200 บรรทัดแรก
خب، امروز کارت عالی بود، راز. من مخصوصاً فکر میکردم که
اوه خدای من، اون کانیه، از بخش تبلیغات.
هر وقت منو میبینه، ازم برای یه خیریه دیگه پول میخواد.
میدونی راز، شاید وقتشه که یه حد و مرزی بذاری.
خدای من، مگه چقدر سخته که فقط یه بار بگی نه؟
آه، خب، ببین دارم به کی این حرفا رو میزنم.
سلام فرژیه. راز، دنبالت میگشتم.
صبر کن کانی، قبل از اینکه چیزی بگی...
یه چیزی هست که باید از ته دلم بگم.
من ازت شیرینیهای پیشاهنگی خریدم، برای لباس فرم گروه موسیقی بچههات پول دادم.
برای هر قرعهکشی که کلیسات داشت بلیت خریدم، و دیگه ته کشیدم.
پس هر چی که اومدی بهم بگی، من علاقه ندارم.
خب، پس من دیگه میرم.
آه، راستی، دیروز قرعهکشی کلیسامون بود.
شما جایزه بزرگ رو بردید.
مزاحم شدم، ببخشید.
اوه، کانی، کانی، متاسفم. کانی، نرو...
اوه، کی اهمیت میده؟ چی بردم؟
اوه خدای من. اون آخر هفته اسکی رایگانِ!
اوه، راز. به این گوش کن: «برنده عزیز،
شما از یک آخر هفته اجاره یک کلبه اسکی لوکس و خصوصی
در کوهستان بِیکر لذت خواهید برد، همراه با آموزش از یک قهرمان سابق المپیک.»
این واقعاً یه جایزه بزرگِ.
باید اعتراف کنم، یه کمی حسودیم شد.
گوش کن، امیدوارم آخر هفته فوقالعادهای داشته باشی.
ممنون، فرژیه.
حیف که نمیتونی از اون آموزشهای اسکی استفاده کنی.
خب، کارهای دیگه هم برای انجام دادن هست. اوه، کلی، کلی.
فقط به خاطر اینکه نمیتونی اسکی کنی، یا مثلاً کوهنوردی، سورتمه یا اسنوبورد،
به این معنی نیست که نمیتونی کنار یه شومینه پرحرارت لم بدی.
با یه لیوان گرم از...
اوه، ببخشید.
خب، منظرهاش قشنگ خواهد بود. نفسگیر!
فقط امیدوارم بتونی اون چهار ساعت رانندگی تا اونجا رو تحمل کنی.
و این روزا که تو اینقدر ماشینگرفتگی داری.
باشه فرژیه، میدونم منظورت چیه.
این اولین چیزیه که تو کل زندگیم بردم.
و برام معنی داره.
پس قرار نیست بفروشمش یا ببخشمش یا با یه...
تلویزیون صفحهبزرگ؟ کلید توی پاکته.
ممنون.
این رو برای چی اینقدر بلند میخوای؟ قسم میخورم، مثل کرها شدی.
فقط یه سرماخوردگیه که گوشامو گرفته. خوب میشم.
خدای من مرد، تو وکیل کی هستی اصلاً؟
نه، من آروم نمیشم!
به این میگن توافق؟ بهشون زنگ بزن و ردش کن.
گفتم ردش کن، احمق!
وای، حداقل میتونستی با لحن خوب بگی.
باید یه وکیل طلاق جدید بگیرم.
کلاد آشکارا حریف تیم مِریس نیست.
کوسههای واقعیان، نه؟
وقتی که نامزد بودیم، یه ولنتاین برای مِریس فرستادم که روش نوشته بود:
«تو دختری هستی که قلبم میپرستتش. هرچی دارم مال توئه.»
حالا بهش میگن قرارداد پیش از ازدواج.
این وحشتناکه.
تصور کن، یه ولنتاین قدیمی رو به عنوان سلاح استفاده کنن؟
من یه بالانتین سرد میخوام.
دیگه کافیه! تو سمعک میگیری، چه بخوای چه نخوای.
من سمعک نمیخوام.
شنواییم خیلی زود عادی میشه.
تو اینو دو روز پیش هم گفتی.
به زودی دیگه یه کلمه از حرفامو نمیشنوی.
