Frasier

Frasier

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 10

ข้อมูลรุ่น

Frasier S10E13 Lilith Needs a Favor 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 13 Frasier زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-24
ดาวน์โหลด: 27
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

192 บรรทัดแรก

ببخشید، من تو پرواز استرس می‌گیرم.

آها، متوجه‌ام.

اوه، رنگت مثل گچ پریده.

راستش، من همیشه همین‌قدر رنگ‌پریده‌ام.

زن سابقم می‌گفت وقتی خجالت می‌کشم، معلومه.

چون رنگم کدر می‌شد.

می‌تونم درکت کنم.

بعضی وقتا بعد از یه شب‌نشینی طولانی،

حلقه‌های دور چشمم رو با لاک غلط‌گیر پوشوندم.

خب، برای کار می‌ری سیاتل یا تفریح؟

امیدوارم هر دو. برای کار دارم جابه‌جا می‌شم.

شما چطور؟

باید از یه دوست قدیمی یه لطفی بخوام.

راه دوریه فقط برای اینکه یه لطفی بخوای.

لطف بزرگیه. هوم.

خب، امیدوارم دوستت قبول کنه.

یه مقدار کار می‌بره ولی چیزی رو که می‌خوام به دست میارم.

اوه، عزیزم. شما دو تا خیلی رنگ‌پریده به نظر می‌رسین.

چیزی براتون بیارم؟

مگر اینکه ملانین اضافه دم دست داشته باشین.

باید کمدین بشی.

بهش فکر کردم.

بابا؟ بابا، بابا، چی، داری قایم می‌شی؟

صدای کلید رو توی در شنیدم. فکر کردم لیلیث شاید باهات باشه.

اصلاً برای چی داره میاد؟

خب، راستش نمی‌دونم.

گفت داره از اون سر کشور پرواز می‌کنه

که یه چیز مهم رو ازم بپرسه.

خیلی مرموز رفتار می‌کنه.

اونه؟ نه، بابا.

من تا فردا نمی‌بینمش. وقتی اومد بهم خبر بده

تا بتونم یه بهونه جور کنم و بزنم به چاک.

چون تو بداهه کار کردن خوب نیستم.

اوه، لیلیث. سلام.

ببین کی اینجاست، بابا.

سلام، مارتین.

اوه، وقتشه برم امضام رو تمرین کنم.

بفرمایین تو، لیلیث.

آه، پس، من فکر نمی‌کردم تا فردا شما رو ببینم.

بله، می‌دونم برنامه این بود.

اما فقط باید در مسیرم به هتل یه سر می‌زدم.

چیزی که برای حرف زدن باهات اینجا اومدم

چیزی نیست که آدم همین‌طوری به دیگری بگه.

خواهش می‌کنم.

فریزیر، اهم، اخیراً...

یک آرزوی ناخودآگاه راهش رو به سطح پیدا کرده.

و حالا می‌دونم چی برای کامل کردن زندگیم نیاز دارم.

خب، این خبر عالیه. چطور می‌تونم کمک کنم؟

می‌تونی اسپرمت رو بهم بدی.

ببخشید چی؟

می‌خوام یه بچه دیگه داشته باشم.

خب، قطعاً برای اون به من نیازی نداری. ها ها.

مطمئناً یکی تو بوستون باید اسپرم داشته باشه.

اول اومدم سراغ تو تا فردریک یه خواهر/برادر تنی داشته باشه.

همین‌طوری، ما قراره دوباره با هم بچه داشته باشیم؟

نه، نه، نه، همین‌طوری نه.

من ویژگی‌های غالب و مغلوبمون رو روی مربع ژنومی ترسیم کردم.

قوانین مندل رو اعمال کردم، ناهنجاری‌ها رو هم در نظر گرفتم.

و به این نتیجه رسیدم که تو بهترین گزینه بیولوژیکی هستی.

می‌فهمم. خب، هر چقدر هم که با کلمات شیرینت فریبنده باشی...

