Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Frasier S05E18 Bad Dog 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 18 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چه خبره؟ من ۲۰ دقیقه دیگه قرار دارم.

یه سوسولی سر و صدا راه انداخته، واسه همین باید هر بار که از دستگاه بخار شیر استفاده می‌کنن، تمیزش کنن.

اوه...

تو بودی، مگه نه؟

اگه درخواست رعایت بهداشت اولیه منو یه سوسول می‌کنه...

پس بله، من یه سوسولم.

سلام بچه‌ها.

هی، راز. اوه، راز!

ای وای، فریژر، این دفعه چه پیشنهاد احمقانه‌ای دادی؟

منم از دیدنت خوشحالم، راز. ببخشید.

همین الان دو ساعت وقت گذاشتم لباس شب سایز بزرگ امتحان می‌کردم...

برای مراسم اهدای جوایز سی‌بی.

بهترین قسمتش این بود که اون فروشنده سایز دو...

گفت که بعد از بارداریم می‌تونم بازم از این لباس استفاده کنم!

خب، شاید هم بشه.

پاپیونشو بِبُر، آستین‌هاشو جدا کن، و خب...

یه میله توش فرو کن و برو کمپینگ.

می‌دونی اگه بخوام یه میله‌ای رو جایی فرو کنم...

بچه‌ها!

قهوه بیرون‌بر. تلخ.

من که مشتاقانه منتظر مراسم سی‌بی هستم.

چرا؟ تو که برنده نمی‌شی.

هیچ وقت به مجری نمی‌دن. حالا من، برنده‌ام حتمیه.

خب، خیلی از خود راضی هستی.

هی، اگه اینکه می‌دونم بهترین برنامه رادیو رو دارم، منو از خود راضی می‌کنه...

پس من همون از خود راضیم.

دیدی؟ فقط تو نیستی که می‌تونی باکلاس حرف بزنی.

این دیگه چه جور حرف زدن مثل لَسیه؟

بیاین از این موضوع بگذریم، باشه؟

راز، اون مرد... اسلحه داره!

اسلحه داره!

راز، حالت خوبه؟ آره.

بولداگ، باورم نمیشه این کارو کردی!

ها؟ تو منو نجات دادی!

خب، من فقط کاری رو کردم که هر کس دیگه‌ای هم می‌کرد.

اوه! تو چقدر شجاع بودی. تو یه قهرمانی.

هی، همون دیگه!

ببخشید، لطفاً اینو نگه می‌دارید؟

نایلز! داشتم می‌اومدم ببینمت.

در مورد موفقیتت چه نتیجه‌ای گرفتیم...

در خریدهای ناگهانی؟

فروشنده گفت به من میاد.

پیشنهاد منم دقیقاً همین بود.

اوه، باشه، باشه. فریژر، بپرس چه خبر دارم.

راستش، من خودم خبر دارم. امروز تو کافه...

اوه، خدایا! نایلز، خبر داری؟

بله، که دارم.

اول از همه، نامزد شدنت برای جایزه سی‌بی رو تبریک می‌گم.

ممنون. حالا به من تبریک بگو.

در مورد چی حرف می‌زنی؟

اگه به خودت زحمت می‌دادی و یه نگاهی فراتر از اسم خودت تو صفحه اول می‌کردی...

اسم منو دقیقاً بعدش تو صفحه...

پانزدهم. آها!

"بهترین اجرا توسط مهمان در یک برنامه اطلاعاتی."

بله، برای اون برنامه‌ایه که تو کی‌جی‌اس‌بی داشتم.

وقتی در مورد اثرات روانی آب و هوای نامساعد طولانی‌مدت صحبت کردم.

اوه، بله، بله، بله.

سی دقیقه اراجیف روانشناسی که همه‌اش به یه جمله خلاصه می‌شد...

"بارون، بارون، برو دیگه."

اصلاً تعجب نمی‌کنم که حس می‌کنی لازمه نامزدیم رو بی‌ارزش جلوه بدی.

از نظر تو، تو موفقی، تو اون مشهوری.

من فقط دیده نمیشم.

بقیه دنیا این‌طوری نمی‌بینن.

اوه، فریژر جان، چقدر از دیدنت خوشحالم.

