Frasier

Frasier

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 6

ข้อมูลรุ่น

Frasier S06E06 Secret Admirer 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 6 Frasier زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-25
ดาวน์โหลด: 22
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

امروز واقعاً بهم خوش گذشت.

منم همینطور.

عجیبه که این همه مدت با هم کار می‌کردیم

ولی قبلاً هرگز قرار نذاشته بودیم.

بگذریم.

هی، فریژر.

ننسی، سلام! سلام.

خب، برگشتی سر کار؟

تقریباً. از فردا در KNFS شروع می‌کنم.

رازمون، من و ننسی داریم قهوه می‌خوریم.

اوه، نه ممنون.

ببینم، میشه یه مافین بدون چربی داشته باشم، لطفاً؟

ننسی، داشتم می‌مُردم برای اینکه بهت زنگ بزنم.

پسرعموم تازه اومده شهر.

و فکر می‌کنم برای تو عالیه.

راستش، من تازه با یکی آشنا شدم.

وقتی چاک رو ببینی، کلاً اونو فراموش می‌کنی.

اون خیلی خوش‌قیافه و مردونه‌ست.

و عاشق طبیعت‌گردیه.

لطفاً همونجا نگه‌ش دار.

می‌بینی،

کسی که ننسی باهاش قرار می‌ذاره، منم.

واقعاً؟

شما دو تا با هم قرار می‌ذارید؟

حتی همین الان که داریم حرف می‌زنیم.

اوه، خدای من.

واقعاً متاسفم.

اوه، خب، خوش به حالتون.

یعنی، کی به چاک نیاز داره وقتی تو...

خب، ضد چاک رو داری.

وقتی مافینم رسید، میشه لطفاً بفرستیش اینور؟

حتی متوجهش نمیشی.

خب، کجا بودیم؟

فکر کنم داشتی دوباره ازم می‌خواستی بریم بیرون.

ای وای.

آره، همینطور بود.

خب، بذار ببینیم

این حس ششم تو تا کجا پیش میره.

به چه شبی فکر می‌کردم؟

جمعه شب.

شگفت‌انگیزه!

گارسون، این قاشق‌ها رو جمع کن قبل از اینکه شروع کنه به خم کردنشون.

فریژر، چقدر خوشحالم که اینجایی.

نایلز.

اوه، متاسفم. نایلز کرین.

فکر کنم همدیگه‌رو قبلاً دیدیم.

ننسی کاوانا. قبلاً در KACL کار می‌کردم.

اوه، البته.

راجع به کار حرف می‌زنید؟

خب، در واقع نه.

اوه، خوبه.

ترسیدم که مزاحم کاری شده باشم.

این رو ببین.

"توافق مالی."

خدای من، نایلز.

تو و ماریس به توافق رسیدید؟

چی بود اون؟

صدای فرشته‌ها نمی‌ذاشت بشنوم.

خب، تبریک می‌گم.

این هیجان‌انگیزه.

برادرم داشت از سر می‌گذروند...

یه طلاق نسبتاً تلخ.

باید خیلی راحت شده باشی.

آره، واقعاً. یه عالمه پول واسم آب خورد.

اگه یه ذره دیگه کشش می‌داد،

من واقعاً ورشکست می‌شدم.

مطمئنم که باید یه جشنی بگیری.

پس دیگه برو.

نمیتونم صبر کنم تا از شر این خلاص بشم.

فقط باید امضاش کنم و کاری کنم اونم همین کارو بکنه.

و بعد میتونم سوار قطار آزادی بشم.

خب، سوار شید!

عجیبه.

یه روز، یه رابطه جدید رو پر از امید شروع می‌کنی.

روز بعد، بی‌هدف فرو میری

توی یه چاه عمیق ناامیدی

که وجودت رو پر از زرداب تلخ پشیمانی می‌کنه.

داری قرار می‌ذاری، مگه نه؟

در این لحظه گفتنش سخته.

من خیلی متاسفم.

اوه، مشکلی نیست.

به هر حال من باید برم.

خوشحال شدم دوباره دیدمت.

بله. منم همینطور.

چت شده؟

آها، اینم از این.

پس قرار جمعه شبمون سر جاشه؟

بله، البته که هستیم.

می‌دونی، داشتم فکر می‌کردم،

شاید بتونیم فقط...

شام رو خونه تو بخوریم؟

خب، آره.

این محشره!

دوباره ذهنمو خوندی.

خب، من فقط فکر کردم اینجوری راحت‌تره.

میتونیم روی مبل لم بدیم،

یه آتیش خوب روشن کنیم.

حدس می‌زنی الان به چی فکر می‌کنم؟

اوه، واقعاً ماهری، مگه نه؟

مارتین: هی، بچه‌ها!

خب، کی بازی اسکواش رو برد؟

آه، دافنه، بحث برد و باخت نیست.

بحث هیجان رقابته.

تبریک می‌گم نایلز.

ممنون، بابا.

