Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Frasier S05E04 The Kid 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 188 lines.

اوه، راز، چطوری؟

هنوز حامله‌م.

ببین، من...

برای دیشب متأسفم.

خواستم عذرخواهی کنم ولی اینقدر تند از مهمونی بیرون رفتی.

اوه، ببخشید. بی‌ادبانه بود؟ تو که از من بیشتر آداب معاشرت بلدی.

خب مدت زمان مناسبی که باید بمونی چقدره؟

بعد از اینکه یکی جلوی صد تا غریبه اعلام می‌کنه که حامله شدی؟

تلاش کردم زنگ بزنم. می‌دونم. جواب نمی‌دادی.

تمام دیشب رو داشتم فکر می‌کردم که می‌خوام چیکار کنم.

بله. تصمیمی به این اهمیت به شب‌های بی‌خوابی زیادی نیاز داره...

بچه رو نگه می‌دارم. ...برای گرفتنش.

مطمئنی، راز؟

می‌دونم به نظر سریع میاد، ولی حتی وقتی داشتم امیدوار بودم حامله نباشم،

می‌دونستم که اگه باشم، بچه رو نگه می‌دارم.

خب، پس اجازه بده من اولین کسی باشم که بهت تبریک می‌گم.

اوه، ممنون. اوه، راز. اوه، خدای من، چقدر عالیه!

مامان فوق‌العاده‌ای می‌شی.

خب، قدم اول رو خوب برداشتم و حتی تلاشی هم نکردم.

به پدرش گفتی؟ بله.

امروز صبح ساعت ۹ بهش زنگ زدم که ساعت ۷ شب به وقت قاهره بود.

این مربوطه، یا داری با تسلطت به مناطق زمانی منو تحت تأثیر قرار میدی؟

بله. برای یه پروژه رفته قاهره. معمار هست.

اوه، چه عالی.

واقعاً؟ کی برمی‌گرده؟

برنمی‌گرده.

من مشکلی باهاش ندارم.

راحتم که خودم این بچه رو بزرگ کنم.

و مطمئنم همه اینجا حسابی بهت کمک می‌کنن.

خب، راز، پدر محترم کیه؟ هنوز مشخصش نکردی؟

چه قشنگ. خیلی قشنگ. آه!

فریژر، اجازه می‌دی ما رو تنها بذاری؟ بله. البته.

فقط آینده بچه رو یادت باشه، راز. سعی کن کاری کنی که شبیه یه تصادف به نظر بیاد.

ببین، شوخی کردم. مطمئنم که می‌دونی پدر بچه کیه.

خب، در واقع می‌خواستم در مورد همین باهات صحبت کنم.

مهمونی ژانت رو چند ماه پیش یادت میاد؟

تو خیلی مست کردی و من رسوندمت خونه؟

آره. چطور مگه؟

تو دعوتم کردی بالا و فکر کنم خودم هم کمی خورده بودم،

چون چیزی که بعدش یادمه...

نه، باورم نمی‌شه. من حتی ما رو یادم نمیاد.

اوه، آروم باش. نه، ول کن. فقط بگو داری شوخی می‌کنی.

لازم نیست همین الان ازدواج کنیم. اوه، خدای من. اوه، خدای من.

فکر کردم خوشحال می‌شی از این بابت. یعنی، ما با هم فوق‌العاده بودیم.

وقتی با من عشق‌بازی کردی اینقدر مهربون و دلسوز بودی.

آه! اوه! وای! وای! ها!

مهربون و دلسوز؟ محال بود من باشم!

آره. نزدیک بود خامم کنی. شوخی خوبی بود، راز.

یکی در خونه‌ست.

واقعاً؟ پس اون صدای زنگ خنده‌دار منظورش اینه؟

در حال حاضر نمی‌تونم. ممکنه زحمتش رو بکشی؟

اوه، حتماً. ببخشید، دَف. صبر کن! داره میاد!

راحت باش. برای اون سفر طولانی تا سر میز شام استراحت کن.

سلام، دکتر کرین.

دَفنی، حتی قبل از اینکه بیام تو،

فقط باید بگم که از رفتار دیشبم شرمسارم.

نمی‌دونم چی شده بود بهم.

حدود یک کوارت ودکا، برای شروع.

نیازی به عذرخواهی نیست.

