Frasier

Frasier

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 9

ข้อมูลรุ่น

Frasier S09E03 The First Temptation of Daphne 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-24
ดาวน์โหลด: 26
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

159 บรรทัดแรก

اوه، مرسی. بابا

سلام. هی پسر، دلم برام تنگ شده بود، ها؟

خب، سفرتون چطور بود، آقای کرین؟

اوه، شکار افتضاح بود. هیچی گیرم نیومد.

من و دوک دو روز اونجا نشستیم، فقط منتظر بودیم یه اتفاقی بیفته.

مثل وقتی که فریژر منو برد نیکلاس نیکلبی رو ببینم.

خدا رو شکر این دفعه یه اسلحه داشتم.

شام تقریباً حاضره.

براتون میز بچینم یا با شلیک کردن به بادمجونتون احساس بهتری می‌کنید؟

اوف. بابا، مگه چند بار در مورد چادر زدن تو راهرو بهت نگفتم؟

ببخشید.

خب، سفر شکار چطور بود؟

اوم، دست خالی برگشتم. فریژر: آخی.

این یعنی چند هفته‌ی آینده قراره غرغرهای شما رو درباره کبک بشنویم...

و شکایت‌های شما رو در مورد کپور.

روش کار کرده بودی، نه؟ مارتین: خب، ترافیک بود، آره.

اوم، دافنه، باید کباب رو از فر دربیارم. دستورالعمل لعاب رو لازم دارم.

میشه بیاریش؟ تو کیف دستی‌مه، تو پوشه‌ی رنگ سینای سوخته.

مشکلی نیست.

قهوه‌ای. اما به هیچ‌کس نگو که من اینو می‌دونم.

متأسفم که سفرت خراب شد. مارتین: اوه، اشکالی نداره. اونقدرها هم بد نبود.

میدونی، بدترین روز شکار هنوز از بهترین روز کاری بهتره.

شما هم که کار نمی‌کنید.

فکر می‌کنی حرف زدن با تو کار نیست؟

دوک اما، خیلی سرگرم‌کننده است.

میدونی، اون می‌تونه ۲۷ تا مارشمالو رو همزمان تو دهنش جا بده.

اون چی بود؟ مارتین: چی چی بود؟

اون. اون یه جیرجیرکه. چطور اومده اینجا؟

حتماً قایمکی اومده. فریژر: از شرش خلاص شو!

اوه، نگران نباش. ادی از پسش برمیاد.

تریرها شکارچی به دنیا میان. برو بگیرش، پسر.

پس این زن عاشقتونه. فریژر: چی؟

هدر مورفی. اینجا نوشته اون شیفته‌ی شماست.

اوه، پرونده اشتباهی. شما نباید اون رو می‌دیدید.

آره، می‌تونم بفهمم چرا. و کی می‌خواستید در مورد این به من بگید؟

اوم، هیچ‌وقت.

اینو بده به من. اینا یادداشت‌های جلسه‌ان. محرمانه‌ان.

اما اون عاشقتونه؟

اول از همه، من نمی‌تونم در مورد زنی که تو این پرونده‌ست صحبت کنم،

که اتفاقاً کاملاً اُمبره، نه سینای سوخته.

می‌تونم بهتون بگم که خیلی رایجه که بیماران احساساتشون رو منتقل کنن

که برای شخص دیگه‌ای دارن، روی روانپزشکشون. این رو "انتقال" می‌نامن.

پس حتی اگه یک بیمار فکر کنه ممکنه عاشق من باشه، اون در واقع نیست.

و معمولاً اون احساسات با پیشرفت درمان از بین میرن.

باشه؟ دافنه: باشه.

پس چطور بهتون گفت؟ آیا سعی کرد به شما نزدیک بشه؟

سعی کرد شما رو ببوسه؟

نمی‌تونم بهتون بگم.

باشه، می‌فهمم. راز کوچولوی شما.

فقط پلک بزنید، یک بار برای بله و دو بار برای نه.

