Mistari 200 ya kwanza.
...آنچه در مکگايور گذشت
متي؟
.نه نه نه نه
.اينکارو نکن- اين به من بستگي نداره بوزر-
.فکر نميکنم که بخوام بازي کنم
.لطفاً بمون.
.نميخوام که بري
الوود.اگه بازم به رايلي آسيبي برسوني
يه چيزي بيش از يه تماسِ ِ بيدارکننده .بهت ميدم
اميدوار بودم که اگه بعداً وقت داشته باشي
اجازه بدي که مردِ پيرِت تو رو واسه .شام بيرون ببره
چرا تو داري الوود ديويس رو دنبال ميکني؟
اگه ميخواي بميره بايد بري .توي صف
بزار همدردت بشم ماما
و واقعاً همه چي رو آسون ميگيريم
اگه فقط فکرتو آزاد کني
.داري آهنگمو خراب ميکني مَرد
.الوود...بيخيال ديگه،بس کن
.بس کن
.احمق نباش
.مجبورم نکن اينکارو بکنم
.بهت صدمه ميزنم
.لعنتي
لعنتي،اين خيلي سخت تر .از چيزي بود که يادمه
داري ميري باشگاهي چيزي؟
.يکم،يکم،آره
فقط ايندفعه مست از هوش .نرفتم
چيشده،جک؟ تو منو ميدزدي؟
و منو ميندازي توي صندوق عقبت؟- من تو رو ندزديدم الوود-
.من تو رو توي موقعيت محافظتي قرار دادم- اوه واقعا؟-
از ديدِ من
تنها چيزي که من ميخوام ازش .محافظت بشم تويي
در اين مورد مطمئني؟
کي کسيه که ميخواد
يارو سر سختِ کچل باشه که
حدوداً اينقدر قدشه و يه جاي زخم اينجايِ زير چانه ـش داره؟
.واقعاً نميدونم داري راجع به چي حرف ميزني
.نظري نداري.اوه باشه
پس چرا بايد ديشب وقتي من تو و رايلي رو ميديدم سر شام
روي من اسلحه بکشه؟هوم؟
تو داشتي من و رايلي رو ديشب سرشام ميديدي؟
سرِ ِ قسمتِ اشتباهي از داستان .تمرکز نکن الوود
اين يارو پريد تو ماشينِ من و واسم اسلحه ـشو تکون داد
.و بهم گفت که ميخواد تو رو بکشه
.حالا شخصاً با اين نظر مشکلي ندارم
...ولي ميدونم که رايلي اينطور نيست
.پس،اينطوريه
دوباره،ميخوام ازت يه بار ديگه بپرسم
و ازت ميخوام که واقعاً سخت درموردش فکر کني
کي ميخواد تو بميري؟
.نميدونم،جک
هرکسي ميتونه باشه- باشه،خوبه-
تا اينو بفهميم تو با من .ميموني
اوه نه نه نه نه نه- چرا،اممم-
اصلاً نه،اين هرچي که هست
.خودم از پسش برميام
اوه آره.از پسش براومدنِ تو چيزيه که باعث شد
تو از اولش توي اين موقعيت .قرار بگيري،جوجه گندهه
...ميدوني رايلي
...دخترِ دوست داشتني و تک فرزندت
واسه من قسم خورد که
.که رو راست تو تغيير کردي
.ولي من نميدونم،مَرد
.من اينو نميبينم مَرد
.بايد بهم نشون بدي
.خيلي خب
.قبول
داري فکر ميکني که کدوم گوري ميري؟
.تو ماشين- .تو نميري توي ماشين-
همچين راست راست نميشيني پشت ماشين
و ريسکِ شناسايي شدن .توي راهِ مکانِ من رو درست کني
.تو برميگردي دقيقاً همينجا.زودباش
!زودباش
دليل ِ واقعيش اينه؟
.بينِ خيلي از دلايل،الوود
برو تو
.دارم ميرم
.برو تو ديگه
.بشين
.جايِ خوبيه
همين الان يه ليست مينويسي احمق
.از هرکسي که ميخواد تو بميري
.منظورم همه ـست
نميخوام خودمو واسه تو بکشم
.لازم نيست من يه ليست بنويسم جک
زمان داشتم که راجع بهش فکر کنم
وقتي که داشتم توي صندوقت .اينور اونور ميوفتادم
آدمِ کچل
کم قد،و جاي زخم زير چانه؟
آره
.اسمش داگي لوکانوئه
.از برانکسه
.الان حدود دوساعت بالاتر به سمت شمال زندگي ميکنه
خب؟چرا دنبال توئه؟
ميشه گفت
.يکم باهم کار کرديم- کار-
چي،ساختِ يتيم خونه؟ کمک به بي خانمان ها؟
.اون يه کلاه بردارِ کوچيکه جک
يه چندتا کلاهِ کوچيک برداشتيم- آره؟-
و کدوم يکي از اين کلاهبرداري ها داگي رو اونقدر عصبي کرده که
