Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E06 The Crucible 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 6 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

شما در حال گوش دادن به KACL 780 هستید.

من دکتر فریژر کرین هستم.

تمام خطوط ما بازه، پس لطفاً بهمون زنگ بزنید.

من همین‌جا نشستم و منتظرم.

هی، سیاتل! آهای، می‌دونم اون بیرون هستید.

هی، ببینید، می‌دونم امروز هوا آفتابیه.

اما اون همه روزهای بارونی، من کنارتون بودم.

خب، باشه پس.

اگه این‌طوری می‌خواید، دیگه راهی برام نمی‌ذارید.

آهان، ظاهراً این کارساز بود! باشه!

خب، پس.

می‌دونستم اون بیرون هستید.

خب، راز، کی رو داریم؟

گَری از ایساكوا روی خط دو هست.

اون و زنش دعوای بزرگی داشتن.

متاسفم که اینو می‌شنوم، گَری.

اِ... من گوش میدم.

خب، ببینید، دکتر کرین.

همسرم امسال کله‌شق شده که بره ایتالیا.

آخ، ایتالیا!

تپه‌های مواج توسکانا.

هنر فلورانس.

شور و اشتیاقی که ونیز هست.

آره. خب، به هر حال.

منم مثل بقیه، از تعطیلات خوشم میاد.

ولی میگم اگه بخوایم از پس‌اندازمون برداریم...

اولین چیزی که باید بخریم، یه پمپ کف‌کش جدید برای زیرزمین هست.

حداقل با اون... گَری، گوش کن.

بذار همین‌جا متوقفت کنم.

متاسفانه، من تو این یکی باید طرف همسرتون رو بگیرم.

ولی سفر به ایتالیا ۱۸۰۰ دلار خرج داره.

و اون شامل بسته "شکوه واتیکان" نمیشه.

گَری، زندگی چیزی بیشتر از پمپ کف‌کش داره.

چی شد که دیگه به روحمون غذا نمی‌دیم؟

ببین، مثلاً...

من تازگی یه نقاشی از یکی از برجسته‌ترین هنرمندان این کشور خریدم.

اوه، مهم نیست کی. خب...

خب، مارتا پکستون، هنرمند معروف سیاتله. ولی اِ...

کاربردی؟ نه.

اما از وقتی اون نقاشی رو به دست آوردم...

هر روز بهش نگاه می‌کنم و لحظه‌ای نیست که این کارو بکنم...

که زیباییش روحم رو شاد نکنه.

پس، گَری، برو ایتالیا.

یه چمدون پُر از خاطره برگردون.

این کارو می‌کنی؟

من هنوز فکر می‌کنم باید پمپ کف‌کش رو بگیرم.

خب، پس، آره، گَری، تو... تو باید پمپ کف‌کش رو بگیری.

بعد از این بخش خبری برمی‌گردیم.

راز. اِ... پمپ کف‌کش دقیقاً چیه؟

اگه بهش احتیاج داشته باشی، می‌فهمی.

اوه. ببین، واقعاً یه نقاشی از پَکستون داری؟

یا داشتی سر گَری رو شیره می‌مالیدی؟

بله، قطعاً، من یه پَکستون دارم.

خب، خوشحال میشی بدونی که خودش روی خط سه هست.

اوه خدای من!

راز، اون برجسته‌ترین نئوفوب قرن بیستمه! چطور تونستی اونو پشت خط نگه داری؟ خب، تلفن زنگ خورد.

چطور تونستی اونو پشت خط نگه داری؟ خب، تلفن زنگ خورد.

منم اون دکمه کوچیکه رو زدم.

بله، سلام خانم پکستون. اوه، واقعاً متاسفم که شما رو منتظر گذاشتم.

اِ... خب، ممنونم.

بله. اوه، خب، واقعاً باعث افتخاره که به برنامه کوچیک من گوش میدید.

بله. اوه. خب، بله، من هر کلمه‌ای که گفتم رو از ته دل گفتم.

اوه، چه عالی. منم... منم... منم دوست دارم یه زمانی شما رو ملاقات کنم.

اتفاقاً، من دارم چند تا از دوستان رو دعوت می‌کنم...

برای یه دورهمی کوچیک اِ... جمعه شب.

برای چند تا کوکتل و اینجور چیزها، و...

خب، فکر می‌کنم شما خیلی سرتون شلوغه...

