House of David

House of David

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

House of David S01E08 David and Goliath Pt 2 2160p AMZN WEB-DL DDP5 1 HDR H 265-RAWR
കമന്ററി എഴുതിയത് Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-04-03
ഡൗൺലോഡുകൾ: 300
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫آنچه گذشت...

‫فلسطی‌ها ارتش‌هاشونو ‫علیه ما متحد کردن

‫و یه غول دارن

‫- چی؟ ‫- پادشاه شما کجاست؟

‫- اونم یه آدمه، پدر ‫- واقعا؟

‫پدر!

‫قبیله زبولون تصمیم گرفته ‫نبرد ما رو ترک کنه

‫باید یه کاری بکنیم

‫- می‌دونی ایلاه کدوم طرفه؟ ‫- و پیداش می‌کنم

‫الاغ رو پر از آذوقه کردم

‫ازت می‌خوام ببری‌شون

‫- به کجا؟ ‫- به میدان نبرد

‫شبانه حمله می‌کنی. ‫و اون غول رو توی خواب می‌کشی

‫ ‫

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫اهل کجایی؟

‫اندور. ولی از وقتی بچه بودم اونجا نرفتم

‫بهم گفتن هیچکس از ‫اندور بیرون نمیاد

‫چطور از همچین جایی فرار کردی؟

‫یاد گرفتم بکشم

‫آتش و دود می‌بینم

‫بله. اردوگاه پدر ـه. دور نیستیم

‫ ‫

‫شرمنده، شاهزاده من. ‫بیشتر بهم پول دادن

‫یوناتان

‫سالها منتظر این لحظه بودم

‫از همون روزی که پدرت ‫پدرمو کشت

‫صبر کن، میراب. نگاه کن، نگاه کن

‫صبر کن. وایستا. وایستا

‫نه، یه مشکلی پیش اومده

‫یه چیزی شده

‫برو. پیاده شو

‫وایستین

‫چی شده؟

‫اون چیه؟

‫آتش!

‫آتش!

‫فرار کنین، فرار کنین!

‫صدا رو شنیدی؟ محاصره شدن

‫باید بریم خونه. بیا برگردیم

‫نه. میراب، پدر بهمون نیاز داره

‫بیا بریم

‫چرا برای اونایی که ‫رهات کردن سوگواری می‌کنی؟

‫صبر کنین

‫شکست خوردی

‫زانو می‌زنی یا به زانو درمیای

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫«خاندان داوود»

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫یواب، فکر کنم به اندازه کافی تیز شد

‫هی!

‫هی!

‫عالی شد. حالا داریم ‫با هم می‌جنگیم

‫مردهای گرسنه هر کاری می‌کنن

‫دوباره داره میاد

‫درست به موقع

‫این سرهای...

‫آدمکش‌هایی هستن که ‫دیشب سراغ من فرستادین

‫کدوم آدمکش‌ها؟

‫بزدل‌ها. توی نور روز باهام روبه‌رو نمیشین، ‫ولی می‌خواین منو توی خواب بکشین

‫پس اینطوری همه‌ی شما می‌میرین

‫درست مثل شاهزاده‌تون

‫ابنیر، یوناتان کجاست؟

‫مراقب باشین!

‫اینجا وایستادم تا ارتش ‫اسراییل رو به مبارزه بطلبم

‫پادشاه اسراییل رو به مبارزه می‌طلبم

‫خدای اسراییل رو به مبارزه می‌طلبم

‫یه آدم فانی بین خودتونو ‫انتخاب کنین یا خداتونو بفرستین سراغم

‫شاید به جای شما اونو بکشم

‫مگه اینکه اونم بزدل باشه

‫تو، دوست من، وقتت تموم شد

‫امروز، با رهبران هشت قبیله جلسه دارم

‫پس بهم ملحق شو ‫یا با شائول بمیر

‫حالا شد

‫دیشب خوب جنگیدی

‫بی‌فایده...

‫ولی تاثیرگذار بود

‫خب خدات کجاست؟

‫نمی‌بینی دود ناشی از ‫قربانی از اردوگاه‌ت بلند شده باشه

‫پیشگوی بزرگ شما رو رها کرده؟

‫اگه اینطوره، چرا؟

‫دوست داری با من هم‌سفره بشی؟

‫من با بزدل‌ها غذا نمی‌خورم

‫همیشه روحیه‌تو تحسین کردم، یوناتان

‫با اینحال باعث میشه ‫خیلی قابل پیش‌بینی بشی

‫پس بازی اینه، پسر شائول

‫مهره‌ها روی صفحه هستن

‫چهار ارتش فلسطی رو ‫متحد نکردم. نه

‫هر پنج تا رو متحد کردم

‫اکران الان با غول‌های ‫بیشتر پشت سر شماست

‫حالا شما به طور کامل محاصره شدین ‫و تعداد ما سه برابر شماست

‫اگه چیزی که میگی حقیقت داشته باشه...

‫چرا بهمون حمله نمی‌کنی؟

‫از همه طرف. تا تمومش کنی

‫قرن‌ها قبل، مردم من از ‫دریای بزرگ رد شدن

‫پسران پادشاهان، خاندان سلطنتی ‫برای فتح مصر و این سرزمینها فرستاده شدن

‫با موهبت آسمانی فرستاده شدن ‫و با قدرت برنز و فولاد...

‫- که خدایان‌مون بهمون دادن ‫- پونصد سال پیش

‫با اینحال مصر سرجاشه...

