Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E07 Call Me Irresponsible 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 7 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ساعت چهار و بیست و پنج دقیقه‌ست و این دکـتر فریزِر کِرِینِه.

رازی، تماس‌گیرنده‌ی بعدیمون کیه؟

هنک رو خط سه داریم.

اون با همسایه‌هاش مشکل داره. سلام هنک.

من گوش می‌کنم.

صدای من میاد؟

بله، شما روی آنتن هستید.

سلام، صدای من میاد؟

هنک، گوش کن، رادیوت رو کم کن و فقط تو گوشیت حرف بزن.

سلام؟

هنک، لطفاً، اینجوری صدای خودت رو نمی‌شنوی.

ما هفت ثانیه تأخیر داریم.

سلام، صدای منو می‌شنوید؟

آه، از دست این!

ممنون هنک.

مردم، لطفاً رادیوهای لعنتیتون رو خاموش می‌کنید؟

اِم، نه، منظورم فقط اونایی‌یه که دارن زنگ می‌زنن.

رازی، تماس‌گیرنده‌ی بعدیمون کیه؟

مارکو رو خط دو داریم.

اون با رابطه‌ش مشکل داره.

سلام مارکو.

من گوش می‌کنم.

خب، من دو سال پیش با این خانم آشنا شدم...

فکر کنم دو سال بود.

حدودای جشن شکرگزاری بود.

آره، آره، آره، برگ درختا ریخته بود و...

همین کافیه.

مشکلت چیه مارکو؟

خب، راستش اینقدرام مشکل من نیست، بیشتر مشکل اونه.

جدیداً هی به من اصرار می‌کنه که متعهد بشم.

چی جلوت رو گرفته؟

نمی‌دونم. فقط، فکر کنم می‌خوام گزینه‌هام رو باز نگه دارم.

آخه، اگه یه نفر بهتر پیدا بشه.

یه نفر بهتر پیدا بشه؟

یه نفر بهتر پیدا بشه؟

مارکو، مارکو، مارکو، صدای خودت رو می‌شنوی؟

نه. بعد از اینکه اون یکی رو دعوا کردی، رادیوم رو خاموش کردم.

خب، ببین، پیشنهاد می‌کنم که انگیزه‌هات رو خوب بررسی کنی.

و اگه نمی‌تونی متعهد بشی، بهتره که هر دوتون تمومش کنید.

آره؟ - آره.

ممنون از تماستون.

به من بگید، شنونده‌ها، اینجور پسرا مشکلشون چیه؟

هی رازی، تو این کاره‌ای.

تا حالا با یه پسر مثل مارکو برخورد کردی؟

اوه، همشون مارکوئن.

هر جا بری، مارکو ریخته.

اوه، بیخیال.

منظورم اینه که اگه اینجوری بود، پس هیچکی رابطه‌ای نداشت.

خب، من که ندارم.

خواهرمم نداره.

هیچ کدوم از دوستامم ندارن.

من آینده رو دیدم و اسمش مارکوعه.

نظر شما چیه، سیاتل؟

آیا اصلاً کسی هست که مارکو نباشه؟

یا اینکه رازی، اینجا، محکومه به زندگی مجردی ناامیدکننده و بی‌عشق؟

بعد از این، برمی‌گردیم.

اَه، من عاشق اینم که منو تو برنامه‌ت شرکت میدی.

این واقعاً عجیبه.

هنوز حتی هالووینم نشده.

واقعاً باید الان این کارو بکنیم؟

اگه قراره برای کارت کریسمس عکس داشته باشیم،

باید جوری باشه که انگار کریسمَسِه.

نمی‌دونم چرا نمی‌تونیم کاری رو بکنیم که من و همسرم کردیم؟

فریزر و نایلز رو با لباس‌های بافتنی یکسان بذاریم،

و بذاریمشون روی کاپوت پکارد قدیمی.

خب، امسال، می‌خوایم یه کم هنری‌تر باشیم، باشه؟

فریزر اصلاً کجاست؟

من اینجا به کمک نیاز دارم. اون هنوز داره چرت می‌زنه.

پدربزرگم هر بعدازظهر چرت می‌زد.

