Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Frasier S03E11 The Friend 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 11 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

یواش‌تر!

هی دافنه، حدس بزن ادی امروز تو پارک چی خورد؟

ام... بذار ببینم. یه پوست ساندویچ؟

نه. دوباره حدس بزن.

ته سیگار؟ نه. دوباره حدس بزن.

مغز سیب؟ نه. دوباره حدس بزن.

اوه، واقعاً؟ لازمه شما دو تا این بازی مسخره رو بکنید؟

اون یه حدس آبکی می‌زنه و تو میگی: "نه، دوباره حدس بزن."

بعدش اون با جوابای حتی مسخره‌تر شروع می‌کنه به پرت‌وپلا گفتن

در حالی که تو همش داری تکرار می‌کنی "دوباره حدس بزن"

تا وقتی که مثل یه حراج‌دار با مثانه خراب شروع می‌کنه به وراجی کردن

بعدشم تو بالاخره جوابو لو میدی که دیگه هیچ‌کس اصلاً اهمیت نمیده

مطمئن نیستم کدوم یکی از ما بدتر ضربه خورد، ولی فکر کنم تو بودی

دوباره حدس بزن.

نایلز

یه سوسمار نصفه‌خورده تو آسانسورته.

و اینم آخرین راهنماییه که گیرت میاد.

اوه، فریژر، امروز با یکی از مریضای قمارباز وسواسی‌م به یه پیشرفت رسیدم.

و اونم دو تا بلیط پیست اسب‌دوانی برای شنبه بهم داد.

یه جایگاه ویژه‌ست. فکر کردم شاید دلت بخواد بری.

خیلی دوست دارم، نایلز. چرا خودت نمی‌خوای ازشون استفاده کنی؟

خب، سوارکارا، اگه اصرار داری بدونی. چی؟

آدمای ریزنقش، لاغر با لباس‌های ابریشمی گرون‌قیمت، که شلاق سوارکاری دستشونه.

زیادی منو یاد ماریس می‌اندازه.

بابا، تو چی؟ تو هیچ‌وقت اسب‌دوانی رو رد نمی‌کنی.

آخ، ببخشید. با رفقام پوکر دارم.

اوه، خب پس منم زنگ می‌زنم به یکی از دوستام.

وای، این یه جورایی خجالت‌آوره.

سه تا اسم اول تو لیست من، همشون برگشتن بوستون.

یکی از کلوپ شراب‌خوری‌ت چی؟

اوه، خب، راستش رو بخوای دافنه، اونا آدمای کسل‌کننده و غیرقابل‌تحملین.

مگر اینکه یه لیوان دستشون باشه.

شری، نایلز؟ لطفاً.

اوه، یادم اومد. اد اوهانلون چطوره؟

سال پیش رفت.

اوه، اوه، ادموند کلی چطور؟

اگه اد پیر رو بشناسم، اون هیچ‌وقت سیاتل رو ترک نمی‌کنه.

البته که نه. سه سال پیش همین‌جا دفنش کردن.

وای خدای من، واقعاً؟ خب، اوم... وای، دلم براش تنگ میشه.

بله.

سه سال دیگه که دوباره یادش بیفتی، یه خلأ احساس می‌کنی.

وای خدای من، چطور این اتفاق افتاد؟

دو ساله که برگشتم اینجا، ولی هنوز هیچ دوستی جدیدی پیدا نکردم.

خب، بهتره حواست باشه، فریژر.

تا چشم به هم بزنی، مثل یکی از این پیرمردها میشی.

که انقدر تو کاراشون خشک و ثابت‌قدم شدن که فقط وقتی خوشحالن که با بقیه می‌گردن...

با آدمایی که درست مثل خودشونن.

دقیقاً منظورت چیه، بابا؟

من دیگه قریحه دوست پیدا کردن رو از دست دادم؟

خب، نمی‌خوام بگم، ولی تو هیچ‌وقت تو این کار خیلی خوب نبودی.

از بچگی همیشه تو و نایلز بودید.

شما دو تا همیشه تو اون گاراژ لعنتی پنهان شده بودید.

حداقل تا وقتی که آتیشش زدید.

شما گاراژ رو آتیش زدید؟

خب، فریژر و چراغ بونزن‌اش و من و حشره‌کش من.

اگه به گذشته نگاه کنیم، اجتناب‌ناپذیر بود.

با این حال، میدونی بابا، من تو کالج و بوستون دوستایی داشتم.

فقط از وقتی اومدم سیاتل که شروع کردم به تکیه کردن به نایلز.

اوه، تکیه کردن به نایلز.

اوه، نایلز، خودت میدونی منظورم چیه.

تن دادن به چیزی که راحته و آشناست.

وای خدای من، من و تو میتونیم با هم بیرون بریم...

