Οι πρώτες 197 γραμμές.
Soul با افتخار تقدیم میکند
چرا چاهاتون خشک میشه؟
چرا محصولهاتون میمیرن؟
چرا بچههاتون از گرسنگی میمیرن؟
به خاطر خشم خدا
غرور ما خشم اونو برانگیخت
باید کفاره بدیم
کفاره
کفاره
خدا برای مجازات ما خشکسالی رو نازل کرد
خدا توبه ما رو میخواد
و تو ای آدم صالح
چه قربانیای به خدا میدی که دوباره برامون بارون بفرسته؟
خواهش میکنم من یه خانواده دارم که باید بهشون غذا بدم
من فقیرم هیچی برام نمونده
پس پسرتو قربانی کن
- نه پسرم نه - نه
پسرم نه
باید کفاره بدی
تاس بنداز
سه تا روی سیاه
این حکم خداست
خدا گوشهاتو میگیره چون بهش گوش نمیدی
نه
"نیرو قاتل مزدور"
بسه ما رو میبینن
قایق یا پل؟
- معلومه که پل - سوار قایق شو
اونجا ردمونو گم میکنن
بهش بگو میخواد باهاش حرف بزنه
به "لوتار" بگو که سوار قایق میشیم
نگه دار
کالسکهچی کی بهت دستور داد وایسی؟
خانم
خانم؟
خانم؟
بله
از راه قایق میریم
مطمئنین؟
اون طرف رودخونه پر از توبهکاره
از این نگران نیستم فرمانده
به همراه شجاعم اعتماد دارم سوار قایق شیم
امر امر شماست خانم
از راه قایق برید
کالسکهچی
کالسکهچی بیهوش پیدا شده
"نیرو"ه
دخترتو دزدیده
این کیه؟
دخترمه
بس کن وایسا
بامزهست
- اسمت چیه؟ - اون حرف نمیزنه
"پرلا"
چطور میخواین دم قایق از کالسکه پیاده شین؟
میبینی
پس نقشه نداری
تو دست منی این برام کافیه
اعدام میشی
اونم همینطور
چه الگوی خوبی برای پدر بودن
بابات میخواست اونو به یه جادوگر بفروشه این بهتره؟
و تو به جادوگر اعتقاد داری
تو باباتو نمیشناسی
و چاپلوسی کردنت باعث شد تو بهتر بشناسیش؟
"هوراس"؟
چرا نگه داشتی...
تکون نخور
ما تو این قضیه دخالتی نداریم
فرمانده باید این بچه رو به "سیگور" ببرم
اینو به قاضی بگو
فکر میکنی با چیزایی که میدونم منو عادلانه محاکمه میکنن؟
و چی میدونی؟
اون پشت قتل "کورسینی"ه
چطور؟
با توافق با یه جادوگر
آدما دارن میان
خودشونن منو باز کن
التماست میکنم ما رو آزاد کن نباید بذاریم اونو بگیرن
این گردنبندو میبینی؟
سعی کن درش بیاری جادوییه
نه زشته
نامزدتو کشت به دستور بابات
اون مانعی سر راه ازدواجت با شاهزاده بود
حرفمو باور نمیکنی؟ بفرما
بهشون بگو میخوای منو تحویل قانون بدی و واکنششونو ببین
التماست میکنم حداقل بذار قایمش کنم
آفرین فرمانده
خوبی عزیزم؟ آسیب دیدی؟
"نیرو" رو بگیرین
با تمام احترام قربان کنسول
من اونو پیش قاضی میبرم
یه ماموریتی بهت دادم فرمانده
بهت دستور دادم دخترمو برای عروسیش به "سیگور" ببری
"نیرو" ادعا میکنه "تانکرد" رو کشته
به دستور تو
بیخیال عزیزم اون برای نجات جونش هر کاری میکنه
- شروع نکن... - یه چاقو زیر بغلش
بهم طلا دادن
حتی کفشمو مثل اون خریدم
