The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
استونی که توی این کپسول شیشهای میریزم
کلید طرح منه؛ بخش اصلی یه واکنش زنجیرهای
شیمیایی و مکانیکیِ سهمرحلهای.
با استفاده از این طرح، من و همکارام تونستیم
بین رهاسازی محموله و آزادشدن
سوزن انفجار، همون یک ساعت تأخیری رو ایجاد کنیم که خواسته بودین.
پس خرابیهایی که توی گزارشتون ذکر شده چی؟
نرخ خرابی
چاشنی رو به حدود
ده درصد رسوندیم. - عالیه.
یه کارخانهٔ خودروسازی هست که میتونیم تغییر کاربریش بدیم
و فوراً تولید رو شروع کنیم.
کارتون عالی بود، دکتر توتلمن.
آقایون.
چرا اینقدر گرفتهای؟
فکرهایی مثل فکر تو
باعث میشن این جنگ رو ببریم.
تا حالا به هزینهش فکر کردی؟
من دانشمند نشدم
که راههای هوشمندانه برای کشتن آدمها پیدا کنم. تو چی؟
خیلی باحاله، نه؟
آزمایش سقوط تخممرغ دربارهٔ کاهش
چیزیه که بهش میگن «نیروی ضربه».
وقتی تخممرغ به زمین خورد،
شکست چون نیروی ضربه زیاد بود؛
مثل تصادف ماشین.
ولی اگه دستیارم رایلی
تخممرغ رو داخل یه محفظهٔ نرم بذاره...
خیلی ممنون. - خواهش میکنم.
...تخممرغ سالم میمونه،
چون نیروی ضربه کم شده؛
مثل وقتی ماشین از بزرگراه خارج میشه
و آروم توقف میکنه.
حالا اگه میخواین
نشان علوم «نُوا» رو بگیرین،
یه هفته وقت دارین
محفظهای بسازین که تخممرغ رو از دقیقاً همون ارتفاع
بدون شکستن پایین بندازه.
سؤالی دارین؟
بله.
چرا باید این چیزهای علمی رو یاد بگیرم؟
من میخوام تیراندازی با کمان کنم.
چون کمک میکنه مشکلات رو حل کنی.
من و رایلی هم توی کارمون همیشه
از همین «چیزهای علمی» استفاده میکنیم. - کارتون؟
خیلی حوصلهسربر به نظر میاد.
اتفاقاً توی مرکز تحقیقات
کلی کار باحال میکنیم.
سلام عزیزم، الان وقت خوبی نیست.
سر کارم. - اوه.
صدای جذابِ محل کارش رو درآورده.
خوشم میاد. امشب چه ساعتی میای خونه، خانم دیویس؟
چند ساعت دیگه. چی شده؟
دارم شام درست میکنم؛
فوسیلی با سس ودکا. باید زمان سس رو درست تنظیم کنم،
فکر کردم میتونیم خونه بمونیم
و فیلم ببینیم.
عالیه.
وقتی راه افتادم بهت زنگ میزنم، باشه؟
منتظرت میمونم. خداحافظ.
همهچیز خوبه؟ - آره.
بابام بود.
آهان.
چی شده؟
متی خودمونه.
برو ببین چی میگه. خیلی خب بچهها، کلاس تمومه.
ببخشید، هرچه سریعتر تونستیم اومدیم.
خوب دقت کن، مک،
چون این مأموریت دقیقاً برای تو ساخته شده.
رایلی توی برنامهٔ پیشاهنگهای خردسال کمکم میکرد
و وقت نکرد لباسش رو عوض کنه.
من که خیلی خوشحالم وقت نکرده.
منم همینطور.
خب، اگه مسخرهکردن طلاییمو تموم شده،
گوش کنین.
سه ساعت پیش
توی ساختمونی که در حال بازسازی بود
در کارلسروههٔ آلمان انفجاری رخ داد.
این چیزییه که ازش مونده.
نمیدونیم علت انفجار چی بوده،
ولی دوربینهای اطراف نشون میدن انفجار
داخل یا زیر پی بتنی ساختمان رخ داده.
عجیبه، نه؟
خیلی عجیب؛ چون یعنی نه لولهٔ گاز ترکیده،
نه نقص برقی بوده،
و توی اون بخش اروپا هم هیچ منبع طبیعی زیرزمینی
با خاصیت اشتعالپذیری وجود نداره.
چیزی که میدونیم اینه که وقتی ساختمان فرو ریخت،
دهها کارگر شیفت آخر هفته
داخلش گیر افتادن.
پس عملیّات نجاته.
با چند مشکل مهندسی که تو
بهترین آدم برای حلکردنشونی.
این عملیّات خیلی تخصصیه
و البته خطرناکه.
میخوام هر منبعی که لازم دارین
همون لحظه در اختیارتون باشه،
پس من اینجا کنار متی میمونم
تا هماهنگیها رو انجام بدم.
