The first 200 lines.
اوه، این یکی از طرف مامانته
اوه، یه بچه گربه تو یه سبد کاموا
"نایلز عزیزم، میدونم که همیشه با هم کنار نیومدیم."
چقدر بامزه!
هی نایلز، ببین چی تو پارکینگ پیدا کردم
سلام نایلز. خوشحالم میبینمت
حالش چطوره؟ دکتر میگه عالیه
خب، عالی هم به نظر میاد
چرا انقدر رنگپرده؟
اون همیشه انقدر رنگپرده
خب نایلز، یه مجموعه گل خیلی چشمگیری اینجا داری
خدای من، کی گل داوودی فرستاده؟
اونا رو جیمی، پارکبان اسکواشمون، فرستاده. واقعاً؟
میدونی، وقتی من آنفولانزا داشتم، جیمی حتی یه کارت هم برام نفرستاد
تو آنفولانزا نداشتی. فقط یه کم آبریزش بینی داشتی
نزدیک بود بالا بیارم
کی میدونه، شاید گل داوودی تنها چیزی بود که حالمو خوب میکرد
حالا دیگه هیچ وقت نمیفهمیم، نه؟
خیلی متاسفم که مجبوری از این همه بگذری، نایلز
خب، تا حالا دیگه بهش عادت کردم
نه، منظورم... اوه، بله
بله، خب، ممنونم
کی فکرشو میکرد اون همه سال فوا گرا و پنیر بری خوردن بالاخره کار دستم بده؟
میدونی، فریژر، شاید بد نباشه خودت هم یه چکاپ بکنی
تو هم کلی از این چیزا میخوری
خب، بله، اما من کلی شراب قرمز هم مینوشم
نایلز، خوشحال میشی بدونی که پیشآگهی تو عالیه
من یه تحقیقایی کردم
من جزئیات عمل رو توضیح دادم و برای هر کدوم از شما یه نسخه کپی کردم
بفرمایید. من این زحمت رو هم به خودم دادم که در مورد جراحت تحقیق کنم، انتخاب خوبیه
البته، در دوران دانشجویی چند باری با قانون مشکل پیدا کرده بود
و فکر کنم همه میدونید نظر من در مورد دانشکده پزشکی تولین چیه
اوه، بله. بله
بله. اما
از طرف دیگه، مقالات زیادی منتشر کرده
و شهرتش هم عالیه
حالا لطفاً همگی به صفحه ۱۷ جزوههایتان مراجعه کنید
بابا کجاست؟ رفته بیرون یه قهوه بخوره
اوه، من مخصوصاً از اصطلاحات عامیانه برای خاطر اون استفاده کردم
اوه، باشه
اون چطوری با همه اینا کنار میاد؟
کاملاً شاده. به عبارت دیگه، وحشت کرده
بله
وقتی بچه بودیم، هر وقت یکی از ما مریض یا زخمی میشد
بابا سعی میکرد نذاره ما نگران بشیم
با این کار که وانمود میکرد اصلاً مشکلی وجود نداره
بیخیالی مکانیزم مقابلهاش بود
با این حال، همیشه همه چیز خوب پیش میرفت
این بار هم همینطور خواهد شد
حالت چطوره؟
خب، میدونی... میدونی چیه؟
فکر کنم باید به یه کار خیلی باحال فکر کنی که وقتی همه اینا تموم شد انجام بدی
مثلاً یه سفر بزرگ
اینجوری میتونی یه چیز خوب برای تمرکز کردن داشته باشی
الان نمیتونم به اون فکر کنم
این دیگه چه وضعیه!
هنوز تو تختخوابی؟
ساعت ۹ صبحه. پاشو و آماده شو، تنبل!
