The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در «مکگایور» گذشت...
فقط میخوام به مک و دزی فرصتی بدم که حقشونه
این چیزیه که به خودت میگی؟
مجبورم نکن به زبون بیارمش
من خاله گوئنم
پرونده ۴۷ یه طرح فرضیه
که دنیا رو توی هرجومرج فرو میبره
یه دکمه بازنشانیه
نمیتونی همه رو نجات بدی
وقتی اون دروغ رو تحویلت دادم
که میخوام به کُدکس ملحق بشم
فوراً باورش کردی
معلومه که دروغ میگفتی
آره، حتماً
روز قشنگیه، نه؟
گوئن... آره، من همیشه
بعد از یه طبیعتگردی خوب از گرسنگی میمیرم
نظرت چیه؟
یه صبحونه با خاله پیر و عزیزت؟
انگار انتخاب دیگهای ندارم
بیا بریم، پسرجان
زود اومدی
یا باید بگم دیر رفتی؟
میدونی که بچههای فنی شبانهروزی کار میکنن
واقعاً باید بری خونه و یه کم بخوابی
نگران انگوسم
فکر کنم کُدکس طلسمش کرده
چرا اینو میگی؟
چیزی میدونی که من نمیدونم؟
نه، فقط یه حسه
خب، حالا که داریم از حسهامون میگیم
من هم نگران توام
راس، گوش کن
این الگو دیدنت رو با تمرکز یکدنده اشتباه نگیر
نابغهای، ولی دیوونهبازی درنیار
اشتباه زیاد کردم
بیشتر از چیزی که بخوام اعتراف کنم از کُدکس ضربه خوردم
نمیخوام مک رو هم از دست بدم
هرکدوممون فقط تا یه حدی میتونیم این بار رو تحمل کنیم
وقت قدم بعدیه
چه فکری داری؟
بذار نشونت بدم
جوری غذا میخوری انگار آخرین وعدهاته
راحت باش
بلوبری همیشه محبوبت بود
از کجا میدونستی؟
یادمه که
اولین تلسکوپت رو بهت دادم
همیشه با زحمت تا پشتبوم میرفتی
تا خوب ببینی
درست مثل خودم
اون تلسکوپی که میگی
پدرم بهم داده بود
واقعاً؟
پدرت ویژگیهای قابلتحسین زیادی داشت... ولی راستگویی
یکیشون نبود
وقتی مامان مرد...
همه میگفتن...
از اون بالا نگاهم میکنه، پس
توی ذهنم اون تلسکوپ
بهم اجازه میداد...
یهجوری من هم بهش نگاه کنم
آره
قول داده بودم هواتو داشته باشم
بهخاطر اون
هرچند...
اعتراف میکنم بدترین فرشته نگهبان دنیام
میدونی، وقتی به دنیا اومدی
شبیه یه موجود فضایی چروکیده کوچولو بودی
واقعاً زشت بودی، ولی یه نگاهت کردم
و قلبم...
همونجا به روت باز شد
یه واکنش زیستشناختی بود. خب
دقیقاً؛ برای بقای گونهمون لازمه
ولی اون حسها...
اون حس...
غافلگیرکننده بود
چرا من اینجام؟
کُدکس شدیداً به آدمهایی مثل تو نیاز داره
یعنی مهارت مهندسیم باعث میشه ارزش نجاتدادن داشته باشم؟
آره؛ تازه تو تنها خانوادهای هستی که برام مونده
درسته؛ من و تو
با هم میتونیم از نو بسازیم
دنیا رو
همونطور که مامانت میخواست
اسم مادرم رو وسط کشیدن قرار نیست منو قانع کنه
به طرحی که میلیاردها نفر رو میکشه. این طرح...
طرح اون... برای نجات دنیاست
خب، اگه واقعاً میخوای منو با خودت همراه کنی
شاید وقتشه قدمبهقدم توضیحش بدی
تلاش خوبی بود
میدونی، یکی از
مأمورهای ارشدم، اسکارلت، دست توئه
خواهرش الا
نگرانشه
اسکارلت تنها خانوادهایه که برای الا مونده
حالش خوبه
برخلاف شما، ما دوست نداریم به آدمهای بیگناه صدمه بزنیم
آره، پدرت
توی سرت کرده که باور کنی
که داری برای آدمخوبها کار میکنی
همیشه خودت رو صاحب برتری اخلاقی میدونی
اما...
مامانت رو سرطان ازت نگرفت
کار دولت خودت بود
همون سیا که سعی کرد منو بکشه
متأسفم، من...
