The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اسمت ماتیلدا وبره؟
تیلور، این بار واقعاً عقل از سرت پریده.
اسم رمزت «تایتان»، رئیس کُدکسه؟
جدی داری ازم میپرسی
رئیس یه سازمان تروریستی جهانیام؟
این خودتی؟
راس، برگردیم اتاق عملیات
و با هم دربارهش حرف بزنیم. هنوز جواب سؤال رو نداده، نه؟
اون متیه. میدونی چیه، مک؟ بهتره بری.
میخوام با تیلور تنها حرف بزنم.
ارتباط رو قطع کن.
چشم، خانم.
حقیقت رو میخوای؟ بله.
این یعنی چی؟ نمیدونم.
ولی بگو با این عکس به سرنخی رسیدی.
فعلاً فرضم اینه که دیپفیکه.
ولی به فیلم اصلی دسترسی ندارم، چون
سرورهای ورزشگاه فوتبال کاملاً پاک شدن.
آدمهای دارپا که
نرمافزار تحلیل چهره رو اجرا کردن چی؟
از وقتی نتیجه رو فرستادن دارم بررسی جرمشناسیشون میکنم.
همهچیز سالمه. میدونی چیه؟ پس...
الان هیچکس با من حرف نزنه.
خواهش میکنم.
حالا خوب گوش کن،
احمقِ بیارزش و بازیگرِ جنگ روانی.
نمیذارم بدگمانی بیمارگونهت این تیم رو از هم بپاشه.
کُدکس همهجا نفوذ کرده.
احتمالاً ایدئولوژیش هم خیلی متقاعدکنندهست.
هیچچیز خطرناکتر از
آدمهایی نیست که به نیت درست، کار غلط میکنن.
سالها سودجویی از جنگ اینطوریت کرد؟
یا از قبل مشکل داشتی
و برای همین شدی کاسب جنگ؟
شاید بهتره بشنویم. چرا؟ فکر میکنی دروغ میگه؟
اگه متی رئیس کُدکس باشه، حق نداریم بدونیم؟
اون دکمه رو بزنی یعنی به وفاداریش شک کردی
و دیگه راه برگشتی نیست.
فکر کنم همین حالا هم از اون خط رد شدیم.
یه لحظه صبر کن.
این ضربههای صفحهکلید چیه؟
شاید از خستگی له شده باشم،
ولی این انگلیسی نیست، درسته؟
فکر کنم استونیاییه.
خودشه.
تو تایتانی؟
رئیس کُدکس تویی؟
رایلی!
گزارش سرور فینیکس.
یکی با صفحهکلید
زبان استونیایی وارد فایلهامون شده.
یعنی چی؟ هکمون کردن.
عکسی که برای تحلیل به دارپا فرستادی تقلبی بود.
از عمد کاشته شده بود. این؟ جعلیه.
یکی قبل از ما به تصاویر دسترسی پیدا کرده.
متی بیگناهه.
متی...
متأسفیم... نگو.
کُدکس خواست ما رو علیه هم بشورونه.
ظاهراً موفق هم شد.
ببخشید.
خوابت نمیبره؟
نه، واقعاً نه. فکرم خیلی درگیره.
منظورت غیر از ماجرای متیه.
تو و دزی جلوی کل ورزشگاه
روی نمایشگر بزرگ حسابی همدیگه رو بوسیدید.
سؤال منصفانهایه؛ دوباره با همید؟
قرار شد درباره خودمون و جایگاهمون حرف بزنیم
ولی مدام یه بهانه پیدا میکنیم که حرف نزنیم.
پس داری فرار میکنی. از چی؟
این بادومزمینیها عالیان. بدون چربی ترانس.
این پیام بیشتر از هشت ساعت پیش رسیده.
یادم بنداز برگشتیم سیستم ارتباطی رو ارتقا بدم.
راس. راس.
میدونم خیلی وقته،
ولی وقت زیادی ندارم و به دردسر افتادم.
هرچی بینمون شد، خواهش میکنم ببخش و فراموش کن.
هرچه زودتر خودت رو برسون. به کمکت احتیاج دارم.
ادامهای هم داره؟
نه.
نه.
کجا میری؟
مسیر هواپیما رو عوض میکنم.
برای انتقال پزشکی تثبیتش میکنیم. چند وقته
ماساژ قلبی میدی؟ زنده میمونه؟
دو ساعته و پام بدجوری گرفته.
زنده میمونه؟
همین که وارد شدیم تحویلش میدم به تو.
دریافت شد.
اون مردِ منه. اسلحه داری.
فقط میخوام بدونم زنده میمونه یا نه.
توی درمانگاه من اسلحه ممنوعه.
تحویلش بده یا برو.
