The first 200 lines.
والامقام
نامهای از دخترتان دارم
چه خبر خوبی!
همانطور که گفتم، جای نگرانی نیست. کجاست؟
او به قلعه هاوروال پناه گرفته است
یک گروه نجات میفرستم
منم با شما میآیم
نه. یعنی چی «نه»؟
به چه حقی؟
او شما را به همدستی با یک ساحره متهم میکند
به خاطرش محاکمه میشی، کنسول
حالت خوبه؟
خوبم
فقط یه دندونه
بدون سگور این زنجیرت رو چیکار میکنی؟
یه جنگیر تو پورتریشه میتونه برش داره
من که اینقدرام احمق نیستم
از اونجا باید سوار کشتی بشیم؟
برای دنیای جدید، آره. فکر خوبی نیست
کلیسا فکر میکنه اون شیطانو میاره زمین
همه جا دنبالش میگردن
من قایمش میکنم
خیلی لطف میکنی، ولی کافی نیست
با وجود یه اقیانوس بینمون، راحتترم
اونجا به شیطان اهمیت نمیدن؟
اصلاً. میگن اونجا همه خودشون شیطانن
هیچکی متوجه نمیشه
یالا. چاقوتو بردار
نشون بده اون آقای اتوکشیده چی یادت داده
حالا؟ آره، حالا
گند زدی. مردی
نامرد. تو از من گندهتری
تو مبارزه تقلب معنی نداره، فقط سریعها و مردهها
لوتار میگه زندگی بدون شرافت بیمعنیه
چرندیات
یالا، من یه چیزی بهت یاد میدم
نه اونجوری که تو کتابا مینویسن
تو یه بچهای
کمتر قدرت داری، ولی این خودش یه مزیته. هیچکس نمیبینه کی میای
اگه بهت حمله کردن، ببین
سلاح نداری. دستاتو اینطوری بذار
خواهش میکنم، سرورم، رحم کنید
سرورم، رحم کنید
رحم کنید
و اینجا بهش خنجر میزنی، زیر بغل
زیاد دووم نمیاره
اینطوری تانکرد رو کشتی؟
اون باید یاد بگیره. من همیشه اینجا نیستم
واقعاً همه اینها رو باور داری؟
شیطان و آخرالزمان؟
تو چی؟
نه
من هرگز به کشیشها گوش نکردم. حالا هم شروع نمیکنم
حالت خوب میشه؟
اگه من نموندم، رو تو حساب میکنم که اونو سوار اون کشتی کنی
تو آخرین امیدشی
من حتی نمیدونم پورتریشه کجاست
مستقیم جلو
نه، نمیشه
بهت اجازه نمیدم بمیری
اون بهت نیاز داره
من بهت نیاز دارم. هیچکس بدون اجازه من نمیمیره
اطاعت
نمیتونید بگیریدشون
نرو، روشمور و جنایتهاشون رو فراموش کن
با من بیا سگور
ما باید به اسقف اعظم درباره پرلا هشدار بدیم
حتی اگه خدا هم ازم میخواست بچه بکشم،
این کارو نمیکردم
اون میتونه دنیا رو نابود کنه
اینا رو باور داری؟
ای سادهلوح بیچاره
میدونی کجاییم؟ آره، راه درسته
اینجا سوت و کوره
عجب!
اوه، نه
خواهش میکنم، سروران، ما چیزی نداریم
خودتو کم نبین، خانم
ببخشید، آقایون، ولی... ما مشتریهای خوبی نیستیم
فکر کردی بچهام؟
هی، به زنجیرش نگاه کن
نمیتونم درش بیارم! نگران نباش
نه! صبر کن!
نرو؟
آرتو؟ به به!
تو چه شانس لعنتیای داری!
داداش!
اون بهترین دوستمه. از یتیمخانه تا روشمور
ما همه کار کردیم. پانزده سال شد؟
حداقل
تو تغییر نکردی
ولی تو که داغونی. ممنون
هنوز برای اون عوضی کار میکنی؟
نه، ولش کردم
و اون بهت اجازه داد بری؟
آره
اون عوض شده
اون سعی کرد منو بکشه
فکر کردم مردی. نه، قاتلش خطا کرد
تا این حد نزدیک. یه تیر زوبین تو پشتم
مدتها فکر میکردم تو بودی
اگه کار من بود، الان مرده بودی. آره.
نِرو!
