The first 200 lines.
بقیهی تیم کجان؟
اون مسلسلِ رونره که داره غرش میکنه.
بکشیمش بیرون و بزنیم به چاک.
بجنبید. پشت سر من، بریم.
مونیکا
مونیکا؟
مونیکا، کجایی؟
مونیکا؟ مونیکا!
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بهتره راه بیفتی...
وگرنه بیرحمی زندگی رو میبینی.
بازم دیرم شده.
آغل باید ایمنسازی بشه.
بعد از مدرسه بهش برس.
آغل باید صبر کنه.
بعد از جلسهی رزرویشن، خونهی دیبو میخوابم.
چه جلسهای؟
برای اعتراض
به معدنی که قراره سمومش رو روی بروکن راک خالی کنه.
مبارزهمون ادارهی همین مزرعهست.
باید برم.
صبحونهات چی؟
تیت، صبر کن.
میدونم مادرت توی این کارها از من بهتر بود.
میدونی اینجا زمین رزرویشنه.
از نظر قانونی،
مارشال اینجا اختیاری نداره.
چه بهتر،
کاری که برات میکنم
از بیخوبن غیرقانونیه.
بهخاطرت تیر خوردم، ترکش خوردم
و نزدیک بود دادگاه نظامی بشم.
حسابمون صاف.
میذاری با
فرماندهاش اینطور بگه، تیت؟
این مرد با بالادستی مشکل داره.
یه حالی بهش بده، کَل. لازم داره.
دو غواص رزمی با اونهمه مواد
که میتونه راکیز رو با خاک یکسان کنه؟
حتی پیرمردت هم نمیتونه این کیف رو خراب کنه.
انگار زندگی حسابی لهت کرده.
یه کم استراحت کن، مرد.
مزرعه تعطیلی نداره.
از شکستن درها رسیدی به بستهبندی علوفه.
پس «تکامل پیدا کن یا بمیر» چی شد؟
باورکردنی نیست نتونستی
هیچ ازدواجی رو نگه داری.
هنوزم مستقیم میزنی به رگ گردن.
وادارم نکن سر جات بنشونمت، ملوان.
برای اینها چقدر بدهکارم؟
هدیهی اون شیشهایه که ازش گرفتمشون.
ولی نمیگی میخوای چی رو بفرستی هوا؟
اومدی حالم رو بپرسی؟
با اینهمه ترکشی که خوردی،
بیشتر شبیه عملیات «هیچکس پشتسر نمیمونه» است.
حالا که اصرار داری مثل همشنای نیروی دریایی ولم نکنی،
بهت کار میدم.
سه ماه پیش اومدم اینجا تا این تیم رو راه بندازم،
ولی هنوز این سبک زندگی رو نمیفهمم.
واقعاً تمام روز اینجا چهکار میکنی؟
به زمین میرسم، گله رو میگردونم.
دامداری توی خونمه.
تمام اون سالهایی که در میشکستیم،
یه بار هم نگفتی راکفلرِ مونتانا هستی.
بهترین بخش سیلبودن همین بود.
توی تیمها، فامیلی داتن هیچ اهمیتی نداشت.
الان بهتر از زمان همتیمیبودنمون تیر میزنی.
مجبورم بهتر باشم.
تیم مارشالها یه چاقوی سوئیسی تاکتیکیه.
ـ جدی؟ ـ آره.
ـ جمجمهی زیادی خرد میکنید؟ ـ تا دلت بخواد؛ باندها،
کارتلها، نژادپرستهای مسلح.
شاید ظاهرش سرزمین خدا باشه،
ولی شیطان اینجا آزاد میچرخه.
برای همینه توی این مزرعه آرامش دارم.
غواص رزمیِ آرام؟ چه تصور عجیبی.
فقط بگو روح نمیبینی.
فکر کنم روزگار من بعد از تیمها
به نرمی روزگار تو نگذشت، نه؟
قرص خرد میکردم و مشت میزدم.
بعد از نیروی دریایی رسماً به سیم آخر زدم، ولی...
مارشالها نجاتم دادن.
حدس میزنم تو هم شیاطین خودت رو برای شکستدادن داری،
و من هم بدجوری به یه درشکن دیگه نیاز دارم.
زندگیم زیادی طولانی «بکش یا کشته شو» بوده، مرد.
باشه. حرف حساب.
ولی یه لطفی ازت میخوام.
دو تا فراری توی تپهها سنگر گرفتن،
کمی شرق مزرعهی قدیمی خانوادهتون. پیداشون نمیکنم.
احتمالاً توی کلبهای قایم شدن،
جایی که با برادرهام قوچ رد میزدیم.
اما حیوانات وحشی و زمینش
برای تازهکارها ممنوعه.
توی مونتانا راه برای مردن کم نیست.
خیلی چیزها رو روشن میکنه.
ولی خیلی میچسبید
این دو نفر رو شکار کنیم.