مسئولیتش با منه. خانواده داره.
خون زیادی از دست داده.
گلوله شکمش رو پاره کرده.
از اسلحه اونقدر حالم به هم میخوره که دلم میخواد جیغ بکشم!
سر «محفل سرخ» جیغ بکش، نه من.
من دارم از اینجا محافظت میکنم.
اصلاح میکنم؛ به شرکتت پول میدن
از ایستگاه پمپاژ محافظت کنه.
خودت رو قهرمان جا نزن.
نیزهسر؟ شورشیها؟
همه شما مردها مثل همید. حرفت رو پس بگیر.
اسلحهت رو باز کن. حتماً.
پس برم بیرون
برای شورشیها «کومبایا» بخونم؟
اونها هم اسلحههاشون رو زمین بذارن، از شهر برن
و همه تا ابد خوشبخت زندگی کنیم! چه ساده!
واقعاً من رو اینطور میبینی؟
سادهلوح؟ نه.
فکر میکنم اعصابخردکن و سادهلوحی
و متأسفانه بهترین آدمی هستی که دیدم.
تو هم خودخواه و بیادبی...
میخوام چیزی بهت بگم
که توی عمرم به هیچ زنی نگفتم.
میتونی اسلحهم رو بگیری.
راس.
هوات رو داریم،
ولی هنوز جزئیات زیادی نمیدونیم.
همه پیام رو دیدید. دیگه چی میخواید بدونید؟
این زن کیه؟ یه دوسته.
مدتیه همدیگه رو ندیدیم.
تا دیشب که پیامش رسید.
اصلاً کجاییم؟
درست بیرون رِواکا.
یکی از کوچکترین
و فقیرترین شهرهای مولداوی.
نیروی انتظامی محلی نداره، برای همین
شورشیهای جداییطلبِ مورد حمایت روسیه قبلاً میاومدن
و مردم محلی رو وحشتزده میکردن؛
بخشی از درگیری مداومشون با اوکراین.
قبلاً؟
شرکت من قراردادی داشت
ایستگاه پمپاژ نفت رو از شورشیها حفظ کنه.
کارمون رو انجام دادیم
و رفتیم.
از اون موقع هم همهجا آروم بوده.
«آروم» خیلی کم گفتن بود.
میدونم درمانگاه همین اطرافه. هوشیار باشید.
فقط امیدوارم دیر نرسیده باشیم.
اون کارخانه تنها جاییه که نشونهای از زندگی داره.
بوی آمونیاک رو حس میکنید؟
احتمالاً پارچه تولید میکنن،
ولی معمولاً کارخانه باید بو رو فیلتر کنه.
نباید اینقدر تند باشه.
هیچوقت پاریس نبود، ولی امیلیا مصمم بود
این شهر رو جای بهتری کنه؛
یه درمانگاه دائمی و شغلهای بیشتر بیاره.
متأسفم، ولی انگار شکست خورده.
این اصلاً شبیه اون نیست.
اینها سوختگی شیمیایی درماننشدهان.
پیداش کردیم.
امیلیا؟
امیلیا؟
شما کی هستید؟ راس تیلور.
امیلیا دیشب بهم پیام داد. کجاست؟
گفتی تیلور؟
سه ثانیه وقت داری قبل از اینکه لکهای روی اون دیوار بشی.
آروم باش.
دو... یک...
امیلیا رو دزدیدن.
دزدیدن؟
کی دزدیدتش؟
نمیدونم.
تو دیگه کی هستی؟
شوهرشم.
ببخشید، من...
من و امیلیا...
میدونم کی هستی.
میدونی؟
همون مردی که این شهر رو نابود کرد.
راس، «محفل سرخ» حملههاش رو بیشتر کرده.
یه روز نوبت خودته.
خدای من. مال من نیست.
مال من نیست.
زود باشید! بذاریدش روی برانکارد.
چی شده؟
اون عوضی انگلیسیِ نیزهسر بهم شلیک کرد.
تو اول شلیک کردی.
من خطا نکردم.
اون عضو محفل سرخه.
به ایستگاه پمپاژ تیراندازی کردن. افرادت
وسط تمرین تیراندازی غیرنظامی هم زدن؟
این یکی رو زنده لازم دارم.
خب، کار ما اینجا همینه.
هی.
خونریزی بند اومده.
دارم پر از آنتیبیوتیکش میکنم.
زنده میمونه.
توی این کار چندان هم بد نیستی.
زیادی تمرین نصیبم شده.
هی.
چرا گریه میکنی؟
خفه شو.
دارم فشارم رو خالی میکنم.
واقعاً لازم بود بهش شلیک کنی؟
چرا این رو ازم میپرسی؟
میخوام بفهمم.
No comments yet. Be the first to leave one.