تحویلش بده فرمانده
این یه دستوره دوبار تکرارش نمیکنم
نگهبانا شما دارین مقابل کنسولتون سلاح میکشین
این کار عاقلانهایه؟
خوبه
اونو بگیرین و فرمانده رو دستگیر کنین
کارت تمومه رئیس
دخترت کجاست؟
دخترت کجاست؟
جوابمو بده
نه "پرلا" نه
"پرلا"
برو عقب
- برو عقب - دخترتو میکشی؟
تو کی هستی که به من درس میدی؟
اون برام مهم نیست دو روزه میشناسمش
اسلحههاتونو بندازین
اسلحههاتونو بندازین زمین
جرئتشو نداری
نه
این یه چاقو بین کبد و کلیه بود
دفعه بعد شاهرگشو میزنم
هر کاری میگه بکنین
بکشش
اسلحههاتونو بندازین زمین
و تو هم با من میای
بیا
و اگه قیافه نحستونو ببینم که دنبالمون میاین دختر تو رو هم میکشم "روشمور"
بدو
این هیچی نیست
بدو محکم فشار بده محکم
تکون نخور
یه مسکن بگیر
اینو بخور بجوش
دردتو کم میکنه بجو
داره خونریزی شدیدی میکنه
باشه
از کجا میدونی چاقو رو کجا بزنی؟
این کارمه
بجو
ببخشید چاره دیگهای نداشتم
آره فهمیدم
عالیه
لازم نیست برای نجات دادنت ازم تشکر کنی
الان دیگه گردنبندم خندهدار نیست نه؟
این جادوییه
اگه به اسقف اعظم تو "سیگور" نشونش بدیم پدرت نابود میشه
نقشههای دیگهای داشتم ولی اینکه اسقف زنده زنده بسوزوندش هم خوبه
میخوای با قاتل "تانکرد" همکاری کنی؟
بعدا حسابمونو با هم صاف میکنیم ما دوتا مرد با مرد
واقعا؟ آره حتما
دوئل تنها راهه و شرافتمندانهست
میکشمت
حتما
خداحافظ
خداحافظ رفیق
بعدا میبینمت
چیه؟
خوبه
حالا دخترمو برگردونین
- و بقیه؟ - گفتم شاهدی نمیخوام
بکشینشون همهشونو
به جز دختره
دختره رو بسپرین به اون
تو "سیگور" میبینمتون
خب؟
چه حسی داری حالا که میدونی بابات یه آدم عوضیه؟
نمیدونم از دخترت بپرس
قشنگیش اینه که رابطهمونو محکمتر میکنه
من همه چیمو از دست دادم و تو هم به زودی مثل من میشی
چون نمیدونم آدم بعد از اینکه باباش به خاطر جادوگری سوزونده میشه چطور رفتار میکنه
بعد از اینکه قصر و اموالش مصادره شد آدم کجا میره؟
صومعه؟ زندان؟ نمیدونم
"نرو"
این چیه؟
این رودخونهست؟
- آخرالزمان - چی؟
هفت بلای آخر
جنگ، قحطی، بیماری،
پیامبران دروغین،
و خشکسالی
بلای پنجم قبل از "مسیح تاریکی"
- چیشده؟ - اینجا یه رودخونه بود
این یه رودخونه بود
این نقشه فرارت از دست آدمای بابام بود؟
آره سوار قایق میشدیم طنابارو میبریدیم و اونا هلاک میشدن
باشه
باید پیاده رد شیم وگرنه اینجا گیر میکنیم
چیزی برای خوردن دارین؟ من گرسنهمه
خواهش میکنم
ببخشید مردم خوب ولی ما هیچی نداریم
- خواهش میکنم یه خانواده دارم که باید بهشون غذا بدم - منم همینطور
لعنتی حالا دیگه چیه؟
بجنب
بجنب
- بحنب - حرکت کنین
بحنب حرکت کنین
No comments yet. Be the first to leave one.