The first 200 lines.
کیسی، با مارشالهام آشنا شو.
آندریا، مایلز، بِل.
به مارشالهای فدرال خوش اومدی.
یه تیرانداز احتمالی میبینم.
کیف سیاه.
بمون پیشم.
بمبگذار رو پیدا کن.
طوری نیست، باشه؟ الان دیگه در امانی.
داتنها با اختلال خانوادگی توی خونشون به دنیا میان.
دارم مسیرم رو عوض میکنم.
برای خودم و تیت شروع تازهای پیدا کنم.
این اسب باید یه کم توی مرتع بدوه و خالی بشه.
ترجیح میدی روزت رو دنبال اون بگذرونی یا ماهیگیری؟
اولویتم اینه بیشتر از تو قزلآلا بگیرم.
اولویت منم اینه زودتر از تو به رودخونه برسم.
قبوله.
گرفتن اینهمه ماهی با دست خالی سخت میشه.
یکی دیگه گرفتم.
میخوای برات یه مگس انتخاب کنم؟
فقط دارم میترسونمشون بیان سمت تو، پسر.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خاطرهها رو زنده میکنه.
روز خوبی بود.
فردا چی؟
آمادهای بهعنوان مارشال در بکوبی؟
احتمالاً روز آرومیه.
فقط کاغذبازی و مسخرهبازیهای نیروی تازهوارده.
آره.
مطمئنی برای این تغییر آمادهای؟
یه شروع تازه برای هر دومون خوبه.
ولی وقتی سر کاری، کی مراقب ایستکمپه؟
ریپ چند تا کارگر پیدا کرده تا من یه راه دائمیتر پیدا کنم.
یعنی فردا شروع تازهی تو هم هست.
خوبه.
بااینحال، بعد از روزی مثل امروز،
آدم دلش میخواد زمان همونجا وایسه.
داشتم روی یه هدف مهم کار میکردم که دابلجی
برگشت توی اتاق،
لباس همون هیولای طالبان رو پوشیده بود که تازه ناکارش کرده بودیم؛
کلاه، لباس خواب، همهچی.
هجده دلار برای هر دور.
چطور یه نیروی سیل رو تشخیص میدی؟
خودش بهت میگه.
اوه.
حس میکنم امشب هیچکدوممون خوابمون نمیبره.
فقط سؤال اینه که خونهی من یا تو؟
آره، دخترها عاشق حق انتخابن.
واقعاً؟
مثلاً اینکه با اسپری بزنمت
یا...
چاقوت کنم؟
امشب اینجا یه کم خصمانهست.
بهخصوص بارتندر.
برای کَل چاقوهاش رو تیز کرده.
اسمش مَدیه،
و داری از کونت حرف درمیاری.
ببخشید، خانم.
میتونم براتون یه نوشیدنی بخرم؟
جبران دستوپاچلفتیبازی دوستم؟
«خانم»؟ مادربزرگم خانمه.
نه! ممنون.
کلاه دهگالنیاش زود خوابید.
بد نیست یه کم افقت رو بازتر کنی.
بجنب، یه همدم پیدا کن.
برای همینه رفیق جنگیات رو آوردی توی تیم؟
نه، ببین، کیسی رو به همون دلیلی آوردم
که شما دوتا رو آوردم، باشه؟
تا نوک نیزه رو تیزتر کنم.
نیزه همین حالا هم خیلی کشندهست.
وقتی میرم توی نبرد،
همتیمیهایی میخوام که اهل جنگیدن باشن.
چه شکارچی سرسخت آدم از برانکس،
چه پلیس سابق رزرویشن با آتیش توی دلش.
فقط میخوایم مطمئن شیم گذشتهی مشترکتون
توی زمان حال مزاحم کار ما نمیشه.
تیم تازه، مناسبات تازه.
به سلامتی همین.
امروز حسابی گردوخاک میکنی.
ـ توش جا میمونی. ـ هوم. ببین.
لعنتی.
حرکت جسورانهایه که روز اول رئیس رو ضایع کنی.
دوبرابر یا هیچ؟
عمراً.
هنوز دارم قرضهایی رو پس میدم
که در افغانستان ازم بردی.
این یه جور آزمون وروده؟
نه، فقط میخوام ببینم گرگ تنها
با گلهی تازه چه حسی داری.
جورشدن با بقیه هیچوقت نقطهقوتم نبوده.
میدونم جلو رفتن آسون نیست،
ولی برگشتن وسط آتیش حالت رو جا میاره.
پس به ناراحتبودن عادت میکنم.
باشه.
روز آموزشت شروع بشه.
خشابپرکردن،
موجودی زرادخانه، تمیزکردن تجهیزات.
شما چطور منو تازهوارد کردید؟
بجنب، باید حال این تازهوارد لعنتی رو بگیریم.
چرا فقط بهعنوان یکی از خودمون به کیسی خوشامد نمیگیم؟
یعنی اگه شکار اون بمبگذارها
عضوش نکرده، دیگه چی میکنه؟
شما غیربومیها هیچ احترامی برای سنت ندارید.
هی.