تا ۹۳ سالگی زندگی کرد.

واقعاً؟

اون رو مبل دراز می‌کشید و به هیچ قیمتی نمی‌تونستی بیدارش کنی.

مادرجون می‌گفت: "انگار مرده‌ست."

بعد البته یه روز نتونستیم بیدارش کنیم.

و اون واقعاً مرده بود.

مادرجون بیچاره.

برای چند هفته هی اصرار می‌کرد: "داره چرت می‌زنه. داره چرت می‌زنه."

باشه.

روشنِش می‌کنم!

اوه! محشره!

ببخشید. ببخشید.

دقیقاً چقدر خوابیده بودم؟

خوبه! بیدار شدی!

حالا می‌تونیم این عکس رو بگیریم. کدوم عکس؟

عکس برای کارت کریسمس.

هفته‌ی پیش بهت گفتیم، یادت نیست؟ اوه، اوه، آره.

خب، تم امسال "کارگاه بابانوئل"ئه.

همه کلاه کوچولوی الفتون رو بذارید سرتون. من اینو سرم نمی‌ذارم.

آخه، به خاطر خدا، من یه آدم حرفه‌ای محترم هستم.

اگه نذاری، مسخره به نظر میاد!

اوه، فکر کنم کار از کار گذشته.

فقط کلاه رو بذار سرت، فریزر!

تو نمی‌تونی به من بگی چیکار کنم. من دارم بهت میگم! کلاه رو بذار سرت!

اون روزا که می‌تونستی منو روی یه پکارد قدیمیِ مسخره بنشونی، گذشته.

و مجبورم کنن با داداشم ژاکت ست بپوشم.

پسرها! پسرها! خواهش می‌کنم!

دعوا نکنید! یادتون رفته امروز چه روزیه؟

بیست و یکم اکتبره.

میشه فقط عکس رو بگیریم لطفاً؟

باشه، همه چی آماده‌ست.

پونزده ثانیه، آقایون.

اوه، صبر کنید، یه چیزی کمه. ادی کجاست؟

تو دستشوییه داره آب می‌خوره. ادی!

خب، همیشه میتونم دعا کنم اعتصاب پستی بشه.

برای امروز دیگه تقریباً همین بود.

این دکتر فریژر کرین هستم که میگم برید بیرون...

و یه شب عالی برای خودتون بسازید، سیاتل.

هی، قبل از اینکه بری، یه طرفدار تو راهرو هست که امضات رو میخواد.

اوه، خدایا، منو از دست طرفداران عاشقم نجات بده.

اوه! اوه، ولی نه از دست اون‌های دوست‌داشتنی!

سلام. تهیه‌کننده‌م گفت امضا میخواستید.

اینو برای کی بنویسم؟

حالم ازت بهم می‌خوره، تو کلاهبردار انگل‌صفت!

خب، این قطعاً با "با بهترین آرزوها" همیشگی فرق داره.

یه دقیقه صبر کن! از من فاصله نگیر!

برای یک بارم که شده قراره با عواقب کاری که می‌کنی روبرو بشی...

بعد از اینکه تلفن رو روی شنونده‌هات قطع می‌کنی.

چه عواقبی؟ داری راجع به چی حرف می‌زنی؟

من دوست‌دختر مارکو هستم.

ببخشید، دوست‌دختر سابقش، به لطف تو.

مارکو؟ منظورت همون مارکو که "نمی‌خواست تعهد بده" بود؟

شما روانپزشک‌های لعنتی رادیویی!

فقط نمی‌تونستی بهش بگی ادامه بده؟

این جور نصیحت‌ها ریتینگ بالا نمیاره.

نه. "باهاش کات کن، به زندگیت برس و مال اون رو خراب کن."

حالا اینه که سرگرمیه!

حالا یه دقیقه صبر کن! اصلاً به برنامه گوش دادی؟

نه.

ولی مارکو بهم گفت چی گفتی.

اوه، گفت، واقعاً گفت؟

اینم گفت که خودش گفته بود...

که فقط برای اینکه گزینه‌هاش باز بمونه با تو مونده بود؟

چون این چیزیه که به من گفت!

دقیق‌تر بگم، گفت فقط تا وقتی یکی بهتر پیدا بشه با تو می‌مونه!

