Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Frasier S06E12 Our Parents Ourselves 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 12 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بفرمایید، سوفی. دارم گوش می‌کنم.

سوفی: سلام، دکتر کرین.

شوهرم قراره یکشنبه چند تا از دوستاش رو دعوت کنه،

برای اینکه بازی رو ببینن.

فکر می‌کنم خوبه که چند تا از دوستای خودم هم بیان.

منطقیه. دقیقاً.

آخه، فقط یه بازی فوتباله.

لری: فوتبال معمولی نیست، اینشتین. سوپر بوله!

آها. ایشون باید شوهر عاشقتون باشن.

سوفی: لری، این یه مکالمه خصوصیه.

و به خاطر خدا، از بشقاب استفاده کن!

چرا شوهرتون رو نمی‌ذارید پشت خط؟

سوفی: بردار! لری: اوه، لعنتی. الو؟

لری، باید بهت بگم، متاسفانه تو این مورد من طرف همسرت هستم.

لری: این فقط ثابت می‌کنه شما هیچی از فوتبال حالیتون نیست.

اینکه من از فوتبال سر در میارم یا نه...

لری: چطوره اینجوری؟ دوستای زنم می‌تونن بیان...

اگه بتونی به یه سوال کوچیک فوتبالی جواب بدی. مثلاً...

من فکر نمی‌کنم این لازمه...

لری: شش امتیاز عقبید. تو محوطه ۴۰ متری خودتونید.

سه ثانیه مونده. چیکار می‌کنی؟

خب، خیلی خب. شما باید...

شما گیرنده‌هاتون رو برمی‌دارید...

و تو خط قرارشون می‌دید...

و بعد یه پاس می‌ندازید.

یه پاس خیلی خیلی بلند.

لری: و اسمش چیه؟

هِیل مری.

سوفی و لری امیدوارم از بازی لذت ببرید.

در همین حین، کوچ کرین می‌گه، دارم گوش می‌کنم.

تحت تاثیر قرار گرفتم. تو تو پانتومیم خیلی خوبی.

من تحت تاثیر قرار گرفتم که تونستی نقش یه باکره رو بازی کنی.

خب، راز، داری می‌ری؟

نه، کار دارم. باید چند تا کارت رو بچینم.

و می‌خوام چند تا از بهترین‌های کرین رو آماده کنم.

اوه، مامانت هنوز تو شهره؟ تو شهر، تو آپارتمانم!

و وقتی امروز صبح رفتم، تو یخچال بود، شیرم رو بو می‌کشید!

اوه، خدای من. دوسش دارم.

فقط آرزو دارم یه شب چند ساعت تنهایی داشته باشم.

چرا ازش نمی‌پرسید؟

شاید اونم از تنهایی لذت ببره. می‌دونم بابای من که لذت می‌بره.

شما چقدر خوش‌شانسید. کاش مامان من تنها می‌نوشید.

می‌دونی، راز، مامانت تقریباً همسن بابای منه، مگه نه؟

آره، فکر کنم. زیاد قرار می‌ذاره؟

از وقتی بابام رفت؟ تقریباً هیچ‌وقت. نه، صبر کن.

نه، نه، گوش کن چی می‌گم، راز.

بابا از وقتی با شری بهم زد، با هیچ‌کس قرار نذاشته.

دارم نگران می‌شم که اعتماد به نفسش رو از دست داده.

یه قرار با مامانت می‌تونه لطف بزرگی در حقش باشه.

نمی‌دونم. بیا، یه چیزی بهت بگم.

عجیبه، ولی می‌تونیم اینو کمترش کنیم.

من و نایلز داریم باهاش شام می‌خوریم.

می‌بریمش مک‌گینتی، اونجا راحت‌تره.

تو و مامانت هم می‌تونید اتفاقی سر برسید.

می‌بینیم چی پیش میاد. حتی نمی‌فهمن که قرار از پیش تعیین شده بوده.

اوه، گور باباش. یه امتحان می‌کنم.

باشه. ۵ چطوره؟

پنج؟ مامانت ساعت ۵ برای شام آماده‌ست؟

من اون رو طبق ساعت ویسکانسین نگه می‌دارم. اینجوری، ساعت ۸ تو رختخوابه.

مارتین: هی، ببین چی آوردم، بچه‌ها.

یه پیاز فان‌یان.

آشپز با احترامات ویژه فرستادش.

کنجکاوم توهین‌هاش چطوریه.

هی، بانی. هی، مارتی.

شما باید فریزر باشید. بله.

ستاره بزرگ رادیو. سلام.

پدرت خیلی بهت افتخار می‌کنه. اوه، بابا.