حتماً دستکم یه لحظه شک کردی که شاید راست بگم
شاید
پس بالاخره میتونی دنیا رو همونطور ببینی که من میبینم
دیگه وقتی نمونده
فقط چند روز تا شروع یه شب زمستونی طولانی فاصله داریم
و ترجیح میدم تو...
بیرون و توی سرما نمونی
انتخابش با خودته
فینیکس یا کُدکس
بههرحال همهشون بهزودی کاغذپاره میشن
کسی مک رو دیده؟
قبل از اینکه بیدار بشم رفته بود
و... فکر کردم اینجاست
نه، من بیشتر شب اینجا بودم
سلام
سلام
چی سرت اومده؟
کُدکس موقع دویدن صبحگاهی منو گرفت
چی؟ آره
کار خالهم بود. چی؟
گوئن فقط میخواست با من صبحونه بخوره
ولی بیشتر شبیه شام آخر بود
پس چطور فرار کردی؟
خودش گذاشت برم
باشه
گفت «فقط چند روز تا
یه شب زمستونی طولانی فاصله داریم»؛ پس هر نقشهای دارن
وقت زیادی برامون نمونده
رایلی، برای پیدا کردن
مقر جدید کُدکس به کجا رسیدیم؟
شمارهای که از تاجر گرفتیم وصل شده
به یه مودم سیمی ۵۶ کیلوبیتی
دارم با حمله جستوجوی فراگیر رمزنگاریش رو میشکنم
تا شبکه رو جدا کنم؛ نه سریع پیش میره، نه تضمینیه
با سازمانهای اطلاعاتی تماس گرفتم
و اوضاع داره کمی عجیب میشه
خب، آخر دنیاست
همه یه چیزهایی دارن که از فهرست آرزوهاشون خط بزنن
اونجور عجیب نه، منحرف
دانشمندهای سطح بالا
و نیروهای نظامی دارن بدون اجازه غیبشون میزنه
یا کلاً ناپدید میشن
پس مأمورهای کُدکس دارن مخفی میشن
یعنی حملهشون نزدیکه
من و تیلور با جت میریم واشنگتن
خیلی وقته باید زنگ خطر رو در بالاترین سطح به صدا درمیآوردیم
نه
خودت گفتی... نمیتونیم به کسی اعتماد کنیم
مخصوصاً نه به آدمهایی که مادرم رو کشتن
و کل تیمش رو. اما
مامانت از سرطان مرد. چیزی که
سیا میخواست اینطور به نظر بیاد
گوئن همهچیز رو گفت. انگوس
گوئن داره بازیت میده. گوش کن
اگه سیا یا هرکس دیگهای رو وارد کنیم
آدمهای بیشتری میان که فقط دنبال منافع خودشونن
مک، پس خودت چهکار میکنی؟
هنوز نفهمیدم. کُدکس
در آستانه حمله به دنیاست، پس وقت نداریم
هنوز دنبال جواب بگردیم
میدونم. خب، مک
میفهمم چه حسی داری
ولی تصمیم گرفته شده
من و تیلور نیروی کمکی رو خبر میکنیم؛ تا اون موقع
هر چهار نفرتون از هر منبعی که داریم استفاده کنید
فینیکس باید کُدکس رو پیدا کنه
از مأمورشون، اسکارلت، شروع کنید
برای بازجویی آوردمش، پس...
سلام
این غیبشدنهای نصفشبی چیه؟
تا حالا اسم یادداشت گذاشتن به گوشت خورده؟
ببخشید؛ فکرم خیلی درگیره. ببین... پدرم مرده
اون مرد خانوادهدوست و بیگناه رو توی نیروگاه کشتم
و حالا هم فهمیدم مادرم رو کشتن؛ چه عالی
برای همین اینجام؛ کمک کنم. دزی
اگه سر از این ماجرا درنیاریم، هیچکدوممون آیندهای نداریم
ببین...
الان چیزی که باید روش تمرکز کنیم
اینـه که اسکارلت رو به حرف بیاریم
سلام، اسکارلت
واقعاً میخوایم کمکت کنیم برگردی پیش خواهرت
ولی باید بدونیم کُدکس چه نقشهای داره
کمکمون کن جلوشون رو بگیریم
و اجازه داریم هرچیزی که لازم داری بهت بدیم
این راه آسونشه
اگه اینا رو باز کنید، با کمال میل
میرم سراغ راه سخت
باید باور کنم یه جایی ته دلت میدونی
کاری که کُدکس میکنه اشتباهه
کمکمون کن
ما الا رو بیرون میآریم و دوباره به هم میرسونیمتون
حالا که حرف خانواده شد...
No comments yet. Be the first to leave one.