Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Frasier S05E12 The Zoo Story 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 12 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به به، ببین کی اینجاست. فریژر کرین خودمونه از K-A-C-L

و بیبی، همون بیبیِ رزمری.

پس، ظاهراً اون پایین تو ایستگاه یه تغییر و تحول حسابی شده.

شنیدم صاحب جدید می‌خواد قرارداد همه رو دوباره مذاکره کنه.

و قبل از اینکه بخوای یه تیکه آبکی دیگه بندازی، بدون که احساسات من به تو...

عوض نشده. خیلی خب.

راستش، من اینجا اومدم یکی از موکل‌های جدیدترم رو ببینم.

یک ستاره نوظهور در رادیو سیاتل. اوه، واقعاً؟

چه آدم بیچاره‌ای رو حالا گول زدی کشوندی تو دامت؟

راز.

ای وای خدای من.

تو فقط استراحت کن، مادر کوچولو.

برات یه مافین خوب و مقوی میارم.

تو با بیبی قرارداد بستی؟

باشه، می‌دونم، باید بهت می‌گفتم.

فقط حوصله یکی از نصیحت‌های تو رو نداشتم.

من نمی‌خوام بهت نصیحت کنم.

تو حق داری هر کسی رو که می‌خوای انتخاب کنی که نماینده‌ت باشه.

یه آدم صادق، یا یه زن...

که اخلاقیاتش حتی تو دربار کالیگولا هم ابرو بالا می‌نداخت.

ببین، اون سه تا کار صداپیشگی برام جور کرده.

شاید یه کم موزی باشه، ولی کمکم می‌کنه زندگی‌مو بچرخونم.

یه مافین. دیدی؟

خب، راز، دیشب یه فکری به سرم زد.

در مورد اینکه چطور این فسقلی رو...

به یه عالمه پول تبدیل کنم.

می‌خوای از بچه‌م پول دربیاری؟

آره، وقتشه که این مفت‌خور یه کم بار خودش رو برداره.

برنامه پزشکی دکتر کلینت وبر رو می‌شناسی؟

خب، من یه بخش روزانه می‌بینم به اسم...

مکثِ بارداری: شیرین‌زبونی‌های راز دویل.

تمام سیاتل تو معجزه‌ای که داره تو وجودت اتفاق می‌افته، شریک می‌شن.

شادی‌ها، امیدها، تهوع صبحگاهی، سونوگرافی‌ها، حتی خود زایمانت.

من زایمانم رو تو رادیو انجام بدم؟

رادیوئه. فقط صداهاشو دربیار.

اصلاً، خودم درشون میارم.

اینجا چیز دیگه‌ای لازم نداری؟ فقط یه دوش، ممنون.

می‌دونی، آقای بااخلاق، شنیدم...

که هنوز کسی رو برای مذاکره این قرارداد بزرگت استخدام نکردی.

ممکنه به خاطر این باشه که ته دلت می‌دونی می‌خوای برگردی پیش من؟

آره، چون مصممم انتخاب درست رو انجام بدم.

تو به یه آدم خوب احتیاج داری.

دقیقاً همین کارو می‌خوام بکنم، یه آدم خوب پیدا کنم.

بهت ثابت می‌کنم که میشه یه وکیل پیدا کرد.

که هم بتونه خوب معامله کنه و در عین حال حفظ کنه...

بالاترین استانداردهای اخلاقی رو.

موفق باشی تو شکارت.

اگه کارات نگرفت، شماره منو که داری.

هنوز ۶۶۶ ـه، نه؟

اوه، سلام، نایلز. سلام، بابا.

دیشب توی ویدئوکلوپ سر کیف‌هامون یه اشتباه کوچیک شد.

باور کن، متوجه شدم.

آره، دقیقاً. اولش جا خوردم.

نوار رو گذاشتم.

و چارلز برانسون داشت آشغال‌های خیابون رو به رگبار می‌بست.

ولی در واقع ازش خوشم اومد.

خیلی هیجان‌انگیز بود. هوم.

خب، من و دوک هم دقیقاً همین حس رو به فیلم «شام من با آندره» داشتیم.

حرف از هیجان نزن!

"دسر سفارش می‌دن؟" "انعام خوبی می‌دن؟"

اوه، سلام، نایلز. اوه، اِه...

فریژر، ببخشید که بابت این موضوع مزاحمت می‌شم.

اما، اِه، میشه یه درمانگر زوج دیگه معرفی کنی؟

خدای من، باز هم نه!

دکتر پرسکات چی شد؟

لطفاً، ماریس چند هفته پیش مجبورم کرد دکتر پرسکات رو اخراج کنم.

حالا می‌خواد دکتر ویلفانگ رو اخراج کنم. مشکلش با اون چیه؟

می‌گه انتقادش ازش خیلی تنده.

خب، بعضی درمانگرها ممکنه خیلی رک و تند باشن.