اون همیشه در مورد تو صحبت می‌کنه. دوستت کیه؟

خب، چت شده؟ بهت گفته بودم از پسر دیگه‌ام.

اوه، البته. چی دارم فکر می‌کنم؟ از دیدنت خوشبختم، ادی.

ایشون نایلز هستن. چند تا آبجو چطوره؟

بانی: الان میارم.

اوه خدای من. چی؟

گروهی که دارن میان تو. اونا از شانگری‌لا هستن.

وای، کایوتیه! هی! بله، سلام.

عصر بخیر، عصر بخیر، جیمبو. بعدا می‌بینمت.

وای، همین الان یه لقب گیرت اومد!

عالیه. کایوتی؟ نایلز: بله.

و چطور این لقب افتخاری رو به دست آوردی؟ نایلز: اوه...

راه خیلی خنده‌داری بود، بله.

از نایلز به نایلزی، به نایلی، به نایل ای. کایوتی تکامل پیدا کرد.

و حالا، به سادگی، کایوتی.

خب، درست وقتی فکر می‌کردم دیگه نمی‌تونه از این بهتر بشه...

اوه. خدایا، ببین کی اینجاست. راز!

چی؟ در طول روز به اندازه کافی همو نمی‌بینیم؟

فریزر: این فوق‌العاده نیست؟

سلام، جوانا.

خوشحالم دوباره می‌بینمتون. منم از دیدن دوباره‌تون خوشحالم.

لطفاً، به ما ملحق نمی‌شید؟

نه، نمی‌خوایم مزاحم بشیم.

اوه، نه، نه، نه، لطفاً هرچی بیشتر، بهتر.

خیلی خب. مامان، ایشون مارتین کرین، پدر فریزر هستن.

ایشون مادرم، جوانا دویل هستن. از ملاقاتتون خوشبختم.

و ایشون پسر دیگه‌ام، نایلز هستن. حال شما چطوره؟

باعث افتخاره. همچنین.

راز، فقط یه نگاهی به این دوتا بنداز؟

شما دو نفر چطور تونستید همه‌ اینا رو تموم کنید؟

اوه، لطفاً، اینجوری نسل ما هر روز غذا می‌خورد.

من با سیگار، ویسکی ترش و چیزبرگر بیکن‌دار زندگی می‌کردم.

آره، و صبحونه چی؟

نیمرو، سوسیس و سیب‌زمینی سرخ‌کرده.

خدای من! دیشب یه پرافیتِرول خوردم

و تا صبح بیدار موندم که سکته قلبی کنم.

اون روزا ساده‌تر بود، مگه نه، مارتی؟

آره واقعاً، نگران چیزای مسخره‌ای مثل کلسترول نبودیم.

نگران آوردن غذا سر سفره بودیم.

نگران تمیز بودن حیاط و براق بودن ماشین.

و بمب هیدروژنی. خب، آره، درسته.

راز، بهتره بریم اگه می‌خوایم امشب کارمون رو تموم کنیم.

منم باید برم.

اما من و مامانم داریم میریم اون کلوب جاز تو خیابون پنجم.

اما قول دادیم اون تبلیغ‌ها رو امشب تموم کنیم.

اوه، آره.

مامان، متاسفم. کاملاً فراموش کردم. اشکالی نداره.

وایسا، یه فکری دارم. بابا، چون دارم راز رو می‌دزدم...

چرا تو جوآنا رو به کلوب جاز نمی‌بری؟

خب، حتماً، با کمال میل.

برای شما خوبه؟ اگه مارتین پایه باشه، منم پایه‌ام.

خب، عالیه. محشر شد.

باشه، شما بچه‌ها فقط یه قهوه بخورید.

ما بعداً تو آپارتمان می‌بینیمتون.

مارتین: باشه.

از آشنایی باهاتون خیلی خیلی خوشحال شدم. ممنونم.

نگاهشون کن. فکر می‌کنن ما نمی‌دونیم این یه نقشه‌ست.

خب، آخه ما چطور می‌تونستیم بفهمیم؟

ما که فقط یه کارآگاه بازنشسته و یه دادستان کل هستیم!

حق با تو بود. اصلاً شک نکردن.

بهت گفتم راز، بسپارش به استاد.

خدای من، فکر می‌کردم الان دیگه برگشته باشن خونه.

راز، لطفاً آروم باش و مسابقه ملکه زیبایی رو با ما تماشا کن.

اونا درست وسط مسابقه استعدادیابی هستن.

بی‌شرمانه‌ست این‌طور که دارن برای هیئت داوران بین‌المللی خودشیرینی می‌کنن.

