200 บรรทัดแรก
رُز: سلام، نایلز.
خب، دافنه چطوره؟
راستش، تازه از دیدنش تو اسپا برگشتم.
رُز: آره. آسون نبود.
ولی همین الان ۹ پوند و ۱۲ اونس کم کرده.
وای، آفرین بهش. همش ارادهست.
نایلز: آره. اوه، ممنون.
این آخر هفته بازم میرم اسپا، اگه خواستی میتونم برسونمت.
اینا برای من نیست.
مدرسه آلیس یه پیکنیک داره و من دارم خوراکیها رو میبرم.
بله، بله، میبینم. فقط نذاری آفتابسوخته بشن!
ببخشید. فقط اینکه...
خب، برای پیکنیک یکم زیادی شیک نکردهای؟
خب، یه پدر مجرد خوشقیافه هست به اسم گرگ.
اوه. داره طلاق میگیره.
زنش بهش خیانت کرده. اونم خیلی مهربونه.
اون لایق زنیه که بتونه بهش اعتماد کنه.
اینا قیافهشون شبیه اینه که خودم پختم؟
آره، به شرطی که مزهشون شبیه چیزی نباشه که تو پختی.
باید برم. باشه.
سلام، رُز. رُز: سلام، فریژر.
میشه یه لاته بیرونبر داشته باشم، لطفا؟
خب، نایلز، دیگه رسمیه.
دبیرستان قدیمیمون در آستانه ورشکستگیه.
کمیته جمعآوری کمکهای مالی چی شد؟
امروز صبح منحلش کردیم.
باورم نمیشه! فریژر: آره.
آکادمی برایس از دست رفت. اوم.
دیگه خبری از کتابخونه طبقه سوم نیست. نه.
دیگه خبری از آزمایشگاه علوم نیست.
وای خدای من، من اولین بوسهمو تو همون آزمایشگاه علوم دزدیدم.
جیل سولومون. اون خیلی بابتش ناراحت بود.
ولی من تمام مسیر تا بهداری داشتم از خوشحالی میدرخشیدم.
دیگه خبری از بهداری هم نیست.
من کلی کلاس ورزش شاد رو اونجا گذروندم.
فریژر، نمیتونیم اجازه بدیم این اتفاق بیفته. من نمیدونم چطور میتونیم جلوشو بگیریم.
باور کن، دیگه هیچ فارغالتحصیلی نمونده که مجبورش کنیم.
خب، شاید داریم سراغ آدمای اشتباهی میریم.
ما کلی آدم میشناسیم که به هر خیریهای کمک میکنن.
فریژر: شاید حق با توئه.
بیایید کاری کنیم پول به سمت برایس سرازیر شه.
کی میتونیم دوستای پولدارمون رو جمع کنیم؟
وقتی برای تلف کردن نیست، نایلز. چهارشنبه شب چطوره؟
نه، نمیشه. بلیط تئاتر دارم. پنجشنبه چطور؟
یه قرار تو اسپا.
خب، میتونی عوضش کنی؟ خب، نه با میل خودم.
با اون ماساژور خوبه، همون نابینا.
اون نابیناست؟
وقتی گفت نمیتونه مشتری ببینه، فکر کردم تا آخر هفته وقتش پره.
بهتره قبل از رسیدن مهمونا راجع به استراتژیمون صحبت کنیم.
بله، باشه، نمیخوایم بپریم سرشون.
بذاریم جا بیفتن، یه چند تا کوکتل بخورن.
و بعد وقتی به اندازه کافی ریلکس شدن،
اون وقت مثل دلیله موهاشون رو میتراشیم.
اولین مهمونمون.
جمعآوری کمکهای مالی شروع میشه.
سلام به همگی. بفرمایید داخل، بفرمایید.
ممنون که اومدین. بذارید پالتوتون رو بگیرم.
بفرمایید. بفرمایید خونه خودتونه.
مرد: اینجا عالی شده. فریژر: ممنون.
من عاشق اون نقاشیام. واقعا؟
به هیچ وجه به اندازه اون پرترهای که هاکنی از همسرت کشید، چشمگیر نیست.
خوشت میاد؟ اوم.
یه قیمت پیشنهاد بده. ببخشید؟
بین خودمون باشه، ضررای بورس داغونم کرده.
ساعت نمیخوای؟
اوه، راستش، این واقعا...