به کمی بوسه نیاز خواهم داشت.

فریزیر، سوءتفاهم نشه.

من هیچ تغییری تو رابطه‌مون پیشنهاد نمی‌کنم.

با هم می‌خوابیم؟

فکر کردم اسپرمت رو فریز می‌کنیم.

این یعنی بله یا خیر؟

لقاح طبیعی عملی نیست.

هر بار که تخمک‌گذاری می‌کنم باید بیام سیاتل.

درست، باشه، پس برنامه‌ت اینه که من برم پیش یه دکتر محلی،

آه، "عصاره"م رو فریز کنم و بعد با خودت ببری خونه.

درست. منم مال خودم رو برای بردن برمی‌دارم.

نمی‌دونم.

باید در موردش فکر کنم.

بله، البته. حتماً.

در موردش فکر کن، و می‌تونی جوابت رو فردا بهم بدی.

باشه.

حالا می‌تونی از پشت گوشه برگردی، مارتین.

شب بخیر، لیلیث.

شب بخیر.

داشتی گوش وایمیستادی؟

اتفاقی بود.

من فقط اون قسمتی رو شنیدم که می‌خواست باهات یه بچه دیگه داشته باشه.

حسابی غافلگیرم کرد.

خب، نمی‌دونم چرا این‌قدر تعجب کردی.

اون دیده ژن‌های کرین چه کارا که نمی‌تونن بکنن.

و داره برمی‌گرده سر چشمه.

آدم چطور به همچین چیزی جواب می‌ده؟

خب، شرط می‌بندم اگه بگی نه می‌ره سراغ نایلز.

این خیلی خودخواهانه‌ست.

اون همه چیز رو برای خودش برنامه‌ریزی کرده.

بدون ذره‌ای توجه به زندگی من.

و نایلز هم قطعاً می‌گه نه.

که این یعنی فقط یه چیز.

اون میاد سراغ سرچشمه.

من.

سرچشمه اصلی.

چی؟ می‌تونی تصور کنی؟

بچه لیلیث و من، برادر تو و نایلز و فردی می‌شه.

چی داری می‌گی؟

و اگه تو و لیلیث دوباره با هم ازدواج می‌کردین، هم ناپدریش می‌شدی هم برادرش.

و نایلز هم پسرت می‌شه و هم عموی خودش.

تقریباً ارزشش رو داره که فقط بخاطر تعریف کردن داستانش انجامش بدم.

اوه، سلام نایلز. دافنه و مامانش خوب راه افتادن؟

بله. یک ساعت پیش رُز و آلیس رو سوار کردن.

چطوری می‌خوان تا کانادا برن...

...بدون اینکه همدیگه رو بکشن، نمی‌دونم.

چرا انقدر دور؟ خب، اِم... اون ایده من بود.

خوندم که "کانادین فان کانتری" یکی از بهترین شهربازی‌هاست...

...در جنوب شرقی بریتیش کلمبیا. آهان.

خب، فقط می‌گم مامان دافنه باید مراقب باشه.

اگه با ویزای موقت اینجا باشی...

...آدما برای برگشتن به کشور مشکل پیدا می‌کنن.

این به ذهنم نرسیده بود، فریژر.

از اونجایی که مجردی دعوتت می‌کردم شام بیای...

...اما امشب با لیلیث سر یه مسئله ظریف و حساس قرار دارم.

اِم، بابا بهم گفت.

ببین، چون اون داره شام رو حساب می‌کنه احساس وظیفه نکن.

راستش رو بخوای نایلز، من کلاً ردش نکردم.

خوب می‌شد یه بچه دیگه داشته باشم و لیلیث هم مادر فوق‌العاده‌ایه.

فقط اینکه، خب آیا درسته که یه انسان رو به وجود بیاریم...

...با زنی که تحمل ازدواج باهاش رو نداری؟

خب، هر تصمیمی که بگیری پشتتم.