میاید؟ اوه، محشره!

خب، باشه، اون برج‌های الیوت بِی هست.

روی کانتِربالانس. حدود ساعت ۷ خوبه.

و اِ... خب، پس می‌بینمتون. اِم...

چائو!

نمی‌دونستم مهمونی کوکتل داری.

منم همین‌طور.

خب، تئوری من درباره مرگ اینه که...

اول توی یه تونل تاریک بلند به سمت یه نور سفید زیبا کشیده میشی.

یهو همه جوک‌هایی که قبلاً نمی‌فهمیدی رو می‌فهمی.

یه خنده کوچولو می‌کنی و بعد میمیری.

داستان جذابی بود، دافنه، ولی، میدونی...

فکر می‌کنم نون تست‌ها احتیاج به پر کردن دوباره دارن.

الان انجامش میدم.

دل‌فریب. واقعاً دل‌فریب.

خدای من، نایلز، چرا هیچ‌کس موسلین اردک رو نمی‌خوره؟

اوه، توله سگ کثیف و کوچولو!

برو! برو! برو! اوه.

حالا فهمیدیم چرا.

ببین، نایلز، سگ داره غذاها رو می‌خوره.

پیانیست خیلی مزاحمه.

پینو نوآر زیادی خودنمایی می‌کنه.

و ساعت ۷ و پنج دقیقه است و مارتا هنوز اینجا نیست.

قرار نیست که مجبور بشم آرام‌بخش بهت بزنم، مگه نه؟

نه، من فقط کمی کلافه‌ام. می‌خوام همه چیز خیلی عالی باشه.

راستی، ماریس کجاست؟ کل شب ندیدمش.

اون روی تخت توئه. تخت من؟

بله. زیر کت مهمون‌ها خوابش برده.

اون تحت فشارِ جالب بودن، زود خسته میشه.

نایلز، قرار بود اون از بابا مراقبت کنه.

این تنها دلیلیه که اینجایی، یادت میاد؟

بابا تو حمامه. نگران نباش.

این حتماً لیدی پاکستونِ.

و البته با تاخیر شیکِ همیشگی‌ش.

اوه، سلام، راز. خودتی!

و چه قدر درخشان به نظر میای!

ریختم داغونه.

یه لکه افتاده رو لباسم. یه ابروم رو زیادی برداشتم.

و فاق جوراب‌شلواری‌م داره لیز می‌خوره تا زانوهام.

این کارا رو نمی‌تونستی تو آسانسور انجام بدی؟

اوه خدایا، راز، تو گردن هم داری!

وای، خب، نظرت در مورد اینجا چیه؟

همون چیزیه که تصور می‌کردی؟

راستش رو بخوای، فریژر، من وقت‌های بیکاریم رو صرفِ این نمی‌کنم که تصور کنم تو چطور زندگی می‌کنی.

ولی انتظار داشتم کلی رنگ بژ باشه.

و ببین، حق با من بود. اوه.

چیزی میل دارید؟

حتماً. یه نوشیدنی سبک خوب می‌شه. آقا!

دابل بوربون، با یخ. و یه کم هم ازش سرریز کن تو لیوان.

اوه، دافنی، تو هم اینجایی.

خدای من، دکتر کرین، شما نباید اون بیرون باشید و با بقیه معاشرت کنید؟

اوه، به من کاری نداشته باشید.

من فقط دارم یخ برمی‌دارم.

مهمونی خوبیه، مگه نه؟

بله، همینطوره. به این رازیانه‌ی تازه نگاه کن.

اوه، چه بوی فوق‌العاده‌ای داره، نه؟

کاملاً همینطوره.

دکتر کرین، داشتید موهای من رو بو می‌کشیدید؟

چرا باید همچین کاری بکنم؟

من یه مرد متأهل خوشبختم. من ماریس رو دوست دارم.

این کت رو کجا بذارم؟ فقط بندازش رو تخت.

خب، فریژر، بابات کدومه؟

اِ... خب، اون آقایی که اونجاست، داره با بِتانی وَن پِلت حرف می‌زنه.

داره عکس‌ها رو بهش نشون میده. اوه، خدای من!

و وقتی بالاخره بهش رسیدیم، فقط با دو تا تاندون آویزون بود.

اِ... ببخشید، ممکنه ما رو تنها بذارید؟

بابا، میشه دست از نشون دادن این عکسای صحنه‌ی جرم برداری؟

داری آبروم رو می‌بری. اوه، این آدمای سطح بالا عاشق این چیزان.