دزی در جستوجو و نجات تجربه داره،
پس اون هم همراهتون میاد.
حالا راه بیفتین.
جزئیات ساختمان توی هواپیما منتظرتونه.
ممنون که اینقدر سریع اومدین،
با اینکه هنوز نمیفهمم تیم شما چه کمکی میتونه بکنه.
سازه هنوز داره جابهجا میشه؛ هر دقیقه حرکت میکنه.
اگه قبل از پایدارشدنش
عملیّات نجات رو شروع کنیم، خطر جراحت شدید یا مرگ وجود داره.
این رو به اونا بگو.
مشکل اینه که تنها ورودی ما به ساختمان
با یه تکهٔ بزرگ بتن
مسدود شده. خیلی خب، یک...
دو... راهحل:
یه اهرم دستساز وارد میکنیم
و به یه نقطهٔ ثابت نیرو وارد میکنیم.
حق با تو بود، مک.
از این راه به طبقات زیرزمین میرسیم.
با قدرت سیگنال رادیویی، محل تقریبی
کارگرهای گمشده رو پیدا کردم.
نگفته بودی توی جستوجو و نجات
تجربه داری.
سال ۲۰۱۷.
عضو گروه نظامیای بودم که بعد از زلزلهٔ عراق
برای پیداکردن بازماندهها اعزام شد.
آره، یادمه.
زلزلهٔ خیلی بزرگی بود.
قدرتش هفت ریشتر بود، نه؟
هفتودوسهدهم.
کمک میخوام! مک، دزی.
اینجا امدادگر لازم داریم. خوبی؟
از اینجا بیرونت میبریم.
همه خوبن؟
آره.
تقریباً.
متی، امدادگرها دارن مردی با جراحت جزئی رو درمان میکنن.
حالش خوب میشه. خیلی خب، همه
از هم جدا شین و ادامه بدین.
آهان، اینجایی.
راس. بچهها توی آلمان خوبن؟
کاری از دستم برمیاد؟
سؤال خیلی خوبیه، بوزر، و جوابش «نه» است.
راستش،
به نظر نمیاد هیچ کاری از دستت بربیاد.
باشه...
و مشکل دقیقاً همینه. این جواب
منو به سؤالهای دیگهای رسونده.
مثلاً
کار دقیق این آزمایشگاه چیه؟
چرا اینقدر گرونه؟
و به عشق خدا،
اون دیگه چه کوفتیه؟
این اسپارکیه، اون یه... - زشته، قبول دارم،
و خیلی هم گرونه. چقدر بود؟
سهممیزششدهم میلیون دلار؛ آن هم دلار آمریکا.
یه هوش مصنوعی فوقپیشرفتهست،
ارزون هم درنمیاد. دربارهٔ رباتیک... - بوزر.
تو اینجا دقیقاً چهکار میکنی؟
دارم پردازندهٔ حافظهٔ اسپارکی رو
ارتقا میدم. - نه، منظورم اینجاست؛
توی فینیکس، توی این آزمایشگاه.
من اینجا چیکار میکنم؟
من اینجا چیکار میکنم؟
هر کاری، باشه؟ محض اطلاعت،
از همین اتاقی که توش وایسادی
صدها بار دنیا رو نجات دادم.
تا جایی که من میدونم،
نهایتاً توی شش مأموریت کمک کردی.
باشه. خیلی خب.
حالا که حرفش شد، قربان،
شما اینجا دقیقاً چهکار میکنین،
بهجز چکنوشتن؟
داری منو به مبارزه میطلبی؟
که ارزشم رو ثابت کنم؟
تو داری منو به مبارزه میطلبی که ارزشم رو ثابت کنم؟
آره.
پس منم همینطور.
خب، این باید جالب باشه.
بچهها، من محل انفجارم.
هر چیزی که اینجا میبینم نظریهٔ
رخدادن انفجار زیر
پی ساختمان رو تأیید میکنه.
فقط هنوز نمیفهمم چطور ممکنه.
اون هم عجیبه.
چی عجیبه؟
ترکشهایی که از مرکز انفجار بیرون پرتاب شدن.
خمیدهان و بهشدت اکسید شدن.
یعنی زنگ زدهان؟
فهمیدم علت انفجار چی بوده.
یه بمب بوده که زمان جنگ جهانی دوم روی آلمان انداختن.
منفجر نشده
و دههها زیر زمین مدفون مونده،
تا دیروز.
وقتی ساختوساز بالاخره تکونش داده،
منفجر شده.
چطور ممکنه اینو بدونی؟
چون اون بمبها رو خوشهای میانداختن.
و الان دارم به بمب دومی نگاه میکنم
که ممکنه هر لحظه منفجر بشه.
حق با تو بود، مک.
No comments yet. Be the first to leave one.