The first 200 lines.
پتی به نظرت یکم تند نشده؟
پتی توی سفر پیش روم به مقر پاریس همراهم میاد.
میخوام به همدیگه کمک کنیم.
چرا دکتر تئو رو دعوت کردی؟
چند دهه سابقهٔ درمان داره.
یه مرد بالغ نمیتونه
توی یه مسافرخونهٔ ارزون زندگی کنه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
انگار لیوانت الان توی دستت آب میشه.
این لیوانها شاید چندان به چشم نیان،
ولی مزایای خودشون رو دارن.
سراپا گوشم.
اول اینکه مجانیان؛
هر صبح از هتل یکی تازه میگیرم.
دوم اینکه هر جور مایعی توشون جا میشه...
آب، قهوه، شراب...
ولی عمر محدودی دارن،
بعدش از هم میپاشن.
پس مجبوری شرابت رو زود سر بکشی؟
دقیقاً.
جالبه.
فکر کنم من یکم بهترم.
معلومه که این فکر رو میکنی.
فقط میخواستم بگم چقدر ممنونم
که خواستی همراهت بیام پاریس.
هردومون میدونیم آیندهٔ درخشانی داری، پتی،
وقتشه آدمهای مهم هم این رو بفهمن.
تو برای چیزی بیشتر از کار توی پلیس سنپیر ساخته شدی،
میخوام بالادستیها هم همون چیزی رو ببینن که من میبینم.
خوش اومدی. به جمعمون خوش اومدی.
خب، برنامه چیه؟
غیر از ارائهٔ گزارش سالانهات.
سر یه لیوان شاتو پتروس دربارهش حرف میزنیم
توی لوآزو بلان. برای غروب میز گرفتیم.
خوبیِ سفر کاری اینه که...
همهش کار نیست.
کابین.
چی؟
در رو باز کن!
ببخشید، من فرماندار دیارم.
این هم افسرم، مونکلر-ایتو. چی شده؟
- همین الان یه مرد زنگ زد. - باشه، یه نفس عمیق بکش.
دقیقاً بگو چی گفت.
چه خبره؟
با من بیا.
یه مرد درست قبل از پرواز زنگ زد
و گفت توی هواپیما بمب کار گذاشته.
۱۸ مسافر و خدمهٔ پرواز داخل هواپیما هستن.
پتی و دیار هم توی همون هواپیما هستن.
فرودگاه کاملاً قرنطینه شده.
داریم تخلیه میکنیم.
همه برمیگردن اداره.
مردی که زنگ زده
تهدید کرده همهٔ راههای ورود و خروج هواپیما
سیمکشی و تلهگذاری شده.
هرکی بخواد وارد یا خارج بشه...
بوم.
- بئاتریس روئل؟ شما اینجا مسئولی؟
- بله. مدیر عملیاتم.
باشه، خط زمانی کامل این هواپیما رو میخوایم.
کی فرود اومد، از کجا اومد.
پرواز پیجی ۲۳۱۰۹ دیشب ساعت ده از پاریس رسید.
تمیزش کردن و برای پرواز بعدی سوخت زدن.
بعدش تمام شب بینگهبان بود؟
درسته.
تهدید بمبگذاری ساعت ۸:۴۰ رسید،
مستقیم به تلفن داخل هواپیما.
پیام رو به برج مراقبت منتقل کردن.
بهمحض دریافتش، پروتکل ایمنی رو اجرا کردیم.
همهٔ پروازها رو خوابوندیم
و مسیر بقیه رو عوض کردیم.
بمبگذار مستقیم به تلفن هواپیما زنگ زده؟
خب، عملاً مثل تلفن ثابت کار میکنه
وقتی هواپیما روی زمینه.
میشه تماس رو ردیابی کرد؟
شاید. فهرست مسافرها دستمه،
هم مسافرهای این پرواز، هم پرواز ورودی.
فهرست همهٔ کسانی رو هم میخوایم
که به هواپیما دسترسی داشتن. هیچکس جا نمونه، باشه؟
حتماً.
مارکوس...
تا حالا درخواستی داشته؟
هنوز نه.
از دور دارن هواپیما رو اسکن میکنن
تا ببینن تهدید واقعیه یا نه.
معلومه که فعلاً باید
تهدید رو واقعی فرض کنیم.
کسی به پتی یا دیار زنگ زده؟
- منفی. استفاده از موبایل
و وسایل بیسیم توی فرودگاه ممنوعه.
فرکانسهای دیگه ممکنه روی چاشنی اثر بذارن.
- آهان. - تصمیم درستی بود.
فعلاً هیچی نمیدونیم،
ولی دو نفر از خودمون توی اون هواپیما هستن،
پس هیچ ریسکی نمیکنم.
لازم نیست ریسک کنیم.
تلفن داخل اون هواپیما مثل تلفن ثابته.
وضع خدمهٔ پرواز چطوره؟
در کابین خلبان گیر کرده.