سلام. من دکتر لینگ هستم، متخصص بیهوشی شما
سلام. امروز چطورید؟
اوه، نذارید این شیاد گولتونو بزنه
اون فقط داره سعی میکنه از زیر کار در بره
اگر کوچکترین اضطرابی دارید، میتونم بهتون یه آرامبخش ملایم بدم
نه، ممنون. مطمئنی نایلز؟
دکتر لینگ از دانشگاه دوک فارغالتحصیل شده
الو؟
میتونم بپرسم کی تماس میگیره؟
فقط یه لحظه، لطفاً
ماریسه. میخوای یه بهونه بیارم؟
نه. اشکالی نداره، باهاش صحبت میکنم
الو؟
خب، بله، چطور شنیدی؟
آها
جیمی یه خورده فضوله
خوشبختانه انسداد رو قبل از اینکه یه اتفاق بزرگ بیفته کشف کردن
خب، ممنونم
اون پرستار نبود. همسرم بود
بله، دافنه
ما چند ماه پیش ازدواج کردیم
نه، خب، واقعاً تقصیر من نیست که تو نمیدونستی
به نظر من بحث تو با جیمیه
خب، اگه این باعث میشه بهتر حس کنی، ما هیچ کس رو دعوت نکردیم
دکتر لینگ... به من دارو بدید
معلومه که دعوتش کردیم. اون برادرمه
بله، ویلیامز-سونما و تیفانی
همینطور ادامه بده
حالا تا چند دقیقه دیگه، آماده میشیم شما رو با ویلچر به اتاق عمل ببریم
به محض اینکه روی تخت عمل قرار بگیره، بیهوشی عمومی دریافت میکنه
حالا اگر دوست دارید تو جزوههاتون دنبال کنید
میتونم شما رو با مراحل اولیه عمل آشنا کنم
دکتر دیروز همه چیز رو به ما توضیح داد
بله، اما آیا اون یه شعر کمکی داشت
که با آهنگ "مسابقه کمپتاون" خونده بشه؟
سلام. آه، دکتر شیفر
داشتم همین الان عمل برادرم رو برای خانوادهم توضیح میدادم
من کلام رو به شما واگذار میکنم
ممنونم... فریژر. دکتر کرین
اوه، عالیه
خب، وقتی بیهوش شدید
با وارد کردن چند لوله برای نظارت بر فشار خونتون شروع میکنیم
سپس، در حالی که یه گروه رگ صافنوس رو از پای راستت برمیدارن
منم قفسه سینهات رو باز میکنم.
ببخشید، اگه اجازه بدید.
عمل مید-کَب کمتر تهاجمی نیست؟
من در این مورد تحقیقاتی کردم.
و فکر میکنم این روش غالب و رایجه.
خب، شاید شما اونو توی "ریدرز دایجست" خونده باشید.
ولی مید-کَب فقط برای گرفتگیهای محدود مناسبه.
منبع من "ریدرز دایجست" نیست.
همکارم از هاروارد بهم گفته.
هاروارد که دانشگاه خودم هم بوده.
هاروارد.
اگه اشتباه نکنم، گرفتگی توی سرخرگ نزولی قدامی چپه.
و کرونری راست. ببینید، به نظر کارشناسی من...
دارم بهترین کار رو برای این بیمار انجام میدم.
و نظر کارشناسی من چیز دیگهای میگه.
اگه اینقدر کارشناسید، شاید خودتون باید جراحی رو انجام بدید.
شاید هم باید انجام بدم. بابا...
فریژر، تو قرار نیست برادرت رو عمل کنی.
هر جور میلته.
شاید بهتر باشه همه بیرون تشریف ببرید.
تا آقای دکتر شفر با بیمار صحبت کنن.
خانم کرین، شما میتونید بمونید.
نایلز...
قبل از اینکه ببرنت داخل میبینمت.
خب، من یه چیزی راجع به مهارتهای اجتماعی آقای دکتر شفر بهتون بگم.
من اصلاً ازش خوشم نمیاد. آه، بیخیال شو!
خیلی داری اذیت میکنی. آره، خب، من یه چیزایی در مورد...
یه چیزایی در مورد جراحی بایپس میدونم. اون کلاً با من از بالا به پایین حرف میزد.
