The first 200 lines.
فرماندار دیارد و کلهگندههای ستاد پاریس
تصمیم گرفتن بذارن گالاگر قسر در بره
تکون نخور
اوه، صبر کن، اون چیزی نیست که به نظر میاد
دقیقاً همون چیزیه که به نظر میاد
هی
رفیق
اتاق رو اشتباه اومدی، یا چی...؟
هی
ببخشید، ببخشید، اوم، یه مرد سوار یه کوروت نقرهای شده
داره به سمت شرق میره، توی مسیرِ
هر اسمی که اون خیابونِ هتلم داره
آهان، آره، و راستی، اوم
یه جنازه روی تختمه
حس میکنم... بقیه جدیام نمیگیرن
نه، پتی، من خیلی وقته دارم این کار رو میکنم
یعنی، یه چیزایی سرم میشه
و انگار
هیچکس قرار نیست بفهمه من چی میدونم
میدونی؟
اوه
این رو قفل نگه دار
میدونیم کجان؟
پتی و رنوف دارن ماشینی که از صحنه فرار کرد رو تعقیب میکنن
پتی هم موقعیتش رو برام فرستاد
باشه، باشه
بریم، رنوف
هنوز داریم کوروت خاکستری رو تعقیب میکنیم
منظورم اینه که، اینجا یه جزیرهست، مگه نه؟
بالاخره باید از همین راه برگردن، نه؟
هوم، مطمئنم تنها جادهای که
مجبورن ازش رد بشن رو میشناسم
بزن کنار
همین الان بزن کنار
ماشین رو خاموش کن
خاموشش کن! زود باش
شلیک نکن، جناب نایب
مگه اینکه البته بخوای یه بار دیگه شانست رو امتحان کنی
میخوایم اول ما باهاش طرف بشیم
گالاگر توی بازداشته، ولی فرماندار دیارد
دستور اکید داده که تا وقتی خودش نرسیده باهاش حرف نزنیم
چی؟ مسخرهست
یارو همین الان داشت با سرعت بالا از دست ما فرار میکرد
اونم بعد از اینکه از یه صحنه جرم احتمالی گریخته
دست و بال من بستهست
این قتل
همون جنازهای که توی اتاق هتلت بود؟
خب، دقیقاً روی تختِ من بود
و چه رابطهای باهاش داشتی؟
تا حالا تو عمرم ندیده بودمش
ببین فیتز، ما بهت اعتماد داریم، اما خب
خودت هم میدونی که یه جورایی مشکوک به نظر میرسه
دلم میخواد بدونم اون جنازهای که توی تختم بود کی بود
خیلی بیشتر از اون چیزی که شماها باورتون میشه
خوبه که اینو میشنوم. حالا برید سر وقتِ کارتون
اخیراً آدمهای زیادی توی این تخت بودهان، نه؟
خیلی بامزهای
گالاگر، هوم؟
واسه اینکه دستاش رو اینطوری آلوده کنه
و خودش رو توی یه موقعیتِ آسیبپذیر قرار بده
یه جای کار میلنگه
درسته، ولی ما همهجوره زیر نظرش داریم
و یه حیوونِ توی قفس، رفتارش با حالت عادی
زمین تا آسمون فرق میکنه
به نظر... کبود میاد
انگار خفه شده
و این خون و مخاط روی بالشتت
اومم
واقعاً نمیتونم واسه دوباره خوابیدن توی این تخت صبر کنم
اینا رو روی دستاش میبینی؟
چیه، گریسِ؟
هوم... ببین
دو تا کلید اتاق؟ دو تا اتاق؟
این یکی مال اتاق ۱۱۸ است
و اینم لابد شاهکلیدِ پرسنله
اینطوری به همه اتاقهای متل دسترسی داشته
خب، پس میدونیم چطوری اومده توی اتاقت
فقط نمیدونیم... چرا
پس این اتاقِ وارنه
معلومه که اینجا رو حسابی زیر و رو کردن
این مقتول تازه رسیده بوده یا داشته میرفته؟
ازشون خواستم که مارگاریت رو از پذیرش
بفرستن بالا پیشمون
نگاه کن
نامهها خطاب به یه نفر به اسم... کوری اندرسونه
روی همهشون زده: «برگشت به فرستنده: وارن تراویس
به آدرسِ بازداشتگاه گلنهرست.»
