The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
انگس.
من خاله گوئن هستم.
جیمز، درباره پرونده ۴۷
به پسرت گفتی؟
پرونده ۴۷ یک طرح فرضیه
برای راهانداختن زنجیرهای از بلایای طبیعی
که دنیا رو به آشوب میکشونه.
این یک دکمه بازنشانیه.
دکمه بازنشانی. بابا.
یکی باید سرعتشون رو کم کنه.
خودم انفجار رو دستی فعال میکنم.
سلام.
چند نفر آدم کاملاً غریبه رو دعوت کردم.
امیدوارم اشکالی نداشته باشه.
سلام بچهها.
تازه یک سگ رو نجات داده بودم،
و به پدرت گفتم دنبال اسم براش میگردم.
فکر نمیکردم حتی حرفم رو شنیده باشه،
ولی ساعت دو صبح زنگ زد و گفت:
«متی، باید اسم سگ رو گاس بذاری.
تحقیقات نشون میده سگها
به صامتهای محکم واکنش بهتری دارن، چون
انرژی رو در بسامدهای بیشتری پخش میکنن.»
بعد هم قطع کرد.
پس اسمش رو گاس گذاشتی؟
نه. گذاشتم جیم.
به سلامتی نظارت. به سلامتی جیمز مکگایور.
به سلامتی جیمز مکگایور.
صبر کنین، داستان بوزر
و دستشویی نظارت رو شنیدین، نه؟ چی؟
رایلی، هیچکس دلش نمیخواد اون رو بشنوه.
اشتباهه. من شدیداً دلم میخواد بشنوم.
سلام.
در ویتنام،
وقتی کسی میمیره میگیم «چیا بون»،
یعنی «غمات رو تقسیم میکنم».
پس شاید بذاری من هم بخشی از غمت رو به دوش بکشم؟
ممنون، ولی
واقعاً وقت ناراحتبودن ندارم. مک،
باید به خودت فرصت بدی... کُدکس هنوز آزاده.
نگران پرونده ۴۷ی.
مادرم باور داشت تنها راه نجات زمین
نابودکردن یکچهارم جمعیت دنیاست، و حالا
خالهم،
آخرین عضو خانوادهم،
میخواد اون نقشه رو اجرا کنه.
حتماً راهی هست. راهی برای چی؟
برای نجات همه.
اوه، مک.
احتمالاً یکی از آزمایشهای مکه.
مک، این دفعه چیکار کردی؟
این بار کار من نبود، قسم میخورم.
لسآنجلس قبض برقش رو نداده؟
شبکه برق شهر هک شده.
پس نوبت منه.
باشه. بوزر، تو با من. بقیهتون
رایلی رو برسونین مرکز شهر.
باشه.
لئونارد هاکس، فرمانده مدیریت بحران.
همه اینجان.
آبوبرق، پلیس، آتشنشانی، حملونقل،
حتی اون نابغههای شهرداری.
به دل جهنم خوش اومدین.
قطعی چقدر گستردهست؟
از سانتامونیکا تا پالمدیل میتونی رانندگی کنی
بیاینکه به چراغ روشن برسی.
کل شهرستان؟
بیمارستانها و مراکز ضروری روی ژنراتور پشتیبانن،
اما اون هم همیشگی نیست.
فقط چهلوپنج دقیقه برق قطع شده
و همین حالا غارت، تصادف،
آتشسوزی و هر بلایی که فکرش رو بکنی داریم؛ تازه این هم هست.
باجافزار.
شبکه برق شهر رو گروگان گرفتن.
عاملش دوازده میلیون دلار بیتکوین میخواد
تا همهچیز رو آزاد کنه.
ممکنه شهرداری پول رو بده؟ قطعاً نه.
پرداخت باج فقط حملات بعدی رو تشویق میکنه.
درسته. خوشبختانه کسی رو داریم
که میتونه باجافزار رو متوقف کنه.
متی وبر همین رو گفت.
خب، کدومتون مجرم سابقهداره؟
محکومشده. صبر کن،
تو هکری؟ بله، قربان.
زندان هم رفتی؟ بله، قربان.
تو که... میدونی چیه؟
همینجا جلوت رو میگیرم.
توی مدتی که این سؤالهای احمقانه رو پرسیدی،
حدود پنج تصادف دیگه اتفاق افتاد.
برق رو میخوای یا نه؟
این دیگه چی بود؟
متخصصهام ساعتهاست نتونستن از اون صفحه رد بشن.
بدافزار انگار داره به
یک سرور فرماندهی ناشناس وصل میشه،
پس بهترین شانس بعدی ما اینه که...
نه، امکان نداره.
محاله.