فکر کردم کاری که کردی خیلی جوانمردانه بود.

خب، من معتقدم اگه زنی خودش رو در چنین مخمصه‌ای پیدا کنه،

یه مرد شرافتمند وظیفه داره که کار درست رو انجام بده.

و حالا راز بیچاره تو همون مخمصه است.

بوی مرغ میاد؟

بله. به محض اینکه راز برسه، شام سرو می‌کنیم.

فکر نمی‌کردم باید تنها باشه.

حالش چطوره؟

خب، با توجه به اینکه تصمیم گرفته بچه رو خودش به دنیا بیاره، خوبه.

پسر، واقعاً همه چیز از زمان ما عوض شده.

اون موقع‌ها، اگه یه دختر دچار مشکل می‌شد،

خانواده‌ش می‌فرستادنش پیش اقوامشون تو یه ایالت دیگه.

و اگه کسی می‌پرسید، دروغ می‌گفتن و می‌گفتن رفته اروپا.

بعد وقتی برمی‌گشت، بچه رو به عنوان خواهر کوچیکش بزرگ می‌کردن.

نه مثل امروز.

اون موقع‌ها ما اخلاق و ارزش داشتیم.

من فرض کرده بودم که بچه خواهم داشت.

اما اگه من و ماریس به زودی آشتی نکنیم، این مسئله دیگه بی‌فایده خواهد بود.

اون کمی از من مسن‌تره و ساعت بیولوژیکش داره به اتمام می‌رسه.

خوشبختانه، سالی دوبار پرواز می‌کنه زوریخ تا اونو دوباره تنظیم کنه.

بچه‌ها فوق‌العاده‌ن، اما راز راه دشواری در پیش داره.

هیچ‌وقت آسون نیست که بین کار و مادر بودن تعادل ایجاد کنی.

سوال بزرگ اینه که کجا شوهر پیدا می‌کنه؟

یه بچه کوچیک هم به مادر نیاز داره هم به پدر.

اون رازه‌.

حالا یادتون باشه اون برای یه شام راحت و آرامش‌بخش اومده.

نه اینکه بهش موقعیت سختی که توش هست یادآوری بشه.

ما فقط از اون نشونه می‌گیریم.

اگه خودش مطرح نکرد، ما هم در موردش حرف نمی‌زنیم. موافقید؟

باشه. آره، باشه.

دَفنی، می‌تونی در رو باز کنی.

خب، ممنونم.

چرا یه گردگیر پر و یه یونیفرم مستخدمه فرانسوی نمی‌گیرم؟

این بهشون درس می‌داد، نه؟ من برات انتخابش می‌کردم.

سلام، راز. هی، دَفنی.

سلام، راز! هی، راز.

شام تقریباً آماده‌ست. راحت باش.

باشه.

خب...

چه دامن قشنگی داری.

ممنون. تازه خریدمش.

این شلوارو تازه گرفتم.

قشنگن.

دیشب یه خبر جالب شنیدم.

خب، من و تقریباً کل سیاتل فهمیدیم که حامله‌م.

نمی‌خوای ازم در موردش بپرسی؟

آره، البته که می‌خوایم، ولی بهمون گفتن نپرسیم.

آره. فریزر می‌ترسه مبادا معذبت کنیم.

اوه، این مسخره‌س. می‌خوام در موردش حرف بزنم.

خیلی هیجان‌زده‌ام. قراره مامان شم.

کلی کار دارم. یه چیز هست که باید فوراً دست و پا کنم.

یه شوهر.

من می‌خواستم بگم یه آپارتمان بزرگتر.

اوه. اوه.

شاید شوهرش خودش یکی داشته باشه.

خب، وقتی به پدرش گفتی چطور برخورد کرد؟

نگران نباش. خودش مطرحش کرد.

خیلی خوب برخورد کرد. البته خیلی درگیرش نمی‌شه.

رفته قاهره.

اگه بد برخورد کرده بود کجا می‌رفت؟

نه، داره رو یه پروژه تو قاهره کار می‌کنه.

اون باستان‌شناسه. اوه.

راز، چرا یه نوشیدنی نخوری؟

باشه. آب معدنی داری؟ هشت مدل. بیا یکی انتخاب کن.

این یخچال جا برای هشت جور آب داره...