میس آلمان همین الان "لیدی آو اسپین" رو با ساز هورن فرانسوی‌اش زد.

حداقل نصف اون اجرای فالش بد نبود.

توسط میس سنگاپور که نامش برازنده‌اش بود.

ناخنتو از ته کندی. بس کن.

دست خودم نیست. نگرانم. فکر می‌کنی اوضاع خوب پیش میره؟

کی اهمیت میده؟ دافنه: نه برای میس برزیل.

نگاه کن به اون پاهای عین تنه درختاش. خودش یه جنگل بارانی کوچیکه.

فقط نگرانم که بهش بد بگذره.

و همه تقصیر من باشه. مثل همیشه گند بزنم.

اوه، مادرت که فکر نمی‌کنه تو بی‌عرضه‌ای.

آره؟ تو دبیرستان خودم یه جور کلاس آموزش دزدی از مغازه داشتم.

تو دانشگاه هم، حقوق رو ول کردم.

چون با برنامه تور بروس اسپرینگستین تداخل داشت.

و حالا هم یه مادر مجردم.

اسمم رو چی میذاری؟ دافنه: هرزه.

دافنه!

این میس ونزوئلاست.

اگه چاک اون لباسش یه ذره بالاتر بود، می‌تونستی کاراکاس رو ببینی.

اوه. اوه، راز، خب که چی اگه با هم کنار نیان؟

یعنی، خدای من، خب یه اشتباه کردیم.

تو نمی‌فهمی. مامان من اشتباه نمی‌کنه.

اون همه کار رو عالی انجام میده. باهوشه، موفقه، باوقاره.

اوه، من داشتم به چی فکر می‌کردم؟

در مورد چی؟ قرار گذاشتن اون با پدرم؟

نه، منظورم اون نبود. خب، دقیقاً منظورم همین بود.

خب، باشه، فریزر.

جسارتاً، پدرت مرد خوبیه، اما بیا قبول کنیم.

مادرم دادستان کل ویسکانسین بود.

خب، امیدوارم یادش باشه جلوی علیاحضرت شیر و پنیر تعظیم کنه.

این مسخره‌ست. میرم تو اتاقم تماشاش کنم.

میس فنلاند همین الان طرحش رو برای پایان دادن به قحطی جهان ارائه داد و من از دستش دادم.

اوه خدایا، باشه. ام... اونا برگشتن.

اوه، راز، این بهترین تبلیغ برای تو بود.

راز: اوه، سلام. عصرت چطور بود؟

اوه، جاز درجه یک بود، اما می‌ترسم سر مارتین رو برده باشم.

اوه، شما دیوونه‌اید. مادرتون داستان‌های فوق‌العاده‌ای میگه.

می‌تونستم تمام شب بهش گوش بدم.

یا خیلی مهربونید یا یه کمی سرخوشید.

اما ممنون.

بیا عزیزم. بذار کتم رو بردارم.

واقعاً بهم خوش گذشت.

یادم نمیاد کی انقدر بهم خوش گذشته باشه.

باید دوباره این کار رو بکنیم.

خداحافظ فریزر. شب بخیر جوآنا.

عزیزم. مارتین: خداحافظ.

خب، همه چیزو بهم بگو. زود باش.

خب، به عنوان یه جنتلمن نمی‌خوام وارد جزئیات بشم.

همین بس که بگم، افتضاح بود! چی؟!

اون خسته‌کننده‌ترین شب زندگیم بود.

اون همینطور حرف می‌زد و حرف می‌زد. اوه، نه.

میدونی چند تن تخم‌مرغ...

ویسکانسین هر سال تولید می‌کنه؟

نه. خب، من میدونم.

ببین فریزر، میدونم نیتت خیر بود.

اما اگه یه بار دیگه برام قرار بذاری، تو خواب می‌کشمت. شب بخیر.

راز.

به مامانم گفتم بیاد پایین دنبالم. فقط باید میومدم بالا و بهت می‌گفتم.

بهترین وقت زندگیش رو داشت.

اون بی‌تابه که دوباره با پدرت بره بیرون.

بهش میگی فردا بهش زنگ بزنه؟

فریزر، همه چیز مثل یه رویا پیش رفت.

باورنکردنیه. صداش هنوز تو سرم اکو میشه.

آره، اینجا هم مثل یه داستان پریانه.

اوه!

فقط باید یه راهی پیدا کنم که به راز بگم.

خب، چرا؟ این فقط احساسات مامانش رو جریحه‌دار می‌کنه.

احساساتش که به هر حال جریحه‌دار میشه.

اون تا یکشنبه اینجاست. انتظار داره اون زنگ بزنه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left