نِمسیس چیه؟ اون چیه؟
اسم یک کد بدنامه.
با اون شبکه رو از کار انداختن.
صبر کن، قبلاً دیدیش؟
آره.
خودم نوشتمش.
میدونی چیه؟ به نظرم خیلی بامزهان.
نه. درست مثل وانتونه.
نمیخوام بهش فکر کنم.
باید فکر کنی. نمیخوام...
خانمها.
بخورش. عجیبه که میخوای به من غذا بدی.
بچهها.
امروز جمعتون کردم
چون تصمیم گرفتم کد کوچولومون رو در عمل آزمایش کنم.
منظورت نِمسیسه؟ چون قرار بود
فقط یک تمرین فکری باشه.
این رو به دستگاه خودپرداز اونطرف خیابون بگو.
تو قهرمان منی.
عالی میشه.
بیخیال، پیتون؛
شش ماه شب و روز
پای این کد خفن وقت گذاشتی.
وقتشه ببینیم در عمل چیکار میکنه.
مگه نه؟
پردازنده میزبان رو پیدا کرد.
لعنتی، کار میکنه.
دهها ایمیل فرستادم و درباره
آسیبپذیریهای روز صفر هشدار دادم.
ایمیل؟
خدایا، چقدر حوصلهسربری. بده ببینم.
بزن بریم.
محاله.
عالیه.
اگه واقعاً میخوای توجهشون رو جلب کنی،
باید بزرگ فکر کنی.
کای.
«وقتشه یک پله بالاتر بریم.»
خدای من! صبر کن، چی؟
رایلی، داری چیکار میکنی؟
تنها وقتی مشکل رو درست میکنن
که نشونشون بدی چیزی برای ازدستدادن دارن.
این دزدیه.
من ترجیح میدم بگم دستمزدمون رو
برای انجام وظیفه شهروندی گرفتیم.
برای اون شرکتهای چندمیلیارددلاری
این پول خردهپوله.
اصلاً میفهمین نِمسیس چه قدرتی داره؟
قرار گذاشتیم برای کار خوب ازش استفاده کنیم.
اصلاً «کار خوب» یعنی چی؟ نه.
پیتون درست میگه. قرار بود هکر کلاهسفید باشیم،
آدمهای خوب.
امروز فقط یک آزمایش بود. آروم باش.
همهچیز درست میشه.
خیلیخب،
از صفحهکلید فاصله بگیر... صبر کن.
داره کمک میکنه.
هیچوقت قرار نبود اینطوری ازش استفاده بشه.
«ما» یعنی کیا؟
من، پیتون و...
کای.
اون مرکز کنترل اصلی اداره آبوبرقه؟
بله. با دسترسی فیزیکی به شبکه برق
باجافزار رو اجرا کرده.
کوتاهمدت خطرناکتره،
اما رد دیجیتالی کمتری جا میذاره.
خودت این رو نوشتی.
نمیتونی خنثیاش کنی؟
باجافزار دو بخش داره:
کدی که اطلاعات رو رمزگذاری میکنه
و کلید اصلی که بازشون میکنه.
بدون اون کلید نمیتونم متوقفش کنم.
اگه کد منبع اصلی رو داشتم،
میتونستم کلید تازهای بسازم؛ ولی سالها پیش نسخه خودم رو نابود کردم.
ممکنه کای یا پیتون هنوز نسخهشون رو داشته باشن.
حدس میزنم پیداکردن کای آسون نیست؟
اگه خارج از شبکه پنهان شده باشه، پیداش نمیکنیم. پس پیتون میمونه.
بعید میدونم حتی باهام حرف بزنه.
باید متی رو در جریان بذارم.
تا اون موقع سعی کن
باقی شهر رو هم به فاجعه سال دوهزار نکشونی.
ازش خوشم اومد.
خوبی، مک؟
آدمهای زیادی در خطرن.
اگه کُدکس به خواستهاش برسه، این
در برابرش هیچ هم نیست.
خیلی چیزها از سرت گذشته.
شاید بهتره این مأموریت رو کنار بشینی.
خوبم.
خیلیخب.
ژنراتور پشتیبان راه افتاد.
برق داریم.
برای متوقفکردن کای،
باید ببینیم دوست قدیمیت پیتون
هنوز نسخه کد منبع اصلی رو داره یا نه.
سالهاست با هم حرف نزدیم.
شنیدم یک باگ حیاتی
توی دستگاههای رأیگیری پیدا کرده.
وصلهاش رو میلیونها دلار فروخته.
و با پولش شرکت امنیت سایبری خودش رو راه انداخته.
به نظرم خیلی باحاله.
برای دخترهای جوان حوزه فناوری الگوئه.
No comments yet. Be the first to leave one.