چی گفت؟ ازش خواست که خودداری کنه...

...از خرید با کاتالوگ در طول جلساتمون.

می‌دونی نایلز،

اگه هر درمانگری رو که ازش ایراد می‌گیره، اخراج کنی...

...هیچ وقت پیشرفت نمی‌کنی. البته حق با توئه.

فقط بهش می‌گم دیگه درمانگر عوض نمی‌کنیم.

قضیه تمومه. خوبه.

می‌دونی، گاهی اوقات هیچ چیز رضایت‌بخش‌تر از این نیست که آدم رو اصولش بمونه.

مثلاً همین مورد، می‌دونی که قراردادم داره تموم می‌شه.

و، خب، بیبی گلیزر داشت تلاش می‌کرد قرارداد جدیدم رو مذاکره کنه.

به هر حال، می‌تونستم راه آسون رو برم، بگم بله، پول رو بگیرم و بی‌خیال شم.

ولی در عوض، گفتم نه و برای خودم یه وکیل جدید پیدا کردم.

کسی که به همون اندازه باهوش و همینطور بااخلاقه.

همین ایشونه.

نمی‌دونم اون یارو چه چرت و پرتی بهت قالب کرده.

ولی چیزی به اسم یه وکیل بااخلاق وجود نداره.

همه‌شون یکی از اون یکی کثیف‌ترن.

سلام بن. سلام. ببخشید دیر کردم.

داشتم آخرین تحویل غذای خیریه رو انجام می‌دادم.

و فرمون رو پیچوندم که به یه کبوتر نزنم.

بعدش غذا پاشید روی همه خرس‌های عروسکی که برای جمع‌آوری اسباب‌بازی بودن.

مجبور شدم بدوم خونه، خرس‌ها رو بندازم تو لباسشویی...

...و دوباره برای خانم پوپوف سوپ بُرش بپزم.

خب، خوشحالم که رسیدی.

به هر حال، این برادرم دکتر نایلز کرینه.

سلام. از آشنایی با شما خوشبختم. ببخشید که دارم می‌رم.

شما واقعاً یه تغییر تازه‌ای هستید نسبت به وکیل قبلی فریژر.

فکر کنم اون فرمون رو می‌پیچوند تا کبوتر رو بزنه.

نه، اون فرمون رو می‌پیچوند تا به خانم پوپوف بزنه.

بن، می‌خوام پدرم، مارتین رو بهت معرفی کنم. سلام.

و این هم مراقب خانگی‌اش، دافنه است.

دافنه، ایشون بِن هستن، وکیل جدیدم. اوه، از آشناییتون خیلی خوشوقتم.

منم همینطور. بله، اینطور که به نظر میاد...

شما یه داوطلب خیلی پرمشغله هستید. بله، واقعاً!

می‌دونید، بِن امسال برنده جایزه نیکوکار سیاتل شده.

بسه دیگه از من. بذارید درباره شما صحبت کنیم. اوه.

ممکنه؟ بفرمایید.

من داشتم، امم، فکر می‌کردم که قبل از شروع این مذاکره...

بد نیست که شهرت عمومی‌تون رو بیشتر کنیم.

از این ایده خوشم میاد. خب، نقشه من اینه.

نزدیک یک ساله که من برای باغ وحش جزیره مرسر کارهای داوطلبانه انجام میدم.

می‌دونید، خبررسانی و افزایش آگاهی.

تو جزیره مرسر باغ وحش هست؟ معلومه که هست!

این برای هر دوتون یه تبلیغات عالی میشه. اونا تازه یه لک‌لک کمیاب خریدن.

اِ اِ. من راضی‌شون کردم اسمش رو به اسم شما بذارن.

می‌دونید، فریزر کرین.

پس یه مراسم با پوشش کامل خبری روزنامه‌ها و تلویزیون خواهیم داشت.

و به نظرم فوق‌العاده‌ست.

من هم موقعیت چانه‌زنیم رو تقویت می‌کنم.

و همچنین به یه باغ وحش کوچیک و پرشور کمک می‌کنم.

عاشق این مرد شدم.

به نظرم باحال میشه که یه لک‌لک اسمش به اسم من باشه.

من عاشق اون دهن‌های گشاد و کیسه‌ای‌شون هستم که باهاش ماهی‌ها رو جمع می‌کنن.

فکر کنم اونا پلیکان باشن.

اوه، آره.

لک‌لک‌ها اونایی هستن که همیشه انگار دارن می‌خندن.

نه، صبر کن، دارم به پرنده غواص فکر می‌کنم.

عجب اتفاقی.

اوه وای، بورشت ریخت رو آستینم. کلاب سودا دارید؟

داف؟ همین اینجاست.

بفرمایید. ممنون.

فریزر، گفتی کار مهمیه.

