The first 200 lines.
بازرس فیتزپاتریک؟ - فیتز، لطفاً
من مارکوس ویلنو هستم و ایشون هم معاون ارشد منه
آرچ
خوش اومدید
جفتمون میدونیم که فقط داری اینجا آفتابی نمیشی
تا این گندی که بالا آوردی از سر زبونها بیفته
نمیدونم متوجه شدی یا نه
ولی من طرفِ توام
میتونی باهام حرف بزنی
گالاگر بدجور با قاچاقچیهای اسلحه دمخور بود
فیتز، گرفتمش
این کوچیکترین فرزندمه، روآن
باورت میشه که روآن پشتِ مرگ پسرت باشه؟
زولا آگوستین اصرار داشت که در مورد گالاگر تحقیق کنیم
باید بیخیال این تحقیقات بشی
شان گالاگر پدرته
دروغهای مامانم
به خاطر اوناست که توی این جزیره لعنتیام
وایسا! گالاگر، مارکوس رو ول کن
شان، هنوز چیزهای زیادی برای زنده موندن هست
خواهش میکنم
گالاگر، نه
معاون آرشامبولت
این ماجرای افتضاح قبرستانِ شان گالاگر
جفتتون اظهاراتتون رو دادید، اما
آیا جفتتون کاملاً مطمئنید
که این همون اظهاراتیه که پاش میایستید؟
چرا نباید پای سوگندنامهمون بایستیم؟
من اون رو خوب میشناسم. این رو به حساب «بله» میذارم
یک نفر کشته شده
دو نفر به شدت زخمی شدن
اگه هر کدومتون چیزی رو مخفی کرده باشه
فکر نکنم لازم باشه عواقبش رو بهتون گوشزد کنم
عواقبی که ممکنه در انتظارتون باشه
دلیلی نداره که بخوایم اطلاعاتی رو مخفی کنیم
در جایگاه من به عنوان بخشدار، دستورالعمل من از اینترپل
و مقر پاریس اینه که از این موضوع مطمئن بشم
پس، بیایید از اول شروع کنیم
ببخشید، خانم بخشدار، اما
یه جنازه پیدا کردن
خب، انگار این دور از بازجویی باید منتظر بمونه
آرشامبولت، من گزارشهای بهروز میخوام
در مورد همه پروندههای جاری در آینده
تا زمانی که تکلیف آینده شغلی تو و بازرس رو مشخص کنیم
در نیروی پلیس اسپیامپی
تا وقتی اون تکلیف آینده ما رو توی اسپیامپی مشخص کنه؟
فقط من اینطور حس میکنم یا «دیارد» واقعاً فکر میکنه
که الان رئیس ماست؟
اوم، در حال حاضر همینطوره
بخشدار، چشم و گوش رئیسجمهور توی سنت پیره
و از شانس ما، امور پلیس هم جزو وظایفشه
ولی اون که پلیس نیست
نه، بدتر
یه پلیس سابق
آهان
اون قبلاً رئیس اسپیامپی بوده، واسه همین معلومه فکر میکنه
بهتر از خودمون میدونه چطور باید کارمون رو انجام بدیم
خیلی بده
چه حسی داری که باید باهاش حرف بزنی
درباره کل ماجرای قبرستان و تیراندازی؟
وایسا
گالاگر، نه
حسی ندارم
فقط باید حقیقت رو بهش بگیم
اوکی
بفرما، اینم از کارخونه قدیمی ماهی
جای دلگیريه
خیلی دلگیر
باید خودت ببینی
خدا به دادمون برسه
«خواب را کشتم. دیگر هرگز نخواهم خوابید.»
«خواب را به قتل رساندم.»
«دیگر نخواهم خوابید.»
