The first 191 lines.
اشتباه کردم. باید سرشو میبُریدم
یا به یه چوب میبستَمش
من یه احمقم. اینجوری باید عمل کرد
یه جادوگر، یه چوب، کار تموم
باشه، دختره یه بزه
داری چیکار میکنی؟
دارم خوبت میکنم
میتونی نجاتم بدی ولی نمیگم کجاست
زحمت نکش. صداتو شنیدم
وقت تلف کردنه
ممکنه الان مُرده باشه
دوستش داری، نه؟
یالا، پاشو
داریم میریم. کجا؟
سگور
واقعاً فکر میکنی کمکت میکنم سرشو ببری؟
آره
نگران نباش
پیش من در امانی
برادر پننس طعمه رو گرفت
تسلیم شدنت رو قبول میکنه
فقط کافیه تله رو بذاریم
ممنونم، کنسول. سگور مدیون شماست
بله
حالا، قبل از اینکه اسقف اعظم برگرده سراغ داغش
میخوام با دخترم حرف بزنم
نمیدونم این حرفای جادوگری... اون همه چیزو بهم گفت
سلام، پدر
از دیدنت خوشحالم
باور کنی یا نه، نگرانِت بودم
نگران من یا از من؟
چی بهشون گفتی؟
حقیقت
که نامزدم رو کُشتی و من انتقام میخواستم
میخواستی من بمیرم؟
آره، ولی راه بهتری پیدا کردم
تو زنده میمونی
ولی صد برابر تاوان مرگ تانکرد رو ازت میگیرم
برای شروع، معادنت رو فراموش کن
به اینجا ختم نمیشه
همه چیزت رو از دست میدی
و نِرو؟
اون مُرده
ولش کردم تا حلقآویز بشه
این سفر بهت ساخته
حالا، گوش کن. این ازدواج رو فراموش کن و برگرد به لامارتین
اینجا در خطری
بسه، پدر
تو باختی
نه، متوجه نیستی. پننس برنده میشه
اون خانواده سلطنتی رو میکُشه، اول از همه تو رو
فکر میکردم نقشهات اینه که بکشیش
فقط یه چیز ازت میخوام
قبل از ازدواج با شاهزاده صبر کن. ببین چی میشه
برعکس. هر چه زودتر ازدواج میکنم
نگو که اون دختر نِروئه
به تو چه ربطی داره؟
احمق! اگه بفهمن میسوزوننت
تو هم همینطور
پس نگران نیستم
میدونم رازِش پیش تو امانته
ولی
بشین
همینجا وایسا
ممنونم
بفرما. بنوش
متأسفم، هوراس
اشکالی نداره
نمیتونم دووم بیارم
چرا خدا منو مجازات میکنه؟ نه...
خدا مجازاتمون نمیکنه
اون از ما میخواد که از امتحاناتمون سربلند بیرون بیایم
خدا سرنوشت این بچه رو به دست نگرفته. تو گرفتی
و تو
و من
بیا، پاشو. بریم
وقتی رسیدیم سگور، از اسقف اعظم میخوام بچهام رو تبرک کنه
و بهش میگم چطور خدا تو رو سر راهمون قرار داد
از این طرف
تشنمه
درسته
از دست و پای بستهام سوءاستفاده کن ولی اشتباه میکنی و بعدش...
موفق نمیشی
تو چی؟
کُشتنِ من
ذهنمو میخونی؟
مثل یه کتاب باز
داری دروغ میگی
به حرکت ادامه بده
الان به چی فکر میکنم؟
هیچی فکر نمیکنی
هیچی
اشتباهه
اگه تو میگی. به حرکت ادامه بده
گُم شو
اون رو هم شنیدم
امیدوار بودم بشنوی
اینجا میمیریم؟
نه
استراحت میکنیم
بعدش ادامه میدیم.
بله. بیا.
به درگاه خدا دعا میکنم.
به یه چاقو نیاز دارم.