اون فقط میخواست بهت بفهمونه رئیس کیه.
مطمئنم با اولین نشونهی مشکل...
سریع میدوه میاد اینجا که باهات مشورت کنه.
این خیلی عجیبه.
یعنی ۲۴ ساعت پیش اصلاً نمیدونستیم نایلز مشکلی داره.
فقط نشون میده که نباید یه ثانیه رو هم بدیهی فرض کنی.
آره، واقعاً.
آدمها رو هم نباید بدیهی فرض کرد.
هیچوقت نمیدونی. درسته.
به خاطر همینه که همیشه باید به آدمایی که دوستشون دارید بگید چقدر براتون مهمن.
خب، امیدوارم شما بدونید چقدر بهتون اهمیت میدم.
اوه، بابا، معلومه که میدونیم. ما هم بهت اهمیت میدیم.
البته، رز. تو مثل خانوادهی ما هستی.
و بابا، امیدوارم بدونی که حتی وقتی خیلی بداخلاقی، دوستت دارم.
خب، منم دوستت دارم پسرم، حتی وقتی باهام مثل یه بچه رفتار میکنی.
فریژر به همه دستور میده. اخلاقشه دیگه.
شاید اگه مردم با لیاقتتر رفتار میکردن، من اینقدر دستوردهنده نبودم.
شاید تو اینقدر زورگو نبودی...
اگه همیشه روی رفتار بقیه زوم نمیکردی.
اون روز رو هم میبینیم!
شاید به خاطر اینه که رفتار انسانها شغل منه.
خب، میتونی یه روز هم مرخصی بگیری گاهی اوقات!
جداً؟ کی از تو نظر خواست، رز؟
نایلز داره میره برای جراحی. بیاین براش آرزوی سلامتی کنید.
میدونی...
ما هم واقعاً باید بهش بگیم چقدر برامون مهمه.
حالت چطوره؟
یه کم گیجم. شاید باید دراز بکشم.
اوه، حالا، دافنه...
میدونی که تمام مدارک مهم تو کشوی بالا سمت چپ منه.
الان در مورد این چیزا حرف نزنیم. فقط استراحت کن.
باشه، دافنه.
میدونی، دافنه، اونا این عملها رو صدها بار انجام میدن.
میدونم. باشه.
این تقریباً یه کار روتینه، دافنه.
چرا هی اسم منو میگی؟
فقط میخوام تا اونجایی که میتونم اسمتو بگم.
دافنه.
چی؟ هنوز توی تخت خوابیدی؟
ببین این تنبل رو!
خب، اگه قرار باشه تمام روز بیکار باشی...
حداقل یه چیزی برای خوندن داشته باشی.
میدونم چقدر کمیکهای آرچیت رو دوست داری.
ممنون، بابا.
اوه، یه "جاگهد دابل دایجست".
من اینجا منتظرت میمونم.
دوستت دارم، پسرم.
منم دوستت دارم.
فریژر.
یه اعتراف دارم.
یادته وقتی بچه بودیم...
و من شنل اپرای تو رو پوشیده بودم و تو منو از پلهها هل دادی؟
آره.
تو منو هل ندادی.
من پریدم.
داشتم سعی میکردم مثل یک والکیری پرواز کنم.
الان مهم نیست.
مهم اینه که خوب بشی، باشه؟
آقای دکتر کرین، خانم کرین، وقتشه.
اوه!
باید روی تخت جابجا بشید.
وای، بیمارستان جای جالبیه، نه؟
چطور، نایلز؟
اوه، همه راهها به بیمارستان ختم میشه.
ما اینجا به دنیا میایم و اینجا مریض میشیم...
اینجا هم خوب میشیم.
تمام این لحظات بزرگ و دراماتیک، و بیمارستان فقط اونا رو قورت میده.
فکر میکنی بیمارستان خاطره داره؟
شرط میبندم که داره.
شرط میبندم وقتی من وارد شدم، با خودش گفت:
"اوه، باز تویی!"
No comments yet. Be the first to leave one.