اوه، مرتزی. اوه، خوشحالم میبینمت. اوضاع چطوره؟
خب، قاضی توافقنامه قبل از ازدواج ما رو باطل کرد و اگه این به اندازه کافی بد نیست،
دارم نصف حقالوکاله وکیل اون رو هم میدم.
این دخترای روسی توی اینترنت خوب به نظر میان، ولی...
اون طرف اتاق اوضاع چطوره؟
اصلا خوب نیست.
انگار مارشال تمام پولشو خرج یه خونه جدید کرده.
سالی هم تمام پولشو برای یه قایق جدید خرج کرد، که خودِ قایقه هم غرق شد.
صبر کن، نایلز، در... اون نیست--؟
اوه، چرا، خودشه. النور لینچ.
شنیدم یه غرامت گنده از مارینرز گرفت.
بعد از اینکه اون چوب بیسبال پرت شد تو جایگاه تماشاگرا.
نه، نه، نه، اون خانومی که کنارشه. اون پنه لوپه ژانویه نیست؟
همون بنیاد پنه لوپه ژانویه؟ اوه، چرا، خودشه.
نایلز، این یه شانس فوقالعادهست.
اون میتونه بدون اینکه خم به ابرو بیاره، چک مبلغ رو بنویسه.
اینطوری جلوی النور نگو.
بریم باهاش حرف بزنیم. نه، نه، صبر کن.
ما فقط یه شانس داریم. باید خوب ازش استفاده کنیم.
بیا یه نقشه بکشیم. با من بیا. باشه باشه.
اوه! وای خدایا! حالتون خوبه؟
اوه، فقط مچ پام پیچ خورد.
خب، خب، بشینید. اینو براتون میبرم آشپزخونه.
اوه، ممنون.
هی، عزیزم. بازم کرانچ اَن مانچ میخوای؟
اوه، من که... مارتین: ببخشید.
مطمئنم مشغولی.
ولی اگه پسرهام منو ببینن که دارم تو مهمونیشون ول میگردم،
فکر میکنن جلو اون همه دوستای پرافادهشون خجالتزدهشون میکنم.
قیافهات آشناست.
اهل رقصیدنی؟
حالا، باید خودمونو بیخیال نشون بدیم. با گپ زدن شروع کنیم؟
شاید، شاید. اوه، آره، میدونی...
یه جمله قصار یادمه که معمولاً به سانتایانا نسبت داده میشه
ولی من نسخه کوچیک خودمو دارم
ما باید بریم بیرون
به من فرصت بدید حرفامو بزنم. «پول نمیتواند مردی را اینقدر ثروتمند کند--»
داره با بابا حرف میزنه. بزن بریم بیرون
بابا، الان با اون خانم چی شد؟
هیچی. یه تماس تلفنی داشت و مجبور شد بره
گفت بگم ممنون. از این حرفا نزن. تو بهش توهین کردی
چی بود بابا؟ یه جوک بیادبانه؟ یا با دماغت سوت زدی؟
اصلاً میدونی اون کی بود؟
آره، گفت اسمش پِنلوپه ژانویه یا ژَنویه یا...
ژانویه، بابا. ژان، ژان-- اوه، مهم نیست
خب، برای من مهمه
میخوام اسمشو درست بگم اگه فردا شب شام داریم
تو که ازش درخواست قرار نذاشتی، گذاشتی بابا؟ نه، اون ازم درخواست قرار گذاشت
ببخشید بابا. فقط یه کم شوکه شدم
فکر کنم اینطور تلفظ میشه
«ببخشید بابا، من یه احمق از خود راضی هستم.»