و من قبل از اینکه تو چیزی بگی، می‌دونم چی تو فکرته.

خب، پس متاسفم که مجبور شدی اینو بشنوی، فریژر.

میدونی چیه؟

این میتونه یه موضوع فوق‌العاده برای برنامه‌م باشه.

"پیدا کردن دوستای جدید از چی اینقدر می‌ترسیم؟"

اوه، چرا همه چیزو انقدر پیچیده می‌کنی؟

اگه میخوای با یکی جدید آشنا بشی...

فقط برو جلوش، دستتو دراز کن و بگو: "سلام، حالت چطوره؟"

ممنون، بابا. همیشه میتونم روت حساب کنم که یه چیزی رو زیادی تحلیل نکنی.

ممنون.

هی!

پس چرا ما انقدر تو پیدا کردن دوست مشکل داریم؟

آیا به خاطر اینه که ما گوشه‌گیر شدیم؟

دیگه نمی‌خوایم با هم‌نوع‌هامون ارتباط بگیریم؟

خب، دلم میخواد فکر کنم که اگه یکی از شما شنونده‌ها...

تصادفی منو تو خیابون ببینید...

احساس راحتی می‌کنید که بیاید مستقیم پیش من و...

ببخشید، دکتر کرین.

ما باید برای یک اطلاعیه خدمات عمومی بسیار مهم متوقف شیم.

عقلتو از دست دادی؟

داری خودتو در معرض هر آدم خزشون میذاری.

اوه، راز، این دقیقاً همون نوع بدبینیه که من در موردش حرف می‌زنم.

من، شخصاً به مهربانی غریبه‌ها اعتقاد دارم.

خب، من به عجیب بودن غریبه‌ها اعتقاد دارم.

سه ثانیه.

سلام، برگشتیم به موضوع دوستی.

حالا بریم سراغ اپراتور.

راز، کی پشت خط یکه؟

خبر خوب، دکتر کرین.

جرارد از استنوود. یه دوست جدید.

سلام، جرارد. دارم گوش می‌دم.

خب، دکتر کرین، من به دلیل دیگه‌ای زنگ زدم.

ولی چیزی که الان گفتید واقعاً منو تحت تأثیر قرار داد.

کاش آدمای بیشتری اینجوری فکر می‌کردن.

خب، ممنونم، جرارد.

من یه روح همفکر احساس می‌کنم.

شاید یه وقت با هم قرار بذاریم یه آبجو بخوریم.

شاید بتونم، می‌دونی، موهاتو شونه کنم؟

جورج، ممنون بابت پیشنهاد دوستیت.

اما راستش من ۵۰۰۰ دلار ندارم که تو دستگاه سیب‌زمینی سرخ‌کن فروشیت سرمایه‌گذاری کنم.

و به خاطر اونایی که سرمایه‌گذاری می‌کنن، آقا، پیشنهاد می‌کنم...

...که یه اسم بهتر از "رفیق سیب‌زمینیه" پیدا کنی.

دکتر فریژر کرین هستم و برای همتون آرزوی سلامت روان دارم.

و اینو امروز بیشتر از هر وقت دیگه‌ای می‌گم.

عاشق اینم که حق با منه.

روز آدم رو خیلی خوب می‌کنه.

تو دستکاری کردی، مگه نه؟ اوه، توروخدا.

کاش تماس‌هایی که وصل نکردم رو می‌شنیدی.

این فکس‌ها که بماند.

بعضی‌هاشون رو بخون.

اینا مریضن. اوه، راز، شنونده‌های من مریض نیستن.

اگه چه این یکی نیاز به مراقبت داره.

خب، این یکی امیدوارکننده‌ست.

"دکتر کرین عزیز، هرگز فکر نمی‌کردم نامه‌ای مثل این بنویسم..."

"...اما برنامه امروزتون منو تحت تاثیر قرار داد."

"به عنوان یه عکاس، هر روز با آدم‌های جدید در ارتباطم."

"اما اغلب برام سخته که ارتباط صمیمی و دوطرفه برقرار کنم."

"با این حال، حرفای شما به من امید داد و فقط می‌خواستم بگم ممنون."

"با احترام، باب رینولدز."

خب، زیاد خل به نظر نمی‌رسه. نه.

می‌دونی چیه؟ فکر کنم به آقای باب رینولدز یه زنگ بزنم.

اوه، دیوونه شدی؟

اون می‌تونه یه روان‌پریش خطرناک باشه با یه صندوق عقب پر از سنجاب‌های در حال تجزیه!

اوه، چرت و پرت نگو، راز. بهش زنگ می‌زنم.

این تصویر چندش‌آور رو از کجا آوردی؟

گرث از تاکوما رو ببین.

امروز دیر کردی.