اوه، ممنون بچه‌ها.

ممنون. خداروشکر اومدی خونه.

منم اینجام.

شنیدیم تو کافه چی شده.

بله نایلز، همون‌طور که داشتم سعی می‌کردم بهت بگم...

امروز یه سرقت مسلحانه ناموفق تو کافه اتفاق افتاد.

خدای من! کسی آسیب دید؟

نه، خداروشکر. همه چیز به سرعت ختم به خیر شد.

هیاهو برای هیچ.

ممنون. خیالم راحت شد.

در مورد یه موضوع دلپذیرتر، امروز بعدازظهر فهمیدم...

نایلز، وایسا.

شما دو نفر چطور ازش خبردار شدین؟ از اخبار.

وای، بولداگ واقعاً اوضاع رو نجات داده.

تو اخبار اینو گفتن؟

اوه، آره، چطور راز رو از سر راه برداشت...

و بعد قهوه داغش رو روی مرد مسلح ریخت.

اصلاً این‌طوری اتفاق نیفتاد.

چرا باید همچین چیزی بگه؟

خب، امروز نم‌نم بارون می‌اومد و مردم وقتی بارون میاد عجیب غریب رفتار می‌کنن.

همون‌طور که تو برنامه‌ام که نامزد جایزه سی‌بی شده اشاره کردم... خفه شو، نایلز.

خب، پس چی شد واقعاً؟

همه پشت پیشخوان ایستاده بودیم...

که من یه مرد مسلح دیدم.

من به راز هشدار دادم.

بولداگ یه مرد دیگه رو دید که داشت دستش رو به کیف پولش می‌برد...

و فکر کرد اون دزده.

راز رو گرفت و اونو جلوی خودش مثل یه سپر انسانی نگه داشت.

اما وقتی این کارو کرد...

قهوه‌اش رو اتفاقی ریخت روی دزد اصلی.

و دستش رو سوزوند...

که باعث شد اسلحه‌اش بیفته و فرار کنه.

و هیچ کس دیگه این اتفاق رو ندید؟ ظاهراً نه.

خب، باورم نمیشه بولداگ با راز همچین کاری کرده باشه.

چرا هیچی نگفتی؟

من فقط اولش خیلی خیالم راحت شد که حال همه خوبه.

بالاخره یه کم کلافه‌ام می‌کرد که همه ازش تعریف می‌کردن.

صاحب کافه بهش قول داده که تا آخر عمرش مافین مجانی بهش بده.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم قضیه تا این حد پیش بره.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تو اخبار در موردش بشنوم.

یعنی چقدر مافین مجانی تا آخر عمر میشه؟

نمی‌ذارم بولداگ از زیر این قضیه در بره.

فکر نمی‌کنم تا حالا دیده باشم بولداگ مافین بخوره.

مافین مجانی تا آخر عمر براش حروم میشه.

بهش می‌گم که دقیقاً چی شد.

من خودم می‌تونم روزی یه دونه مافین بخورم.

بعضی روزها حتی دو تا، اگه بدونی مفته.

پس میشه هفته‌ای ده تا، ۵۲ هفته در سال.

برای حداقل چهل سال دیگه، که میشه...

۲۰ هزار تا مافین.

زندگیم اگه با مافین حساب بشه، یهو خیلی طولانی به نظر میاد.

آه، دافنه.

خیلی چیزها هستن که می‌تونن باعث بشن زندگی یهو طولانی به نظر بیاد.

بله.

وقت ما برای امروز تمومه.

عصرتون بخیر، سیاتل، و سلامت روان خوبی داشته باشید.

بولداگ رو دیدی اومده تو؟ نه.

خودم دنبالش می‌گشتم. تمومش کن.

اونا برای اونن.

تو واقعاً فکر می‌کنی اون ربطی به...؟

اِ، اینجاست!

هی، هی، هی! بس کنید این قهرمان‌پرستی رو.

منم مثل بقیه، پاچه‌های شلوارمو دونه دونه در میارم.

تو می‌تونی تایید کنی، مایرنا، نه؟

هی، بولداگ، این کلوچه‌ها رو برای تو پختم.

