200 บรรทัดแรก
قراره چراغا رو خاموش کنیم و بپریم بیرون و داد بزنیم «سوپرایز»؟
اوه، آره، رُز. بیا یه مردی که تازه عمل قلب باز کرده رو بترسونیم.
ببخشید. نمیتونم به مریضی نایلز عادت کنم.
اوه، نایلز عالیه.
با این همه تمرینی که داره میکنه، دوباره مثل سابق قوی میشه.
مهمان افتخاریمون رسید.
نایلز، خوشحالم میبینم بیرون اومدی و سر و حال شدی.
خوبم.
عالی به نظر میای. ممنون، ممنون.
بهت بگم، چقدر خوبه که آدم از خونه بیرون باشه.
بعد از یه هفته حبس بودن تو اون آپارتمان.
سلام. هیچوقت فکر نمیکردم از خوندن فلوبر خسته بشم.
اوه، لطفا! تمام هفته لم داده بود و "جوان و بیقرار" میدید.
نایلز، نه سوپ اپرا!
امکان نداره! جدی میگی؟
خب، به سختی میشه گفت معتادش شدم.
اونا به عنوان یه پدیده فرهنگی منو جذب میکنن. همین الان داشتم به گرترود میگفتم.
استفادهشون از شخصیتهای کلیشهای، یادآور کمدی دلآرته است.
بله، استر پانچینلوئه.
ویکتور فلاویوئه و نیکی… خب، اون فقط زن هر جایی شهره.
حالا فهمیدی چرا به تلویزیون خودم نیاز دارم، دافنه؟
تو که تو منچستر تلویزیون خودتو داری.
اینم شامپاین و آب سیب گازدار برای تو، نایلز.
هر وقت آماده بودید، از برانچ میل کنید.
یه نصیحت: از سوسیسها دوری کنید.
اونا سوسیس نیستن، بابا، سوسیس سویان.
نایلز رژیم غذایی بعد از عمل داره و ما داریم ازش حمایت میکنیم.
اوه، ببخشید.
پس بیکن چی؟
تقلبیه.
خیلی خب، همه. میخوام یه جام به سلامتی بزنم.
اوه.
امم، به خانواده و دوستام.
عشق و حمایتتون بینظیر بوده.
اوه، نایلز.
میدونید، موقع عمل جراحیم...
من از لحاظ فنی برای چند دقیقه مرده بودم.
بله، میدونیم، پسرم. بهمون گفتی.
اما این تجربه بهم دیدگاهی تازه نسبت به همه چیز داد.
تا دم مرگ رفتن لازم بود تا یادم بیاد چقدر خوششانسم که زندهام.
آفرین.
گرترود، ممنون که اتاق مهمان رو به من دادی.
تا مجبور نباشم از اون همه پله بالا برم.
اوه، نه، من با کمال میل روی اون مبل تختخوابشو با اون چهارچوب فلزی سفت میخوابم.
تو که تو منچستر یه تختخواب نرم و راحت داری.
باشه، دافنه، مشکلی نیست.
صداقت گزندهاش بهم یادآوری میکنه که زندهام.
تو، تو، اوه، تو!
تو برای من یه گنجی.
هر روزی که با همیم برام ارزشمنده.
اوه، ممنون، نایلز.
شاید بقیه هم این اطراف با یه تجربه نزدیک به مرگ حالشون بهتر بشه.
خب، بیاید بخوریم قبل از اینکه این تقلبیها قیافهشون رو از دست بدن.
وای، نایلز واقعا داره با حرارت زندگی میکنه.
منم بعد از اینکه تیر خوردم همینجوری بودم.
اولین روزی که برگشتم کلانتری، همه رفقا رو بغل میکردم.
و به همه میگفتم که دوستشون دارم.
چقدر طول کشید؟
تا وقتی که بهم گفتن مارتینا.
دیدن نایلز که اینقدر با خانم مون گرم و صمیمیه یه جورایی عجیبه.
باور کن، وقتی تو اون حالت باشی...