فکر کنم از اینجاست. چی؟

بابا یه جیرجیرک آورده خونه. دافنه: جیرجیرک؟ فریژر: بیا پشت من، دافنه.

همه، ثابت!

حتی یه عضله رو هم تکون ندید.

خب...

امیدوارم اون جیرجیرک دید کاری که من الان با این بادام تست‌شده کردم.

بهت میگم، راز، بدترین شب زندگیم بود.

درست وقتی که داشتم چرت می‌زدم، جیرجیرک دوباره شروع به جیرجیر کردن می‌کرد.

می‌دونی چه حسی داره

که در طول یک شب، مرتباً از خواب بیدار بشی؟

من یه بچه سه ساله دارم. یادم نمیاد آخرین بار کی یک شب کامل خوابیدم.

بله، البته، اما این جیرجیر مداوم و تکراری، پشت سر هم...

واقعاً، نمی‌تونی تصورش کنی. راز: واقعاً؟

جیرجیرک خزید تو تختت؟ جیرجیرک روت بالا آورد؟

وای، کاش منم یه بچه سه ساله داشتم تا بتونم تو هر بحثی برنده بشم.

راز: هی، دافنه. دافنه: هی، راز.

فریژر: اوه، سلام، داف. دافنه: دکتر کرین.

اوه، اون نون شیرینی خوب به نظر میاد.

بله، خب، بد نیست.

بهش میگن نِروُسا بِری.

اما من مطمئنم که فقط موز دیروزیه.

تقریباً تصمیم دارم در موردش بحث کنم.

باید این کار رو بکنید. خب، در مورد "انتقال" چی می‌دونید؟

خب، بیشتر از بقیه.

آیا راسته که بیماران واقعاً ممکنه عاشق درمانگرشون بشن؟

اوه، بله، بله. در واقع، کاملاً رایجه.

ببینید، در یک محیط درمانی...

همدلی یک پزشک ممکنه اشتباه برداشت بشه به عنوان علاقه عاشقانه.

مخصوصاً وقتی که بیمار ذاتاً آسیب‌پذیره.

اما درمانگرها هیچ‌وقت این احساسات رو متقابل نمی‌کنن، درسته؟

خب، قرار نیست که این کارو بکنن. اما خب، اتفاق میفته. آه.

خب، منظورم اینه، واقعاً بهش فکر کنید. منظورم اینه که ما انسانیم.

"انتقال" می‌تونه خیلی، خیلی قدرتمند باشه.

یادم میاد در دوران کار خصوصی‌ام...

آه، من هم به سهم خودم مورد تحسین زنان بودم.

اوه خدای من. تونستید درمانشون کنید؟

من که معجزه‌گر نیستم، راز.

بوی موز میاد؟ میدونستم. شما هم بوشو حس می‌کنید؟

ببخشید، این نون شیرینی بیات شده هیچ‌کس رو گول نمی‌زنه.

از من دور نشو. جرأت نکن از من دور بشی.

باشه، پس اون کیه؟ نایلز: کی کیه؟

بیمار نایلز.

باشه. یکی از پرونده‌هاش رو اشتباهی دیدم.

اون زن دیوانه‌وار عاشقشه.

خب، اون کیه؟ دافنه: اسمش هدر مورفیه.

هدر، ها؟ دردسرسازه.

دیگه چی می‌دونی؟

خب، همین بود. فقط یه نگاه گذرا به پرونده انداختم.

خب، چی کار می‌خوای بکنی؟ دافنه: هیچی.

نایلز گفت که نمی‌تونه در مورد بیماراش صحبت کنه.

خب، پس چه چاره‌ای دارم؟ باید بهش اعتماد کنم.

اگه می‌فهمیدم یه دختره دنبال مرد منه...

باید همه چیزو در موردش می‌دونستم.

اینکه قیافه‌اش چه شکلیه، شغلش چیه، برای چی تحت درمانه.