با این آمادگی که من داشتم،

فکر نکنم امروز کسی می‌تونست منو ببره.

حتی یه ورزشکار واقعی.

شری، نایلز؟

بله، ممنون.

من و ماریس به یک توافق مالی رسیدیم.

چه عالی!

بله.

دافنه: این فوق‌العاده‌ست!

خب، به همون اندازه که از هم گسیختگی غم‌انگیز

دو عاشقی که زمانی با پیوندی مقدس به هم وصل بودن، می‌تونه "فوق‌العاده" باشه.

عالیه، دکتر کرین!

ممنون، دافنه.

حالا که داری لباس می‌شویی،

بذار حوله باشگاهمو هم بندازم.

باشه.

اگه چند دقیقه وقت داری،

می‌تونم این لباس اسکواش‌ها رو هم بهت بدم.

اوه، بذار یه ذره از این خوشی رو برای فردا نگه داریم.

این چیه؟

"کارتیه."

نایلز، تو اینو اینجا گذاشتی؟

نه.

حتماً یکی

وقتی تو زمین بودیم، یواشکی گذاشته تو کیفم.

عجیبه. من یادم نمیاد

کسی به وسایلمون دست زده باشه غیر از مسئول پارکینگ

و "جیمی"، آبدارچی اسکواش.

پسر، شما پسرا اون پایین حسابی عرق می‌کنید،

مگه نه؟

اوه خدای من!

نایلز، به این نگاه کن.

دکمه سرآستین! چقدر خوشگلن!

یه کارت هم این تو هست.

"هنوز دائم بهت فکر می‌کنم."

"اشتباه کردم که گذاشتم بری."

"به شانس دوباره اعتقاد داری؟"

امضا نشده.

"اشتباه کردم که گذاشتم بری."

به نظر میاد از طرف کسیه که ترکت کرده.

خب، اون لیستت که کوتاه نیست، نه؟

می‌دونید، شاید همون زن، سونیا باشه،

که باهاش قرار می‌ذاشت.

آره. یه خواهر هم نداشت؟

و یه خواهرزاده.

اوه، آره.

اون مثل یه ژن مغلوب، سراغ تک تک افراد اون خانواده رفت.

قصد ندارم این اتاق فکر رو به هم بزنم،

اما یه راه آسون‌تر برای فهمیدنش هست.

فقط یه چند تا پرس و جوی حساب شده می‌کنم،

و ببینم از کجا یه سرنخی گیرم میاد.

آه، بله.

اینا گروهی از آدما هستن که شاید پشیمون باشن

که "باشگاه فریژر" رو قبل از فرصت آخر ترک کردن.

آه، پاتریشیا.

و اینم... اوه! سوزان. بله.

تاتیانا... اوه پسر.

فریژر، تمام مدت اسکواش فقط درباره‌ی

این زن فوق‌العاده‌ی جدید تو زندگیت حرف می‌زدی.

می‌خوای همینجوری ولش کنی که دنبال کس دیگه بری؟

من نانسی رو ول نمی‌کنم.

من فقط، ام...

داری گزینه‌هاتو سبک و سنگین می‌کنی؟

خب، باشه، اگه همینطوره که چی؟!

باورم نمیشه.

تمام عمرم آرزوی اون روزی رو داشتم

که بیشتر از یه زن دنبالم باشن.

کدوم مردی این آرزو رو نداشته؟! به خاطر خدا!

منو سرزنش می‌کنی که دارم ازش لذت می‌برم

حالا که اون روز رسیده؟

تمام عمرم مجبور بودم گوش بدم

به ناله‌های تو درباره‌ی مشکلات قرار گذاشتنت.

حالا یه فرصت با نانسی داری،

می‌خوای این فرصت رو به خطر بندازی که خرابش کنی؟

تو فقط حسودی. همین.

من حسود نیستم. داری احمقانه رفتار می‌کنی.

مزخرفه! موافق نیستی؟

مزخرفه! موافق نیستی؟

از بابا بپرسیم. تو چی فکر می‌کنی؟

نه، نه.

منو قاطی این دعوا نکنید.

وقتی بچه بودید یاد گرفتم که از دعواهاتون دوری کنم،

هر وقت شما دوتا شروع می‌کردید به دعوا.

فقط صبر می‌کردم تا تموم بشه،

معمولاً با اشک و گریه.

و بعد هر دوتون رو می‌بردم بستنی بخورید.

این وظیفه من بود، بستنی‌فروش.

فکر کنم پدرها همه جا همینطورن.

پدر من تحمل دیدن دعوای ما رو نداشت.

اگه یه کوچولو هم سروصدا از ما درمیومد،

می‌رفت بیرون، سمت میخانه.

چند ساعت می‌موند، گاهی هم شب تا صبح.

وقتی صبح روز بعد برش می‌گردوندن،

ما نمی‌تونستیم دعوا کنیم به خاطر سردرداش.

فکر کنم اون راهش بود.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left