Frasier

Frasier

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 9

ข้อมูลรุ่น

Frasier S09E17 Three Blind Dates 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 17 Frasier زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-24
ดาวน์โหลด: 27
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

سلام، راز. هی، دافنه.

سلام، نایلز. بیا تو.

فریژر اینجاست؟ باید آخرین نسخه بیوگرافیشو تأیید کنه.

چرا هی بیوگرافیشو آپدیت می‌کنه؟ تو این چند سال اخیر چی عوض شده مگه؟

آه. تاریخ تولدش.

الان چهار سال از من جوون‌تره.

خب، این مسخره‌ست. مگه همه تو رادیو سنشون رو کم می‌کنن؟

نه. آه...

آه، راز، خواهش می‌کنم بشین.

خوشحالم اینجایی. یه چیزی هست که می‌خوایم ازت بپرسیم.

وقتی من و نایلز ازدواج کنیم...

خیلی خوشحال می‌شیم اگه ساقدوش عروس ما باشی.

واقعاً؟ آره!

اینقدر تحت تأثیر قرار گرفتم که نمی‌دونم چی بگم.

آه، البته. البته که این کارو می‌کنم. ها ها.

و حالا اول سپتامبر رو خالی کن.

آه، اون آخر هفته روز کاره؟

آره. مشکلی هست؟

خب، یه پیک‌نیکی هست که من همیشه می‌رم و سالاد سیب‌زمینی درست می‌کنم.

چی دارم میگم من؟

عروسی شما از سالاد سیب‌زمینی مهم‌تره. یا هر سالاد دیگه.

پس حل شد.

سالاد سیب‌زمینی رو شب قبل درست می‌کنم.

و یه نفر دیگه رو می‌گیرم.

خودم حلش می‌کنم.

سلام به همه. سلام.

ببین کی اینجاست. برادر کوچیکم فریژر.

بیوگرافی جدیدتو آوردم. آه، بله.

فردا بهش رسیدگی می‌کنم، راز. باید تا نیم ساعت دیگه اونور شهر باشم.

دارم نمایشگاه جدید بنیامین لاک‌لیر رو پیش‌نمایش می‌کنم.

بعدش هم با خود هنرمند شام می‌خورم.

شبی فوق‌العاده هیجان‌انگیز خواهد بود.

و با کدوم بانوی خوش‌شانس داری این شب رو می‌گذرونی؟

خب، تنها می‌رم.

آه، متاسفم. نباش.

راستش، من یه هم‌پای خیلی عالی‌ام.

بله. می‌دونم کی برسم، می‌دونم کی شب رو تموم کنم.

و راستش، همیشه کاری می‌کنم که دلم بیشتر بخواد.

آه، حیف شد که دکتر کرین کسی رو نداره.

تا این چیزا رو باهاش قسمت کنه. می‌دونم.

آخرین باری که با کسی جدی قرار گذاشت کی بود؟

خب، اون کلر بود ولی اون مال ماه‌ها پیشه.

باید یه نفر رو براش جور کنیم.

خب، به نظر من خودش داره انتخاب می‌کنه که با کسی قرار نذاره.

یه دوستی تو یوگا دارم که شاید ازش خوشش بیاد.

نه، اون سبک سر به نظر میاد. من آدم عالی رو براش دارم.

خب، می‌دونین که اون همیشه کاملاً توانمند بوده.

که خودش آدم پیدا کنه.

نه. اول باید با آدم من پیش بریم. تو سابقه خیلی خوبی نداری.

من؟ هر وقت تو منو با پسرا آشنا کردی...

همون ثانیه که دیدمشون می‌دونستم آدمای به درد نخوری هستن.

تو رختخواب هم بد از آب دراومدن.

خب، دلیلی نداره هر دومون نتونیم سعی کنیم اونو با یه نفر آشنا کنیم.

باشه. ولی باید یه نفر رو پیدا کنیم که خوشگل، جذاب و باهوش باشه.

باهوش خوبه ولی من در موردش خیلی متعصب نیستم.

این برای تو نیست. برای دکتر کرینه.

بله. حتی با اینکه هیچ نارضایتی‌ای از زندگی عاشقانه‌ش ابراز نکرده...

این دو نفر تصمیم گرفتن که پیدا کردن یه همسر براش رو ماموریت خودشون قرار بدن.

فکر بدی نیست.