همين الان يه کلاه بکنه تو سوراخِت؟
حدودِ يک سال پيش
سرِ يه يارو ورزشکاره شيره ماليديم
راجع به
.توپ بيسبالِ جکي رابينسون
يه ارزشي حدودِ،نميدونم امم،75هزارتا داشت
.ميخواستيم بفروشيمش،نصف نصف
اون شب توي راه خونه .وقتي بود که اون منو زد
اگه ميخواستم با رايلي دوباره رابطه داشته باشم
.بايد تغيير ميکردم
نه توي يک ماه يا هفته يا حتي ساعت
.بايد همون موقع تغيير ميکردم
پس من
توپ رو برداشتم و پرتش کردم توي رودِ هادسون
مستقيم رفتم سراغِ اولين ملاقاتم با الکلي ها
.و از اون موقع تا حالا خوب بودم
ميدوني،ميتوني به اولين ملاقاتت با الکلي ها بري
.بدون اينکه اينقدر نمايشي بازي دربياري
اون يه لحظه ي تغيير بزرگ در زندگيم بود جک
.يکم،ميدوني...جوگيرشدم
.حالا هرچي
پس تو به اين چاقال
يه توپِ بيسبالِ75هزاردلاري بدهکاري که حتي نداريش؟
هوم؟
.اتاق خواب.همين الان
برو برو
هي...هو هو،اين تفنگ چيه ديگه؟
و چشمت؟
.هيچي
.هيچي بنظر نميرسه
داري چيکار ميکني؟
.گفتم شايد داگي باشه
.الوود اين مکگايوره
.اون با رايلي کار ميکنه
مک،اين الووده،بابايِ رايلي
که اجازه نداره به وسايلِ من دست بزنه
.ازديدنتون خوشحالم- آره-
.منم خوشحالم
.خب شما انگار مشغوليد
.ميخواستم حرف بزنيم .ميتونيم بعداً حرف بزنيم
نه نه نه نه
.ميتونيم همين الان حرف بزنيم .ميريم بيرون
.تو همينجا بمون
.و اونو بزار سرجاش
تو واقعاً فکر ميکني متي بهت دروغ ميگه
درموردِ شناختنِ پدرت؟
.اون خودش بود توي اون فيلم ،جک
.من تقريباًمطمئنم
.اوه مَرد
من اونو خيلي وقته ميشناسم
واگه يه چيز باشه که 100درصد :ازش مطمئنم
.اگه که دروغ بگه،هيچوقت نميفهمي
اگه متي درجريانِ پدرم هست و ...به من چيزي نميگه
.دلايلِ خودشو داره
مک ببين،از خودت بپرس .بيشتر چي ممکنه
باشه؟رئيسِ سرّيِ مامورِ تو داره بهت دروغ ميگه
درموردِ شناختِ پدرت، شهروندي که گم شده
يا اينکه يه جورايي زياده روي کردي مَرد .تو تاريکيا پيش رفتي
ببين،قبلنم گفتم :الانم ميگم
.خانواده ميتونه خيلي کارا رو با هرکسي بکنه
منظور
به رايلي و باباييِ عزيزش اينجا نگاه کن
.باشه؟نه ممنون
.بخاطرِ همينه که من يه گرگِ تنهام مَرد
گرگِ تنها؟
هفته گذشته سعي کردي که
رايلي،متي و منو قانع کني که
ما به پيرهن هاي قهرماني ...نيازداريم که به فاستر کمک کنيم
و دارم از حرفاي خودت اينجا استفاده .ميکنم...واحدِ خانوادگيِ بزرگتر
.چون همينطوره
ازم ميخواي که چي بگم؟ .هرگرگِ تنهايي يه گله نياز داره
.متيه.بايد برم فينکس
.خيلي خب،بزن بريم
.انگار اون همين الان نيازم داره
خب،منم اونجا اين گوشه خواهم بود .و اوضاع رو تک گرگي ميکنم
بايد از اين يارو دور بشم مَرد .زودباش
ميخواي اينجا ولش کني؟
.راست ميگي،ايده ي خوبي نيست
.باشه،بعداً ميبينمت
.هي هي واسم يه کاري بکن
به رايلي راجع به باباش چيزي نگو،باشه؟
نميخوام که اون ازم عصبي بشه
چون توافق کردم که دوربمونم
...از پدرش و آخرشم
دزديديش؟
.آره- گرفتم-
.باشه.ممنون
.اين يه گله ي گرگِ از کار افتاده ـست
لنا
بوزر؟
ما...؟
.نه
.فکر نکنم
باشه
پس چرا با هم تو يه تختيم؟
منظورت اينه که چرا با هم دست بند خورديم و توي يه تختيم؟
اين ديگه چه گوهيه؟- يه جور امتحان نهاييِ ديوانه وار؟-
با گلوله هاي واقعي؟- ببين-
شايد بايد روي فرار تمرکز کنيم
.و بعداً در اين باره حرف ميزنيم
No comments yet. Be the first to leave one.