Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Frasier S03E18 Chess Pains 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 18 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 194 lines.

چشمات بسته‌ست؟

چیه؟

اینو کشف‌کننده اشیای عتیقم برام پیدا کرده

بفرمایید!

پاریس، ۱۸۸۲

طراحی‌شده توسط ژان فرانسوا بلان، وقتی که دانش‌آموز «الکول د بوزار» بود

وای خدای من!

مطلقاً نفس‌گیره!

نفسم بند اومده

باید یه نفسی تازه کنم

عصر بخیر، آقای دکتر کرین

آه، سلام، دافنه. سلام، دافنه

دوست داری یه دست بازی کنیم، نایلز؟ فکر نکنم.

زیادی دلم رو می‌گیره. آه، باشه

من و ماریس قبلاً هر پنج‌شنبه شب شطرنج بازی می‌کردیم

آه، چقدر بازی رو دوست داشت

جای تعجب نیست. شاه ثابته در حالی که وزیر تمام قدرت رو داره

اوضاع چطوره، آقای دکتر کرین؟ آه، فکر کنم خوبه

یکم احساس تنهایی می‌کنیم، نه؟

فقط، گاهی وقت‌ها وقتی تنهام یا وقت‌های دیگه وقتی با آدمای دیگه هستم

شاید کار من نباشه که اینو پیشنهاد بدم

اما شاید تنها چیزی که نیاز داری، یه همدم کوچیک تو آپارتمانته

یه چیز گرم و دوستانه که بیای خونه ببینی‌ش

خب، مطمئنم بابا دلش برات تنگ می‌شه

آه، آقای دکتر کرین... آه، من؟

آخ

منظورم یه سگه

اونا همدم‌های فوق‌العاده‌ای هستن

خب، ببین چقدر اِدی به زندگی پدرت آورده

آه، هیچی مثل عشق بی‌قید و شرط یه سگ نیست

دیدن اون صورت خندان که دم در بهت خوشامد می‌گه

این یکی از باارزش‌ترین روابطیه که یه نفر می‌تونه داشته باشه

دوباره؟

اگه قراره از توالت آب بخوری

حداقل می‌تونی یاد بگیری ازش استفاده کنی

دوست داری باهام بیای؟ شاید با قلاده آشنا بشی؟

شاید بیام. آه، خوبه

می‌دونی، دافنه، شاید با این قضیه سگ یه چیزی دستگیرت شده

از همین الان دارم کمتر احساس تنهایی می‌کنم

زود باش، زود باش، با ما بیا

سلام، بابا. شطرنج جدیدمو دیدی؟ آه، آره، قشنگه

قشنگه؟ منبت‌کاریش از همون سنگ مرمر تراورتنی ساخته شده که استفاده کردن

تو قصر هادریان خارج از تیولی. واقعاً؟

خب، من قراره با یه نوشیدنی که از آب‌های زلال و شفاف

کوه‌های باابهت راکی کلرادو دم شده، جشن بگیرم

حرف خوبی زدی، بابا

بگو ببینم، یه دست بازی کنیم؟ نه، فکر نکنم

آه، بیا دیگه، بابا. تو که بلدی بازی کنی، نه؟

خب، دافنه یه بار بهم نشون داد

ولی واقعاً دامه بیشتر به سبک من می‌خوره

آه، بیا دیگه، دامه بازی بچه‌هاست

بیا دیگه، بابا، تازه خریدمش

لطفاً. هیچ‌کس باهام بازی نمی‌کنه

باشه، یه بار دیگه امتحان می‌کنم

اون مردا تو پارک طوری بازی می‌کنن که خیلی جذاب به نظر می‌آد

ساندویچ بالونی می‌خورن، سیگار می‌کشن

بعضی وقتا حتی دعوا هم راه می‌افته

خب، بیاید فعلاً با فحش و ناسزا شروع کنیم ببینیم به کجا می‌رسه، باشه؟

نوبت توئه

حالا، بابا، لطفاً، عجله نکن

به عنوان یه تازه‌کار حق داری عقب بشینی

صفحه رو بررسی کنی، وقت بگذاری

من بهت فشار نمیارم یا مثل لاشخور بالای سرت نمی‌پلکم

می‌دونی، لطفاً هر سوالی داری راحت بپرس

این کیش‌و‌ماته؟

خب، آره، هست

یعنی من بردم؟

خب، آره

هی، من بردم!