خیلی وقته که فریژر از کسی هیجان‌زده نشده.

اون شور و حال توی قدم‌هاشو دلم تنگ شده، می‌دونی؟

اون انرژی عصبی‌ای که می‌گیره...

که انگار هر قرار اولی می‌تونه همون باشه.

اون برق و شور بازرسی سی‌نقطه‌ای خودش...

قبل از اینکه از نمایشگاه بیرون بزنه.

میگه که خوشحاله.

مگه تو هم همین رو نمی‌گفتی...

قبل از اینکه برادرت کمک کنه ما رو به هم برسونه؟

دقیقاً حرف من همینه. بیاین شروع کنیم به زنگ زدن به دخترای خوشگل.

آره. هی هی.

آه. کارولاین چطور؟ اون خیلی خوب با برادرت کنار میاد.

اون همون نیست که یه دندونش افتاده بود؟

جاش رو پر کرد.

اون دانشکده دندانپزشکی هم کارشو خوب انجام داد.

فقط زیر نور فرابنفش می‌فهمی که مصنوعی‌یه.

جنیفر چطور؟

خوشگله، باهوشه، اون سینه‌های برجسته رو هم داره.

ها؟

اونقدر هم نمی‌شه گفت برجسته... بیشتر...

جنیفر رو یادم نمیاد.

خب، گذشته از این، فریژر قبلاً باهاش قرار نذاشته بود؟

آه، حق با توئه.

خب، اینا همه کسایی بودن که من می‌شناختم.

آه، حیف شد. امیدوار بودم بتونیم کمک کنیم.

یه زنی هست که من می‌شناسم.

لیزا.

اون عالی می‌شه.

علاقه‌های مشترک زیادی دارن. حتی یه کتابفروشی هم داره.

این رو از من پنهون کرده بودی!

خب، اون بیمار سابقمه، پس این یه جورایی منطقه خاکستری اخلاقیه.

مطمئن نیستم که با آشنا کردنش با فریژر راحت باشم.

خب، چی می‌شه اگه اون ندونه که تو داری اونو معرفی می‌کنی؟

می‌تونی اونو به من نشون بدی و من یه دوستی باهاش برقرار کنم.

می‌تونیم بریم قهوه بخوریم، فیلم ببینیم، همه چیز رو به هم بگیم.

شاید تو انتخاب راز به عنوان ساقدوش عروسم کمی عجله کردم.

همین که بفهمه تو نامزد منی، خب...

بازم اون معضل اخلاقی من.

خب، چی می‌شه اگه اونا فقط تصادفی همدیگه رو ببینن؟

مثلاً تو کتابفروشیش؟ دقیقاً!

فریژر همیشه به کتابفروشی‌ها می‌ره.

اون یه کتابفروشی داره

به مرور زمان، به احتمال زیاد سر از کتابفروشی اون درمی‌آورد

شاید بتونم فقط اون‌ها رو نزدیک هم قرار بدم

و منم دور از چشم باشم

همین خوبه

خب، اصلاً چه شکلیه؟ خدای من، محشره!

اون اینا رو داره

باید یادداشت‌هامو چک کنم

اوه، سلام. اینجاییم.

خب، امم، کتابفروشی کوچیک و قشنگیه نایلز،

ولی اصلاً نمی‌فهمم چطور ارزش داره این همه راهو تا این سر شهر اومدن.

به نظر نمی‌رسه انتخاب زیادی داشته باشه.

خب، شاید برای همه سلیقه‌ها نباشه ولی مطمئنم یه چیزی پیدا می‌کنی

که نظرتو جلب کنه.

امم، فریژر. فریژر.

امم، دافنه ازم خواسته بود یه لیست مطالعه بهش بدم

تا افکارش رو گسترش بده. اوه، این تحسین‌برانگیزه.

آره. و فکر می‌کردم با شکسپیر شروع کنم.

اوه، و شما همچین تسلطی به کارهاش دارید

می‌خواستم ببینم می‌تونید کمکم کنید.

خب، البته. هرچند یه کم تعجب کردم.

شما همیشه خودت رو واردتر می‌دونستی.

وارد، بله، اما شما متخصصید.

از کلاس سوم منتظر بودم که اینو از شما بشنوم.

هوم.

امم، می‌دونید، شاید اگه چیزی از شکسپیر بدونه،

بیشتر قدرش رو بدونه. شاید یه زندگینامه؟

فکر خوبیه.