حالا که همهمون کنار هم تیر خوردیم،
بیاید تشریفات رو بیخیال شیم.
خب...
خوشحالم به این گروه ملحق شدم.
ببینیم بعد از سیلاب امروز
سیرابت کردن هم همین رو میگی یا نه.
آره، آروم برو، مایلز.
کیسی تا وقتی منطقیه که دیگه نباشه.
کمکم راهش میاندازم. باید با هری حرف بزنم.
خب، تور خیلی سادهست.
دستشوییها اونجاست.
مشترکه؛ خیلی صمیمیه.
کَل این تیم رو از روی واحد سیل خودش ساخت،
ولی بعضی تفاوتها رو حساب نکرد،
مثلاً همتیمیهایی با دو کروموزوم ایکس.
توی واحد ما درِ توالت پایین میمونه.
بِل سختگیرانه میگردونه.
ممنون از اطلاعات.
اینها قفسهاست.
منتظری اسبابکشی کنی؟
وقتی فقط رهگذرم، تزئینکردن فایدهای نداره.
این خشابها باید پر بشن.
پس همزمان با ادامهی تورت انجامش میدم.
روز راحتی داری.
حس میکنم این هم یکی دیگه از اون جلسههاست
که میشد ایمیلش کرد، مارشال گیفورد.
معاونکردن داتن یه چیزه،
عضو تیمکردنش یه چیز دیگه.
کیسی ما رو تبدیل میکنه به همون واحد نخبهای
که موقع راهاندازی تیم تصورش رو داشتی.
ولی سراغ آدم اشتباهی رفتی.
ستارهی مارشالی روی سینهی یه داتن درست به نظر نمیاد.
منطقه رو میشناسه، مردم رو میشناسه،
میدونه جنازهها کجا دفن شدن، و تازه،
توان اجرای هر عملیاتی رو که این تیم باهاش روبهرو بشه داره.
بهنظرت عجیب نیست
که داره برمیگرده به پلیس،
وقتی دو پروندهی راکد بزرگ ایالت
مرگ پدرش و ناپدیدشدن برادرشه؟
فقط یه تصادفه.
دربارهی داتنها
تصادفی در کار نیست.
ببخشید.
معاون مارشال کالوین، یه چیزی داریم.
بفرمایید.
عملیات و تحقیقات از اینجا اداره میشه.
ـ سرتون حسابی شلوغ بوده. ـ آره،
شکار آشغالها نون و آبمونه.
از اینجا به مرکز همجوشی اطلاعات وصل میشیم.
حفظ جریان دوطرفهی اطلاعات و داده
برای مأموریتمون حیاتیه.
ـ فهمیدم. ـ نگران نباش،
تو اینجایی که هفتتیرکش باشی، نه کاغذباز.
اینها تکنسینها و تحلیلگرهامونن،
همراه رابطهایی که با نیروهای محلی،
ایالتی و فدرال کار میکنن.
کمبود زیرساخت مجبورمون میکنه چندکاره باشیم.
بهخصوص حالا که یه آهنربای دردسر هم آوردیم.
شومینه خیلی نامحسوسه.
این مجموعه قبلاً آسیاب قدیمی بوده.
کَل کورهی ذوب رو نگه داشت تا یادآوری کنه
این واحد توی آتیش ساخته شده.
باشه، همه گوش کنید.
خبرچین جای رائول گارزای فراری رو داده.
عضو گروه ۴۰۶ رویالزه و حکم فدرال داره.
ـ کجاست؟ ـ پارک تریلر بلگراد.
آدمهای اونجا چیزی برای ازدستدادن ندارن.
معمولاً هم از همه بیشتر مقاومت میکنن.
همیشه ما رو به بهترین جاها میکشونه.
تجهیزات رو ببندید.
پس از راهانداختن آروم خبری نیست.
خبرچین میگه ماشین گارزا از دیشب تکون نخورده.
اینجا چهکار میکنه؟ این قلمرو رویالز نیست.
رویالز ماه پیش انبار مافیای خیابان ۱۸ رو زد.
شاید قلمروشون رو گسترش میدن.
یا شاید گارزا فقط اومده جنس محلی رو امتحان کنه.
چون شیشه اینجا بیداد میکنه.
چند مظنون داخل هدفن؟
معلوم نیست، ولی امیدوارم هنوز خواب باشن
یا بعد از نشئگی سنگین از حال رفتن.
ـ با درزدن وارد شیم؟ ـ نه.
گارزا رو پیش از بازکردن چشمهاش میگیریم.
سریع و سنگین.
من هم توی ستون ورود باشم؟
هنوز چرخ کمکی داری.
تو مراقب فراریها باش.
مایلز، آندریا، با من.
بِل، تو با کیسی بیرون میمونی.
ترجیح میدم با تیم وارد شم.
بعد از اون گلوله آروم برو، باشه؟
نمیدونی چه باری همراهته.
برای همینه باید یه مشت بخورم
تا بفهمم.
ـ بجنب. ـ میتونیم عوض کنیم.
من مراقب داتن میمونم.
آره، باشه.
حرکت کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.