Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Frasier S03E20 Police Story 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 20 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سریع‌تر، فریزر، سریع‌تر!

می‌تونی به اون چراغ برسی!

اوه، وایسا، می‌خوای به کشتنمون بدی!

نمی‌تونم برای این قرار دیر کنم. خب! همین‌جا بپیچ راست!

اوه، این دیگه مسخره‌ست!

اول خشک‌شویی، بعد خودپرداز

حالا هم منو وادار می‌کنی بکشونمت یه رستوران.

متاسفم. من که برنامه‌ریزی نکرده بودم ماشینم بره تعمیرگاه.

واقعاً واقعاً ممنونم، فریزر.

اوه، یه سبد میوه کفایت می‌کنه.

دارم برای قرارم لباس عوض می‌کنم.

به من نگاه نکن. برگرد. کاملاً برگرد.

من دارم رانندگی می‌کنم! باشه، باشه.

شلوار جینم رو می‌دی؟ بیا.

اوه، اوه، عالیه!

دقیقاً چیزی بود که لازم داشتم. یه ماشین پلیس پشتمونه.

خواهش می‌کنم، چراغ قرمز رو روشن نکنید. چراغ قرمز رو روشن نکنید.

چراغ قرمز رو روشن نکنید. لعنتی، فریزر!

نگران نباش، فریزر، جریمه نمی‌شی.

تو یه سلبریتی هستی. یه خورده از نفوذت استفاده کن.

اوه، من از انجام چنین کاری امتناع می‌کنم. خب، از کلاس آموزش رانندگی لذت ببر.

عصر بخیر، جناب افسر.

من دکتر فریزر کرین هستم.

اگه مشکلیه، من گوش می‌کنم.

توی منطقه‌ی ۴۰ مایلی، ۶۲ می‌رفتید.

خب، این جالبه.

معمولاً هر دو نفر عقب نشستن. اون چیزی نیست که فکر می‌کنید.

ما تازه از KACL برمی‌گشتیم، جایی که برنامه رادیوییم رو اجرا می‌کنم.

اَهام.

ببینید، ما یه کمی دیر کردیم چون من با یه شنونده‌ی خیلی آشفته در ارتباط بودم.

با یه مشکل روانی خیلی پیچیده.

توی برنامه‌ی رادیوییم.

هی، یه دقیقه صبر کن. شما دکتر فریزر کرین هستید!

اَه! هویتم لو رفت.

من عاشق برنامه‌تونم. همیشه گوش می‌کنم.

اوه، خب، ممنونم. خیلی ممنونم.

همیشه باعث افتخاره که... گواهی‌نامه و کارت ماشین، لطفاً.

من دارم توسط یه طرفدار دستگیر می‌شم.

رازم، اگه می‌تونی کارهات رو عقب بندازی، من اینجا بازداشت شدم.

هی، امروز تولدته!

این یه جشن کوچیکه؟

نه، نه، من فقط دارم تهیه‌کننده‌ام رو می‌رسونم تا با قرارش ملاقات کنه.

فریزر، چرا بهم نگفتی تولدته؟

برات توی ایستگاه یه جشن تولد می‌گرفتم.

سوال پرسیده شد، جواب هم داده شد.

من فقط رز رو پیاده می‌کنم.

یه غذای سرد حاضری می‌خورم و زود می‌رم بخوابم.

آدم تقریباً دلش برام می‌سوزه، مگه نه؟

من تولد قبلیم رو با آرام کردن یه مست بی‌سروصدا توی یه بار کثیف گذروندم.

از اینکه روز تولدت سر کار باشی متنفر نیستی؟

اون قرارم بود.

بهت می‌گم چیکار می‌کنم. ولت می‌کنم.

فقط اینو یه هدیه‌ی تولد کوچیک از طرف من بدون.

ممنونم. ولی آروم‌تر برونید.

دلم نمی‌خواد ببینم آسیب ببینید.

من گوش می‌کنم.

هی!

بریم.

خب، یه لحظه‌ی کوچیک رو حس کردی اونجا؟

چی می‌گی؟

بین من و اون افسر خیلی جذاب.

