MacGyver

MacGyver

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

MacGyver 2016 S04E04 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-01
Downloads: 4
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏استونی که توی این کپسول شیشه‌ای می‌ریزم‏

‏کلید طرح منه؛ بخش اصلی یه واکنش زنجیره‌ای‏

‏شیمیایی و مکانیکیِ سه‌مرحله‌ای.‏

‏با استفاده از این طرح، من و همکارام تونستیم‏

‏بین رهاسازی محموله و آزادشدن‏

‏سوزن انفجار، همون یک ساعت تأخیری رو ایجاد کنیم که خواسته بودین.‏

‏پس خرابی‌هایی که توی گزارشتون ذکر شده چی؟‏

‏نرخ خرابی‏

‏چاشنی رو به حدود‏

‏ده درصد رسوندیم.‏ ‏- عالیه.‏

‏یه کارخانهٔ خودروسازی هست که می‌تونیم تغییر کاربریش بدیم‏

‏و فوراً تولید رو شروع کنیم.‏

‏کارتون عالی بود، دکتر توتلمن.‏

‏آقایون.‏

‏چرا این‌قدر گرفته‌ای؟‏

‏فکرهایی مثل فکر تو‏

‏باعث می‌شن این جنگ رو ببریم.‏

‏تا حالا به هزینه‌ش فکر کردی؟‏

‏من دانشمند نشدم‏

‏که راه‌های هوشمندانه برای کشتن آدم‌ها پیدا کنم. تو چی؟‏

‏خیلی باحاله، نه؟‏

‏آزمایش سقوط تخم‌مرغ دربارهٔ کاهش‏

‏چیزیه که بهش می‌گن «نیروی ضربه».‏

‏وقتی تخم‌مرغ به زمین خورد،‏

‏شکست چون نیروی ضربه زیاد بود؛‏

‏مثل تصادف ماشین.‏

‏ولی اگه دستیارم رایلی‏

‏تخم‌مرغ رو داخل یه محفظهٔ نرم بذاره...‏

‏خیلی ممنون.‏ ‏- خواهش می‌کنم.‏

‏...تخم‌مرغ سالم می‌مونه،‏

‏چون نیروی ضربه کم شده؛‏

‏مثل وقتی ماشین از بزرگراه خارج می‌شه‏

‏و آروم توقف می‌کنه.‏

‏حالا اگه می‌خواین‏

‏نشان علوم «نُوا» رو بگیرین،‏

‏یه هفته وقت دارین‏

‏محفظه‌ای بسازین که تخم‌مرغ رو از دقیقاً همون ارتفاع‏

‏بدون شکستن پایین بندازه.‏

‏سؤالی دارین؟‏

‏بله.‏

‏چرا باید این چیزهای علمی رو یاد بگیرم؟‏

‏من می‌خوام تیراندازی با کمان کنم.‏

‏چون کمک می‌کنه مشکلات رو حل کنی.‏

‏من و رایلی هم توی کارمون همیشه‏

‏از همین «چیزهای علمی» استفاده می‌کنیم.‏ ‏- کارتون؟‏

‏خیلی حوصله‌سربر به نظر میاد.‏

‏اتفاقاً توی مرکز تحقیقات‏

‏کلی کار باحال می‌کنیم.‏

‏سلام عزیزم، الان وقت خوبی نیست.‏

‏سر کارم.‏ ‏- اوه.‏

‏صدای جذابِ محل کارش رو درآورده.‏

‏خوشم میاد. امشب چه ساعتی میای خونه، خانم دیویس؟‏

‏چند ساعت دیگه. چی شده؟‏

‏دارم شام درست می‌کنم؛‏

‏فوسیلی با سس ودکا. باید زمان سس رو درست تنظیم کنم،‏

‏فکر کردم می‌تونیم خونه بمونیم‏

‏و فیلم ببینیم.‏

‏عالیه.‏

‏وقتی راه افتادم بهت زنگ می‌زنم، باشه؟‏