زنهای رزرویشن رو طعمه میکنن.
من رانندگی میکنم.
آقای رئیس،
اعلام رسمی معدن برای فردا تنظیم شده.
وزیر کشور ساعت ۹:۳۰ فرود میاد،
در محل معدن سخنرانی میکنه،
و ساعت ۱۱ برمیگرده واشنگتن.
خب، غارت
و چپاول از قدیم خیلی بهینهتر شده.
دولت آهنربای موبایل گیرش میاد،
بروکن راک هم نرخ سرطان بالاتری.
معدن عناصر کمیاب روی زمین ما نیست.
ـ راهی نداریم. ـ ولی رودخونهی ماست؛
همونجایی که نیاکانمون به اسبهاشون آب میدادن.
سیاستهای آمریکا سالهاست
پیوسته روی مردم ما سم میریزه.
این بار رودخونه رو به کار گرفتن، پس
قوهی تخیلشون
زودتر از بیرحمیشون ته کشیده.
عمراً! سوار اون هیولا نمیشم، کَل.
یه سلطان مواد سینالوآ رو زمین زدی،
اونوقت از اسب میترسی؟
این دیگه دیدن داره.
اومدم جمجمه خرد کنم، نه رودئو بازی، رئیس.
تنها راه عبور از این زمین
اسبسواریه. کیسی،
با مارشالهام آشنا شو.
آندریا، مایلز، بِل.
حالا خوب گوش کنید.
حکمهای فدرال برای جان کینگ و تایلر وایته،
و مسیرمون پر از خرس گریزلی،
مار زنگی و ریزش سنگه،
پس فرماندهی با کیسیه.
اوه... مسیر سختی داریم.
بزرگترین خطر اینه که اسبت رم کنه.
ممکنه پرتَم کنه؟
اگه گوش داشته باشه، حتماً.
برای ایستادن افسار رو بکش،
برای رفتن به شکمش پاشنه بزن.
کمک میخوای بری بالا؟
آخرین کاری میشه که میکنی.
کَل نگفته بود با کیسی داتن رفیقه.
چه ویژگی خاصی داره؟
عزیزم، دربارهی شهر جدیدت هیچ تحقیقی کردی؟
مونتانا یه توقفگاهه، نه خونه.
داتنها نسلها
بزرگترین مزرعه مالشون بود.
کیسی پارسال فروختش به قبیلهی من.
پدرش همون فرمانداری بود که کشته شد،
برادرش جیمی هم دادستان کل بود که ناپدید شد.
هیچکدوم برات آشنا نیست؟
نه،
ولی از کلاهش خوشم میاد.
کلبه درست پشت اون خطالرأسه.
خب، انگشت ماشهات خارش گرفته؟
روزهای دویدن توی آتیش برای من تموم شده.
خب بچهها، بریم لونهشون رو تکون بدیم.
فراری!
مارشالهای فدرال!
هی!
باید ازش جلو بزنیم.
مجبورم میکنی با تیمت بیام بیرون،
بعد میکشونیم اینجور جایی.
کَل فقط اینجا رو انتخاب کرده
چون بازار دام مشروب سرو نمیکنه.
سلیقهی بِل بیشتر
پنجستارهتر از بار داغونه.
پوست از تن اون اسب کندی.
اهل همین دوروبری؟ رفتارت آشناست.
زیاد این رو میشنوم.
بِل قبلاً ایتیاف بود.
دو ماه پیش به ما ملحق شد.
متخصص عملیات مخفیه،
برای همین دستش رو رو نمیکنه.
من خوبم.
پدرم میگفت: «پلیسی که
باهات ننوشه، باور نکن.»
دربارهی گاوچرانها هم صدق میکنه.
پدرت پلیسه؟
مارشال شدی تحتتأثیرش بذاری یا حرصش بدی؟
انتقامش رو بگیرم. ممنون که یه نگاه
به پروندهی روانیم انداختی.
مهارتهای عملیاتیمون برای دزدیدن دستگاه پخش نیست.
هر روز روشنتر میشه
چرا از واحدت در واشنگتن پرتت کردن بیرون.
عزیزم، توی مونتانا سه کار رو نمیکنی:
گاومیش رو نوازش نمیکنی،
با کاناداییها مسابقهی مشروب نمیدی،
و به موسیقی گاوچرانها دست نمیزنی.
فکر کنم وقت رفتنمه.
نه، همهمون باید بریم،
چون تجمع معدن فردا ممکنه بشکهی باروت بشه.
بروکن راک با تمام قوا میاد.
محلیها هم میان؛ شاید خشن بشه.
پسر من هم اونجاست.
لازم باشه، میتونم چشم و گوشتون باشم.
فقط همین یه بار.
موقتاً معاونت میکنم.
بگیر.
به
مارشالهای فدرال خوش اومدی.
از مأموریت جلالآباد به بعد
اینقدر کمنفر نبودیم.
No comments yet. Be the first to leave one.