خب، اگه اسم قربانیمون وارن تراویس باشه، گلنهرست
یه زندان فوقامنیتی توی اونتاریوئه
یه سابقهدار که از زندان واسه کوری نامه مینوشته؟
هوم. دوستدخترشه؟
شاید هم زنش؟
آرک، اینجا رو ببین
اینا عکسهای منه
«بازرس دونالد فیتزپاتریک. دوشنبه ۶ صبح، ۹ شب
سهشنبه...» این یه جور گزارشِ روزانهست
اینها زمانهایی هستن که صبح میرم بیرون و شب برمیگردم
داشته میپاییدت؟
اوه نه، همینجا تمومش کن
من شان گالاگر رو دیدم
اه، حواسم پرت بود
داشتم آشغالا رو میبردم بیرون، ولی دیدم که از سمت ماشینش
داره میآد اینطرف و بعد یهو غیبش زد
حدس میزنم اومده باشه اینجا
هر چی در مورد وارن تراویس میدونی بهمان بگو
چند هفته پیش اینجا اتاق گرفت
آدم آرومی بود
پولش رو به موقع میداد
هیچوقت دردسر درست نمیکرد
کارکنان اینجا دوسش داشتن
مثل تو، فیتز
مارگاریت، به نظر خیلی ناراحتی
با وارن دوست بودی؟
یا اینکه قضیه یه جورایی
فراتر از این حرفا بود؟
مارگاریت، مشکلی نیست، میتونی به ما بگی
فقط یه کم تکاندهندهست که آدم ببینه
یه نفر رو توی کیسه حمل جسد دارن میبرن بیرون
گفتی وارن دو هفته پیش اتاق گرفت
به نظر میرسه ساکش رو تازگیها بسته بوده
خبر داری قصد داشت از اینجا بره یا نه؟
چیزی به من نگفته بود
یه شاهکلید داشته که باهاش
وارد اتاق فیتز شده
ایدهای داری چطوری گیرش آورده؟
ممکنه دزدیده باشهش
شاید... از نظافتچیها؟
مقتولمون وارن تراویسه
ساله ۶۰
سابقهداره. ۱۲ سال حبس کشیده
توی یه زندان فوقامنیتی در انتاریو
و دو ماه پیش هم آزاد شده
پتی، تونستی اطلاعاتی به دست بیاری
که برای چی محکوم شده بود؟
مشکل از سیستم تبادل اطلاعات قضایی کاناداست
ولی... دارم روش کار میکنم
و تو هنوز اصرار داری که مقتول رو نمیشناسی؟
صد در صد
وارن، یعنی همون مقتول
داشته آمار منو میگرفته
هر بار که صبحها میرفتم بیرون
و وقتی شبها برمیگشتم خونه
«۶ صبح، ۹ شب»؟
رفیق، تو هم باید بری دنبال زندگیت
باشه، ولی اگه بفهمیم چرا این یارو داشته
رفت و آمدهای منو ثبت میکرده
شاید بهتر متوجه بشیم که
چطوری جنازهش از اتاق من توی متل سر درآورده
شاید از طرف گالاگر داشته فیتز رو میپاییده
و گالاگر همونجا کشتش
خب، انگیزه هم که داری، نه؟
مارگارت، همون که صاحب موتله
اون فکر میکنه گالاهر تو اتاق مقتول بوده
درست قبل از اینکه از صحنه فرار کنه
درسته، ولی این که انگیزه نمیشه
ما به یه رابطهی قویتر بین گالاهر
و مقتولمون نیاز داریم
که اگه اجازه داشتیم از گالاهر بازجویی کنیم، پیداش میکردیم
اون نامههایی که از اتاق وارن پیدا شد چی؟
آره، خطاب به شخصی به اسم «کوری اندرسون» بود
استعلام گرفتیم، معلوم شد دخترِ وارنه
متأسفانه فوت کرده
کس و کار دیگهای نداره؟ آره
چندتا کارت پستال تولد بچه هم
توی پاکتها بود که برای بچهای به اسم «تارا» فرستاده شده بود
با توجه به تاریخِ مُهرِ پستی و سنِ روی کارت
حساب کردم تارا الان باید ۲۳ سالش باشه، که با یه تارا اندرسون جور درمیاد
که ساکن «سن پیر»ـه
ایول، کارت عالی بود. برو ببینش
ببین چی میتونی در مورد وارن از زیر زبونش بکشی
اوه، این هم قاطیِ نامهها بود
این یه اجارهنامهست بین مقتول و
شان گالاهر
این رابطه به قدر کافی قوی هست؟
منظورم اینه که اگه «دیارد» دوست نداره ما از
یه مظنون احتمالی به قتل بازجویی کنیم
دیگه مشکلِ خودشه
چقدر وقت داریم تا دیارد برگرده اینجا؟
تقریباً ۳۵ دقیقه. با کشتی از «میکلون» داره میاد
منم میرم تو دفترم
و اصلاً هم نمیبینم
که شما دوتا دارید چه خبطی میکنید
بسیار خب، قبول، دیشب تو هتل بودم
و نباید اونجا میبودم، پیشِ کسی هم بودم
که نباید میبودم؛ اما خب میدونید که
این که جرم حساب نمیشه، میشه؟
یه شاهد عینی شما رو تو اتاق وارن دیده
اونم ۱۰ دقیقه قبل از اینکه جسدش پیدا بشه
و مشخصه که میشناختینش
باهاش اجارهنامه داشتید
آهان. قرار بود وقتی اونجام، اجارهنامه رو بردارم
همون موقعی که اونجا بودم
یادم رفت
خب، اینم که خلافِ قانون نیست
پس حتماً اتفاقی بوده که
این مستأجر به قتل رسیده؟
شما درست قبل از اینکه من جنازهی
وارن تراویس رو پیدا کنم، از صحنه فرار کردید
شاید خودت کارشو ساختی جناب بازرس
همهمون خیلی خوب به این موضوع واقفیم
No comments yet. Be the first to leave one.