بمبگذار حتماً قفل خودکارش رو دستکاری کرده.
ارتباطات کابین هم قطع شده.
فکر نکردیم باز کردن اجباریش کار امنی باشه.
مهماندار انگار تازهکاره.
از حالا من فرماندهام.
دیار، رک بپرسم،
دشمنی داری که لازم باشه دربارهش بدونیم؟
فهرستش خیلی طولانی میشه.
منظورتون چیه، بازرس؟
میگه شاید انگیزهٔ سیاسی داشته باشه.
با گالاگر و اینترپل معامله کردی،
خدا میدونه با چه کس دیگهای.
باید همهٔ احتمالها رو بررسی کنیم.
برای چی داری میری پاریس؟
بهتون اطمینان میدم برنامهٔ سفرم
هیچ جنجالی در خودش نداره.
کسی رو دارید که...
بتونه چنین بمبی رو خنثی کنه؟
- بله، خانم. - کارشناس بمب توی راهه.
باور کنید سالم از اون هواپیما بیرونتون میاریم.
این خط رو باز نگه دارید.
به مسافرها بگیم چه خبره؟
نه، بهتره فعلاً پنهانش کنیم.
بگیم «بمب»، وحشت میکنن. شروع میکنن به زنگ و پیام.
بعدش شورش راه میافته.
باید اوضاع رو مهار کنیم.
لطفاً توجه کنید.
من فرماندار شارلوت دیارم.
تازه خبر دادن هواپیما یه مشکل فنی داره.
برای رعایت ایمنی،
باید پردهٔ پنجرهها رو پایین بکشیم.
خلبان هم میگه موبایلها
و وسایل الکترونیکی شخصی ممکنه توی سیستم ناوبری
اختلال ایجاد کنن.
بله، لطفاً.
افسر مونکلر-ایتو همهشون رو جمع میکنه،
حتی ساعتهای هوشمند.
- ممنون. مرسی.
آقا. آقا.
الان وقت خوبی نیست که دستور خاموش کردن گوشی رو
نادیده بگیرید.
باید به زنم بگم دیر میرسم.
متأسفم آقا، نمیتونم اجازه بدم.
این دیگه زیادیه.
همه فقط برای احتیاط این کار رو میکنیم،
حتی خود فرماندار.
البته.
ممنون.
داریم تکتک آدمهای فرودگاه رو بررسی میکنیم.
همهٔ نیروهای آزاد رو فراخواندیم
تا حرف هرکسی رو راستیآزمایی کنن.
تا ابد طول میکشه.
آره. خوشبختانه یه سلاح مخفی داریم.
تونستی مبدأ تماس رو پیدا کنی؟
- نه. - هرکی زنگ زده
بلد بوده ردش رو پاک کنه.
مارکوس زنگ زد و اوضاع رو گفت.
خوبه که خبرت کرد.
باشه، این... این داره دیوونهم میکنه.
یه جا میخوام که تمرکز کنم.
تو، بیرون!
تو، داخل.
وقتی کسی توی هواپیما بمب میذاره،
بد نیست احتمال بدیم که...
عقل درستوحسابی نداره؟
باید آمادهٔ یه میزان بیثباتی روانی باشیم.
سیمون رو پیدا کردیم.
الان داره میاد فرودگاه.
گروه رسمی خنثیسازی بمب نداریم،
برای همین از یه متخصص انفجار محلی استفاده میکنیم.
- درخواستی کرده؟ - هنوز نه.
هنوز نمیدونیم هدفش کیه،
اصلاً هدف مشخصی داره یا نه.
بمبگذارها تخصص من نیستن،
ولی آدمهای پشت این پروندهها معمولاً
ویژگیهای مشترکی دارن.
مثلاً؟
احتمالاً مرد، ۲۵ تا ۵۰ ساله،
با آموزش فنی یا سابقهٔ نظامی.
بمبگذاری تصمیم خیلی افراطیه.
دقیقاً. پس مظنون احتمالاً
تمایل به تفکر خشک و انعطافناپذیر داره.
شاید از کسی کینه به دل داره؟
شاید؛ یا سابقهٔ شکایت و دلخوری،
انزوای اجتماعی و حس طردشدگی.
اغلب خشم و کینهٔ زیادی
نسبت به قدرت یا نهادها دارن.
مثل فرودگاه یا شرکت هواپیمایی؟
یا پلیس.
انگیزهٔ بمبگذارها معمولاً افراطگراییه
یا انتقام.
اینکه هدف مشخصی نگفته
و هیچ درخواستی هم نکرده...
نشون میده شاید اصل ماجرا
همین تهدید به مرگه.
میخواد مردم بترسن.
پس میتونیم فرض کنیم طرف
احتمالاً هنوز توی سنپیره.
میخواد آنقدر نزدیک باشه
که وحشت رو توی هوا حس کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.