مطمئنی میخوای اون پسرک رو بفرستی تو؟

چرا همه فرض می‌کنن که برای اینکه وکیل باشی...

باید یه جور دلال بی‌وجدان باشی؟

ممکنه یه مرد خوب و شایسته...

به همون اندازه که مخوف‌ترین کوسه تو دریا ترسناکه، با ابهت باشه.

خب، وقت رفتنه.

باید برم دنبال یه دوست.

بنده خدا تازه ورشکست شده.

واسه همین دارم میذارم فعلا تو اتاق بازی‌مون بمونه.

خیلی سخاوتمندانه است از طرف شما.

خب، اون فقط یه دوست نیست. مشتری هم هست.

اِ، و خبرنگارها و اعضای هیئت مدیره برای یه بوفه کوچیک به ما ملحق میشن.

پس من سخنرانی‌ام رو تموم می‌کنم و بعد به آقای توامبلی اینجا اشاره می‌کنم.

و اون، اون این موجود شگفت‌انگیز رو میاره بیرون.

فقط اشاره کنید.

اوه، عالیه.

اینو نگاه کن، بوقلمون، بال مرغ. هی، باید یه خورده نگرانت کنه، نه؟

نگاه کن، تافی مکینتاشه از بخش خبر.

عاشقشم. اوه، بله، واقعاً؟

فریزر.

تافی، ممنون که پوشش خبری دادی.

اوه، شعار منو که می‌دونید.

"اگر در سیاتل اتفاقی بیفته، برای من خبره."

گوش کنید، می‌خوام شما رو با یکی از بزرگترین طرفدارهاتون آشنا کنم.

دافنه مون. سلام.

من عاشق اینم که وقتی سیل یا یه قتل رو توصیف می‌کنید اینقدر جدی و غمگین میشید.

بعدش همون دقیقه که تموم میشه سریع شاد می‌شید.

باعث میشه فکر کنم "خب، اگه اون میتونه باهاش کنار بیاد، منم میتونم."

من برای همین اینجا هستم.

آماده‌اید که با مردم ملاقات کنید؟ خب، بله. آره، بیا بابا.

صبر کن، یه لحظه دیگه میام.

خب، می‌بینید این زن چه غریزه مادری داره.

حتی بوبو کوچولو هم میتونه حسش کنه.

خب، میبینم که تنها کسی که امروز معروف میشه من نیستم.

فریزر، می‌خوان خیلی زود شروع کنن.

بِن، می‌خوام شما رو به چند نفر معرفی کنم.

این ببه و رازه. ایشون هم، بِن، وکیل جدیدم.

سلام. سلام بِن.

هی، چه دنیای کوچیکی، نه؟

مشخص شد که آقای توامبلی...

و من هر دو توی یک گروه کر تو سالت لیک سیتی، زادگاهمون، تنور می‌خوندیم.

از دیدارتون خوشحال شدم، خانم‌ها.

خب، وقتی یه کار کثیف هست، نمیشه از یه مورمون ایراد گرفت.

هر چقدر می‌خوای پوزخند بزن. این مرد یه نابغه روابط عمومیه.

عصر بخیر، خانم‌ها و آقایان.

از طرف باغ وحش جزیره مرسر...

می‌خوام به مهمان بسیار ویژه ما خوشامد بگم.

دکتر فریزر کرین.

ممنون، آقای توامبلی.

گمان می‌کنم کاملاً مناسبه که باغ وحش از من دعوت کرده...

تا همه شما رو با جدیدترین ساکن خودش آشنا کنم.

می‌بینید، اون اتفاقاً از خویشاوندان منه.

هی، چی رو نگاه می‌کنی؟ این غذای آدمیزاده.

تو که منو در حال نگاه کردن به غذای پرنده تو نمی‌بینی، می‌بینی؟

فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی، هان؟ اصلاً کار خوبی نیست.

اوه، صبر کن، صبر کن، نه، نه، نه. صبر کن! کجا میری؟

ما هر دو قدبلندیم و نمایه‌های متمایزی داریم.

ما هر دو شناخته شده‌ایم که زمستون‌ها رو تو مکزیک می‌گذرونیم.

و صداهامون رو هم فراموش نکنیم.

آیا چیزی به اندازه فریاد باشکوه لک‌لک هیجان‌انگیزه؟

این لعنتی رو از من دور کنید!

بابا، حالت خوبه؟ چی داره میشه؟

اوه، خدای من. وای خدای من، چی داره میشه؟

متاسفم. هیچی، جای نگرانی نیست.

فقط یه مشاجره کوچیک خانوادگیه.

در یک حادثه تکان‌دهنده و وحشتناک امروز بعدازظهر...

باغ وحش جزیره مرسر بیشتر شبیه جزیره دکتر مورو بود.

در حالی که یک شهروند سالمند معلول وحشیانه مورد حمله قرار گرفت.

توسط فریزر کرین، پرنده شکاری.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left