آه

هرچند فلسفه اساس تمام افکاره.

هر تمرینی برای گسترش ذهن باید با فلسفه شروع بشه.

بسیار خب. اوهوم.

یا ورزش. اهم.

نه، فلسفه.

مطمئنید؟ بی‌شک.

برید، برید.

هوم. آه.

آه. اینجاییم.

جمهوری افلاطون.

نمی‌تونم بگم با همه چیزش موافقم، اما یه نقطه شروع خوبیه.

یه پارگی کوچیک داره. یکی دیگه میارید؟

خدای من. مگه من نوکرتم؟

نه، نه، نه. من فقط غرق این کتاب "قهرمانان نسکار" شدم.

باشه.

بفرمایید.

سالمِ سالم. ممنون.

می‌دونید، حالا که اینجاییم می‌خوام سعی کنم یه کتاب پیدا کنم

در مورد سلطنت اولیه بریتانیا.

اخیراً کتاب "جزایر: یک تاریخ" رو خوندم.

اونقدر که می‌خواستم جزئیات نداده بود

در مورد سلسله پلانتاژنت‌ها.

هوم. خب، می‌دونید چرا از یکی اینجا نمی‌پرسید؟

من کارکنان اینجا رو خیلی مطلع دیدم.

خب، بله. باشه، باشه. الان میام.

بله. آه، ببخشید.

امم، شما کتابی در مورد پلانتاژنت‌ها دارید؟

مثل موز میمونه، درسته؟

ولش کن.

چیزی پیدا کردی؟ پیدا کردن کله‌پوک‌ها، آره.

اوه، خب، شاید باید از یه نفر دیگه بپرسید.

باشه. میشه نفر بعدی رو راهنمایی کنم؟

یا شاید باید فقط حساب کنیم و بریم. نایلز، ما تازه رسیدیم اینجا.

شما خیلی عجیب غریب رفتار می‌کنی. نه، من نیستم.

چه مرگته؟ متاسفم-- سرگیجه دارم.

توی بخش شکسپیر یه چهارپایه هست. برو بشین.

من خوبم. شما فقط حساب کنید. بله، حتماً.

کلارک، می‌تونی ادامه بدی؟ حتماً.

کلارک: دوباره سلام. بله، سلام.

چیزی که دنبالش بودید رو پیدا کردید؟ راستش نه، نه.

باشه.

اوه، من تخفیف دوستداران کتاب دارم.

آه، ما اون رو قبول نمی‌کنیم.

کتابفروشان مستقل؟ نه.

کتاب‌دوستان؟

تخفیف دیوئی اعشاری؟

باند روکش کتاب؟

متاسفم. ما کارت خودمون رو داریم. قیمتش ۲۵ دلاره.

بیست و پنج دل--؟ برای یه کارت کوچیک؟

با اون ۱۵ درصد از تمام خریداتون تخفیف می‌گیرید.

بسیار خب.

امروز چقدر صرفه‌جویی می‌کنم؟

تخفیف از خرید بعدیتون شروع میشه.

چی؟ شما اینجا چه نوع کلاهبرداری پونزی‌ای رو اداره می‌کنید؟

کلارک: سیاست فروشگاهه.

می‌خوام با صاحب فروشگاه صحبت کنم.

اوه. چه خبره؟

می‌خوام هرچی تو دلمه به صاحبش بگم.

بیخیال. من کتاب رو نمی‌خوام. چرا، می‌خوای.

نه، نمی‌خوام. شما هم کتاب رو می‌گیرید هم تخفیف.

لیزا، اینجا یه مشکل با کارت موقع پرداخت داریم.

نه، نه، نه. چالش پس گرفته شد. برخلاف میلم.

نه، نه. ما داریم میریم. همه چیز خوبه.

باشه، باشه. راستی یه اشتباه در ترتیب الفبایی دارید.

اما نمی‌گم کجاست.

راز: من فقط می‌دونم شما دو نفر با هم حسابی جور میشید.

فکر می‌کردم همیشه شاکی بودی که اون چقدر سخت‌گیره.

شاکی نیستم. افتخار می‌کنم.

می‌دونی؟ که با کسی کار می‌کنم که همچین هیکل خوبی داره.

فریژر، سوزانا. سوزانا، ایشون فریژر هستن.

بفرمایید تو. امم، راز همه چیز رو در مورد شما بهم گفته.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left