حس می‌کردم یه چیزی اونجا بود.

آره، جرقه‌های بزرگ. حالا پدال سمت راسته.

پدال بزرگ سمت راست. یه لحظه.

می‌خوام ببینم داره منو نگاه می‌کنه؟

اگه داره نگاه می‌کنه یعنی علاقه‌منده.

اوه، بله، اوه، اوه، داره برمی‌گرده.

داره بالا رو نگاه می‌کنه. ماشینتون رو حرکت بدید!

اوه، بله، من افسون خودم رو به کار بردم.

بفرمایید. آرزو کنید.

اوه، چرا زحمت بدم؟

پارسال هم همین آرزو رو کردم. برآورده نشد.

یالا، پسر. شمع‌ها رو فوت کن.

اوه، چه سورپرایزی!

ببین، دوباره روشن شدن.

این دیگه چه جادوی ساحریه؟

می‌دونی، بابا، امروز یه پاداش تولد کوچیک خوب داشتم.

در راه خونه، یه پلیس زن خیلی خوشگل به خاطر سرعت غیرمجاز منو نگه داشت.

که ولم کرد.

این حس مشخص رو گرفتم که اون منو جذاب دیده.

خب، این جور چیزها اتفاق می‌افته، مگه نه؟

اوه، حتماً. منم همیشه به پنجره یکی تکیه داده بودم و فکر می‌کردم:

«اون اره برقی خون‌آلود توی صندلی عقب یه جوری مشکوکه،

ولی چه لبخند قشنگی داره.»

خب، ها، ها.

ولی بهت می‌گم یه چیزی اونجا بود.

البته کل این بحث نظریه.

حتی اسمش رو هم نمی‌دونم.

فرض می‌کنم می‌تونم به اداره پلیس زنگ بزنم.

سعی کنم بفهمم کی شیفت راهنمایی و رانندگی بوده.

ولی فکر نمی‌کنم این جور اطلاعات رو به یه شهروند عادی بدن.

باید یه رابطه‌ای با اداره پلیس داشته باشی.

یه نفوذی که بتونه اون سکوت لعنتی رو بشکنه.

باشه، من اون تلفن لعنتی رو می‌زنم.

شما، بابا؟ وای، من حتی فکر نمی‌کردم... اوه، خفه شو.

می‌دونی، من مدت زیادیه که چنین کشش فوری‌ای به یه زن پیدا نکرده بودم.

خب، با توجه به تفاوت پیشینه‌هامون، واقعاً گیج‌کننده‌ست.

اووه، مزخرفه!

کاملاً مشخصه چی جذبت کرده.

درخشش چکمه‌هاش، باتوم آویزونش.

برق دستبندهاش که به کمربند چرمیش آویزون بود

تو رفتی تو یه خیال‌پردازی جنسی کوچیک تنبیهی

اوه، دکتر کرین، خجالت بکشید!

تمام آستینتون کیکی شده

اوه، من یه پسر شیطونم

خب، مطمئناً یه پسر نامرتب

اما بیشتر یه شیطون

هی، هی، چارلی؟

آره، مارتی کرینم. چطوری؟

هی، گوش کن چارلی

دارم دنبال یه افسر زن می‌گردم که امشب تو ترافیک بود

اِم، نزدیک... بلانچارد و چهارم

بلانچارد و چهارم

عالیه. باشه. ممنون

اسمش مورین کاتلره و معمولاً بعد از کار میره مک‌گینتی

چارلی گفت احتمالاً الان اونجاست. ممنون، بابا

می‌خوای بری؟ نمی‌دونم، یه کافه پلیس

اگه تنها برم اونجا، تابلو می‌شم

باشه، من میام

فقط بشین، نایلز. من باهاش میرم

آخه می‌دونی، بعد از این همه

خرخوان‌های سوسول و از خود راضی‌ای که باهاشون قرار می‌ذاشتی،

فکر می‌کنم یه خانم پلیس یه تنوع دلپذیر باشه.

اوه، باشه، می‌رم.

فقط یه دقیقه بهم وقت بده.

محافظ یقه‌هامو عوض می‌کنم

و وای، یه ژاکت کشمیر نوِ محشر دارم

که خیلی دلم می‌خواست افتتاحش کنم.