‏منتظرت می‌مونم. خداحافظ.‏

‏همه‌چیز خوبه؟‏ ‏- آره.‏

‏بابام بود.‏

‏آهان.‏

‏چی شده؟‏

‏متی خودمونه.‏

‏برو ببین چی می‌گه. خیلی خب بچه‌ها، کلاس تمومه.‏

‏ببخشید، هرچه سریع‌تر تونستیم اومدیم.‏

‏خوب دقت کن، مک،‏

‏چون این مأموریت دقیقاً برای تو ساخته شده.‏

‏رایلی توی برنامهٔ پیشاهنگ‌های خردسال کمکم می‌کرد‏

‏و وقت نکرد لباسش رو عوض کنه.‏

‏من که خیلی خوشحالم وقت نکرده.‏

‏منم همین‌طور.‏

‏خب، اگه مسخره‌کردن طلایی‌مو تموم شده،‏

‏گوش کنین.‏

‏سه ساعت پیش‏

‏توی ساختمونی که در حال بازسازی بود‏

‏در کارلسروههٔ آلمان انفجاری رخ داد.‏

‏این چیزی‌یه که ازش مونده.‏

‏نمی‌دونیم علت انفجار چی بوده،‏

‏ولی دوربین‌های اطراف نشون می‌دن انفجار‏

‏داخل یا زیر پی بتنی ساختمان رخ داده.‏

‏عجیبه، نه؟‏

‏خیلی عجیب؛ چون یعنی نه لولهٔ گاز ترکیده،‏

‏نه نقص برقی بوده،‏

‏و توی اون بخش اروپا هم هیچ منبع طبیعی زیرزمینی‏

‏با خاصیت اشتعال‌پذیری وجود نداره.‏

‏چیزی که می‌دونیم اینه که وقتی ساختمان فرو ریخت،‏

‏ده‌ها کارگر شیفت آخر هفته‏

‏داخلش گیر افتادن.‏

‏پس عملیّات نجاته.‏

‏با چند مشکل مهندسی که تو‏

‏بهترین آدم برای حل‌کردنشونی.‏

‏این عملیّات خیلی تخصصیه‏

‏و البته خطرناکه.‏

‏می‌خوام هر منبعی که لازم دارین‏

‏همون لحظه در اختیارتون باشه،‏

‏پس من اینجا کنار متی می‌مونم‏

‏تا هماهنگی‌ها رو انجام بدم.‏

‏دزی در جست‌وجو و نجات تجربه داره،‏

‏پس اون هم همراهتون میاد.‏

‏حالا راه بیفتین.‏

‏جزئیات ساختمان توی هواپیما منتظرتونه.‏

‏ممنون که این‌قدر سریع اومدین،‏

‏با اینکه هنوز نمی‌فهمم تیم شما چه کمکی می‌تونه بکنه.‏

‏سازه هنوز داره جابه‌جا می‌شه؛ هر دقیقه حرکت می‌کنه.‏

‏اگه قبل از پایدارشدنش‏

‏عملیّات نجات رو شروع کنیم، خطر جراحت شدید یا مرگ وجود داره.‏

‏این رو به اونا بگو.‏

‏مشکل اینه که تنها ورودی ما به ساختمان‏

‏با یه تکهٔ بزرگ بتن‏

‏مسدود شده. خیلی خب، یک...‏

‏دو... راه‌حل:‏

‏یه اهرم دست‌ساز وارد می‌کنیم‏

‏و به یه نقطهٔ ثابت نیرو وارد می‌کنیم.‏

‏حق با تو بود، مک.‏

‏از این راه به طبقات زیرزمین می‌رسیم.‏

‏با قدرت سیگنال رادیویی، محل تقریبی‏

‏کارگرهای گمشده رو پیدا کردم.‏

‏نگفته بودی توی جست‌وجو و نجات‏

‏تجربه داری.‏

‏سال ۲۰۱۷.‏

‏عضو گروه نظامی‌ای بودم که بعد از زلزلهٔ عراق‏

‏برای پیداکردن بازمانده‌ها اعزام شد.‏

‏آره، یادمه.‏

‏زلزلهٔ خیلی بزرگی بود.‏

‏قدرتش هفت ریشتر بود، نه؟‏

‏هفت‌ودوسه‌دهم.‏

‏کمک می‌خوام! مک، دزی.‏

