The first 200 lines.
تو گوسفند گمراه خدایی.
غرق در گناهی.
ولی تقصیر تو نیست.
بهت گفتند خدا مهربونه، برای همین دیگه ازش نترسیدی.
بهتون بخشش خدا رو دادن، ولی اونها کی هستند که به اسم اون ببخشند؟
بخشش خدا اعطا نمیشه.
باید لیاقتش رو به دست آورد.
من هم دروغهای کشیشهای سگور رو باور کرده بودم.
اما راهنمای ما، برادر کفاره، چشمهای من رو باز کرد.
ما گناه میکنیم.
ولی توبه ما کجاست؟
کفاره!
ما باید کفاره پس بدیم!
کفاره!
جنبید!
کفاره!
کفاره!
کفاره!
حالا.
تو، اونجا! کی گفت میتونی بری؟
جلوشون رو بگیرید!
بگیریدشون!
فرار کن! خودت رو نجات بده!
یالا. بجنب!
بگیریدش!
با من!
از این طرف رفت. اونجاست!
کجاست؟ گمش کردم.
پس، راهب، کلام خدا برات هیچ اهمیتی نداره؟
تو و برادر کفارهات هیچی از کلام خدا نمیدونید.
ساکت شو، غاصب!
تو مثل خوک چاقی در حالی که ما از گرسنگی داریم میمیریم.
قربانی تو کجاست؟
رنج تو کجاست؟
کفاره تو کجاست؟
رنج کشیدن ما رو از خشکسالی نجات نمیده.
تو تنها کسی هستی که اینجا دروغهات رو باور میکنه.
و این کیه؟
با یه فاحشه سفر میکنی؟
پدر من کنسول لامارتین هست و من قراره با شاهزاده شما ازدواج کنم.
اگه من جای تو بودم، میذاشتم بریم.
مگر اینکه تو و نوچههات بخواید له بشید...
توسط ارتش پدر و شوهرم.
چه شانسی!
ما مفتخر شدیم به دیداری...
از شاهزاده آیندهمون.
خدا ما رو لوس میکنه!
ولی بهم بگو، شاهزاده خانم...
آیا تسلیم خدا هستی؟
یا شاید فکر میکنی بالاتر از اونی؟
تو داری خدایی میکنی.
به خدا بده!
این تمام چیزیه که دارم.
من ازت اثبات تسلیم شدن میخوام و تو سعی میکنی بهم رشوه بدی؟
شاهزاده خانم ما چی باید به خدا بده؟
کفاره!
کفاره!
کفاره! کفاره!
همونجا که هستی بمون.
القاب و ثروت اون، بهش حق همه چیز رو داده.
ولی... اون خدا رو فراموش کرده.
اون همه چیزش رو مدیون خداست.
خدا بهش زیبایی داده.
اون هیچ کاری برای به دست آوردنش نکرده.
وقتش رسیده.
که به خدا برگردونیش!
خدا عشقه و تو چیزی جز نفرت نیستی.
دیگه چی رو میده؟
یه چشم؟
دماغش؟
فکر نمیکنم معنی کلمه "تسلیم" رو درک کرده باشی.
ولی من بهت یاد میدم.
وقتی کارم با تو تموم شد...
بهت اطمینان میدم هیچ شاهزادهای تو رو نمیخواد.
نه!
کار پیرمرد رو بدون من تموم کنید.
من به حساب شاهزاده خانم میرسم.
هوراس!
بیا. بگیرشون!
یالا، تاسها رو بنداز.
باید کفاره پس بدی.
یه سیاه، یه عضو بدنت، ولی تو میتونی انتخاب کنی کدوم رو قطع کنیم.
دو سیاه، دو عضو. هنوز میتونی انتخاب کنی.
سه سیاه، من انتخاب میکنم.
چهار سیاه، انتخاب انجام شده.
سر توئه.
ولی اگه سیاه نباشه، چهار تا سفید، روز شانس توئه.
خدا هیچی ازت نمیخواد.
یالا، بازی کن.
یالا، بازی کن!
بازی کن!
بازی کن!
بازی کن!
چهار سیاه!
تو چهار سیاه انداختی.
چهار سیاه؟
چهار سیاه، یعنی سر تو.
چهار سیاه، کمیابه.
چهار سیاه، این کمیابه.
باید یه نقشه داشته باشیم. وقت نیست.
مراقبم باش
وایسا! صبر کن!