اینجا به چاقو نیازی نداری. تو دقیقاً مثل پدرتی.
ببخشید، منظورم این نبود.
سزاشو دید. دقیقاً.
حرومزاده خودخواه.
اون فقط میخواست خودشو با جنگیرش نجات بده.
دقیقاً.
یه حرومزاده خودخواه.
والاحضرت.
عالیجناب.
عالیجناب، اجازه بدید ندیمهم، پرلا دو وانس رو معرفی کنم.
دختر دوک وانس.
راحتید؟
نه. به نظرم کوچک و زشته.
متوجهام.
اما فکر کنم شما همهشو تغییر میدید.
چی انتظار داشتی؟ هرچی جهیزیه بیشتر باشه، عروس هم دردسرش بیشتره.
کمی آب میخوام.
شما برای استقبال از من اینجا نیومدید.
اومدید؟ نه.
واقعاً.
میخوام بفهمم.
شما پدرت رو متهم میکنی و بعد یهو نمیکنی.
من به شاهزاده توضیح دادم.
شنیدم. بله.
ولی من میدونم پدرت با یه جادوگر توطئه کرده.
یه جادوگری که همون کسی رو میخواد که من میخوام.
و شما دنبال چه کسی میگردید؟
آخرین بازمانده شیطان.
اینجا؟
اینجا.
و تو، دوشیزه جوان.
چیزی میدونی؟
بیفایدهست، ولی دوستش دارم.
نگران نباش، پرلا.
هیچ شیطانزادهای تو سگور نیست.
امیدوارم، بانو.
که خوب میدونید هر کسی که اطلاعات رو پنهان کنه...
شریک جرم محسوب میشه.
و در ملاء عام سوزانده میشه.
حتی پرنسس سگور؟
البته.
عالیجناب، ممنون از پذیراییتون.
بیشتر از این وقتتونو نمیگیرم.
گمان میکنم خیلی سرگرم آمادهسازی عروسی من هستید.
شما واقعاً دختر پدرت هستی.
من بدترم.
چیکار میکنی؟
هیچی. گرسنمه، همین.
چیکار میکنی؟
چی؟
هیچی، فقط...
معمولاً من رو با لقبم خطاب میکنن.
اوه، درسته. ولی اشکالی نداره.
لطفاً ادامه بده. خوشم میاد.
میتونی ازش استفاده کنی؟
یه جورایی.
بانویی که با چاقو میجنگه خیلی غیرمعموله.
کی بهت یاد داد؟ پدرم.
ولی اون مرده.
متاسفم.
نباش. اون یه آدم پست بود.
چطور میتونی اینو بگی؟
از موقع تولد منو ول کرد.
بهم خنجر زد.
و مادرم رو به قیمت یه اسب فروخت.
اون یه دوک بود، مگه نه؟
آره، یه دوک کلهپوک.
شرط میبندم این چاقو از چنگال بیشتر درد داره.
منو بکش، هیچوقت راهب رو پیدا نمیکنی. چرا باید بهش نیاز داشته باشم؟
فقط اون میتونه وارد ارگ مقدس سگور بشه.
هیچکدوم از ما نمیتونیم از اون دروازهها رد بشیم.
اون میتونه. اون کلید برگردوندن دخترته.
خوب میشی.
اوضاع چطوره؟
با اون چیکار میکنی؟
اون تو رو پیدا کرد.
عقلتو از دست دادی؟
اون کیه؟
اون یه جادوگره.
پرلا تو سگوره. باید کمکم کنی.
پرلا تو سگوره؟ بله، پس کمکم کن.
نه.
نه، نِرو. نه.
حتماً خیلی خوشحالی.
چی فکر میکنی؟ که من ۱۴ سال اونو بزرگ کردم بدون اینکه دوستش داشته باشم؟
هر طور که میخوای.
چیکار میکنی؟ اگه تو کمکم نکنی، اون میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.