این ساختمون توی دهه ۸۰ رها شده بود
قرار بود تخریب بشه
کارگرهای ساختمونی تازه داشتن کارشون رو شروع میکردن
که پیداش کردن
آره، نه دوربینی داخلشه و نه بیرون
هیچ دوربین مداربستهای هم این دور و بر نیست
اینجا نقطه کوره
خبری از شناسایی هویت جنازه نشد؟
داریم روش کار میکنیم
اگه محلی باشه، زیاد سخت نیست
کلمه «مهیب» هم نمیتونه این صحنه رو توصیف کنه
بیشتر اعضای بدنش رو درآوردن
اونجا هستن
خب، اینجا درشون نیاوردن
تقریباً هیچ خونی روی زمین یا دیوارها نیست
هیچی
میخوام این اتاق برای دیانای، مو و هر چیز دیگهای بررسی بشه
خب، این کار سخت خواهد بود، آرچ
بچهها از وقتی من دبیرستانی بودم
از اینجا برای پاتوقهای شبونهشون استفاده میکردن
منظورم اینه که دیانایِ همه آدمهای سنت پیر
یه جایی همینجاها پیدا میشه
اوه، چندشآوره
ولی... واقعیت داره
باورم نمیشه
چی رو باورت نمیشه؟
چرا حس میکنم
که شماها قبلاً شبیه این رو دیدید؟
چون
دیدیم
سنت پیر قاتل سریالی داره؟
داشت
پرونده خیلی وقت پیش بسته شد
مالِ قبل از زمانِ من بود
ولی پرونده «قاتل انتزاعی» خیلی معروفه
سه قربانی اصلی داشت
جیمز مونتگومری
هلن برای
کولین نوئل
مقتول مجهولالهویه امروز ما
دقیقاً به همون شکل نمایش داده شده
حتی رنگِ روی بدنها هم همونه
انگار که بدنهاشون بومِ نقاشی بوده
و مثل مقتول ما، تمام قربانیها مُثله شده بودن
و اعضای داخلی بدنشون درآورده شده بود
توی قتلهای قبلی
هیچ پیامی توی صحنه جرم باقی نمونده بود
تا جایی که من میدونم، نه
مظنونهای اصلی قتلهای انتزاعی کی بودن؟
در ابتدا آنتوان وینو
و بعد، در نهایت مدارک به این مرد ختم شد
دنیل مککانل
آنتوان، همین یارو، امروز توی صحنه جرم بود
اون درگیر شده بود
با این آدم
کلود جکمن
اون همسر هلن بود
تمام جزیره وحشت کردن
شایعه شده که قاتل انتزاعی برگشته
اشتباه میکنن
قاتل انتزاعی دنیل مککانل بود
این پروندهها بسته شده بودن
بخشدار باید بدونه. اون سرپرست این پرونده بود
بله، بودم
اوه
خب، چطور به این نتیجه رسیدید که مککانل قاتله؟
کوهی از مدارک ما رو به اون رسوند
بماند که مککانل خودش هم اعتراف کرد
پس هر کسی که مقتول شما رو کشته
اون قاتل انتزاعی نیست
خب پس فکر کنم اولین کاری که باید بکنیم
اینه که بریم با این دنیل مککانل حرف بزنیم
اوم، من
اون... اون مرده
من بهش شلیک کردم
برای دفاع از خود
درست قبل از اینکه بخواد یه چاقوی ماهیگیری رو توی شکمم فرو کنه
هوم
هر چی که هست، با توجه به شباهتهای آشکار
حماقت محض بود اگه دنبال رابطهای بینشون نمیگشتیم
خب
ما که نمیخوایم احمق به نظر بیایم
یکی از پیمانکارها توی محل، مقتول رو شناسایی کرد
اسم اون برایان مونتگومریه
مونتگومری؟
مثل همون جیمز مونتگومری؟
برادر بودن
پس اولین قربانی قاتل انتزاعی در ۱۵ سال پیش
و قربانی جدید امروز ما
با هم برادرن؟
عجب تصادف عجیبی
رنوف، برو به خونه برایان مونتگومری
و اونجا رو پلمب کن
باید هر چه زودتر تیم جرمشناسی اونجا باشه
تا همه جا رو بگردن
ناتاشا یه گزارش مقدماتی داره
آنتوان، درسته؟
چیزهایی که دربارهم میگن، اون اتهامات
حقیقت ندارن
اوکی، خب، چرا بهم نمیگی برای چی اینجایی؟
من اون شب هلن رو تا خونه رسوندم، همون شبی که مُرد
از یه مهمونی، و
من همه اینها رو میلیونها بار به پلیس گفتم
سال گذشته، محض رضای خدا ۱۵
فقط امروز وقتی دیدم که اون برگشته
میدونستم که دوباره سراغ من میآید
کل شهر میان
آقای وینو، میخواید بیاید داخل؟
من به اندازه کافی توی اون خرابشده وقت گذروندم
فقط دست از سرم بردارید
من به کسی صدمه نزدم
بازگشت قاتل انتزاعی
من اون زمان اینجا زندگی میکردم
دوران زشتی بود
هیچکس نمیخواست از خونهش بیاد بیرون
تصور اینکه اون هنوز اون بیرونه، حال آدم رو بد میکنه
پس فکر میکنی این کارِ اونه؟
خب، بعد از یه نگاه گذرا به پرونده
تکنیکش مشابهه
البته توی پرونده اصلی، برشها تمیزتر بودن
در مورد برایان چی؟
خب، در نگاه اول، برشها نشوندهنده یه جور تردیدن
یادداشت شد. زمان مرگ؟
دقیقاً بین ساعت ۸ تا ۹ شب
اما، مثل قتلهای قاتل انتزاعی
بدن مقتول از بالا تا پایین شکافته شده
امعا و احشاش رو درآوردن
No comments yet. Be the first to leave one.