفستر!
آره، آره، آره!
صبر کن. گوش بده
میرم ببینم راه امنه یا نه، بعد اینها رو میبریم بیرون
حتماً
تقتق. هویج آوردم
سرشار از ویتامین A، مفید برای رشد شبکیه
- ممنون. از گرسنگی مردم - معلومه
بیوقفه روی این کار کردی
- چیزی فهمیدی؟ - کموبیش
بابام یه جور مسئلهٔ حافظه برام گذاشته. از مغز برای ذخیرهٔ داده استفاده میکرد
از دید یه مهندس بهش نگاه میکرد
حافظهٔ انسان فرق داره
پس با چندتا تنظیم و سیوشش ساعت امآرآی...
...بفرما
یعنی داری میگی مسئلهای رو که بابات گذاشته بود حل کردی؟
نه، بیست دقیقه پیش حلش کردم...
...ولی بعدش ناگهان کامپیوترش قفل شد. ببین
«یک یا یازده؟»
یعنی چی؟
هر دو عدد رو وارد کردم. یه معمای دیگه، هدیهٔ بابام
چرا باید این رو برای من بذاره؟
اسکن مغز؟ معلومه که به جاسوسی ربط داره
باید با چاک حرف بزنیم
نه. نمیخوام هیچ دلیلی بهش بدم که برگرده توی اون زندگی
میخوای چی کار کنی؟
نمیدونم
میدونیم این مردها از آدمکشهای ردهبالای ولکاف بودن
پس نقشهت چیه؟
دستور داشتم از اون سه نفر برای کشتن چاک استفاده کنم
مجبور شدم بهشون شلیک کنم تا جون چاک رو نجات بدم
محافظت از چاک همیشه اولویت اولم بوده
- الو؟ - ازش بپرس ازکارانداختن اینترسکت...
- ...چه ربطی به محافظت از من داشت - الان واقعاً میخوایم این بحث رو بکنیم؟
فقط میگم. بگو توضیح بده
باشه
ازکارانداختن اینترسکت چطور قرار بود از چاک محافظت کنه؟
قرار بود جلوی تعقیبکردن من رو بگیره
- بله؟ - من بدون محافظ رفتم مأموریت
منو آسیبپذیرتر کرد
- فکر نکنم این کمکی بکنه - خودشه؟
- بذار باهاش حرف بزنم - بفرما
برای همین نمیخواستیم توی بازجویی باشی
- بذار بزرگترها کارشون رو بکنن - باشه، الان قطع میکنم
- خوبه، خوشحالم - من خوشحالترم
- خب، کجا بودیم؟ - بگو واقعاً دنبال چی هستی
ولکاف میفهمه مردن، یعنی برای پیدا کردن من میاد اینجا
اینجا امن نیستیم
سارا؟ سارا، تلفن رو بردار
تونستم چیزی رو که میخواستی گیر بیارم
عالیه
گفتی برای بهدستآوردنش هر کاری میکنی
اول...
...باید پشت منو بتراشی
وسطش دستم نمیرسه
توماس جفرسون بارنز
هی، جفری...
- ...داری چی کار میکنی؟ - چیزی رو میگیرم که حقمه
چیزی که حقته... واقعاً؟
ببخشید، به من گوش کن
نباید بذاریم غریبهها پشتت رو بتراشن، جفری
نه الان که اینقدر به رؤیاهامون نزدیکیم
خیلی خوشگلی
من...
و حالا امن شد
بجنبید، بچهها. همینجا، اونطرف
- بیاریدش داخل - حرکت کنید
آره
خوب بود
حالا بریم چیزی رو که براش اومدیم برداریم
کنار هم ردیفشون کنید
از این طرف
یه چیزی هست که بهمون نمیگه
با این زنگزدنها به خودت کمکی نمیکنی
ببخشید. اگه میخوای برگردی داخل، قول میدم دیگه سراغ تلفن نرم
No comments yet. Be the first to leave one.