اونا کین؟
زن و دخترم.
نِرو، تو خانواده داری؟
آره.
همدیگرو دیدیم؟
صورتش آشناست، انگار قبلاً دیدمش.
بعید میدونم.
تقریباً مطمئنم.
کجا دیدمش؟
اون یه هرزه بود.
نه.
نه، اون موقع خیلی جوون بود.
مطمئنم قبلاً همدیگرو دیدیم.
شاید با مادرم خوابیدی؟
زنت بانمکه.
کجا دارید میرید؟
پورت-ریشه. برای اینکه شانسمونو تو دنیای جدید امتحان کنیم.
پورت-ریشه؟ اینطوری راه به جایی نمیبرید.
شب رو توی اردوگاه بمونید.
بهتون آذوقه میدیم.
و خاطرات خوب رو زنده میکنیم.
بیا. با من بیا.
چی شده؟ از من میترسی؟
نه، فقط...
فقط...
میترسم زنمو بدزدی.
مزخرفه. اون حرفا مال گذشتهست.
من الان ازدواج کردم. واقعاً؟
آره. بیا.
بریم.
داری میای، عزیزم؟
دارم میام، عشقم.
نگو کار تو بود.
اون تیر تو کمر. نه.
ولی بهتره اون تو رو نشناسه.
اوضاعت خوبه.
کار و کاسبی سکه است.
کجا؟ با این خشکسالی کوفتی، هیچی رونق نداره.
اونا رو به مفت میفروشیم.
البته به یه بارون کوچیک برخورد کردیم.
خانوادهاش فقط 500 تا میدن. باورت میشه؟
هیچی. انگار میخوان از شرش خلاص بشن. و تازه اگه بخوای...
ترجیح میدم با غذا بهم پول بدن.
سالومه!
مهمون داریم!
بارون دوهورویل، دوست پدرم هست.
تو رو شناخت؟ فکر نمیکنم.
به محض اینکه بتونیم میریم. خیلی خطرناکه.
این سالومه است، جادوگر کوچولوی من. عشق زندگیم.
این نِرو و همسرش... کالیستا هستن.
و دخترمون، پرلا.
شب رو اینجا میمونن. فردا راهی پورت-ریشه میشن.
بهشون یه کم آذوقه میدیم. نه، هدر میره.
اون تا چهار روز دیگه مرده.
و اون همسرش نیست.
و چشم شور داره.
به حرفش گوش نده.
حداقل به همه حرفاش نه.
اون خیلی چیزا میدونه ولی یه عالمه هم چرت و پرت میگه.
اون چادرو بردارید. بعداً برای شام همدیگرو میبینیم، باشه؟
حرف کولی رو شنیدی؟
به حرفش گوش نده. حرف آرتاود رو شنیدی؟ چرت و پرت میگه.
از کجا در مورد هورتنس میدونه؟ چون هورتنس بیعرضهست.
من نمیمیرم. تو نفرین شده نیستی.
تو یه دختر عادی هستی و من زندگی میکنم.
قول میدی؟
این جهنمه.
اگه همینجوری ادامه بدیم، گیر میافتیم.
چی؟ ازت بوی شاهزاده خانم میاد!
خب، پس...
بگو چیکار کنم. نمیدونم.
با انگشتات غذا میخوری؟ میتونی تف کنی؟ آیا تا به حال همچین چیزی پیش اومده؟
بفرما.
مشکل اینه که شبیه یه زوج به نظر نمیرسیم.
فکر کنم هستیم.
ولی ترجیح نمیدی من با محبت بیشتری بهت نگاه کنم؟
اول از همه، انقدر رسمی نباش.
باشه.
باید بیشتر مطیع باشم؟
شاید صمیمیتر هم باشم؟
آره.
خب، پس...
از باسنم خوشت نمیاد؟
آره... ببخشید، صبر کن.
از کونم خوشت نمیاد؟
یادت باشه، این مرگ و زندگیه.
صبر کن، لطفاً بگو این تمام چیزی که داری نیست.
چی میخوای؟
که روُشِمور محکوم بشه.
و ضمناً، جون شما رو نجات بدم.
کار رئیس تمومه.
دخترش در مورد جادوگری پدرش به شاهزاده گفت.
داری بلوف میزنی.
اون باخته.
هنوز میتونید طرف عوض کنید.
اگه علیهش شهادت بدید،
عفو میشید.
No comments yet. Be the first to leave one.