اینو گفت؟ اینو به اکثر مردم سیاتل گفت.

ظاهراً فقط تو تنها کسی بودی که از دستش دادی.

پس این نبود که نمی‌خواست متعهد بشه...

اون فقط نمی‌خواست به *من* متعهد بشه.

خب، خیلی متاسفم که مجبور شدم بهت بگم.

ولی حداقل الان حقیقت رو میدونی.

اوه نه، اوه نه، نه.

گریه نکن... گریه نکن.

اینجا یه محل کاره.

اوه پسر، من عجب آدمایی انتخاب می‌کنم، نه؟

اوه نه، اونجوری نگو. ببین، این تقصیر تو نیست.

تو یه زن جوون فوق‌العاده جذاب هستی.

شاید کمی بیش از حد احساساتی.

اوه آره، آروم باش، آروم باش. هیسس.

گوش کن، میتونم... میتونم چیزی برات بیارم؟

نه.

یه لیوان آب؟ نه.

ام‌اندامز؟

ساده یا بادام زمینی؟

هر کدوم خودت دوست داری.

بادام زمینی. باشه.

اوه خدایا، باید پیش‌بینی می‌کردم.

یعنی اون مرد تقریباً سکته کرد...

وقتی یه مسواک بردم که تو آپارتمانش نگه دارم.

ممنون.

یکی میخوای؟

نه ممنون. چرا نمی‌شینی؟ ممنون.

خب، ببین، اگه اون اینقدر مقاومت می‌کرد، چرا باهاش موندی؟

من خیلی براش سرمایه‌گذاری کرده بودم.

بله، ولی این دلیل نمیشه که با کسی بمونی که دیوانه‌وار عاشقت نیست.

خب، الان مطمئن نیستم که اصلاً مردی پیدا میشه...

که واقعاً بتونه دیوانه‌وار عاشق بشه.

خب، البته که هست.

میدونی، در ابتدایی‌ترین سطح، زن و مرد شبیه همن.

هر دو به این نیاز داریم که دوست داشته بشیم و کسی رو دوست داشته باشیم.

هر دو میخوایم حس کنیم که برای یکی مهمیم و یکی هم برای ما مهمه.

و متعهد شدن...

به یک انسان دیگه، اوج بیان انسانیت ماست.

وای.

واقعاً همسرت خوش شانسه.

خب، من...

مطمئنم اونم همین حرف رو میزد، به خصوص حالا که ازدواجمون تموم شده.

خب، شاید منم یه دونه از اون ام‌اندامزها بخورم.

اوه پسر.

چرا روابط همیشه اینقدر سخته؟

هی!

تو هم زردا رو دوست داری؟

مردم سعی می‌کنن بهت بگن همه شون یکی هستن.

میدونم. نه. ولی نیستن.

خب، میدونی، روابط همیشه هم نباید اینقدر سخت باشه.

یادمه تو دانشکده پزشکی یه مورد مستند شنیده بودم که یه مرد و زن با هم آشنا شدن...

کنار اومدن و واقعاً تا ابد با خوشبختی زندگی کردن.

آره، با قسمت "تا ابد با خوشبختی" مشکلی ندارم، مشکل با قسمت قراره.

اگه مجبور بشم یه بار دیگه داستان جذاب زندگیمو به یه غریبه بگم...

روی یه غذای ایتالیایی شمالی، با یه چوب شور خفه میشم.

بله، میدونم.

آره، فقط هی فکر می‌کنم شاید بتونیم رزومه‌هامون رو سر پیش‌غذا رد و بدل کنیم.

نصف اوقات من آماده‌ام که سر پیش‌غذا خداحافظی‌ها رو رد و بدل کنم.

خب، حداقل تو لازم نیست صورت‌حساب رو بدی.

خدایا، اخیراً زیاد قرار نذاشتی، نه؟

نه

معمولا تنها می‌رم رستوران

خب، من نمی‌تونم این کارو بکنم

حتی مجبورم تو خونه تلویزیونو روشن کنم

که حداقل حس کنم یه نفر دیگه تو اتاقه

امشبم همین کارو می‌کنی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left