اوه، مگه این فاجعهبار نیست؟
چرا همه اینجا پرسه میزنید؟
وقتی که باید همتون وسایلتون رو جمع کنید؟ وسایل برای چی؟
برای آخر هفته اسکی فوقالعادهای که قراره ببرمتون.
شوخی میکنی! اون یه کلبه اسکی عالیه.
و یه قهرمان المپیک هم اونجاست که بهمون آموزش بده.
اوه، مثل بهشت میمونه.
تمام آخر هفته اسکی، بعدش هم با یه نوشیدنی رام گرم و دلچسب خودتو گرم کنی.
زیر پتو لم بدی جلوی یه شومینه پرحرارت.
همین الان هم بخار از نوشیدنی گرمم بلند شده.
اوه، لعنتی. نمیتونم برم. چرا؟
دوستم آنی. تولدشه این آخر هفته.
و من قول دادم که باهاش باشم. خب، اونم بیار.
چرا که نه، میدونم خوشش میاد. اون خیلی اهل ورزشه.
تو مدرسه کاپیتان تیم راگبی دخترا بود.
خب، مطمئن نیستم چند تا اتاق خواب هست.
خب، اگه کم باشه، میتونه اتاق منو داشته باشه. تو کجا میخوابی؟
یه فکری میکنم.
مطمئنی اذیت نمیشی؟
اوه، خب، آره، چرا که نه؟
یعنی، مگه چی میتونه از یه کاپیتان راگبی دختر پرشور بامزهتر باشه؟
من به خاطر این کارت میکشمت!
متاسفم، اما این تنها راهی بود که دافنی میومد.
اگه فکر میکنی میخواستم یه کلبه اسکی مهتابی رو هدر بدم...
دوباره فکر کن. تو یه هفته پیش درخواست طلاق دادی.
نمیتونی یه مدت صبر کنی؟ صبر کنم؟
من پنج سال طولانی برای این صبر کردم.
بابا، فکر نمیکنی دیگه وقتشه؟ آه، ساعت پنج و ده دقیقه است.
اگه میخوای خودتو جلوی دافنی احمق جلوه بدی،
اون دیگه مشکل خودته.
ولی من اجازه نمیدم با دعوت کردن این دختر آخر هفته اسکی من رو خراب کنی.
که به نظر من مثل یه خطر بهمن میمونه.
به دافنی بگو مهمون ممنوعه.
به آنی زنگ زدم. خیلی هیجانزدهست.
معلوم شد که تازه اسکی خریده.
با پولی که از تقویم مایوهای جدیدش درآورده بود.
خب، امیدوارم خوشحال باشی. حالا دیگه گیر این افتادیم.
وای، به اینجا نگاه کن!
وای، نگاه کن اینجا رو!
هیچچی مثل یه تغییر آب و هوا نمیشه، نه؟
به نظرت تلویزیون کجاست؟
خب، ها، اینجا محشره!
آره، همین که زنده رسیدیم خدا رو شکر.
با اون سرعتی که پیچها رو میپیچیدی.
اَنّی طفلک همش به سمت تو پرت میشد.
خب، چی بگم؟
من راننده بدیام.
قبول دارم که بغلیه...
ولی به نظرت یه کم، اصطلاح مؤدبانهاش چی میشه، خنگ نیست؟
نایلز، اون فقط مثل لایزا دولیتل آموزش ندیده.
هنری هیگینز مناسبش رو پیدا کنی، تو چشم به هم زدنی برای مهمونی آماده میشه.
باز تو باید "خنگ" رو تو پیگمالیون جا بدی.
ممنون.
اوه، خدایا. اینجا واقعا دوستداشتنیه.
آره، مگه نه؟ یعنی، به اون منظره نگاه کن.
خیرهکنندهست!
آدم رو یاد کوه ماترهورن میندازه، نه؟
اوه، من که نمیدونم. زیاد اهل موسیقی نیستم.
خب، خیال راحت شد.
با اون فرمونکشیهات تو راه، ترسیدم اینا بشکنه.
میخوام براتون یه دسته از رام داغ کرهای مخصوص خودم درست کنم.
تو کوهستان سرده. یه کم چربی تو مشروب آدم لازمه.
فکر خوبیه، بابا.
بعدش هم یه دسته "پورکناگ" درست و حسابی براتون آماده میکنم.