بذار من بازی کنم!
منم بذار بازی کنم. میخوام بازی کنم. من گناه کردم.
من گناه کردم. خیلی گناه کردم.
باید کفاره پس بدم.
میخوام مهرهها رو بندازم. من از اون خیلی بیشتر گناه کردم.
من باید اول برم. تو چیکار کردی؟
من چیکار کردم؟ اگه فقط میدونستی...
غرور، هوس، شکمبارگی، جنایت.
همهش.
خواهش میکنم.
خواهش میکنم، بذار من.
لطفاً بذار مهرهها رو من بندازم.
خواهش میکنم، بذار من این کارو بکنم.
منتظر نوبتت باش. حالا، لطفاً! همین حالا!
با کمال میل.
ممنون، ارباب.
بلند شو. ممنون، ارباب.
ممنون.
چهار تا سفید؟ امروز روز شانس توئه!
شانس منو باش! خب، نفر بعدی.
نه! وایسا.
یه شانس دوم، یه آخرین فرصت.
فقط یه دونه.
باشه، یه آخرین شانس، بعد تموم.
نه!
نه!
ممنون، ارباب.
فکر نکن. فقط بنداز.
دو تا سیاه! دو تا اندام!
کدومها؟ نمیدونم.
همهشون خوبن، پس... بریدن همهشون حرص و طمع میشه.
خب، تو چیکار میکردی؟
بیا اینجا. بهترین یا بدترین ویژگیتو انتخاب میکردی؟
من که انتخابی نداشتم. آره!
بینی. بد نیست.
وایسا.
بذار ببینم.
یالا!
داری بهم فشار میاری.
میدونم.
این یکی.
یا شاید این یکی؟
نه، فرزندم، گوش کن. وایسا.
به من گوش کن. گوش کن.
پرلا کجاست؟
فرار کرد. باید یه جایی قایم شده باشه.
نه!
پرلا.
من...
روستاییها دارن میرن لامارتین. تو هم باید باهاشون بری.
من دیگه گروگان تو نیستم؟ نه.
ممنون.
خداوندا، به تو دعا میکنیم. تو حیات و رستاخیز هستی.
روح رفتگان در آرامش باد.
ما را از جنون آدمیان رهایی بخش.
به نام مقدسین.
آمین.
بفرمایید.
یه توبهکار اونا رو داشت.
و اینم.
ممنون.
بقیهشو نگه دار.
روستاییها یه اسب برامون گذاشتن.
بفرمایید.
اونو تو جنگل برات پیدا کردم.
این ریشه است.
اونجا ولت نکردم.
اون منو نگه داشت.
برو.
میتونیم بریم. نه.
امشب اینجا میمونیم. استراحت میکنیم، جون میگیریم و سحر میریم.
تا سگور چهار روز پیادهروی هست.
اگه هر چی میگم گوش کنی شاید زنده برسیم اونجا.
دارم میام.
بهت کمک میکنم پدرم رو محکوم کنی.
حرفهای تو با شهادت من وزن بیشتری پیدا میکنه.
تو واقعاً میخوای پدرت بمیره؟
من عدالت میخوام.
نامزدم رو کشت و پرلا رو به یه جادوگر فروخت.
توبهکارها تجاوز میکنن و غارت میکنن و اون باهاشون مبارزه نمیکنه.
اون دنبال منفعت خودشه. لیاقت زنده بودن نداره.
خیلی لطف داری، ولی این برای تو نیست. آسیب میبینی و ما رو کُند میکنی.
من موافق اومدنشم.
در هر صورت، نمیتونی جلوی منو بگیری.
شانزده پرونده جادوگری منتظر محاکمه است، سرورم.
همهشون رو ببخش.
همه چیز بهانهای برای طغیان نفرت است.
اما سریر مقدس در مورد آمدن شر هشدار داد.
باید توجه کنیم، سرورم.
گول نخور، بارین.
شیطان میتونه چهرههای زیادی داشته باشه.
و شاید همین الان توی این دیوارها باشه.
والاحضرت.
شاهزاده ورود شما را خوشآمد میگوید، کنسول.
و از اتحاد دو شهر ما شادمان است.
آیا اینها همون قلمروهایی هستن که توبهکارها گرفتن و سرزمینهای شما رو به وحشت انداختن؟
بله، همینطوره.
فقط با همین جهیزیه، میتونستید هزینه سه دسته مزدور رو پرداخت کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.