The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خب، عجلهای نیست، ولی...
فکر میکنی پروژه کوچیکمون
به این زودیها تموم میشه؟
تموم شد.
وای، چقدر ساده و تمیزه، نه؟
من عاشق جعبههام.
حرف عجیبی بود؟
گفتم چیز عجیبیه؟
وقتی گفتمش، خودمم حس کردم عجیبه.
آروم باش.
آقا، کارت رو انجام دادی.
سازمان من قدردان
تمام زحماتته، اما...
یه فکری به سرم زده.
به نظرم باید یه نمایش عملی داشته باشیم.
موافق نیستی؟
این کوچولوی ناز کیه؟
این استلاست، عزیزدلمه.
خواهش میکنم. بهش آسیب نزن.
هر کاری بخوای میکنم.
هر کاری، فقط خواهش میکنم.
خدای من، من هیچوقت به یه خرگوش صدمه نمیزنم.
منو چی فرض کردی، یه روانی؟
از حیوانآزاری متنفرم.
هنوز دارم سعی میکنم این یکی رو گیاهخوار کنم،
ولی از محله ناجور بوداپست اومده...
بوداپست رو میشناسی؟
مهم نیست.
داشتی میگفتی
برد این وسیله
بدون آنتن، صد متره.
حالا...
حالا میخوام ببینم راست میگی یا نه.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
نکن.
کریستینا، داری چیکار میکنی؟
قرار بود بذاری برسه به صندوق پست بیرون.
تا بردش رو امتحان کنیم.
حالا کلی سؤال بیجواب موند، نه؟
خیلی خب، اینجا رو جمعوجور کنید.
و عزیزم، بابت پدرت واقعاً متأسفم، ولی...
اما...
شاهد ماجرا بود.
خب، بگو چی میبینی.
یه مرد میانسال بریتانیایی
که احتمالاً با همین لباسها خوابیده
و قطعاً دوش نگرفته.
غلطه و بیدلیل هم توهینآمیز بود.
اتفاقاً اصلاً نخوابیدم.
نجات دنیا فداکاری میخواد.
فداکردن بهداشت شخصی؟
این یه رمزنگاره.
بله، ممنون.
یه رمز جایگزینیه
که تقریباً همه نمادهاش
شکلهای مختلف نماد نجومی «زمین» هستن.
این روش ارتباطشونه. روش کی؟
همونهایی که به نوراد نفوذ کردن و خواستن
آب لسآنجلس رو آلوده کنن.
حالا یه اسم هم دارن.
کُدکس.
بله، کُدکس.
ماههاست بخشهایی
از پیامهاشون رو رهگیری میکنم.
نمادهای مرموز رو رمزکاوی میکردم
تا بالاخره دیشب
کلمههاشون توی ذهنم شکل گرفت...
زیاد نبود، ولی کافی بود...
و فهمیدم
لازم نیست مثل هدف ثابت اینجا بشینیم
و منتظر حمله بعدیشون باشیم.
میتونیم خودمون دستبهکار بشیم
و جایی بزنیم که واقعاً دردشون بیاد.
جیبشون.
سازمانی با چنین گستره جهانیای
بدون پول نمیتونه کار کنه.
حرکت هوشمندانهایه.
ممنون، ماتیلدا.
خواهش میکنم، راسل.
این دیگه چیه؟
داریم سعی میکنیم با هم خوب باشیم.
من که همین الان ازش خسته شدم.
باشه، حدس میزنم
کُدکس چند منبع مالی مختلف داره.
معامله اسلحه، اخاذی، مواد مخدر. دقیقاً.
ولی برای شروع فقط یکیشون کافیه.
پای مردی در میونه
که فقط با این اسم شناخته میشه...
«تاجر».
هویت واقعیش معلوم نیست.
یک قمارخانه غیرقانونی،
میلان ایتالیا...
و...
این.
فکر کنم الان توی مغز تیلوریم.
راستش... فکر کنم فهمیدم.
کُدکس از تبانی در مسابقات پول درمیاره.
به بازیکنها پول میدن که فوتبال رو ببازن؟
عزیزم، اسمش «فوتبال»ه،
ما هم اختراعش کردیم، ولی بله.
تاجر مبلغهای سنگینی
روی مسابقههای فوتبال شرط میبنده.
بعد بازیکنهای فاسد رو میخره تا بازی رو
به نفعش واگذار کنن
و از برد شرطها میلیونها به جیب بزنه.
میلیونهایی
که خرج حملههای بعدی
و کشتن غیرنظامیهای بیگناه میشه.
