The first 200 lines.
دیشب یه جورایی غافلگیرکننده بود
مثل اینکه اینجا حسابی بهت میسازه
چطوره همگی با هم شام بخوریم؟ حتماً
میخوای با زن سابقت شام بخورم
و دشمن خونیت؟
بارداری. هنوز حتی به رابرت هم نگفتم
چی رو از دست دادیم؟
یه لحظه ببخشید
عادت ندارم تو بیای دنبالم
اوه. زود بیدار شدم
یعنی
نخوابیدی
چیزی هست که بخوای در موردش حرف بزنی؟
نه، نه واقعاً
به این ربط داره که چرا شام رو زود ول کردی و رفتی؟
راستی، شب خوشی بود
تلاش برای خوشوبش کردن با زن سابقت و اوبراین
داری اینو میبینی؟ آره
رنوف، چی میدونیم؟ ناتاشا حالش خوبه؟
فقط زود خودت رو برسون به مرکز تشریفات تدفین
در سریعترین زمان ممکن
ناتاشا اینجا چه اتفاقی افتاده؟
هی، وایستا
میلوئه
برادرم
اما غیرممکنه
چی غیرممکنه؟
اون مرده
بیشتر از یه سال پیش مرده
ناتاشا گفت برادرش یه سال پیش مرده
قضیه چیه؟
ظاهراً میلو توی یه حادثه اسکی کشته شده بود
ناتاشا رو بردن بیمارستان برای عکسبرداری
ادعا میکنه فکر کرده میلو یه آدم مهاجمه
نگفت ظرف خاکستر چطوری شکسته؟
درگیری پیش اومده؟
طبق گفتهی اون، همهی اینها وقتی اتفاق افتاده که
از پلهها افتاده و دنبالش دویده
فوراً گزارش نداده
میبینی خون چطور لخته شده؟
وقتی فهمیده اون آدم برادرشه
سعی کرده بهش کمک کنه
اما توی بغلش تموم کرده
آه، حتماً شوکه شده بوده
خب، حالا که ناتاشا درگیره
حدس میزنم الان پزشک قانونی نداریم، نه؟
یه نفر جایگزین هست، اما فکر کنم پاریسه
اینو میبینی؟
اینا چیه رو تنش؟
سر تا پاش خاکستر مردهست؟
چندشآوره
محض اطمینان باید بدیم آزمایشش کنن
همه جا پخش شده
حتی توی زخمش
آره، انگار یکی
یه ضربهی خیلی محکم به جمجمهاش زده
پس هیچ اثری از ورود با زور نیست؟
نه. درسته
ناتاشا و میلو توی این خونه بزرگ شدن
قاعدتاً میدونن چطوری وارد اینجا بشن
قطعاً از دیدنش غافلگیر شده
خب... اگه هر دو باشه چی؟
اگه به زور وارد نشده باشه چی؟
و اون هم نمیدونسته که اینجاست
باید یه چرخی اینجا بزنیم
ببینیم چی پیدا میکنیم
واو
چه حسی داشتی اگه توی خونهای زندگی میکردی
که زیرزمینش پر از تابوت بود؟
ناتاشا اینجا بزرگ شده
تصور کن بچه باشی و توی همچین جایی بدوی
با اینکه ترسناکه، ولی اگه اینجا زندگی میکردی بهش عادت میکردی
کارهای بچهگونه میکردی، مثلاً
قایمباشک بازی میکردی
اینجا جای خیلی خوبیه برای قایم شدن
پس اگه میلو میخواسته آفتابی نشه
صبر کن، جدی که فکر نمیکنی
نمیدونم
آرچ
حتی نمیتونم به کابوسهایی فکر کنم که
از خوابیدن توی این سراغ آدم میاد
همهی اینا وسایل میلوئه
اینا چیان؟
میلو بورژ، برادر ناتنی ناتاشا
مادرش وقتی اون بچه بود دوباره ازدواج کرد
و میلو هم باهاش اومد
رابطهی خونی با هم ندارن
پس میلو مرده بود و بعد زنده شد
ولی حالا دیگه واقعاً مرده؟
میلو یه سال پیش ناپدید شد
توی یه سفر هلی-اسکی در کوههای آلپ
جسدش پیدا نشد اما مقامات محلی
مرگش رو تصادفی اعلام کردن
مشخصه که اشتباه کردن
من یه جستجوی تصویری انجام دادم
توی تصاویر دوربینهای امنیتی فرودگاه
و میلو رو پیدا کردم
اون سه روز پیش از زاگرب و از طریق پاریس پرواز کرده
با یه پاسپورت جعلی کرواتی به اسم تام ماشک
مرگ جعلی؟ پاسپورت جعلی؟
اینها رو توی تابوتی پیدا کردیم که
میلو توی زیرزمین ناتاشا توش میخوابیده
کارتهای شرطبندی مسابقات اسبدوانی در سنت پیر
که مال چندین ماه پیشه
به نظر میاد داشته تحقیق میکرده