این دیگه چطور بود؟

خب، اگه بخوایم منصفانه بگیم، حواسم یه کم پرت بود

چون مجبور بودم صفحه تو رو زیر نظر بگیرم، اما، اِم، توشه

یه بازی دیگه چطوره، بابا؟ نه، فکر کنم همین یه دونه برام کافیه، ممنون

خب، باشه، قبول

پسر، واقعاً لهت کردم، نه؟

تقریباً همه «میگو»هاتو گرفتم

سرباز، بابا

فکر کنم نقطه عطف وقتی بود که اون «برج‌مانند» رو گرفتم

اسمش رخ هست

اما ضربه نهایی واقعی

وقتی بود که اون «آدمک اسبی» کوچولوت رو تو گوشه گیر انداختم

ببین، بابا، می‌تونیم شب رو تموم کنیم؟ باشه، وقتی اسبت رو تو گوشه گیر انداختم

نه، منظورم اینه، می‌تونیم شب رو تموم کنیم؟

هی، فریژر. - آه، سلام، راز

ام، یه لاته دوبل بزرگ

یه برش پای پکان با خامه اضافی

چیز دیگه‌ای؟

شاید یه فشارسنج؟

امروز یه کم عصبی‌ام، باشه؟

آه، واقعاً؟ تو بخش قرار گذاشتن مشکل پیش اومده؟

من اون‌قدرها هم سطحی‌نگر نیستم، باشه؟

در مورد موهامه

امروز بعدازظهر با «ناژ» وقت دارم

ناژ؟

اون داغ‌ترین آرایشگر مو تو سیاتله

ناژ؟

فکر کنم داره یه کم ازم خسته می‌شه

وقتی موهامو کوتاه می‌کنه، هیچ‌وقت نمی‌تونم چیزی برای گفتن پیدا کنم

خب، این برای شروع مکالمه چطوره؟

«بگو ببینم، ناژ، این اسم مسخره رو از کجا آوردی؟»

باید ببینیش وقتی با بقیه مراجعاشه

همه دارن می‌خندن و کلی خوش می‌گذرونن

من که می‌آم تو، می‌شینم، میشه عزا!

شاید یه چیزی اینجا باشه که توجهشو جلب کنه

عه، این جالبه!

یه خانم تو ایتالیا یه بچه نوزده پوندی به دنیا آورده

یا خدا!

شوخی نمی‌کنی. به این زودی‌ها سوار وسپاش نمیشه.

اینجوری بود که برد!

چی داری میگی؟

بابام دیشب تو شطرنج منو برد

و الان تازه فهمیدم فقط و فقط شانس محض بود

اون تصادفی رفت سراغ حمله پانوف-بوتوینیک.

فریژر، من حس می‌کنم...

اوه، رُز، نمی‌تونی تصور کنی چقدر خیالم راحت شد.

خدای من، دوباره همه چیز دنیا برام معنی پیدا کرد.

فریژر، مشکل من با نج رو یادت رفته.

آره، و اگه هی ازش حرف نزنی، خیلی راحت‌تره.

سلام، نایلز. سلام، فریژر.

چه سعادتی! خب...

حرف دافنه رو به دل گرفتم اون روز

در مورد نیاز به یه همدم بعد از جداییم از ماریس.

پس رفتم و یه خانم جدید آوردم تو زندگیم.

نمی‌تونم توضیحش بدم.

من اهل سگ نیستم

اما این نژاد خاص یه چیزی داره

برام آرامش‌بخش و آشناست.