حتی تو بزرگترین آدم عوضی هم یه چیزی پیدا میکنی که دوست داشته باشی.
رُز، میخوام بهت بگم که تو یه گنجی.
شاید زیاد بهت نگم ولی واقعا هستی.
خفه شو، مارتینا.
سلام. من این آهنگو میشناسم. بله، سمفونی شماره ۴۰ موتزارت.
مولتو آلگرو. این ضبط جدید رو برای نایلز خریدم.
فوقالعادهست. هرگز چنین تفکیک صدای زهی نشنیده بودم.
اوه، یادم اومد چیه.
تبلیغ اون گربههای آوازخونه!
اگه گربهتون هوس تن ماهی کرده...
اوشن بوفه.
و یکی از گربهها یه تاکسیدوی کوچولو تنش بود.
خوبه.
دیگه خیلی کم پیش میاد گربهها برای سمفونی لباس بپوشن.
فرژیه، رُز.
اوه، سلام رفقا. سلام.
حدس بزنید کی تازه یه مایل روی تردمیل راه رفته؟
اوه، دمت گرم، نایلز. اوه، نایلز.
دکتر گفت اون جزو ۹۵ درصد بالای بیمارانی هست که دارن ریکاوری میکنن.
از عمل بایپس. ۹۵ درصد!
عالیه، نایلز. خب، حالا...
فرژیه، سلامتی که رقابت نیست.
آخ.
وقتی صدای ارابه بالدار زمان رو شنیدی که داره نزدیک میشه...
مثل من، اونوقت هر روز یه هدیه است.
اوه، وای. کدوم آدم بیذوقی اینو بهت داده؟
شنیدیش؟
خب، تا حدی که تونستم تحمل کنم.
شنیدی رهبر ارکستر با آندانته چی کار کرد؟
فقط امیدوارم اول باهاش شام خورده باشه.
خب، نایلز، کاملاً باهات موافقم.
فرژیه، تو که گفتی عاشق اون سیدی هستی.
خب، نایلز منو متقاعد کرد که اینطور نیست.
هوس اسکون کردم.
کمکم کن یکی انتخاب کنم. خیلی خب.
عجیب بود. آره واقعا.
کیه که نتونه اسکون خودشو انتخاب کنه؟
نه، منظورم تو و نایلزه.
معمولاً این یه بحث دو ساعته بود.
با اشک و فحش ایتالیایی تموم میشد.
متأسفانه اون روزا تموم شده، راز.
چی شده؟ خب، داستانش طولانیه.
باشه.
وقتی نایلز تو بیمارستان بود،
داشتن میبردنش اتاق عمل.
خیلی ضعیف و آسیبپذیر به نظر میرسید.
واسه همین من...
از یک قدرت بالاتر کمک خواستم.
سلام، خدا.
منم، دکتر فریزر کرین.
هرچند شاید اونقدر که باید سراغت نیامدم،
میخوام ازت تشکر کنم بابت تمام دفعاتی که در گذشته هوامو داشتی.
هرچند هنوز داخل کلاب امپایر رو ندیدم.
شوخی کردم.
بگذریم.
امروز ازت میخوام مراقب برادرم، نایلز کرین باشی.
من دوستش دارم،
حتی اگه همیشه نشونش ندم.
و بابت تمام وقتایی که من و اون سر دعواهای بیاهمیت تلف کردیم، پشیمونم.
اگه بهش رحم کنی،
ای پروردگار،
قول میدم هر لحظهای که با هم داریم رو گرامی بدارم.
اما فریزر، تو فکر نمیکنی خدا نایلز رو مجازات میکنه
اگه شما دو نفر با هم بحث کنید، درسته؟
خب،
از لحاظ فنی، با توجه به ساختار قضیه، اون سراغ من میاد.
چون من بودم که این معامله رو شروع کردم، میدونی.
اما اگه وقت بیشتری داشتم، شاید جور دیگهای حرف میزدم.
اوه، اوه، بیاید این رو بگیریم ببریم.