اوه آره، این یکی حتماً جواب میده.

هنوز ندیدیش؟ نمی‌دونم.

اون یکی چی؟

نه، اون مورین نیست.

نه، منظورم اون یکی بود.

اوه، خودش اینجاست!

وای، چه خوشگلیه!

یالا، بریم سلام کنیم.

اوه، خب، وای خدای من! چه عجب اینجا می‌بینمتون!

هی، فریژر کرین. اوه، منو یادتونه؟

بی‌خیال.

شصت و دو مایل تو منطقه چهل مایلی، با یه دختر نیمه عریان تو صندلی عقب ماشینتون.

روز. اوه.

خب، این پدر منه.

چطورین؟ من مورین کاتلر هستم.

مارتی کرین. از آشناییتون خوشبختم. منم همینطور.

مورین، نظرت در مورد یه نوشیدنی چیه؟

آره، چرا که نه؟ بذار من برم بیارمشون.

خودم آبجو خورم. شما چطور؟

از نظر من مشکلی نیست. آبجو، آره؟

اوه، به جهنم، منم امتحان می‌کنم.

خب، شماها رو چی کشونده اینجا؟

اینجا بیشتر پاتوق پلیساست. خب، منم قبلاً پلیس بودم.

واقعاً؟ آره.

یه دقیقه صبر کن. مارتی کرین؟

شما مارتین کرین هستید.

وقتتو داری تو ترافیک هدر میدی. تو که یه کارآگاه درست و حسابی هستی.

نه، منظورم اینه که من شما رو از وقتی توی دوره آموزشی بودم یادمه.

شما یه سخنرانی فوق‌العاده توی آکادمی داشتین در مورد چگونگی برخورد با یه مظنون مسلح.

خب، ممنون.

چطور شد که از اداره پلیس رفتین؟

خب، یه مظنون مسلح بهم شلیک کرد.

اوه، ببخشید. نه، اشکالی نداره.

خب، دلت براش تنگ شده؟

نه، چقدر میشه به یه مفصل لگن دل بست؟

اوه

اوه، ببخشید.

باید برم بیمارستان.

بهشون گفتم اگه خبری از گروهبانم شد، بهم بیپر بزنن.

چی شده بود؟ داره بچه به دنیا میاره.

اوه، خب، امیدوارم دختر باشه.

آره، به فریزر میگم که باید بری. ممنون.

ببین، من هیچ‌وقت این کارو نمی‌کنم.

ولی دوست دارم یه آبجو بخوریم یا یه وقت شام بریم بیرون.

با من؟ نمی‌خوام تو رو تو معذوریت قرار بدم.

اگه... اگه می‌خوای بریم بیرون، فقط یه زنگ بزن.

با من؟

تو تنها کسی هستی که اینجایی.

بفرما، سه تا آبجو.

خبر خوب. تو یکی از لیوان‌ها مگس بود، برای همین مجانیه!

ببخشید، بهم بیپر زدن.

اوه، چه حیف.

آره، ولی خوشحال شدم دیدمت.

شاید یه بار دیگه همین‌جا ببینمت.

اوه، عالی میشه. باشه، خداحافظ.

خداحافظ.

خب، فکر کنم خیلی خوب پیش رفت، نه؟

من یه لاته گرنده نصف کاف با یه ته مزه دارچین می‌خوام.

و برای پدرم...

قهوه ساده.

نمی‌تونم به اندازه کافی روی کلمه "ساده" تاکید کنم.

بدون کف. بدون دارچین.

بدون طعم‌های عجیب غریب.

اگه ساده نباشه، من مسئولیت هیچ عواقبی رو قبول نمی‌کنم.

یه بیسکوتی چطور؟

باشه، ولی وقتی آوردی بهش بگو کلوچه.

سلام، پسرم. سلام، بابا.

اِم، می‌خواستم ازت تشکر کنم که اینطوری باهام ملاقات کردی.

خواهش می‌کنم.

خب، چی کار می‌تونم برات بکنم؟

خب...

من به یه کم نصیحت لازم دارم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left