اما خوشحالم اینجایی. به کمکت نیاز دارم.

طراح داخلی‌ام آماده شورشه اگه برای مبل جدیدم یه پارچه انتخاب نکنم.

خب، کلی نمونه پارچه آوردم، پس راحت باش.

راستش، نایلز، من برای دیدن تو اینجا نیستم.

دارم یه دوست جدید ملاقات می‌کنم.

یه دوست جدید؟

آره، خب، یادت می‌آد داشتم درباره گسترش حلقه دوستانم حرف می‌زدم؟

آها، متوجه‌ام.

پس دیگه خبری از "پناه آوردن به نایلز" نیست.

نه، این‌طور نیست که بخوام جات رو پر کنم، نایلز.

فقط اینه که، من و باب...

باب؟

داری منو به خاطر یکی به اسم باب ول می‌کنی؟

نایلز، من تو رو ول نمی‌کنم.

فقط نگرانم باب از ملاقات ما دو نفر احساس غریبگی کنه.

اوه، خب، ما که نمی‌خوایم باب احساس ناراحتی کنه، مگه نه؟

یعنی، بالاخره، من فقط ۳۸ ساله که برادرتم، ها؟

این یعنی چی؟

وقتی این احتمال هست که باب ممکنه احساس غریبگی کنه؟

یه آقایی اونجاست که می‌گه منتظر شماست.

آه، بی‌شک بابِ پرآوازه.

نایلز. اوه، اشکالی نداره. اشکالی نداره.

من آروم می‌رم. نگرانم نباش. حالم خوبه.

فقط می‌رم خونه پیش ماریس عزیزم. اوه، راستی.

باب؟ دکتر کرین؟

نه، لطفاً، فریژر صدام کن. اوه، پس فریژر.

خوشحالم زنگ زدی. اوه، آره، خب...

قهوه، لطفاً. ممنونم.

خب، اِم...

خب.

خب... خب.

ببین، ممنون بابت فکست.

اوه، من همیشه برنامه‌تون رو گوش می‌دم.

فکر می‌کنم... فکر می‌کنم فوق‌العاده‌اید.

احتمالاً دیگه از شنیدن این حرف خسته شدید.

آدم این‌طور فکر می‌کنه، اما این صلیب منه.

این چیزیه که من تو برنامه‌تون دوست دارم.

شما فقط جدی نیستید. می‌تونید بامزه هم باشید.

خب، بله، من معتقدم که طنز می‌تونه یه ابزار درمانی باشه.

"در برابر حمله خنده، هیچ چیز نمی‌تواند مقاومت کند."

مارک تواین، غریبه مرموز. من یه چاپ اولش رو دارم.

من خودم مجموعه‌دارم. نه!

می‌دونی، من... من کمی از این آزمایش می‌ترسیدم، باب.

اما دارم احساس هم‌دلی واقعی می‌کنم.

آره، منم همین‌طور. می‌خوام یه ریسک بکنم.

چی می‌گی بعد از این قهوه‌ها...

...یه شام درست و حسابی به خودمون مهمونی بدیم؟

هی، عالیه. باشه.

خب، چی می‌خونی؟

این کتاب مقدس منه. "کتاب بزرگ باربیکیو" اثر جف فیلگو.

اون اهل تگزاسه.

می‌دونی، البته همه تگزاسی‌ها فکر می‌کنن باربیکیو رو خودشون اختراع کردن.

حرامزاده‌های خودخواه.

باربیکیو دوست داری؟

خب، می‌دونی، تو تعطیلات ملی، چهارم جولای، این‌جور وقت‌ها.

راز یه باربیکیوی خوب رو می‌دونی؟

مِسکویت.

و راز مِسکویت اینه که باید ۱۰ دقیقه تو آب خیسشون کنی.

تو مناسبت‌های خاص، تو آبجو خیسشون می‌کنم.

یه بار، تو ساکی خیسشون کردم برای اون طعم خاور دور.

می‌دونی، تو ژاپن به باربیکیوهاشون می‌گن "هیباچی".

حرامزاده‌های خودخواه.

می‌دونی، من الان دارم گودال باربیکیوی خودم رو حفر می‌کنم.

تخصص من بلدرچین دودی چایان (Cheyenne Smoky Quail) هست.

فوت و فنش شعله‌ای بلنده که مثل آتیش‌سوزی جنگل همه رو می‌گیره.

البته، به آتیش‌سوزی‌های جنگل می‌گن "باربیکیوی طبیعت".

می‌دونی همکارام چی صدام می‌کنن؟ شیش‌کا‌باب.

آه.

خب، باب، هیچ علاقه غیر کباب‌پزی هم داری؟

آره، من یه عکاس حرفه‌ای‌ام.

"دوربین هرگز دروغ نمی‌گه."

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left