‫- چون پدرت... ‫- مرد بزرگی نبود

‫تو و من، در این مورد با هم مشترکیم

‫پدر من پادشاه ـه. ‫پدر تو مثل یه سگ مرد

‫نیاکان تو همگی در مصر برده بودن

‫توی داستانهایی که پیشوای ‫بزرگ شما نوشته اینا رو خوندم

‫- موسی ‫- بله

‫می‌دونی چند بار نوشته وقتی ‫مردم شما برده بودن خوشحالتر بودن؟

‫اشتیاق به بازگشت داشتن

‫فلسطی‌ها برای حکمرانی ساخته شدن ‫عبرانی‌ها برای خدمت کردن ساخته شدن

‫برده بودین اومدین اینجا

‫و باید مثل برده برگردین، ‫چون این جایگاه طبیعی شماست

‫نه، ما به اراده خودمون مصر رو ترک کردیم

‫و وقتی سعی کردن جلوی ما رو بگیرن...

‫خدای ما ارتش مصری رو توی ‫دریای سرخ غرق کرد. خدای تو چی کار کرد؟

‫پس کجاست؟

‫یهوه کجاست؟

‫ما اسمش رو به زبون نمیاریم

‫- ازش می‌ترسی؟ ‫- بله. می‌ترسیم

‫تو هم باید بترسی

‫سالها پیش که در میدان ‫نبرد با هم روبه‌رو شدیم رو یادته؟

‫وقتی پدرم سر پدرتو قطع کرد

‫هنوزم می‌بینیش. ‫هنوزم صدای جیغ‌هاشو می‌شنوی

‫اون روز توی چشم‌هاش ترس دیدم. ‫چیزی که الان می‌بینم

‫ترسی که پشت خشم پنهان شده

‫عطشت به انتقام ضعیفت می‌کنه، آخیش

‫حتی یه غول هم نمی‌تونه عوضش کنه

‫یوناتان، می‌خوام به شرق نگاه کنی

‫آفتاب طلوع می‌کنه

‫لحظه‌ای که دوباره طلوع کنه، ‫صبرم تموم میشه

‫و به ارتشم دستور میدم ‫از همه طرف به شما حمله کنه

‫و به هیچکس رحم نمی‌کنم

‫نه به زنها و نه به بچه‌ها

‫نه به مادرت و نه به خواهرهات

‫یواش یواش به دست من می‌میرن

‫و بعد تمام اسراییل سوگوار میشه ‫اگه اسراییلی مونده باشه

‫پیش پدرت برگرد. ‫متقاعدش کن تسلیم بشه

‫بهتر از اون، متقاعدش کن که بیاد بیرون ‫و با غول من روبه‌رو بشه

‫با شرافت بمیره

‫نمی‌تونین غول منو شکست بدین ‫و نمی‌تونین این نبرد رو ببرین...

‫ولی می‌تونین مثل برده‌ها ‫زندگی کنین همونطور که توی مصر بودین

‫و یوناتان، اگه جوابت منفی باشه...

‫بهت قول میدم...

‫دفعه بعد که ببینمت ‫تیرم قلبت رو پاره می‌کنه

‫کزیا

‫بیا کارت دارم

‫دخترهامو دیدی؟

‫توی اتاق‌هاشون نیستن؟

‫اولین جایی که گشتم اونجا بود

‫گفتن که دارن دنبال ‫لوایت پیر می‌کردن، آخیملک

‫به چه هدفی؟

‫دعا کردن

‫برای خویشاوندان‌شون توی جنگ

‫دعا؟

‫دعا؟ میراب؟

‫گمونم بهتره دیگه بهم دروغ نگی

‫دوباره می‌پرسم، دخترهام کجان؟

‫ازم قسم گرفتن که نگم

‫مطمئنم که کاخ رو ترک کردن

‫ترک کردن؟ که کجا برن؟

‫به میدان نبرد

‫تا به پادشاه در زمان نیاز کمک کنن

‫به میدان نبرد؟

‫و تو هیچی نگفتی؟

‫سوگند خوردم به شاهدخت‌ها خدمت کنم

‫باید به من پاسخگو باشی

‫لطفا. لطفا منو نندازین بیرون

‫برو!

‫از جلوی چشمم دور شو

‫بیا. نزدیکیم

‫ایست! خودتونو معرفی کنین

‫- شاهدختها ‫- شاهدختها

‫ما رو پیش پادشاه ببر

‫البته. از اینطرف

‫میراب

‫- نگاشون کن ‫- چیه؟

‫چقدر ناامیدن

‫هی

‫برو پیش پدر

‫- بهش رسیدگی کن، باشه؟ برو ‫- باشه

‫ولی تو چی؟

‫میرم پیش ابنیر و یوناتان. ‫بهشون میگم چی دیدیم

‫باشه. پیش پادشاه ببرش

‫- منو پیش ابنیر ببر ‫- از اینطرف

‫امروز...

‫بهم ملحق میشی

‫سموئیل

‫امروز...

‫در عذاب بهم ملحق میشی

‫پدر

‫نه

‫نه

‫میخال

‫برات یه چیزی اوردم

‫کاتب نفرینم می‌کنن...

‫اگه بفهمن این طومارها رو برداشتم...

‫ولی می‌خواستم برات بخونم...

‫همونطور که بارها این کار رو کردیم

‫یه افتخار بزرگ بهمون سپرده شده

‫یادته؟

‫اینا سخنان خدا به موسی هستن

‫وحشت نکن یا نترس

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left