علاوه بر این، خودش بحثش رو پیش کشید.

اوه، اون بحثش رو پیش کشید؟

بتانی وَن پِلت؟

رئیس «جونیور لیگ»، بحثِ یه فاحشه رو پیش کشید؟

که بدنش به طرز فجیعی تیکه تیکه شده بود؟

و سرتاسر یک انبار متروکه پخش شده بود؟

آره. اون پرسید: «این کوفته سوئدی‌ها

شلم‌شوربا‌ترین چیزایی نیستن که تا حالا دیدی؟»

و من گفتم: «نه، اتفاقاً...» بابا، بابا، خواهش می‌کنم!

باشه، باشه. ولی اینقدر دنبالم راه نیفت.

من که دایه نمی‌خوام.

باشه، اگه قول بدی، من خیالم راحت میشه.

مراقبش باش.

سلام، نایلز. اوه، سلام.

شاید منو یادتون نیاد. من رازم. البته که یادمه!

میشه یه لطف بکنی و مراقب اون آقا با عصا باشی؟

همه!

دکتر کرین؟

من مارتا پاکستون هستم.

اوه، البته. شما مگه کس دیگه‌ای هم می‌تونستید باشید؟

به مهمونی من خوش آمدید.

همه!

همگی، لطفا توجه کنید!

می‌خوام از همه شما بخوام به مهمان افتخارمون خوش‌آمد بگید.

هنرمند برجسته، مارتا پاکستون.

پونچو شما رو بگیرم؟

نه، نه، نه. من هیچ‌وقت تو مهمونیا درش نمیارم.

اینجوری بهانه دارم که با کسی دست ندم.

اوه، چه قدر دلنشین غیرعادیه!

باید با برادرم، نایلز، آشنا بشید.

اوه، نایلز!

خانم پاکستون، دکتر نایلز کرین.

دست دادن با شما باعث افتخاره.

خب، دست دادن با هر بخش از شما باعث افتخاره.

حالا نقاشی من رو کجا نصب کردید؟

همیشه کنجکاوم بدونم مردم چطور با آثار من زندگی می‌کنن.

«با آثارم زندگی می‌کنن.» من عاشق این عبارتم.

اگه لطف کنید، از این مسیر تشریف بیارید، لطفا.

فکر می‌کنم اینجا بهترین جا برای یه تماشای ایده‌آل باشه.

اوه خدایا، این همه مدت منتظر این لحظه بودم!

من فقط یه کم می‌رم عقب.

و اجازه بدم کارتون، «مرثیه‌ای در سبز»، رو با کلمات خودتون توصیف کنید.

شیوه‌ای که رنگ‌ها رو القا می‌کنید اما هرگز بهش تکیه نمی‌کنید.

روح زمانه‌ی نسل ما رو به تصویر کشیدید.

این کامل‌ترین بوم نقاشیه که تا به حال افتخار تماشاش رو داشتم.

یعنی، آدم فقط می‌تونه تصور کنه چه چیزی الهام‌بخش شما بوده که اینو نقاشی کنید.

من نقاشیش نکردم.

البته که نه. شما خلقش کردید!

شما بهش حیات بخشیدید!

من هیچ کاری باهاش نکردم.

من این «نقاشی» رو تو تمام عمرم تا حالا ندیده بودم.

و تو فکر می‌کردی من می‌خوام آبروت رو ببرم.

هی، من واقعاً از دوستت راز خوشم اومد. چی؟

همین راز تو مهمونی امشب. دختر خوبیه.

چرا باهاش یه قرار نمیذاری؟

خیلی خوشگله و واقعاً خوب از پس مشروب برمیاد.

بابا، میشه تمومش کنی؟

من همین الان تحقیرآمیزترین شب زندگیم رو تجربه کردم.

این... این... (مکث) این چیز، منو احمق کرد.

می‌دونی، شاید من فقط یه دختر از منچستر باشم،

اما باید بهت بگم،

با اینکه یه اثر پاکستون نیست، من واقعاً اون نقاشی رو دوست دارم.

همون لحظه‌ای که دیدمش خوشم اومد.

حتی قبل از اینکه بدونم مارتا پاکستون کیه، ازش خوشم اومد.

و روراست بگم، فکر نکنم اون زن حموم رفته باشه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left