‏اینجا امدادگر لازم داریم. خوبی؟‏

‏از اینجا بیرونت می‌بریم.‏

‏همه خوبن؟‏

‏آره.‏

‏تقریباً.‏

‏متی، امدادگرها دارن مردی با جراحت جزئی رو درمان می‌کنن.‏

‏حالش خوب می‌شه. خیلی خب، همه‏

‏از هم جدا شین و ادامه بدین.‏

‏آهان، اینجایی.‏

‏راس. بچه‌ها توی آلمان خوبن؟‏

‏کاری از دستم برمیاد؟‏

‏سؤال خیلی خوبیه، بوزر، و جوابش «نه» است.‏

‏راستش،‏

‏به نظر نمیاد هیچ کاری از دستت بربیاد.‏

‏باشه...‏

‏و مشکل دقیقاً همینه. این جواب‏

‏منو به سؤال‌های دیگه‌ای رسونده.‏

‏مثلاً‏

‏کار دقیق این آزمایشگاه چیه؟‏

‏چرا این‌قدر گرونه؟‏

‏و به عشق خدا،‏

‏اون دیگه چه کوفتیه؟‏

‏این اسپارکیه، اون یه...‏ ‏- زشته، قبول دارم،‏

‏و خیلی هم گرونه. چقدر بود؟‏

‏سه‌ممیزشش‌دهم میلیون دلار؛ آن هم دلار آمریکا.‏

‏یه هوش مصنوعی فوق‌پیشرفته‌ست،‏

‏ارزون هم درنمیاد. دربارهٔ رباتیک...‏ ‏- بوزر.‏

‏تو اینجا دقیقاً چه‌کار می‌کنی؟‏

‏دارم پردازندهٔ حافظهٔ اسپارکی رو‏

‏ارتقا می‌دم.‏ ‏- نه، منظورم اینجاست؛‏

‏توی فینیکس، توی این آزمایشگاه.‏

‏من اینجا چی‌کار می‌کنم؟‏

‏من اینجا چی‌کار می‌کنم؟‏

‏هر کاری، باشه؟ محض اطلاعت،‏

‏از همین اتاقی که توش وایسادی‏

‏صدها بار دنیا رو نجات دادم.‏

‏تا جایی که من می‌دونم،‏

‏نهایتاً توی شش مأموریت کمک کردی.‏

‏باشه. خیلی خب.‏

‏حالا که حرفش شد، قربان،‏

‏شما اینجا دقیقاً چه‌کار می‌کنین،‏

‏به‌جز چک‌نوشتن؟‏

‏داری منو به مبارزه می‌طلبی؟‏

‏که ارزشم رو ثابت کنم؟‏

‏تو داری منو به مبارزه می‌طلبی که ارزشم رو ثابت کنم؟‏

‏آره.‏

‏پس منم همین‌طور.‏

‏خب، این باید جالب باشه.‏

‏بچه‌ها، من محل انفجارم.‏

‏هر چیزی که اینجا می‌بینم نظریهٔ‏

‏رخ‌دادن انفجار زیر‏

‏پی ساختمان رو تأیید می‌کنه.‏

‏فقط هنوز نمی‌فهمم چطور ممکنه.‏

‏اون هم عجیبه.‏

‏چی عجیبه؟‏

‏ترکش‌هایی که از مرکز انفجار بیرون پرتاب شدن.‏

‏خمیده‌ان و به‌شدت اکسید شدن.‏

‏یعنی زنگ زده‌ان؟‏

‏فهمیدم علت انفجار چی بوده.‏

‏یه بمب بوده که زمان جنگ جهانی دوم روی آلمان انداختن.‏

‏منفجر نشده‏

‏و دهه‌ها زیر زمین مدفون مونده،‏

‏تا دیروز.‏

‏وقتی ساخت‌وساز بالاخره تکونش داده،‏

‏منفجر شده.‏

‏چطور ممکنه اینو بدونی؟‏

‏چون اون بمب‌ها رو خوشه‌ای می‌انداختن.‏

‏و الان دارم به بمب دومی نگاه می‌کنم‏

‏که ممکنه هر لحظه منفجر بشه.‏

‏حق با تو بود، مک.‏

More Farsi/persian subtitles for MacGyver

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left