اون وقت من باید قوطی پنیر اسپریمو بذارم زیر سینک.

می‌دونی، امروز صبح گفتی پدرش معمار بود.

من گفتم؟ اوه، خب اون یه اشتباه لفظی بود.

آه. خب.

و، امم، شما دو نفر چطور آشنا شدین دوباره؟ تو یه بار.

گفتی قرارِ دو نفره بود. درسته، همون قرارِ دو نفره بود.

تو هیچی به من نگفتی!

چی شده، راز؟ معلومه داری چیزیو پنهون می‌کنی.

نایلز، لطفا، اجازه می‌دی تنها باشیم؟

اوه. به هر حال. من فقط اومده بودم یه بطری شراب باز کنم. ببخشید.

چی شده؟ نکنه نمی‌دونی پدرش کیه؟

معلومه که می‌دونم. چرا خودت نمی‌گی؟

چون...

هنوز حتی به خودش هم نگفتم.

اوه.

مطمئن نیستم که بهش بگم. یه کم پیچیده‌س.

برام مهم نیست کیه، ولی اون مرد حق داره بدونه که داره بچه‌دار می‌شه.

این اصلا به تو ربطی نداره.

خب، حتماً به اون ربط داره.

تو موظفی به این آقا خبر بدی که بچه‌اش رو بارداری.

نایلز، میشه لطفا؟

با تو که گوش وایسادی، نمی‌شه یه گفتگوی خصوصی داشت.

نمی‌دونم داری در مورد چی حرف می‌زنی ولی از این کنایه ناراحتم

که من هیچ کار بهتری از جاسوسی کردن از شما مثل یه نوجوان ندارم.

اومده بودم برای چوب‌پنبه‌بازکن.

اوه، نایلز، من... ببخشید.

فقط تونستم بفهمم که به پدرش نگفته.

یه لاته دابل لطفا. الان آماده میشه. خودم براتون میارمش.

ممنونم.

صبح بخیر، راز. فریزر؟ تو اینجا چیکار می‌کنی؟

باید یه شوک باشه که منو اینجا پیدا می‌کنی،

جایی که هر روزِ زندگیم میام.

تو وقت دندون‌پزشکی داشتی.

آره، وقتشو گذاشتم برای فردا. ممنون که بهم گفتی.

چی شده؟ باشه. اومدم اینجا تا باهاش حرف بزنم.

منظورت...؟ پدر بچه. آره.

واقعا؟ بهت افتخار می‌کنم. اِم‌هوم.

ممنون. حالا برو بیرون. فقط یه لحظه.

میشه اینو بیرون‌بر کنید لطفا؟ حتماً، دکتر کرین.

ممنونم. راز، چطوری؟

خوبم، ریک. تو؟ عالی.

چی برات بیارم؟ یه دکاف می‌خورم، ممنون.

الان برمی‌گردم. ممنونم.

پسر خوبیه، ریک. آره، همینطوره.

داره کار می‌کنه تا خرج تحصیلشو دربیاره. آره، همینطوره.

پدرشه، مگه نه؟ آره، همینطوره.

پدر بچه‌ات یه نوجوونه؟

معلومه که دیگه نوجوون نیست.

سه هفته پیش تولدش بود.

ببین، امم، ما فقط چند هفته‌ای با هم بودیم، و بعد همه چیز تموم شد.

هیچ کدورتی پیش نیومد. هوم.

با این حال خجالت‌آوره که اون هفت سال از من کوچکتره.

اوه، اون ابروها رو بیار پایین.

من گواهینامه‌ات رو دیدم و وزنت ۱۷۰ نیست.

حالا می‌فهمی چی می‌گم. نمی‌خوام کل زندگیشو خراب کنم.

اون هنوز حق داره بدونه. می‌دونم.

آسون نخواهد بود. آره.

وقتی دانشجو بودی، اگه یه زن بهت می‌گفت بچه‌تو بارداره...

داغون نمی‌شدی؟

در مورد من، متحیر می‌شدم.

چطور باید شروع کنم بهش بگم؟

با یه همچین چیزی، هیچ‌وقت آسون نیست.

خب، راز، چی شد که رفتی سراغ دکاف؟

البته، گاهی اوقات یه موقعیت طبیعی پیش میاد.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left