حیرت‌انگیزه، مگه نه؟

مبهوت‌کننده.

اتفاقی رفتم به پت شاپ محلمون. اصلاً قصد خرید چیزی رو نداشتم.

فقط داشتم نگاه می‌کردم و اونا چند تا توله‌سگ خیلی پر شور و شوق رو بهم نشون دادن.

بعد یه صدای فین فین مغرورانه کوچیک از یه قفس تو گوشه شنیدم و اونجا بود.

بشین، دختر، بشین.

باشه.

اون، امم... یکم عصبیه ولی فوق‌العاده اصیله.

وقتی سعی کردم نوازشش کنم، اصلاً قبول نکرد.

تعجب می‌کنم که قبل از اینکه تو برسی، کسی برش نداشته بود.

بله، خب، فروشنده پت شاپ گفت چون مردم تمایل ندارن

مسئولیت داروی اعصابش رو به عهده بگیرن.

اوه، نه، نه، روی مبل نه. بیا پایین. بیا پایین.

باشه.

هی نایلز. هی بابا.

این دیگه چه کوفتیه؟

سگمه، بهترین دوست جدیدم.

بله، نایلز اون رو تو پت شاپ دید و یه کشش غیرقابل توضیح نسبت بهش پیدا کرد.

دنده‌هاش معلومه!

سرنخ شماره یک.

دافنه، همه اینا رو مدیون توام.

اوه، واقعاً، دکتر کرین، من نمی‌خوام شما برید

و به مردم بگید که من مسئول این قضیه بوده‌ام.

خب، فکر کنم دیگه باید رفع زحمت کنیم.

آره، باشه، بیا، دختر، بیا!

باشه.

خیابونای شهر با پاهای کوچیک و ظریفش سازگار نیست.

واسه همین باید برم خونه و پنجه‌هاش رو سوهان بزنم.

یعنی فقط من اینطوریم؟

نه.

دکتر کرین هیچ ایده‌ای داره؟ نه!

اوه، بابا، امم، یه بالانتین یخ خنک بهت تعارف کنم؟

آره، خوبه. شاید منم باهات شریک بشم.

اینجا یکم پوست خوک خشک شده دارم و از اون دیپ سوپ پیاز لیپتون خامه‌ای.

اوه، با اون هفت تا سبزی و ادویه؟

خب، بشمارشون!

چه عالی!

همه چیزای مورد علاقه من.

داری منو می‌فرستی آسایشگاه، مگه نه؟

اوه، این حرفا چیه!

اما، می‌دونی، اگه یه روزی مجبور شم

به نظرت خوب نیست که شطرنج بازی کردن بلد باشی؟

آه! تا وقتی انگشتام کاملاً از مهره جدا نشده، حرکت حساب نمیشه.

خب، پس چرا اینقدر طولش میدی؟

ببین، من دارم گزینه‌هام رو تحلیل می‌کنم.

برخلاف روش بداهه تو، من دوست دارم استراتژی برنامه‌ریزی کنم.

مثل یه ژنرال که سربازاشو به جنگ می‌بره.

کیش و مات، شوارتزکف!

ای بابا!

خیلی خوب بود. واقعاً داری قلق بازی رو دستت میاد، بابا.

آره.

و تمام این مدت فکر می‌کردم شطرنج سخته.

خب، من دیگه میرم. بشین، پیرمرد!

هیچ جا نمیری.

آقای کرین؟

میشه تو شستن این ظرفا کمکم کنید؟

نمیتونم. دارم با فریژر شطرنج بازی می‌کنم.

بالاخره انتظار به سر رسید!

صبرم نتیجه میده.

تله پهن شد!

می‌دونستم این لحظه فرا میرسه.

تو هر بازی همینطوره.

کیش و مات.

خب، تمومه، نمایش تموم شد، ملت!

برین پی کارتون. چیزی دیگه اینجا نیست که ببینید.

می‌دونی، بابا...

نه، نه، دیگه بازی نمی‌کنم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left