Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E08 Beloved Infidel 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

دانیل، باید یه کم آروم‌تر صحبت کنی.

متوجه حرفات نمی‌شم.

ببخشید.

یه مشکل خیلی خیلی بزرگ با «مانتیور»ـم دارم.

ببخشید، با چی؟ / مانتیورم.

مانتیورتون؟ بله. مانتیورم. هر روز.

مادرتونه؟ نه، مانتیورم.

ماساژورتون؟ مرسدستون؟

مانتیور! مانتیورم! باید کمکم کنید.

خب، دانیل، من... من، اِم...

بهترین توصیه‌ای که می‌تونم بهتون بکنم اینه که، اِم... یا با «مانتیورتون» روبرو بشید...

...یا روی اعتماد به نفستون کار کنید. ممنون از تماستون.

دکتر فریزر کرین هستم و ازتون می‌خوام که برید بیرون و یه شب خوب داشته باشید، سیاتل.

لایقش هستید.

راز، مگه شما این تماس‌ها رو غربال نمی‌کنید؟

آره، ولی وقتی فقط یه تماس داشته باشی، دیگه زیاد سخت‌گیر نیستی.

اوه، چقدر خوشگل شدی. / آره؟ خب، امشب قرار دارم.

اوه، عالیه.

اوه، چرا فقط یه لنگه کفش پاشنه بلند پوشیدی؟ شکستیش؟

نه، با یه ناخدا قرار گذاشتم که پای چوبی داره.

اینطوری وقتی می‌رقصیم راحت‌تریم.

گیر کرد به دریچه فاضلاب پیاده‌رو شکست.

باشه، این آقا کیه پس؟

یکی دیگه از اون جوونای مد روز

که سه تا گوشواره و یه دم اسبی داره

زیر کت اسپرتش تی‌شرت پوشیده؟

اینجاست؟

راز، تو این جور آدما رو از کجا پیدا می‌کنی آخه؟

جهت اطلاع شما، اتفاقاً این آقا یه مشاور رسانه‌ای خیلی موفقه

از دانشگاه پرینستون فارغ‌التحصیل شده

توی جزیره مرسر خونه داره

و یه قایق بادبانی چهل فوتی هم داره

تو توی اتوبوس دیدیش، نه؟

نه، در واقع، ما با هم یه تاکسی گرفتیم

باشه، قبول. خودش راننده بود

سلام، فریژر. های، نایلز. راز رو که یادتونه

بله، البته. چه عجب از این طرفا؟ اوه، هیچی

همین‌جوری داشتم رد می‌شدم، گفتم بیام یه سر بزنم واسه یه کار

اوه

موفق باشی. هه

ببخشید دیر کردم، فریژر، اما ورودی پارکینگتون

با یه راننده تاکسی دم‌اسبی بسته شده

که داره آدامس از صندلی عقبش می‌کَنه.

بانو، کالسکه شما منتظره.

خب، بهتره راه بیفتیم، نایلز.

اوه، راستش، تو اون مورد خبر بدی دارم، فریژر.

متأسفانه سخنرانی لغو شده.

اوه، خب، نمی‌تونم بگم واقعاً ناامید شدم.

از ایده سه ساعت در مورد هم‌افزایی نیمکره راست و چپ مغز خیلی خوشم نمی‌اومد.

فقط بدونی که، من اون سخنرانی رو به دو ساعت و نیم کوتاه کردم.

و شروعش رو با یه لطیفه واقعاً بامزه از ال گور گذاشتم.

آب ریخته رو نمیشه جمع کرد. حالا یه شب آزاد داریم.

به نظر فرصت عالی میاد برای دو تا پسر آزاد...

که برن یه بار ورزشی، چند تا آبجو بزنن...

و شاید یه بازی یا دو تا هم ببینن.

درسته. اما خب، چیکار باید بکنیم؟

شام؟ عالیه. یه جای معمولی.

مطمئنم هیچکدوممون یه غذای سنگین با کلی شراب و دسرهای گرون‌قیمت نمی‌خوایم.

اوه، نوبت حساب کردن توئه، نه؟ منو چقدر خوب می‌شناسی!

ممنونم. ممنونم.

مطمئنی پارک کردن تو اون پارکینگ اون‌ور خیابون مشکلی نداشت؟

تابلو زده بود که فقط برای مشتریای اون مغازه‌هاست.

نمی‌خوام جریمه بشم. نه، خوبه، نایلز.