اوه، چه عالی، یه عالمه مافین خوردم ولی همیشه جا برای کلوچه هست.

مم. شیر کجاست؟ اوه، الان میارم.

سلام، بولداگ. هی، دکتر.

این قضیه قهرمان بودن عالیه.

هی، دیشب، خانما...

یه جا، من یه ساندویچ قهرمان بودم.

هی، گرفتی چی شد؟ اونا نون بودن، و منم...

بله، گرفتم.

فقط بی‌خیال شو. من دیدم دیروز چیکار کردی.

آره، من به دادت رسیدم.

به دادم رسیدی؟ مزخرف نگو!

تو راز رو کشیدی جلوت تا از خودت محافظت کنی.

هر چیز دیگه‌ای که اتفاق افتاد، کاملاً اتفاقی بود.

چه مسخره!

این چرت و پرت محضه!

من یه قهرمانم!

من یه مرد شجاعم، یه مرد شجاع!

آه، خدایا، نمی‌خوای بگی، نه؟

یه دلیل خوب بیار که چرا نباید این کارو بکنم.

مافین دوست داری؟

مصمم بودم که تو رو افشا کنم، اما به ذهنم رسید که لازم نیست.

خودت این کارو می‌کنی. و می‌دونی چرا؟

چون "وجدان گناهکار نیاز به متهم‌کننده نداره."

یعنی نمیگی؟

یه بار دیگه.

لازم نیست.

چون "وجدان گناهکار تو رعد و برق می‌خوابه."

یعنی من نمی‌گم.

بیست ثانیه، بولداگ. اوه.

راستش، من به عنوان یه روانپزشک شیفته‌ام.

که این آزمایش کوچیک رو تماشا کنم.

می‌دونم که ته دلت در مورد کاری که کردی احساس بدی داری.

و هر بار که ازش سوءاستفاده کنی، احساس بدتری خواهی داشت.

چقدر طول می‌کشه تا وجدانت بالاخره تو رو غرق کنه؟

شما روی آنتنی.

هی، طرفداران ورزش، من باب "بولداگ" بریسکوام.

شما در "داگ هاوس" هستید.

بریم سراغ تلفن‌ها.

هی، همه، این راز دویل هستم و یه خبر خیلی هیجان‌انگیز دارم.

هر سال در مراسم جوایز "سی‌بی"...

یک شخصیت رادیویی دریافت می‌کنه...

جایزه "مرد سال هارولد هیرشاور" رو.

و برنده امسال خودِ خودمون، بولداگ بریسکو هست.

که به خاطر قهرمانیش انتخاب شده.

تبریک می‌گم، بولداگ.

خب، چی میگی در مورد این، قهرمان؟

وای. این باورنکردنیه.

من واقـ...

من واقعاً احساس افتخار می‌کنم، ولی خب...

باید یه چیزی رو روشن کنم.

دیروز تو کافه...

این خانم جوان مدام میومد پیشم و می‌گفت "تو قهرمان منی".

چطور می‌تونم ازت تشکر کنم؟

خب، من یه اعتراف دارم.

من شمارت رو گم کردم، اما اگه زنگ بزنی عزیزم، من یه جواب برات دارم.

باشه، من آماده‌ام. ادامه بده، دافنه.

و جایزه "سی‌بی" تعلق می‌گیره به...

دکتر نایلز کرین!

اوه! اوه!

تبریک می‌گم! ممنونم.

می‌دونید، راستش، دقیق بخوایم باشیم، طبق سنت برای اهداکننده مرسومه...

که برنده رو ببوسه و بغل کنه.

اما برادرت اهداکننده نخواهد بود؟

خب، نمی‌تونیم از این مطمئن باشیم. اوه. باشه پس.

سلام، دکتر کرین. ما فقط داریم برای شنبه شب تمرین می‌کنیم.

بهترین حالت ممکن. بدیهیه.

هی، داف، پایت آماده‌اس.

اوه، ممنون.

برای قهوه و دسر به ما ملحق میشی؟

اوه، نه، ممنون دافنه. من خیلی گرسنه نیستم.

کجا بودی؟ اوه، بیرون داشتم رانندگی می‌کردم، فکر می‌کردم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left