نایلز: بابا پنج ساعت پیش برای دیدن پِنلوپه رفت
دارن چیکار میکنن؟
من یه احتمال به ذهنم میرسه
تو فکر میکنی-- تو اولین قرار؟
نایلز، اونا رفتن استیکخوری. پِنلوپه داره حساب میکنه
متاسفم، ولی فکر نمیکنم یه استیک چهل و هشت اونسی غیرممکن باشه
میدونی نایلز، باورش سخته
ولی پِنلوپه ژانویه ممکنه واقعاً بشه دوستدختر بابا
خب، اینقدر هم پوچ نیست
مامان هر چقدر میشد بافرهنگ و باهوش بود
و اون قطعاً خوشحالش میکرد
همینطوره
میدونی، ممکنه برای بابا هم خوب باشه
ممنون. آره
مطمئناً به تلاشهای جمعآوری کمکهای مالی ما لطمهای نمیزنه
برای برایس. برای برایس
برگشت
این صدای یه زن بود؟
خدای من، باهاش اومده خونه
بابا. بابا، هی، شبت چطور بود؟
مارتین: بهتر از این نمیشد
فریزر: بابا، آیا اشتباه میکنم
یا ما همین الان صدای یه زن رو اینجا شنیدیم؟
اوه، آره، اون تو دستشوییه. ولی، گوش کن
دستشویی؟ من سه روزه حولههای دستو عوض نکردم
برام زبون نچرخون
استل، میخوام پسرهامو بهت معرفی کنم. این فریزر و نایلز هستن
سلام. از دیدنتون خوشبختم
عالی
ممنون که گذاشتید از توالت استفاده کنم
آه، حتماً. خب، فردا میبینمت، باشه؟
عالیه
خداحافظ، بچهها. خداحافظ
حسابی خستهام. خب، فردا میبینمتون
هر دو: بابا؟
اوه، باشه. این چیزیه که اتفاق افتاد
من و پِنلوپه خیلی خوب با هم کنار اومدیم ولی بعد از اینکه پیادهاش کردم
هنوز گرسنه بودم. پس رفتم به این کافیشاپ کوچیک
نزدیک مکگینتی تا یه کم سیبزمینی سرخکرده فلفلی بگیرم
حالا، میدونم چی دارید تعجب میکنید. مکگینتی سیبزمینی سرخکرده فلفلی نداره؟
بله، و خیلی هم خوشمزهاند
استل دیگه کیه؟
اون تو کافیشاپ کار میکنه. با هم گپ زدیم
تا به خودمون اومدیم دیدیم داریم تو مکگینتی یه نوشیدنی آخر شب میخوریم
هی، وقتی شانس میاد، پشت سر هم میاد
بله، بابا، ولی پِنلوپه چی میشه؟
آه، سهشنبه میبینمش. تو همین الان با استل قرار گذاشتی
نه برای سهشنبه
میخوای با جفتشون قرار بذاری؟
مطمئنی این عاقلانه است؟ خب، این فقط قراره
هر دو رو تقریباً تو یه زمان ملاقات کردم. هر دو رو دوست دارم
ضررش کجاست؟ فکر نمیکنی یه کم خطرناکه؟
اگه یکیشون بفهمه چی؟
پِنلوپه، مثلاً. بله، بله
نمیخوای برای همیشه از خودت دورش کنی
آه، نگران نباش. من دیدم تو چطور چندین قرار رو با هم مدیریت میکنی
من خوب فهمیدم که چیکار نباید بکنم
اوه، سلام نایلز. هی، راز
میبینم که باز رفتی پیکنیک
آره، من و گِرِگ حسابی با هم جور شدیم
اون عاشق دستپخت منه
ببخشید خانم، لیموبار نداریم
خب، بیشتر درست کنید
و یه تابه کثیف بهم بده. باید بذارمش تو سینک ظرفشوییام
ببخشید. شیرینیپز ما تا فردا نمیاد
میتونم دستور پختشو بهتون بدم. من باید با اون چیکار کنم؟
بپزم؟ این قرار بود خندهدار باشه؟
خدای من، نایلز. باورت نمیشه
«هیئت امنای برایس قبلاً داره یک پیشنهاد رو بررسی میکنه
«برای خرید زمینشون.»
بابا همین الان اومد تو. بیا یه اشاره دیگه به ملاقات پِنلوپه بکنیم
زمان اشارهها گذشته. باید مستقیم بگیم
بابا نمیذاره از دوستدخترش پول بخوایم
من نگفتم صادقانه. گفتم مستقیم. محض رضای خدا سعی کن همراه باشی
مارتین: هی، بچهها. هی، بابا
بشینید. بشینید
خب-- وای، این اسپرسوئه؟
آره، یه کم «شارژ کننده» بین قرارها
پسر، این همزمان چند تا قرار رو مدیریت کردن اونقدر که من نشون میدم آسون نیست
ولی نگران نباشید
هر دو دارن از سفر درجه یک در کشتی «اِس. اِس. مارتین» لذت میبرن
اوه، پس اینو از اونجا گرفتی
No comments yet. Be the first to leave one.