یعنی می‌تونم یه سر برگردم Crabtree and Evelyn

و یه قالب صابون اسطوخودوس بخرم که خیالمون راحت باشه.

نایلز، نایلز، بشین.

صابون اسطوخودوس؟ آخه مرد حسابی، تو که مردی!

مسخره به نظر میای. یه نوشیدنی برات بیارم؟

یه Fuzzy Navel خوب میکس شده و کف‌دار، لطفا.

و... مارتینی، نایلز؟ نه ممنون، من راننده‌ام.

فکر کنم یه بسته پات‌پوری یا یه دست حوله دستی بخرم.

فقط بشین.

فریزیر، اگه چشام اشتباه نکنه...

اون بابا نیست که اونجا نشسته؟

خدایا، حق با توئه.

عجب، چه عجیبه!

گفت می‌ره Duke's تا با بچه‌ها آبجو بخوره.

خب، اونا که قطعاً بچه‌ها نیستن. اوه...

انگار مچشو تو یه قرار پنهانی گرفتیم.

شیطون! قرار داشته و نمی‌خواسته ما بدونیم.

اوه، داره این‌طرف رو نگاه می‌کنه. برگرد.

دارن چیکار می‌کنن؟ خب، یه جورایی بامزه‌ست.

دستشو گرفته.

و... نگاه نکن. نگاه نکن.

وقتی گفتم نگاه کن.

آه، الان نه. الان نه.

باشه، الان. نه، الان نه.

اوه، اصلاً از این ذره‌ای خوشم نمیاد.

چرا؟ الان دارن چیکار می‌کنن؟

نه، هیچی. فقط به یه چیزی پی بردم.

اگه بابا اینجا غذا می‌خوره، این نمی‌تونه رستوران خوبی باشه.

اوه.

خب، نمی‌دونم اولین قرارشونه؟

خب، اگه آره، به نظر میاد خیلی بهشون خوش می‌گذره.

خب، دارن چیکار می‌کنن؟

خب، دارن نزدیک هم میشن و با هم حرف می‌زنن.

داره بهش لبخند می‌زنه.

فقط زد زیر گریه. داره بی‌اختیار هق‌هق می‌کنه.

اوه، آره. این دقیقاً یه قرار اول کرین‌هاست.

اوه، داره این‌طرف میاد. قایم شو!

فریژر، می‌دونی اون کیه؟ یه جوری آشنا به نظر می‌اومد.

قسم می‌خورم اون ماریون لولور بود.

ماریون لولور؟

خدای من، از بچگی این اسمو نشنیده بودم.

فکر می‌کردم مامان و بابا با لولورها حسابی دعوا کردن و قهرن.

بله، همینطوره. همینطوره.

همون تابستونی بود که کلبه‌مون کنار دریاچه رو باهاشون شریک بودیم.

خب، شاید بابا داره باهاشون قرار می‌ذاره که کدورت‌ها رو رفع کنه.

طبق معمول داره گند می‌زنه.

این خیلی ناجوره. باید از اینجا بریم.

نه، نایلز. اگه الان بریم، حتماً ما رو می‌بینه.

می‌دونی نایلز، شاید بهتر باشه اون مارتینی رو بخوری.

نمی‌تونم فریژر. من رانندگی می‌کنم.

دیگه نه. ماشینوت رو بکسل کردن.

ادی، تو شیطون کوچولو، از روی اون مبل بیا پایین.

می‌دونی که نباید این کارو بکنی.

اگه دکتر کرین ببینه، پرتت می‌کنه از بالکن پایین.

و من هم پشت سرت میام.

پسر خوب.

حالا همونجا بمون.

خب، ادی.

خوشحالم که می‌بینم قوانین من در مورد مبل بالاخره داره رعایت می‌شه.

سگ خوب.

بابا؟ دافنه؟

اوه، سلام دکتر کرین.

سلام، دافنه. راستی، بابا کجاست؟

آقای دورسی از طبقه هشتم دعوتش کرده که بره فوتبال ببینه.

اوه، عالیه. بالاخره داره با بعضی از همسایه‌ها آشنا می‌شه.

چی رو اینطوری نگاه می‌کنی؟

تا حالا به این فکر کردی که سبیل بذاری؟

نه، فکر نمی‌کنم بهم بیاد. اوه، چرا، خیلی هم میاد.

تو منو با سبیل ندیدی. در واقع، دیدم.

