The first 200 lines.
معدن عناصر کمیاب
کنار رودخونهی ماست،
همونجایی که نیاکانمون به اسبهاشون آب میدادن.
امروز یه معاملهی فنتانیل انجام میشه.
جایی به اسم منطقهی مرگ.
دو باند خشن اونجان، پس
باید کاملاً متمرکز باشیم.
اون یه بمبه.
پوششم بده.
کیسی کجاست؟
همهی داتنها
با غریزهی کشتن به دنیا میان.
تو قاتل نیستی، کیسی.
تو محافظی.
خانم تورک، چه کمکی ازم برمیاد؟
شانسم ته کشیده، نیت.
یه سرمایه میخوام دوباره راه بیفتم.
بدهیات نزدیک هشتهزار دلاره.
دو هزار دیگه میشه دههزارِ رُند.
هردوتون میدونید پولتون رو میدم.
دو هزار دلار برای خانم تورک.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اینجا با طوفان شخصی خودت میجنگی.
اسب نر این هفته دیوار محوطه
و دو تا حصار دیگه رو شکسته.
از همون رگوریشهی صاحبشه.
بالاخره اسبی هست که تو هم رامش نمیکنی.
وقت نکردم.
خوشحالم دوباره سرپایی، آقای رئیس.
آره، بهاندازهی کافی منو فرستادن چراگاه.
هنوز اونقدر انرژی دارم که با موستانگت
رقابت کنم.
جدی؟
پس یه چکش بردار و به یه دردی بخور.
ظرف غذام رو توی رزرویشن جا گذاشتم.
بمب به حس شوخیش صدمه نزده.
شاید به حافظهات زده باشه.
کسی که قصد ترورت رو داشت
ردش رو پاک کرده.
تهدید هنوز بیرونه.
درست مثل تهدید معدن برای بروکن راک.
امروز کلنگزنی میکنن.
انگار دولت فقط وقتی بلد میشه کاغذبازی رو کنار بزنه
که پای ادامهدادن بیعدالتی وسط باشه.
یه چیزی میگه ضدحملهات رو آماده کردی.
«پیا ویکونی» با مارشالها چطور پیش میره؟
راه تازه چند تا دستانداز آشنا داره.
هر روز یه امتحانه.
آره.
و باید بریم سراغ امتحان خودمون.
ـ خوشحال شدم دیدمت. ـ من هم.
بعداً میبینمت.
بهبه، خودش اومد.
هی، توی ایستکمپ هنوز عملیات نجات حیوانات انجام میدی؟
شرط میبندم تمام آخرهفته این رو آماده کرده بودی.
اگه جواب پیام میدادی،
زودتر هم میزدم توی صورتت.
دامداری وقتِ گوشی رو کم میکنه.
آره، خیلی چیزهای دیگه رو هم کم میکنه.
ـ چیزی میخوای بگی؟ ـ آره، فقط سخته
همیشه صددرصد پای کار باشی
وقتی دائم چند کار رو میچرخونی.
ببخشید هنوز هنر خرابکردن
روابط و تعهداتم رو مثل تو یاد نگرفتم.
چرا همیشه حس میکنم
با چاقو اومدم به جنگ تفنگت؟
بد نیست یه کم تلاش کنی
با همتیمیهات صمیمی بشی، کیسی.
منو آوردی جمجمه خرد کنم، نه دست بگیرم.
بچهها، بس کنید.
اینجا چه کوفتی خبره؟
معاونهات دارن محیط کارمون رو
تبدیل به مهدکودک میکنن.
ماشه رو بکش ببین چی میشه.
ساعت نه.
نکن.
این کار رو نکن.
میدونی چیه؟
تمومش کنید!
حسابت رسید.
به تخمم. اگه گاوچران کمکت نمیکرد، کامل توی تیررسم بودی.
کَل، لطفاً یادشون میندازی
اسباببازیهاشون برای بیرونه؟
ما مارشالیم، پلیسِ تفریح نیستیم.
ـ چطور بوم رو بردی؟ ـ احتمالاً همون
کلمگندیدهای که اسمش رو گذاشتی عطر.
حس ششم کیسی
توی تیمها افسانهای بود.
لازم نیست ابرقهرمان باشی تا بفهمی
مایلز داشت کشته میشد.
باشه، تو چطور اتاق رو پاکسازی میکردی؟
یهطوری که آخرش نمیرم.
فضا رو بگیر و نگه دار.
با توجه به اینکه از وقتی کیسی اومده
دو بار نزدیک بوده کشته بشم،
تمرین نبرد نزدیک بد نیست.
تکامل پیدا کن یا بمیر، درسته؟
آره، فرصت خوبیه
چند تا تاکتیک قورباغهمردها رو یادشون بدیم.
راه رو نشونشون بده، رئیس.
نه، ایمیل و کاغذبازی زیادی دارم، پس...
ـ اوه. ـ...میدون دست توئه.
با تیمات خوش بگذرون.
جاده رو خالی کنید!
امروز باید خاک جابهجا کنم.