طبق اطلاعات من، تاجر
بسیاری از بازیکنهاش رو
از بهترین تیم میلان، آر.اس. میلان میگیره.
پس یکی از بازیکنهای فاسد رو پیدا کنیم،
به تاجر میرسیم. خیلی خب.
هر تیم حدود سی بازیکن داره.
از کجا بفهمیم کدومشون فاسدن؟
فکر کنم راه پیدا کردنشون رو میدونم.
بهش میگن تحلیل آماری ورزش.
میتونیم به سبک «مانیبال» پیش بریم.
بیشتر آمارهای تیمهای حرفهای... محرمانهان.
ولی رایلی میتونه هرچی لازم داریم هک کنه.
بعد یه الگوریتم مینویسیم
و به جنبههای مختلف عملکرد بازیکنها امتیاز میدیم.
بعد با اون دادهها میسنجیم
عملکردی که باید داشته باشن
با عملکرد واقعیشون جور درمیاد یا نه.
اینطوری گزینهها محدود میشن.
تیم دو روز پیش از فینال
یه مراسم خیریه بزرگ برگزار میکنه.
اگه اطلاعاتم درست باشه،
تاجر همونجا با بازیکنش ملاقات میکنه.
ما هم اونجا خواهیم بود.
بازیکن رو تا تاجر تعقیب میکنیم،
تاجر رو بازداشت میکنیم
و میلیونها دلار
بودجه کُدکس رو قطع میکنیم.
اگه قراره بازیکنها رو زیر نظر بگیریم،
باید دسترسی کامل داشته باشیم.
یکی باید از داخل تیم کمک کنه.
شاید یکی از خود تیم.
فکر کنم آدم مناسبش رو میشناسم.
حتماً میکشمت.
اون زمان بازیکن اصلی تیم میشیگان هم بوده.
سال آخر، توی فینال سه گل زده و بهترین بازیکن شده.
این رو از کجا میدونی؟
حتی یادم نمیاد بهت گفته باشم.
نگفتی.
قبلاً مرتب خوابش رو میدیدی.
جمعیت تشویقت میکرد و همهچی.
توی خواب دربارهش حرف میزدی
و یه لبخند کوچیک هم روی لبت بود.
عکس دوران دانشگاهش رو پیدا کردم.
چطور ممکنه
هنوز ارتودنسی داشته باشی؟
نگهدارندهم رو نمیذاشتم، بوزر.
میشه برگردیم سر کار؟
خب، نقشه اینه.
با رابطههام وارد تیمت میکنم
بهعنوان ذخیره رده چهارم.
مهارتت اونقدر هست که مدتی نقش بازی کنی.
مدارک پوششیت رو آنلاین میسازم
و به یه تیم منحلشده در بلاروس وصلش میکنم.
اگه تیم میلان بخواد سوابقت رو بررسی کنه،
تا کسی رو پیدا کنن
ما با هواپیما برگشتیم خونه.
توی تصاویر چند مسابقه هم
با دیپفیک میذاریمت.
توی آخرین فیلمم با جودی دنچ
و یه عروسک جورابی همین کار رو کردم.
و... کات.
یه حضور آنلاین هم برات میسازم
و یه گذشته شخصی میچینم.
میتونم دوستپسر اسپانیایی داشته باشم؟
و دوستدختر فرانسوی؟
خب، فقط اصول اولیه رو سریع مرور کنیم.
با داخل پا به توپ ضربه بزن، دستت هم بالا باشه.
ببینیم چی بلدی.
یعنی اینطوری؟
بله. بله، این...
آره، خیلی هم خوبه.
بقیهش رو بذاریم برای میلان.
خیلی خوب بود.
سوفیا. سوفیا.
فکر کنم کمکم دارم
پاپاراتزیبودن رو یاد میگیرم.
مفردش میشه «پاپاراتزو».
آبروم رو نبر.
لازم نیست؛ لباست خودش داره این کار رو میکنه.
اسمش هماهنگشدن با نقشهست.
من یه خیر پولدارم.
یکی از اونها میخوام.
بوزر، خواهش میکنم.
قرار بود مدیر برنامه دزی باشی.
دارم غذا رو برای موکلم امتحان میکنم.
ببخشید، خانم؟
یه بار دیگه این کار رو بکن
حساب تیندرت رو هک میکنم.
قدرتت واقعاً زیادیه.
خانمها و آقایان، آر.اس. میلان.
کریستی لی!
No comments yet. Be the first to leave one.