یه بیلبورد از برنامه‌تون توی خیابون شانزدهم هست.

چند تا بچه با اسپری رنگ به جونت افتاده بودن.

و خوب به نظر می‌رسید؟ اوه، آره.

ولی یه نصیحت از من.

مواظب دندونات باش.

اون مدل اصلا بهت نمیاد.

من درو باز می‌کنم.

سلام، دکتر کرین.

سلام، دافنه.

چی باعث شده اینجا باشی؟

یه ماشین کرایه‌ای، مدیون برادرم هستم.

فکر می‌کنم دلیلی برای اینجا بودنت داری.

آه، بله.

فریژر، دیشب، وقتی به خونه رسیدم...

اون اتفاق عجیب با بابا و خانم لولور منو به فکر فرو برد.

چی بود که باعث اون اختلاف بین خانواده‌های ما شد؟

برای همین دفتر خاطرات بچگی‌مو درآوردم و نوشته‌هام رو نگاه کردم.

از آخرین تابستونی که با هم کنار دریاچه بودیم.

طبق این...

یک دوره سه هفته‌ای بود.

که مامان و بابا هر شب بعد از اینکه ما می‌خوابیدیم، سر و صدا و دعوا می‌کردن.

من اینو یادم نمیاد.

آه، درسته. همون دوره بود...

که تو اصرار داشتی گوشی مومی و ماسک خواب بزنی.

خب، چاره‌ای نداشتم وقتی تو زیر پتو بودی...

با چراغ قوه داشتی نشنال جئوگرافیک نگاه می‌کردی.

من داشتم نقشه‌ها رو نگاه می‌کردم.

همین اونو ترسناک‌تر می‌کنه.

خب، حرف اصلیت چی بود؟ خب، طبق دفتر خاطراتم...

یه اتفاق تحریک‌آمیزتر هم تو همون دوره افتاد.

بفرما.

این رو بخون.

اگرچه تابستان در کنار دریاچه تجربه‌ای بی‌محتوا و تهی به نظر می‌رسد.

اما برای جوانی آشفته من، دارویی ضروری است.

نایلز، چند سالت بود اینو نوشتی؟

تقریباً ۹ سالم بود.

که دلیل تکرار "بی‌محتوا و تهی" رو توضیح می‌ده.

آره.

تا ده سالگی، نوشته‌هام به طرز چشمگیری فشرده‌تر شده بود.

از جمله چیزهای دیگه.

نکته اینجاست که همون شب یواشکی رفتم تو ایوون شیشه‌ای.

و چراغا رو خاموش گذاشتم که خفاش‌ها و پروانه‌ها رو جذب نکنه.

همینطور که تو تاریکی خیره شده بودم...

بین درختا، سایه بابا و خانم لولور رو دیدم که تو بغل هم بودن.

فریژر، فکر می‌کنم کاملاً واضحه چی شده.

بابا و خانم لولور با هم رابطه داشتن.

اوه، بیخیال نایلز.

ببین، از تلاشت برای چاشنی زدن به تاریخچه خانوادگی‌مون قدردانی می‌کنم.

ولی، واقعاً ما که رمان جکی کالینز نیستیم.

مضحکه.

واقعاً؟ خیلی خب. اجازه بده مدرک ب رو ارائه کنم.

این یه آلبوم عکسه که مامان از عکس‌های همون دوره آماده کرده.

اوه، عاشق دیدن عکس‌های قدیمی خانوادگی‌ام.

خدای من.

چه جوان خوش‌تیپ و عضلانی‌ای بوده.

اون بابای ما بود.

شما دو تا به مادرتون رفتید، نه؟

خیلی خب، به این عکس نگاه کن. آه. اِم‌هوم.

و این یکی هم. اون بابا هست.

ولی نفر کناریش بریده شده.

و اگه به این یکی نگاه کنی...

هنوز می‌تونی لبه‌های یه لباس و یه کیف و صندل‌های قهوه‌ای رو ببینی.

این یکی هست که سرش باید بریده می‌شد.

اون بچه لاغر مردنی با پوست رنگ ماهی و کلاه بارونی.

من طبق دستور پزشک نباید زیر نور مستقیم خورشید می‌موندم.

ببین، ما مطمئن نیستیم که اون خانم لولور بوده.

و گذشته از این، حتی اگه هم بوده باشه، ثابت نمی‌کنه که بابا باهاش رابطه داشته.

شما دو تا در مورد چی حرف می‌زنید؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left