باید برید کنار.
توی ملک رزرویشن هستید،
پس حق ندارید به ما بگید چهکار کنیم.
بزرگراه منفجر شده. مسیرمون رو عوض کردن.
این تنها راه دیگه به محل معدنه.
تنها جایی که این جاده میبرتتون...
اتهام ورود غیرمجاز به ملکه.
بهتره از همون راهی که اومدید
برگردید، رفیق.
محاله این سگهای آهنی اینجا بتونن دور بزنن.
پس از حالا کامیونهای خودمونن.
باشه، با تو. بریم.
ـ حرکت. ـ برو.
همینه.
ـ این بار کشته نشدی. ـ دقیقاً.
فضا رو میگیری و نگهش میداری.
خوب بود.
آره، و کسی هم تیر نخورد. امیدوارکنندهست.
گاوچران شدت کار رو بالا برد.
باید همین شدت رو حفظ کنید،
چون توی رزرویشن یه مشکلی داریم.
کمک مارشالها رو میخواد؟
بین مردم رزرویشن و کامیوندارهایی
که راهی معدنن، بنبست شده.
ـ امروز کلنگزنیه. ـ قرار بود باشه.
دیشب توی جادهی ۱۹۱ اتفاقی افتاد.
ـ چه اتفاقی؟ ـ از اون اتفاقهایی که
بزرگراه رو سوراخ میکنه؛ حالا کامیونها و ماشینآلات خاکبرداری
رو فرستادن به یه جادهی دسترسی
که از بروکن راک رد میشه و رزرویشن میگه
دارن غیرقانونی وارد ملک میشن.
این هم یه راه برای کندکردن پیشرفته.
از طرفی ترافیک، دامدارها رو هم گیر انداخته
که امروز دامهاشون رو میبرن حراج، پس...
این پول و غذای سفرهشونه.
شرط میبندم آمادهی درگیریان.
برای همین از ما خواستن
مردم رو از صحنه دور کنیم.
بخشی از وظیفهمونه، بچهها.
بجنبید. مارشالهای فدرال مقابل اوباش ایستادن
تا از مسافران آزادی و ادغام مدارس محافظت کنن.
بعد هم رفتن ووندد نی و
نیممیلیون گلوله به فعالان بومی زدن،
از جمله زنها، بچهها و سالمندان.
من برای اون اینجا نیستم.
دستورمون خالیکردن محلیهاست، مایلز.
فکر میکردم خوشحال میشی از رزرویشن حمایت میکنیم.
وقتی پا میذاری وسط
یه درگیری پانصدساله، چیزی برای خوشحالی نیست.
وقتی محلیها ببینن دولت فدرال طرف بروکن راک رو گرفته،
داریم روی آتیش بنزین میریزیم.
زره سنگین رو ببندید، بچهها.
چون داریم میریم وسط نبرد.
روبهروشدن با همسایههامون
ترسناکتر از باندها یا شبهنظامیهاست.
وقتی به دوستهات گاز اشکآور بزنی،
باشگاه برات عجیب نمیشه؟
امیدوار باشیم همین زره نمایش قدرت کافی باشه.
وگرنه تجهیزات کمکشنده رو درمیاریم.
به حرف کَل اعتماد کنیم که سمت قبیلهی من نمیگیریمش؟
همین رو گفت.
بروکن راک قولهای شکستهی زیادی دیده.
پس کی این جاده رو منفجر کرده؟
یکی از رزرویشن؟ رفیقت رئیس؟
توی طبیعت اتفاقهای غیرطبیعی زیادی میافته.
آره، ولی رینواتر که واقعاً انتظار نداره
همهی اون تجهیزات رو نگه داره.
فقط ابزار چانهزنیان.
اولین بنبست اینچنینی رئیس نیست. درسته، کیسی؟
اون یکی سر چی بود؟
گاو. یه جورهایی.
مثل اینکه این یکی یه جورهایی سر کامیونها و معدنه.
اون یکی چطور تموم شد؟
دردناک.
صد و پنجاه هزار کیلومتر مربع هیچوپوچ
و مردم باز هم ترافیک میسازن.
آره، سیرک از چیزی که فکر میکردیم بزرگتره.
ما سیرکگردانیم یا نمایش بعدی؟
مایلز، یه نگاه به اون مانع جلو بنداز،
ببین بازیگرها کیان.
زائرهایی در سرزمینی غریب.
ظاهراً حالا من آدم کارم.
کیسی داتن.
خدا رو شکر رسیدی تا این گره رو با طنابت باز کنی.
کیسی یه مأمور دامداری معرکه بود.
این وضعیت رو صافوسامون میده،
درست مثل پدرش.
اگه برای کنارکشیدن این موانع نیروی بیشتری خواستید،
خبرمون کنید. ـ باشه، ممنون.
گوشهنشین محبوبی هستی.
یه دقیقه صبر کن.
اوه، چند نفر رو میبینم
که انگار علیهمون شدن.
رندال کلگ.
بدجوری زل زده بهمون.
No comments yet. Be the first to leave one.