آره، فکر نکنم زیاد مهم باشه. اگه معتاد جنسی باشه چی؟

مگه می‌شه برای اونم درمان شد؟

این‌طور که می‌گن.

لعنتی! اوه، اه، هنوز ول نکردی؟

چرا نمی‌ری تو اتاقت؟

اگه در رو ببندی، حتی صداشم نمی‌شنوی.

درمو ببندم؟

و فقط شکستو قبول کنم؟ می‌دونم، یه فکر بهتر دارم!

من می‌رم از اینجا و می‌ذارم اون هر کاری می‌خواد بکنه.

خوبه! دو تا آپارتمان خواهم داشت. یکی برای من، یکی برای جیرجیرکم.

درمو بستم. بازم صداشو می‌شنیدم.

خدای من! نمی‌تونی ساکتش کنی؟

اون دعا اینجا جواب نمی‌ده.

این تقصیر توئه. تو اونو اینجا آوردی.

مگه چی شده؟ اگه پول می‌دادی تو یه مهمانسرای روستایی بمونی...

عاشق صدای جیرجیرکا می‌شدی. و صدای یه جویبار کوچیک هم همین‌طور.

ولی این به این معنی نیست که بخوام یکی تو آپارتمانم جولان بده.

من زنگ می‌زنم سم‌پاش بیاد. نه. نمی‌تونی این کارو بکنی.

مواد شیمیایی برای ادی خیلی خطرناکه.

باشه. ۲۴ ساعت وقت داری اون مزاحم رو از اینجا بندازی بیرون.

وگرنه خودم زنگ می‌زنم، ادی باشه یا نباشه.

داره بهم دهن‌کجی می‌کنه.

خب، روزت چطور بود؟

خوب بود. ممنون.

چرا در موردش بهم نمی‌گی؟ منظورت چیه؟

می‌دونی، زن و شوهرا میان خونه در مورد روزشون حرف می‌زنن.

چرا تو هیچ‌وقت نمی‌خوای با من در میون بذاری؟

خب، فکر کنم بهش عادت ندارم.

ماریس همیشه برای کنار اومدن با میگرن‌های مزمنش به سکوت نیاز داشت.

مل نمی‌تونست حرف بزنه.

داشت قالب‌های سفیدکننده دندونش رو می‌ذاشت.

خب، من علاقه‌مندم. چرا یه چیزی در مورد روزت بهم نمی‌گی؟

باشه. بذار فکر کنم.

بهترین جفت دستکش رانندگی رو دیدم.

خوبه. دیگه چی؟

برای ناهار سالاد کاب خوردم.

حق با توئه، خیلی سرگرم‌کننده بود. باشه، می‌رم مسواک بزنم.

زود برمی‌گردم. باشه.

جولیا رابرتس تازه با ۲۰ میلیون دلار قرارداد بسته...

تا نقش زنی رو بازی کنه که عاشق روانپزشکش می‌شه.

البته آخرش هم اونو به دست میاره. آشنا به نظر نمی‌رسه، دافنه؟

توی کیف رو نگاه کن. من که حتماً این کارو می‌کردم.

و حالا بزن بریم ساحل--

اوه، خدا رو شکر. چی؟

دلم برات تنگ شده بود. اوم. منم دلم برات تنگ شده بود.

اوه، پیجرم داره زنگ می‌زنه. ببینیم چه کاری می‌تونیم در موردش بکنیم.

اوه. ممکنه یه فوریت باشه. ها ها.

کیه؟ اوه، ام، یه بیمارمه.

همون زن؟

واقعاً نمی‌تونم در موردش حرف بزنم، دافنه.

متأسفم، ممکنه یه کم طول بکشه.

خوابیدی؟

داشتم سعی می‌کردم.

دارم سعی می‌کنم برنامه‌ام رو جابجا کنم.

ظاهراً «حضرت جیرجیروی سلطنتی» شب‌ها بیداره، پس منم باید شب‌ها بیدار باشم.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left