اون درستش یا اون دیوانه‌وارش. خب، ممنونم. ها ها.

ببخشید. می‌تونم یه اسپرسو داشته باشم؟

اینجا چی داری؟

چند تا عکس فوری از تابستون گذشته توی ساحل.

دافنه بالاخره داد چاپشون کردن.

اینجا رو نگاه کن، بابا اون هات‌داگی که انداخت تو شن رو داره می‌خوره.

بله.

و تو هم با اون لباس کتان ساحلی‌ت.

نایلز: بله، بله.

خب، این عجیبه.

دافنه گفت که من از آخرین عکس توی رول خیلی خوشم می‌آد.

اما چیه؟

هوم، سخته که تشخیص داد. خیلی تاریک و محوه.

شبیه چشم مشتریه.

یا یه تیکه کالباس پپرونی.

یه بشقاب پرنده است؟

بله نایلز، یه بشقاب پرنده است.

معما حل شد. کارت عالی بود.

ممنون.

هی، این عکس نوک سینه رو از کجا آوردی؟

خدای من!

باید اون رو از ذهنت پاک کنی. خب، دافنه است؟

خوبه. پاک نمی‌کنی. پاک کن!

باید دوباره نگه دارم.

همین الان نگه داشتیم. گفتم اون "بیگ گالپ" رو نخور.

اما فقط ۱۰ سنت بیشتر بود.

مشت بزن، آبی! آخ!

لعنتی. حرف بد نزن.

چرا هی این کارو می‌کنه؟

یه بازیه. درد داره.

باشه، مامان.

همین الان یه پمپ بنزین اونجاست.

واقعاً باید نگه دارم. نمی‌تونم بپیچم اونور. باید صبر کنی.

ولی طبق این، مثانه‌ام ۳۲ اونس نوشابه رو نگه داشته.

فقط ۴۰ مایل راهه.

مشت بزن، قرمز!

اوه، حروم... حرف بد نزن!

آلیس، عزیزم، دست از زدن خانم مون بردار.

اون بازی مشت‌زنی رو تحمل نمی‌کنه.

اوه، واقعاً؟ مشت بزن، سفید!

آخ! اون یه جیپ بود.

من جیپ و فورد هم بازی می‌کنم.

مشت بزن، فورد! رُز: اِم.

خیلی خب، کافیه.

تمومش کنید وگرنه هیچ‌کس نمی‌ره به کانادین فان کانتری.

و این بار جدی می‌گم.

متاسفم. فکر کردم داری از مسیر اشتباهی می‌ری.

هیچ‌وقت به این رانندگی دیوونه‌وار شماها عادت نمی‌کنم.

مامان، باید دست از این کار برداری.

دافنه، به نظر مضطرب میای.

می‌خوای یه مدت من رانندگی کنم؟

شاید وقتی از سیاتل خارج شدیم.

فریژر، نمی‌خوام عجله بهت بندازم ولی این تعلیق دیگه غیرقابل تحمله.

تصمیم گرفتی؟

دارم به لینگوئینی فکر می‌کنم.

می‌فهمم. پس جوابت نه هست، اینطور نیست؟

متاسفم، لیلیث.

این تصمیم خیلی سختی برای من بود.

و من تحت تأثیر قرار گرفتم و از اینکه به سراغ من اومدی مفتخرم.

ولی مطمئن نیستم که دارم به دلایل درستی این کار رو می‌کنم.

متوجه می‌شی، مگه نه؟

بله، متوجه می‌شم.

و از اینکه وقت گذاشتی و بهش فکر کردی، ممنونم.

همین نوع ملاحظه کردن بود...

...که امیدوار بودم به فرزند دوممون منتقل کنم.

اوه، خب.

پس پاستا اینجا خوبه؟ فریژر: اوه، بهترینه!

بابای من بهترین بابائه.

چون اون برام "کرم آو ویت" درست می‌کنه.

لیلیث، چی داری می‌خونی؟

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left