اوه، دافنه، بیا بذار تو حمل وسایلت کمکت کنم.
مرسی.
کدوم اتاق رو میخواستی؟
اون بالایی سمت چپ باید منظره خوبی داشته باشه.
عجب تصادفی! درست کنار اتاق منه.
اوه، من اون یکی رو برمیدارم، اون یکی کنار اون. باشه.
بذار اینو برات بردارم. ممنون.
اون نایلز خیلی جذابه، نه؟
حالا اون داره طلاق میگیره؟ آره.
بیچاره خیلی افسرده بوده.
خب، شاید مجبور بشم خوشحالش کنم.
تو فقط دکتر کرین رو ول کن.
جسارت نباشه، ولی من دیدم که چطور مردها رو یکی یکی رد میکنی.
آخرین چیزی که اون لازم داره اینه که یکی دیگه دلش رو بشکنه.
ولی امروز تولدمه!
تازه، تو پرستارش نیستی.
نمیتونیم فقط یه سفر اسکی آروم و راحت داشته باشیم؟
مگه کل این آخر هفته باید درباره سکس باشه؟
سلام.
سلام. من گای هستم.
دافنه. اَنّی.
امیدوارم برای اسکی فردا آماده باشید.
من خیلی سخت باهاتون کار میکنم. اوه.
این فرانسوی مال من!
میتونی برش داری.
اون حتی نصف دکتر کرین هم جذاب نیست.
اوه، بسه دیگه!
گوشام دارن میسوزن!
اوه، همه، گای مربی اسکیمون رو ملاقات کردید؟
سلام، گای. من آشپز شما هم خواهم بود.
امشب، اَنترِکُت اَلا گای!
به به، یه قهرمان اسکی و یه آشپز خبره. بله.
اوه، شما خیلی خوب صحبت میکنید. وی.
اوه، شما فرانسه هم صحبت میکنید؟
نه، تنها چیزی که بلدم بگم "وی" هست.
خب، همین برای این آخر هفته باید کافی باشه.
نگاه کن، دو تا آهو تو برف دارن همدیگه رو ناز میکنن.
اوه. چقدر رمانتیک.
آره، آدم رو حسابی به فکر فرو میبره.
مگه نه؟
آره.
باید بگم که همینطوره.
ابسولومن.
نگاه کن، تو هم آشپزی، هم قهرمان اسکی.
کاری هست که انجام ندی؟
چند تا کار هست.
اوه، نایلز، شما خیلی شیک به نظر میای.
خب، من باید لباس عوض میکردم.
بعد از اون همه رام و غذای خوب...
فکر کردم شلوارم الانه که پاره بشه.
اوه خدای من! اَنّی!
اوه، دکتر کرین، چه لباس خواب فوقالعادهای!
ممنون. مگه نه که خوشتیپه؟
اوه، آره، واقعاً. خب، اینو نگاه کن.
رام کرهایمو تموم کردم.
هیچوقت نمیشه گفت که فریژر کرین اجازه میده یه زن تشنه بمونه.
دافنه، چرا نمیری ببینی بابا اون دسته دوم رو تموم کرده؟
دو تا دیگه. باشه، تقریبا تموم شد.
فقط باید یه کم از این رامی که تبخیر شده رو اضافه کنم.
آره، دقیقا همون چیزی که اَنّی لازم داره.
اون همینطوری هم چسبیده به دکتر کرین بیچاره، بعد از اینکه ازش خواهش کردم ولش کنه.
چرا اَنّی نباید دلش برای فریژر غنج بزنه؟
چی؟ اوه. اَنّی. دلش برای فریژر غنج میزنه.
اوه.
باید اون دو تا رو فراموش کنم و روی گای تمرکز کنم.
اون دقیقا از اون مردای خوشقیافهایه که دلم میخواد باهاش باشم.
بفرمایید. اوه، خب، ممنون بابا.
در واقع، من رام رو میخوام.
فکر کنم این دقیقا همون چیزیه که کار رو با اَنّی تموم میکنه.
اَنّی؟ آره.
من یه چیزی در این مورد میدونم. اون دلش برای تو غنج میزنه.
کی میگه؟ دافنه.
اون گفت: "اَنّی دلش برای فریژر غنج میزنه."
اوه، میدونستم جذابیتم روش اثر میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.