سریال آبکی من ۲۰ دقیقه دیگه شروع میشه.
اشلی ممکنه امروز از کما بیرون بیاد.
میدونی، از اونجایی که بهبودیت خیلی خوب پیش میره،
شاید باید یه معاینه بکنی،
مطمئن بشیم همه وسایلت درست کار میکنن.
منظورت دوچرخه ورزشی من نیست که؟
دکتر گفت مشکلی نداره.
اگه به نظر دوم نیاز داری،
شاید پرستار شیطون بتونه بیاد ویزیت کنه.
یه معاینه بد نیست.
ولی فکر میکنم باید احتیاط کنیم.
چند هفته دیگه یه تست استرس دیگه دارم. ممنون.
و اگه همه چی خوب پیش بره،
پرستار شیطون یه متخصص سلامت رضایتمند خواهد بود.
میبینمت. خداحافظ، خداحافظ.
خداحافظ. خداحافظ بچهها.
نایلز، صبر کن.
فریزر میگه به نظرش «آرتیکولیشن» (نوازندگی) رشتهای واقعاً خوبه.
تو این؟
فریزر، میدونی که من نظرت رو خیلی قبول دارم، اما دیوونه شدی؟
شاید باشم، نایلز. ممنون.
شاید فقط باید شنواییت رو چک کنی.
این کارو میکنم. ممنون، نایلز.
بعداً میبینمت.
خیلی خندهداره.
فهمیدم.
اوه، ایناهاش.
فریزر، فریزر بهشون بگو چی به من گفتی.
فروید یونگ آدمای فقیره.
هرگز فکر نمیکردم این روز رو ببینم.
شاید به همین خاطره که من نجات پیدا کردم.
نایلز، تست استرست چطور بود؟
اوه، دکتر بهم اجازه داد به رژیم غذایی عادی برگردم
و فعالیت بدنی منظم داشته باشم.
اوه عزیزم، عالیه!
بله، بله، میدونی، البته با اعتدال.
تبریک میگم پسرم. ممنون.
میدونی، شاید حالا، نایلز بتونیم برگردیم به زمینای اسکواش.
اوه، فکر نمیکنم.
اما دکتر گفت مشکلی نداره.
آره اما، نباید زندگی چیزای بیشتری داشته باشه
تا رقابت برای حق لافزنی بیهوده؟
خب، سه ماه پیش که بردی فکر نمیکردی بیهوده باشن.
سه ماه لاف زدی.
بله، خب...
از اون موقع خیلی عوض شدم.
نکته اینه که من گلایی برای توقف و بو کردن دارم.
میفهمم. پس بذار مطمئن شم. میخوای اسکواش رو ول کنی و گل بو کنی؟
فریزر بیچاره.
امیدوارم مجبور نشی چیزی رو تجربه کنی که من تجربه کردم
تا به اندازه من عاقل بشی.
عزیزم، هنوزم میتونی عاقل باشی و اسکواش بازی کنی.
آره، دافنه حق داره. برو بیرون، یکم خوش بگذرون.
اما من دارم خوش میگذرونم.
از وقتی اون اتفاق برام افتاد،
پرندهها شیرینتر میخونن،
آسمون خیلی آبیتره.
نایلز، این هفته هر روز بارون اومده!
من بارون رو هم متفاوت میبینم.
یه چیزی هست که باید بهت بگم. یه چیزیه که بهش فکر میکردم.
چی میگفتی، فریزر؟
هیچی.
هی، دکتر کرین.
خب، مادربزرگم چند هفته پیش فوت کرد
و حس بدی دارم چون هیچوقت بهش نگفتم چقدر برام عزیز بود.
خب، قطعاً قلبم با شماست.
سوگواری به اندازه کافی سخته بدون اون احساسات حل نشده.
فریزر، ببخشید که حرفتو قطع میکنم اما دکتر نایلز کرین روی خط دو هست.
مطمئنم همه شما برادرم نایلز رو به خاطر دارید
از بخش قبلیمون.
No comments yet. Be the first to leave one.