قبل از اینکه شرطبندی کنه
این دایرهها برای چیه؟
میلو داشته یه سری اسب رو زیر نظر میگرفته
البته بعضیهاشون برندهان، اما چیز عجیب اینه که
مدام اسبهایی رو زیر نظر داشته که
شانس بردشون خیلی پایین بوده
این همه پنهانکاری فقط برای شرطبندی روی اسبها؟
خیلی منطقی نیست
از طرف پزشک قانونی جایگزین هم فعلاً خبری نمیشه
چون تا فردا شب نمیتونه با هواپیما بیاد
در همین رابطه، رنوف، از تیم تشخیص هویت چه خبر؟
باید بفهمیم این گرد و غباری که روی میلوئه چیه
اه، دارن روش کار میکنن. آره
اما واقعاً فکر میکنیم ناتاشا ممکنه برادر خودش رو کشته باشه؟
ناتاشا یکی از خودمونه
اما همه چیز توی این موقعیت
داد میزنه که یه جنایتی اتفاق افتاده
چرا تمام روز به زور یه کلمه حرف زدی؟
از این موضوع بهم ریختی که ناتاشا
مظنون اصلی مونه، یا چی؟
از این موضوع خوشم نمیاد، ولی نه، مشکلم این نیست
همم. هنوز داری به این فکر میکنی که چطور یهو بلند شدی
و من رو سر میز شام با مردیت تنها گذاشتی؟
زیادهروی کرده بودم
برای همه بهتر بود که فقط اونجا رو ترک کنم
میتونستی فقط بهمون بگی مشکل چیه
نه، من... نه. اون جایی نمیره
منم جایی نمیرم
میخوام با مافوقتون صحبت کنم، لطفاً
سلام. چیزی شده؟
راستش نه
این افسر نمیذاره بریم دوستمون رو ببینیم
برای ناتاشا یکم غذا و لباس عوضی آوردیم
و شما...؟
جین هستم. اینم آنجیه. ما دوستای ناتاشاییم
اوه
تو آرچی، درسته؟
ناتاشا واقعاً همیشه در موردش حرف میزنه
و دان؟
فیتز صدام کنین
فیتز
خوبه. خوشم اومد
بهت میاد. اسم محکمیه
ناتاشا توی دردسر افتاده؟
نمیتونیم در این مورد باهاتون حرف بزنیم
خب، میشه لطفاً مطمئن بشین که
اینها به دستش
میرسه؟
آه، خیلی خب، متاسفم که شام رو ول کردم و رفتم
و متاسفم که تو رو وارد مسائل شخصی و عجیب خودم کردم
باشه؟
مردیت بارداره
جین و آنجی خیلی لطف کردن
چرا نتونستن وسایل رو بدن؟
چرا یه پلیس جلوی اتاق منه؟
من مظنونم؟
هرچی دقیقتر و قانونیتر پیش بریم
در نهایت به نفع خودته
اصلاً اون دو نفر کی بودن؟
جین
جین بهترینه
با مهربانی پیشنهاد داد تا وقتی حالم بهتر بشه، پیش من بمونه
و اون، خب، پیست اسبدوانی رو اداره میکنه
آدم خوبیه ولی یکم به آدم میچسبه
کی قراره جسد میلو رو معاینه کنه؟
داریم روش کار میکنیم
سوالات زیادی در مورد میلو وجود داره
اون برادر ناتنیت بود؟
هیچ وقت نگفتم "ناتنی"
اون برادرمه
میلو وقتی بچه بودم وارد زندگیم شد
برای همین اون تنها
برادریه که دارم
ما براش عزاداری کردیم، برای همین وقتی دیشب دیدمش
فکر کردم دارم روح میبینم
اون با پاسپورت جعلی به اینجا اومده
اصلاً میدونی چرا مرگ خودش رو جعل کرده؟
یا چرا به سنت پیر برگشته؟
نه
اصلاً. قسم میخورم
شواهدی پیدا کردیم که نشون میده اون مخفی شده بود
حداقل برای چند روز توی یه تابوت توی زیرزمین شما بوده
یادتونه بهتون گفتم
فکر میکنم شبها صداهایی میشنوم؟
فکر کردم دارم دیوونه میشم
میدونم این موضوع چطور به نظر میاد اما
من بیشتر از هر کسی میخوام بدونم چه اتفاقی برای میلو افتاده
چند تا سوال دیگه هم دارم
منم همینطور. چرا آدم باید مرگ خودش رو جعل کنه؟
نه فیتز، منظورم اون نبود
اگه میلو مرگش رو جعل کرده چون میخواسته
از چیزی فرار کنه، پس چرا دوباره آفتابی شده؟
اگه اینو بفهمیم، شاید بهتر درک کنیم که
چه بلایی سرش اومده
مردیت... بچه. اون
No comments yet. Be the first to leave one.